مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

دریغا که اوج آنچه از عدالت در ذهنشان می پرورانند، یکسان کردن قیمت کلیه های گروه خونی AB با O است!

  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۵۹
  • علی

دقیقا یک ماه قبل از انتخاب آقای خاتمی بود که ... 
5 گنجشک روی شاخه درختی نشسته بودند؛
7 سیب پای درخت افتاده بود؛
4 گل پای گلدان بود؛
و امین 6 مداد داشت!
 ... و خوش به حال من که آن روزها هیچ کاری به انتخابات 1 ماه بعدش نداشتم و تمام غمم این بود که: "اگر 2 سیب دیگر هم از درخت بیفتد، چند سیب پای درخت است!؟" 

پ.ن:
باور کردن اینکه چنین روزهایی را گذراندم واقعا سخته! انسان کم کم فراموش میکند که یک روز چقدر با آن کسی که الان هست فرق داشته ... . آه!
کار جالبی بود که مادرم انجام دادند و دفتر آن روزهایم رو برای این روزهایم نگه داشتند ... . (تیتری که اول میخواستم برای این مطلب بزنم فقط همین بود. اما با خود گفتم گفتم بگذار سیاست زدگی این روزهایم رو نیز در آن دخیل کنم!)


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۵۵
  • علی
اثر سجده های یک حاکم را باید در چشمان مردمش جست، نه پیشانی‌اش ... .
  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۳۹
  • علی

و همانا چه بسیارند دخترانی که نخستین بار در مراسم اعتکاف، توسط مادر شوهر آینده شان دیده و پسندیده شدند ...

نتیجه اخلاقی برای پسران : ترغیب مادران گرامی برای حضوری پرشور در مراسم عبادی اعتکاف! به ویژه اگر مخاطب خاص مدنظر دارید و میدانید در حالت عادی مقبول واقع نمی شود، این شیوه بسیار مناسب و عملی است ... البته حتما باید تلاش های مبسوطی رو برای رخ دادن یک دیدار اتفاقی به کار ببندید! (مثلا دو مسجد جداگانه نفرستید اعتکاف! مشخص است که در اینجا صرف دعاکردن مقصود نمیباشد!)

پانوشت :
1- بنده خودم چند نمونه سراغ دارم! پس حقیقت داره ... .
2- بدیهیه که این پست بیشتر (و نه کاملا!) جنبه شوخی داره! کسانی که رفتن اعتکاف ناراحت نشن لطفا ... .
3- عکس تزئینی است! (البته سعی کردم تصویری انتخاب کنم که چهره در اون مشخص نباشه.)


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۳ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۴۵
  • علی

میلاد حضرت علی (ع)، روز پدر و سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد، خصوصا:
بر پدرانی که ابراهیم‌گونه، از فدا کردن فرزندانشان در راه حق باکی نداشتند ... 
و همچنین بر پدرانی که چون حسین (ع)، فرزندانشان را به خدا سپردند و خود فدا شدند؛
و اینچنین سایه پدری شان را تا وسعت یک امت گسترانیدند.
روزتان مبارک ... .


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۲ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۴۲
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]

- چجوری بفهمم که اونم از من خوشش اومده یا نه؟
- خوب باید یه جور سر صحبت رو باهاش باز کنی
- آخه چجوری؟ ما که هیچ موضوع مشترکی نداریم راجع بهش حرف بزنیم, نمیتونم یهو بهش بگم من از شما خوشم اومده که !
- اینم حرفیه ... باید درباره اش فکر کنیم ...
- اصلا یه مشکل بزرگتر, از کجا بفهمم الان با کس دیگه ای هست یا نه!؟
- خوب دیوونه باید بفهمی دیگه, اگه اونم بخوادت یه جوری بهت چراغ سبز نشون میده. البته اگه مثل فلانی کلا واسه همه رو فلاشر نباشه!!
- ...
---
دو تا جوون داشتن این حرفها رو به همدیگه میگفتن, منم شنیدم. مسایلیه که فکر میکنم هر کسی حداقل یه بار تو عمرش باهاش به طور جدی روبرو میشه ... و البته شاید باید بشه.

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۷:۲۸
  • علی

هنوز پدر نشده ام،
اما میدانم، کاری که تو کرده‌ای خیلی بزرگ است ...
چرا که اینجا، خیلی از آدم بزرگهایمان، از انجام کاری شبیه - والبته ساده تر از - آنچه تو کرده ای، عاجز ماندند ...
و کوچک شدند ...
فکر میکنم ...،  شاید بدانم ... کاری که تو کرده ای خیلی بزرگ است.
---------
آقای دکتر روح الامینی در جلسه چهارم دادگاه کهریزک /
ایشان با وجود کشته شدن فرزندشان در کهریزک، هیچ موضعی علیه جمهوری اسلامی نگرفتند ...
در مقابل، همواره به تلاش برای جدا کردن این حادثه تلخ از بدنه نظام پرداختند.
خیلی ... خیلی مردانگی می خواهد!

