مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

علم بهتر است یا ثروت...!؟
قدیم‌ترها چه سریع به این سوال کلیشه‌ای جواب میدادیم؛ بدون یک لحظه مکث، بدون شک ...
اما حالا "بستگی داردها" بلای جانمان شده‌ ... .
حالا برای جواب نیاز به لغت شناسی داریم: منظور از علم چیست؟ منظور از ثروت چه؟!
در پایان هم یک پاسخ دیپلماتیک می‌دهیم!
شاید حرف الانمان درست‌تر باشد؛ 
ولی باز هم آن سادگی‌ها، آن جواب‌های نیمه-اشتباه؛ شیرین‌تر بود ... شیرین‌تر است.
گاهی چقدر برای "کودک بودن" دلتنگ میشویم ...
و شاید اگر آن "بودن" بود، این که هستیم، "نبودن" است!




[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۳۷
  • علی
"سبز باشید و پایدار ... "
#آمپاس_شدید!
  • ۰ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۸
  • علی

1 شهریور علاوه بر تولد من روز تولد ابوعلی سینا - و روز پزشک - هم هست ...

فقط خواستم بگم دوست ندارم این دو مناسبت مهم در سایه تولد من گم بشه!


تولدم مبارک! :)

  • ۰ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۱۴
  • علی

" ...، بله، اگر بجنگی ممکنه بمیری ...، فرار کن و زنده بمون! ... اما سالها بعد، در حالی‌که در بستر مرگ هستی، آرزو خواهی کرد که همه روزهای سپری شده، از الان تا آن روز را بدی، تنها در برابر یک شانس، فقط یک شانس ... ، تا به گذشته برگردی ...، به اینجا ... و به دشمنانمون بگی: ممکنه بتوانید جانهای ما را بگیرید، اما آزادی ما را هرگز ... ." (ویلیام والاس، شجاع‌دل، 1995)


William Wallace: Aye. Fight and you may die. Run, and you'll live... at least a while. And dying in your beds, many years from now, would you be willing to trade all the days, from this day to that, for one chance, just one chance, to come back here and tell our enemies that they may take our lives, but they'll never take... OUR FREEDOM! Braveheart-1995



این دیالوگ یکی از زیباترین و ماندگارترین دیالوگ‌هایی است که تاکنون شنیده‌ام ...

البته ترجمه متداول آن (که در نسخه دوبله هم مورد استفاده قرار گرفته) اندکی متفاوت است، ولی من فکر میکنم این ترجمه به مفهوم مورد نظر نزدیک‌تر باشد. نظر شما چیست!؟

لینک گوگل+: https://plus.google.com/111646806614030633787/posts/AG6L9CzdoN1

  • ۰ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۴۹
  • علی

حرف بر سر روحانی و احمدی نژاد نیست ... بر سر موافقت و مخالفت ها هم نیست ...، بر سر نماینده‌ای است که اعتماد مردم را به چند وعده میفروشد ... و حتی بدتر! نماینده‌ای که جایگاهش را نمی‌داند و خود را ارزان میفروشد! برایش احمدی‌نژاد و روحانی هم فرقی نمیکند ... .


ماجرای زیر هم بی ربط به امروز ما نیست ...
"در روز ۷ مرداد ۱۳۰۴، مدرس به همراه شش تن دیگر از نمایندگان مخالف، رضاخان رئیس‌الوزراء را استیضاح نمودند. جلسه استیضاح تبدیل به محل منازعات طرفداران رضاخان و طرفداران مدرس گردید. طرفداران مدرس که عموما از مردم عادی بودند فریاد «زنده‌باد مدرس» سر دادند و طرفداران رضاخان که نظامیان بودند فریاد «مرده‌باد مدرس».
مدرس از هوادارانش خواست تا ساکت شوند و آنگاه خطاب به طرفداران رضاخان گفت: اگر مدرس بمیرد دیگر کسی به شما پول نخواهد داد "...
(نقل به مضمون از: تاریخ بیست ساله ایران. حسین مکی. امیر کبیر. جلد سوم ۱۳۵۷ تهران)

انشاءالله که همه موافقتها و مخالفتهای این روزها از سر دلسوزی است؛ اما دغدغه‌ای که اینجا بیان شد، نه تازگی دارد و نه حتی انتظار میرود به این زودی‌ها اصلاح شود. زخم کهنه‌ای است که هر از گاه دهان باز میکند.
البته مساله فوق، تنها مشکل امروز مجلس نبود، ولی به نظرم یکی از مهمترین‌هایش بود. وگرنه از طرز رفتار و گفتار برخی نمایندگان، همچنین استدلال‌هایی که تن ارسطو و افلاطون را در گور به لرزه در آورد! (و البته در ادامه نیز به بررسی یکی از آن‌ها خواهیم پرداخت) و ... نیز نمی‌توان به سادگی گذشت.

یک نفر نمایندگان رو با حقوق خودشان آشنا کند!
این استدلال که "چون مردم به آقای روحانی (یا هر کس دیگه‌ای) رای دادند، پس نمایندگان هم باید کابینه ایشان رو تمام و کمال تایید کنند،" کم از تئوری چماق لری ندارد! ... و متاسفانه در جلسه امروز چند بار و به طرق مختلف بیان شد.
اگه این طور بود که دیگه چیزی به اسم رای اعتماد در قانون تعریف نمی‌شد! مگر دفعات قبل رئیس جمهور توسط خدا نصب میشد!؟
واقعا نیاز است برخی نمایندگان با حقوقشان بیشتر آشنا بشوند!


لینک این مطالب در گوگل+ من:

https://plus.google.com/u/0/111646806614030633787/posts/B4hZ1XcukZR

https://plus.google.com/u/0/111646806614030633787/posts/PhtkvE6PmmM


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۴۵
  • علی

هر چند ماه رمضونی که تو تابستون باشه رو باید با چک و لگد مورد استقبال قرار داد! اما ما سعی کردیم استقبال گرمی به عمل بیاریم، ایشالا خدا سختی هاش رو سهل کنه ... :)

این مطلب، مجموعه‌ای از پستهای ارسال شده‌ام طی ماه مبارک رمضان 1392 و در شبکه اجتماعی گوگل‌پلاس را شامل است.


> توصیه رمضانانه-موسیقیایی(!) من:

تو این حس و حال عجیب و غریب / دو تا بال میخوای که رو شونته
تو از هر مسیری بری می رسی / تو از هر دری بگذری خونته

از این سفره ها معجزه دور نیست / ببین دست دنیا تو دست منه
دعا می کنم تا اجابت بشه / دعا می کنم چون دلم روشنه ...

---

دانلود آهنگ زیبای شهر باران با صدای محمد علیزاده:

http://www.musicema.com/music/tracks/Mohammad%20Alizadeh%20-%20Shahre%20Baran.mp3


روزه میخورم، پس هستم!

یه سری هم هستن که در راستای پیاده سازی تئوری روزه میخورم، پس هستم، از ریه هاشون مایه میذارن و یه پاکت سیگار روزانه شون رو در ماه مبارک، به دو یا حتی سه پاکت، افزایش میدن! اَجرُکُم عِندَ الله ...!
همچنین بارها دیده شده، همین دسته که دارن خودشون رو با دود سیگار در افق محو میکنن، از مضرات روزه در تابستان، سخن ها رانده و نعره ها کشیده اند!!!
---
پ.ن: این دسته رو به خاطر مجاهدت هاشون بشارت میدم به جهنمی که در اون نهرهایی از سیگار جاری است! در آنجا همه ماه ها رمضان است ... پس هر بار که سیگارشان تمام میشود، خداوند ریه ای نو و تازه به آن ها عطا میکند و حوریانی شاداب و هم سن و سال، سیگار جدیدشان را با آتش سیگار قبلی روشن میکنند!


> فزت و ربّ الکعبه ...
... چه شد که رستگاری تو به قیمت بیچارگی ما تمام شد یا علی!؟
اذان صبح نوزدهم رمضان چقدر ترسناکه ... . 