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۷:۲۴
  • علی

به نظر می‌رسد "انسان تا آخر عمر، در هر درجه و مرتبه‌ای که هست، باید همواره سعی کند چند صفت را، یا شاید بهتر باشد بگوییم چند وجه از شخصیتش را، حفظ کرده و با خودش رشد دهد:

دانش آموزی،
معلمی،
کارگری؛

و ... .


و امروز روز معلم بود ... 


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۰۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۳۳
  • علی

رهبر انقلاب: "آن چیزهائی که امروز برای دولت و برای رئیس‌جمهور نقاط قوّت محسوب میشود، اینها باید در رئیس‌جمهور بعدی وجود داشته‌ باشد، اینها را باید در خود تأمین کند؛ آن چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من بگویم، دیگری بگوید ــ این نقاط ضعف را باید از خود دور کند."

توجه: دسته بندی نقاط ضعف و قوت دولت کنونی کار آسانی نیست، این امر از یک سو به پیچیدگی این دولت بر میگردد (برای نمونه بر خلاف روسای جمهور قبلی که کل دوره 8 ساله شان، علی رغم برخی فراز و نشیب ها، دارای نوعی یکپارچگی بوده است، دو دولت نهم و دهم، با وجود عدم تغییر در راس قوه مجریه، بسیار متفاوت اند و امکان نگاهی یکسان به آن ها میسر نمیباشد)، از سویی دیگر به محدودیت های نگارنده بر میگردد که تنها در حد بضاعت خویش توان پرداختن به این مسایل را داراست. 

اما به هر حال، این نوشته میتواند مدخلی باشد برای پرداختن به این مساله مهم و حداقل برای من به عنوان یک جمع بندی شخصی، در انتخاب دولت بعدی راهگشا باشد. خواهشمندم با نظرات خود به کاملتر شدن این مطلب کمک کنید. نظرات برگزیده به متن اصلی اضافه خواهند شد. در نهایت امید است این نوشتار برای شما نیز مفید واقع شود.

مهمترین نقاط قوت دولت کنونی:
-اداره کشور با نگاهی ملی و ارتباط مستقیم با مردم نواحی مختلف ایران طی سفرهای استانی
-صحبت کردن با زبانی عامیانه و مردمی که منجر به نزدیکی بیشتر بدنه قوه مجریه به ملت شد.
-زنده کردن آرمان های عدالت طلبانه انقلاب اسلامی و محور قرار دادن رسیدگی به مستضعفین، به عنوان ولی نعمتان انقلاب، در برنامه های دولت (دولت نهم)
-اصلاح روند سیاست خارجی دولت پیشین که مبتنی بر اعطای امتیازات یکطرفه به طرف غربی بود.
-شجاعت و بی پروایی در اندیشیدن و به اجرا در آوردن طرح های بزرگ ملی همچون سهمیه بندی سوخت، بنگاه های زودبازده و هدفمندی یارانه ها
-به انجام رسانیدن پروژه های عمرانی بسیار در سراسر کشور
-کاستن از چالش های سیاسی بیهوده و کشاندن آن به سطح اجتماع و حرکت در چارچوب قانون اساسی (تا اواخر دولت نهم)
-معرفی گروه تازه ای از مدیران لایق به جای طیف قبل که غالبا باقی مانده دولت سازندگی بوده و سیاست های اقتصادی-فرهنگی مشخص خود را داشتند. (دولت نهم)
-باز گذاشتن فضای انتقاد به دولت و ادامه مسیری که دولت آقای خاتمی در این راستا گشوده بود، با این تفاوت که دولت آقای احمدی نژاد بر خلاف دولت قبل، امکان بستن این مسیر را - از طریق هجمه های روزنامه های زنجیره ای و به شکلی غیر مستقیم - نداشت.
-عدم برخوردی شتاب زده و نامناسب با معضلات فرهنگی که در اوایل دولت نهم و با فشار برخی افراطیون رخ داد، ولی فورا اصلاح شد (اواخر دولت نهم و دولت دهم)