شخصیت خوب هفته: (شبهای احیاء)
[برخی] دخترای هموطن که امسال برای اثبات این جمله رهبری، از دل و جون مایه گذاشتن!
رهبر معظم انقلاب :
"در شبهاى احیاء ماه رمضان امسال و در مراسم گوناگون دعا و تضرع، جوانانى از قشرهاى مختلف و با ظواهر گوناگون شرکت کرده بودند؛ که اگر یک انسان سطحى و ظاهربین، آن جوان را با آن لباس مشاهده کند، خیال مى‌کند او اصلاً خدا را نمى‌شناسد؛ نه، این‌طور نیست. 
جوانهاى ما دل در گروِ حقیقت دارند؛ دلهایشان نرم و نورانى است."
پ.ن: ترجیح میدم عکسی نذارم! ;)
البته به قول دوستان، زحمات بی شائبه عکاس‌های خبرگزاری‌ها رو نمیشه نادیده گرفت!


> شب بیست و هفتم

از بچگی یه حسی بهم میگفت شب قدر، شب بیست و هفتمه ... دلیلش هم فکر کنم دعای روز بیست و هفتم رمضون باشه ... .

با خودم فکر میکردم - و شاید فکر میکنم(!) - خدا میخواد فقط پای کارا رو واسه شب قدر اصلی مهمون خودش کنه ...
من هم همیشه دوست داشتم این شب رو احیا بگیرم، ولی همیشه فردا صبحش میفهمیدم که دیشب شب بیست و هفتم بوده!

> عید فطر مبارک!
راستی؛ از قدیم گفتن فطریه دادنش واجبه، جمع کردنش مستحب!
(یک زکات‌دهنده و هزار صندوق!؟)
  • ۰ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۱۸
  • علی
توکل ما به خداست " ... "In God We Trust

برای اینکه شیطان بزرگی هم بشی، باید بر خدا توکل کنی!
  • ۰ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۴۳
  • علی

عمر بیش از حد طولانی کودکِ درون، به خودی خود یه مشکله ...

حالا خدا نکنه اون کودک بیش-فعالی هم داشته باشه!

  • ۰ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۴۱
  • علی

فکر کنم حوالی پاییز 87 بود ...
از اینکه قراره جریان اصولگرایی یک روزنامه مستقل - شبیه چیزی که جریان مقابل داشته و داره - راه بندازه خیلی خوشحال شده بودم. هر روز سرچ میکردم تا ببینم اولین "پیش شماره" کِی در میاد.
روزی که چاپ شد رو دقیقا یادمه ... . از دانشگاه زدم بیرون و رفتم از دکه روبرو دانشگاه یک نسخه خریدم ... نشستم تو کتابخونه شروع کردم به روزنامه خوندن ... با اینکه درسم مونده بود!
از اون به بعد شیب خرید روزنامه‌ام منفی شد و دیگه کم کم روزنامه‌خوانی رو گذاشتم کنار ... ولی وطن امروز همیشه برام قابل احترام بود. (اگرچه شاید از کاملا مستقل بودن اون مطمئن نبوده و نباشم.)
امروز وقتی این صفحه رو دیدم ناخودآگاه رفتم به 4-5 سال پیش ... .
شاید کم کم راه سیاسیمون از هم زاویه پیدا کرد و کمی متفاوت شد - هر چند فکر کنم در انتخابات 92 همسنگر بودیم! - ولی تعطیلی رسانه هایی از این دست، به نظرم واقعا غم انگیزه است، حتی اگه خیلی با مطالبش موافق نباشی ... حتی اگه باهاشون مخالف هم باشی ... حتی اگه ... .
من شخصا به دلیل اینکه از وطن امروز حمایت مالی نکردم، حداقل با خرید یک نسخه در هفته، شرمنده ام. (البته اگر همه ماجرا مادی بوده باشه ...)
بعد-نوشت: مثل اینکه خوشبختانه این روزنامه دوباره کارش را - با تعدیل بخشی از نیروهایش - از سر گرفته است. هر چند، حکایت بالا همچنان باقی است ... .

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

فکر کنم حدود سه سال پیش بود ... 
بسیج دانشگاه، برای سال تحصیلی جدید چند برنامه فرهنگی پیش بینی کرده بود. یکی از آنها برگزاری نمایشگاه کتاب بود. بنده و چند تن از دوستان مسئول برگزاری نمایشگاه شدیم. از همان اول تصمیمان این بود که نمایشگاه را با حضور ناشران مختلف و برای سلایق متفاوت برگزار کنیم ...

تماس گرفتن با ناشران برجسته کشور و درخواست حضور آنها در نمایشگاه دو-سه هفته ای طول کشید... تقریبا تمامی انتشارات معروف که کتابهای روشن فکری منتشر میکنند (مثل نیلوفر، چشمه، ققنوس و ...)، با همان تماس اول OK دادند و اتفاقا خیلی هم استقبال کردند (با اینکه میترسیدیم با آوردن نام بسیج جا بزنند!) حتی برخی یک نفر را هم برای کمک در برگزاری نمایشگاه، به دانشگاه فرستادند. اما امان از دست انتشارات دولتی و یا به تعبیر دقیقتر نفتی !
سوره مهر همان اول جواب سر بالا داد و گفت "نه"! جوری گفت نه که دیگر هیچ کدام از بچه ها حاضر نشد برای بار دوم زنگ بزند! حالا سوره مهر هیچ ... اما از "نشر معارف" انتظار بیشتری داشتیم! معارفی ها ابتدا گفتند باید به مبلغ کتابها چک بدهید! (این را بگذارید کنار اینکه هرمس، نیلوفر و ... کتابهایشان را با آژانس برایمان فرستادند!) بنده با چک بسیج - که متعلق به موسسه مالی اعتباری مهر بود - به نشر معارف، واقع در چهارراه کالج، مراجعه کردم. متصدی فروشگاه خنده ای کرد و گفت "چک بسیج که اعتبار نداره!" ... آخر سر و بعد از کلی چانه زنی، دست از پا درازتر به دانشگاه برگشتم ... البته برخی ناشران دیگر به خصوص "کانون اندیشه جوان"، همکاری بسیار مناسبی کردند که بی معرفتی است به آنها اشاره نشود ... .

بهانه این درد و دل، خبری بود که امروز و به طور اتفاقی در فارس خواندم: تغییر رویکرد فروشگاه نشر معارف و تغییر نام آن به "پاتوق کتاب" ... . انشاءالله که این تغییر، در دیدگاه ها هم صورت گرفته باشد ... .

پ.ن: 

- نشر معارف ناشر بسیار از کتب مذهبی است که معروفترینشان کتب دروس عمومی دانشگاه است. فکر هم میکنم متعلق به نهاد باشد.
- هیچوقت یادم نمیرود ... کتاب های عجیب و غریبی که برخی ناشران فرستاده بودند و بعضا به طور اتفاقی و یا توسط بازدیدکننده ها از وجودشان در میان کتب آگاه میشدیم! بعد هم سریعا زیر میز قایمشان میکردیم ... . ;)

لینک این پست در گوگل‌پلاس من

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • علی

بعضیا که تا مرز تشکیل نطفه پیش میرن، اما همچنان، به شدت معتقدند که نوع ارتباطشون یه دوستی اجتماعی  ساده است ...
اینها، همون هایی هستن که مفهوم زن و شوهر باید دوست یکدیگر باشند رو به صورت عملی به ما نشون میدن!
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]

جواب من به سوال سایت +KHAMENEI.IR:
اگر در دیدار دانشجویی بودید چه نکته‌ای را مطرح می‌کردید؟

سلام آقا ...
من چند ساله دارم به این سوال فکر میکنم ... هر چند شاید بخش هایی از جوابم تو این چند سال و به اقتضای گذر زمان تغییر کرده باشه، اما فکر میکنم یک بخش اون همچنان ثابت باقی مونده ... اگر تو این جلسه بودم دوست داشتم بهتون بگم:
اگر شما رهبر جمهوری اسلامی ایران هستید - که هستید - حرف زدن با شما سهم همه دانشجویانه ... حداقل سهم همه دانشجویانی که به جمهوری اسلامی، معتقدن ... و شما رو قبول دارن ... حالا شاید یه انتقاداتی هم به بعضی مسایل داشته باشن و یه وقتایی غرغر هم بکنن! ... ولی باز هم این انقلاب و این خاک رو دوست دارن ...
حداقل حداقلش دیگه سهم همه بچه بسیجی هاست ... البته بچه بسیجی های دانشجو با تیپ های معمولیشون!
این جماعتی که هر سال به عنوان نماینده دانشجوها میان و با شما دیدار میکنند، حالا نه همه شون، ولی غالبشون رو تو دانشگاه ها باید با ذره بین گشت و پیدا کرد ... 
چون شما رو میشناسم، شاید گله ام خیلی به شما بر نمیگشت آقا ... اما ایکاش دست اندرکاران برگزاری این دیدارها، کمی محافظه کاریشون رو کنار میذاشتن و اجازه میدادن این دیدارها واقعی تر برگزار بشه. ایکاش ... .


پ.ن: 
- در صفحه مربوطه از سایت، محدودیت تعداد کاراکتر وجود داشت و نشد این مطلب رو به صورت کامل اونجا بگذارم.
- البته من حرفهای دیگری هم دارم که خیلی‌هاشان (در حقیقت غالبشان) غیر انتقادی است ... اما خوب شاید این یکی کمتر توسط دیگران گفته شده باشد و به نظرم بیانش لازم‌تر است.

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

از ابتدا بهاری در کار نبود ...
نسیمی وزید، درخت ها شکوفه زدند، 
و سزای شکوفه های زودباور زمهریر است!
از همان روز که یاس ها را پشت در خانه به آتش کشیدند، بهار با عرب قهر کرد
خزان بود، خزان هست ...



[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • علی

چند وقتی بود که میخواستم چنین پستی بگذارم ... به نظر من اگر "مجازی" در تقابل با "حقیقی" به کار برود، لقب درستی نیست ... حداقل برای خیلی ها - مثل من - که با اسم و رسم و همچنین شخصیتی نزدیک به شخصیت واقعی شان فعالیت میکنند. برای ما این فضا بخشی از زندگی حقیقی است ... یک وسیله برای انتشار افکار و عقاید. مگر از صدای یک دوست وقتی پشت تلفن صحبت میکند، به عنوان شخصیت مجازی او تعبیر میشود!؟

نظر دکتر ولایتی که الان خواندم هم جالب بود:
"تعبیر استفاده شده برای این فضا صحیح نیست و در اصل، یک غلط مصطلح است. در فرهنگ ما مَجاز در مقابل حقیقت است، اما امروز می‌بینیم که این فضا عین حقیقت است. غربی‌ها این فضا را به second life تعبیر کردند. یعنی یک زندگی دوم که دائما دارد عرصه را بر زندگی واقعی تنگ می‌کند."
(متن کامل صحبت‌های ایشان: http://weblognews.ir/1392/03/ngo/28309 )


البته شاید این نگاه کمی سختگیرانه تلقی شود ... اما فکر می‌کنم منجر به بهتر دیده شدن واقعیات است ...

نظرات پای این پست در گوگل‌پلاس هم شاید برایتان جالب باشد.
[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

بازخوانی اندیشه های ناب و بنیادین انقلاب اسلامی در کلام شهید بهشتی (به مناسبت فرارسیدن 7 تیر 1392)
(به نظر میرسد هم اکنون هر جریان سیاسی تنها قسمتی از اینها را به دندان گرفته و بقیه را رها نموده! همان فرآیند تکه‌پاره سازی آرمان های انقلاب ...)

- برای حفظ و تداوم انقلاب؛ احتیاج به حضور دائمی مردم در صحنه است.
- جنگ و جهاد در نظام ارزشی اسلام هم مرحله ای از ساخته شدن است و هم مرحله‌ای از ساختن جدید است.
‌- آمریکا همه دنیا را می‌خواهد.
- برخورد آراء و افکار، نیازی به استفاده از چماق ندارد.‌
‌- ما شهیدان را از دست نداده‌ایم، بلکه آنها را بدست آورده‌ایم.‌
‌- یک ملت انقلابی معمولاً حرف آخر خود را همان اول می‌زند.‌
‌- اسلام به ما آموخته است که نسبت به دشمنان دروغ نگوییم، تهمت و افتراء نزنیم و فحش ندهیم.‌
‌- تشکل انحصار طلب و انحصار اندیش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمع باشد، شیطانی از آب در می‌آید.‌
‌- در زمینه رعایت معیارهای اسلامی، سازش مصلحت جویانه را حرام می‌دانم.‌
- جاذبه در حد اعلا و دافعه در حداقل ضرورت.‌
و نهایتا ...
ما راست قامتان، جاودانه تاریخ خواهیم ماند/

-----

مطلب دیگر:

عاشق شوید! برادرها و خواهرها عاشق شوید، زندگی به عشق است. عقل به آدم زندگی نمی‌دهد ...
عقل به آدم حساب می‌دهد که چه جور بهتر بخورد، چه جور بهتر بخوابد، چه جور بهتر پلاسیده شود، چه جور بهتر دل مرده باشد. عشق است که در درون انسان آتش زندگی و شعله‌ی زندگی را بر می‌افروزاند. 
مسلمان عاشق است. عاشق خداست. عاشق حق است، عاشق عدل است. عاشق انسان شدن است. عاشق ملکوت است و دنیا با همه‌ی زیبندگی‌ها و فریبندگی‌ها برایش صرفاً میدان ساخته شدن و ره پیمودن به سوی آن معبود و معشوق جاودانه است. 
(البته قسمتهایی از این مطلب دوم شاید برای خود من هم کمی "ان قلت!" داشته باشد ... ولی کلا خیلی قشنگه. و البته حقیقت ... .

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

[توجه: این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]

گزارش میدانی از شادی مردم در میدان هفت حوض به مناسب صعود تیم ملی به جام جهانی  
- همه قشری از مردم بودن ... جمعیت خیلی زیاد بود و کل خیابون و میدون رو پر کرده بود، تا حالا همچین چیزی به عمرم ندیده بودم یا حداقل یادم نیست ... خیلی با شادی شنبه شب تفاوت داره.
- در اینجا جو غالب ملیّه ... هر چند در ابتدا نمادهای بنفش هم چند تایی دیدم و یه دسته شعارهای سیاسی هم میدادن. البته بدیهیه که بخش سیاسی اش توسط برخی دوستان مثل وحیدآنلاین عزیز پر رنگتر گزارش بشه، ولی حداقل اینجا که ما بودیم وزن غالب به طور خیلی محسوسی با بزن و برقص و ایران-ایران بود!
- اسلام هم به نظر من خیلی در خطر نیفتاد! البته بزن و برقص در حد متعارف وجود داشت! دوباره البته (!) شب دراز است و ... . / اینم بگم که بالاخره آدم بیخود هم پیدا میشه دیگه. ولی امروز و اینجا که در اکثریت نبودند. بر خلاف چهارشنبه سوری ها ...
- جو اینجا به هیچ وجه امنیتی نیست. بر خلاف شنبه هیچ یگان ویژه ای وجود نداره. امام جماعت مسجدالنبی (که رفیق فابریک آسید احمد خاتمی است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!) هم از شادی مردم استقبال کردند که این حجت رو بر بنده برای حضور تمام کرد! ;)
- ویدیو هم در پست بعدی میذارم.
خدایا، این ملت رو همیشه زیر سایه الطاف خودت شاد نگه دار ...

پ.ن :
- عکس مربوط به میدونه ... جمعیت کل خیابون رو بسته بود.
- شاید همه مواردی که در این پست  گفته شد، درباره همه مناطق صدق نکنه، ولی فکر میکنم بیشتر جاها تا حد زیادی این طوری بوده باشه.
- یکی از سوالاتی که امروز از خودم میپرسیدم این بود که آیا حاضرم مثل خیلی های دیگه، خانوادگی تو همچنین جایی حضور پیدا کنم؟ اینکه با ماشین بیام و دور بزنم احتمالا آره، ولی اینجوری تو دل جمعیت رو شک دارم! حداقل الان ...
گزارشی بود از Rahman-TV!

همین پست به همراه تصاویر بیشتر در گوگل‌پلاس من

ویدوی مربوط به این شب در گوگل‌پلاس



[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۶
  • علی

بخشی از نامه سرگشاده به دکتر حسن روحانی رییس جمهور منتخب مردم ایران، درباره‌ی وضعیت اینترنت:
"ما٬ کاربران شبکه‌های اجتماعی اینترنتی و وبلاگ‌نویسان٬ از حضور خود در فضای مجازی برای تشویق دیگران به شرکت در انتخابات و رای دادن به شما استفاده کردیم." ...
من این نامه را امضا نمیکنم. حتی شاید اگر به آقای روحانی رای داده بودم هم این کار را نمیکردم!
مگر برای مطالبه یک حق از رئیس جمهور، باید به او رای داده باشم؟ مگر اصلا باید در انتخابات شرکت کرده باشم؟
هنوز حرف های عارف در خاطرمان است ...، اما یک ماه نشده، چه زود از یاد برخی رفت:
"از او می پرسند : شما در انتخابات 88 به چه کسی رای دادی؟ ... این رفتار باید برچیده شود. نباید نگاه امنیتی داشت. نباید به حریم خصوصی کسی وارد شد."
شاید بگویید که این نامه فقط از طرف حامیان ایشان نوشته شده، که این عذر بدتر از گناه است! هنوز نیامده این قدر نگاه انسان محدود باشد، وای به حال ... .
لطفا اگر شما هم مخالف طرز نگارش این نامه هستید، این مساله را به گوش دیگران برسانید
توجه کنید که اعتراض به این نامه، در حقیقت اعتراض به یک طرز فکر است ... .
لینک نامه: http://goo.gl/aWgJX

این پست در گوگل‌پلاس 



[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۲۷ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۱۲
  • علی

تصور قیافه این خارجکی‌های بنده خدا وقتی که براشون آخوندها رو به عنوان reformist و لباس شخصی ها رو fundamentalistهای یک نظام دینی معرفی میکنن! 

  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۲ ، ۰۲:۵۸
  • علی

یک رای باشد، اما رای خدا  ...
همین کافیست تا نوجوان 16-17 ساله ای که تا دیروز فقط برای بچه‌محل هایش شناخته شده بود، امروز بشود رئیس ... رئیس جمهور "کشور نفس‌های مطمئنه"!


خدا هم کشاورز است ...
انسان می‌کارد، فرشته می‌چیند!
اینجا هم یکی از مزارع خداست؛
قطعه 29، بهشت زهرا
 / 19 خرداد 1392
  • ۰ نظر
  • ۱۹ خرداد ۹۲ ، ۱۶:۰۴
  • علی

این خاطره برای اولین بار و در شب شهادت این شهید بزرگوار منتشر می شود:


... در ایوان نشسته بودیم و با هم گپ می‌زدیم. نزدیک غروب بود. پیرزنی بوسنیایی سلانه سلانه از دور می‌آمد. رسول از جایش بلند شد و زیر لب گفت «داره می‌آد اینجا.» بعد رو کرد به بچه‌ها و گفت: «اگر چیزی خواست بهش بدید.»
رفت به استقبالش و با هم تا جلوی ساختمان آمدند. آذوقه اضافی نداشتیم. غذای شب خود را به پیرزن داد ...، پیرزن دعاگو دور شد.


دیدم رسول نیست ... متوجه شدم گوشه‌ای نشسته و گریه می‌کند. کنارش نشستم، دستم را انداختم دور گردنش ... 
- « چی شده رسول؟» 
- «هیچی.»
لحظاتی به سکوت گذشت ... سپس اشک‌هاش را پاک کرد و گفت «این مردم روزی برای خودشان شخصیت و عزت و احترامی داشتن. حالا برای یک لقمه نان باید دستشان را به روی ما دراز کنند. این‌ها مسلمونن. من این چیزها رو که می‌بینم، نمی‌تونم خودم رو کنترل کنم.»
هیچ گاه تحمل دیدن حقارت یک مسلمان رو نداشت. فرقی نمی کرد کجای دنیا باشد ... .
آخر هم در نوزدهم خرداد ماه 1372، یعنی دقیقا بیست سال پیش، جانش را در راه شرافت مسلمانان و با خدا معامله کرد.

عکس ذیل ادای احترام مردم بوسنی به یادبود شهید رسول را نشان می دهد که به پاس خدمات انسان دوستانه این شهید بزرگوار و در محل شهادت وی بنا شده است.
با مراجعه به سایت شهید رسول، درباره این افتخار ایران بیشتر بخوانید:http://shahidrasul.ir

یادمان شهید رسول حیدری در بوسنی
انشاءالله خداوند ما را پاسدار خون شهدای اسلام، به ویژه این شهید بزرگوار قرار دهد ...

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۱۸ خرداد ۹۲ ، ۱۵:۵۶
  • علی