مهمترین نقاط ضعف دولت:
-عدم استفاده از نظرات نخبگان و بهره گیری از خرد جمعی (به عنوان یک امر توصیه شده قرآنی) و کوچکتر شدن دایره افراد دخیل در اداره کشور که رفته رفته تشدید شده و در ماه های پایانی دولت دهم به یک گروه چند نفره ختم شد. 
-جایگزین کردن روش تصمیم گیری کارشناسانه و مبتنی بر تعقل با تصمیمات ناشی از هیجانات اجتماعی و زودگذر (به ویژه در دولت دهم)
-وجود هر دو ضعف فوق در حوزه اقتصاد که به بحرانی شدن اوضاع کشور انجامید. چرا که از یک سو تصمیمات غیر کارشناسی به اقتصاد کشور لطمه زد و از سویی دیگر با خالی شدن جای منتقدان دلسوز، عرصه برای چاپلوسان سودجو باز شده و فسادهای بزرگ اقتصادی که در دولت نهم تا حد زیادی مهار شده بود، در دولت دهم به عنوان یک چالش جدی رخ نمود.
-مطرح کردن برخی مسایل غیر ضروری در سخنرانی های خارجی و به شکلی غیر حکیمانه که منجر به نمایش نوعی اتحاد بر علیه ایران از سوی دولت های غربی شده و نهایتا علاوه بر بالا بردن هزینه ها برای کشور، به غرور ملی ایرانیان نیز لطمه زد. علاوه بر اینکه در کنار این رفتارها، برخی سخنان متناقض درباره رابطه با امریکا و حتی اسرائیل نیز از دولت به گوش میرسید که با سخنان تند و آتشین رئیس جمهور همخوانی نداشت. (بیشتر در دولت دهم)
-بهره گیری از ادبیاتی نامناسب شان یک رئیس جمهور (افشاگری ها، به کار بردن الفاظ زشت و ...) و افراط در آن که به عمیق تر شدن شکاف های اجتماعی (بین موافقین و مخالفین) انجامید و رفته رفته به نوعی عوامگرایی منجر شد. 
البته متاسفانه عمیق تر کردن شکاف های اجتماعی (به جای تلاش برای پوشاندن آن ها) در میان تمامی سیاست مداران ایرانی مشاهده میشود.
-بازگرداندن چالش های سیاسی به متن جامعه با حمایت بی چون و چرا از دایره نزدیکان و تاکید بر عدم اجرای برخی قوانین (به ویژه در دولت دهم)
-و کلکسیون دیگری از نقاط ضعف که به ویژه در دو سال پایانی دولت دهم رخ نمود و پرداختن به آن ها از حوصله این بحث خارج است ... .


پانوشت: به نظر نگارنده، دولت نهم کاندیدای بهترین دولت جمهوری اسلامی و دولت دهم، بدترین آن می باشد! 

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۷:۱۷
  • علی
بعضی مواقع باید سر مردم داد بزنی ... باید بیدارشان کنی!
اگه نیتت خالص باشه، شاید در مقابل این فریاد زدن ها، تشویق هم بشوی!
تشویقی که با هزار تا تعریف و تمجید بیهوده هم حاصل نمیشد ... .
--------
Maximus: Are you not entertained? Are you not entertained? Is this not why you are here? (Gladiator)

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۱۶
  • علی

[این مطلب با هدف انتشار در سایت‌های خبری آماده شد که متاسفانه با تاخیری که در ویرایش نهایی آن داشتم، امکان آن فراهم نیامد. ولی فکر می‌کنم قرار دادن آن در وبلاگم خالی از لطف نباشد، چه اینکه در آن سعی شده است تا به بهانه پایتخت-2 به مباحث پایه‌ای و مهم‌تری پیرامون رسانه و به ویژه رسانه ملی، پرداخته شود.]
بسم الله ...
این روزها و پس از اتمام تعطیلات نوروزی، یکی از مهمترین مباحثی که در صفحات فرهنگی روزنامه ها و سایت ها به چشم میخورد، نقد و بررسی سریال نوروزی پایتخت-2 است، سریالی که باز هم موجب شد سیروس مقدم از رقابت با سایر مجموعه های هم دوره اش سربلند بیرون بیاید، رقابتی که به نظر می رسد هر سال ساده تر از سال قبل میشود و امسال - والبته با همکاری موثر محسن طنابنده - بیشتر به یکه تازی میماند. همان طور که از صحبت های سینه به سینه مردم نیز انتظار می رفت، غالب نقدهای مطرح پیرامون سریال پایتخت-2 مثبت است. (البته به عنوان نگارنده و برای پرهیز از اثرگذاری آن ها بر این متن و ترجیح بر اینکه در این نوشته مسیر جدیدی پیموده شود، تنها به مرور تیترها اکتفا کردم.) از طرفی طبیعی است که این به معنای بی عیب و نقص بودن پایتخت-2 نیست، بلکه نشان دهنده چیرگی نقاط قوت آن بر ضعف ها و برآیند مثبت کل مجموعه است. در اینجا سعی میشود از جنبه ای دیگر به سریال پایتخت-2 نگاه شده و در مقایسه با سریال های طنز دهه اخیر - در دو محور فنی و محتوایی - به یک آسیب شناسی پیرامون پدیده سریال سازی در صدا و سیما پرداخته شود. البته در اینجا لازم است به این مساله نیز اشاره شود که پایتخت-2 به عنوان سمبلی برای بررسی سبک سریال سازی نونینی که سیروس مقدم یکی از پرچمداران آن می باشد انتخاب شده است، سبکی که در سال های اخیر، با وجود افت و خیزهایی که از سر گذرانیده، مسیری رو به رشد داشته و ماحصل آن پایتخت-2 شده است ... و البته نام بردن از سیروس مقدم نیز به عنوان رهبر یک تیم و گروه است که در شکل گیری این سبک نقش داشته اند. رهبر و گروهی که با سبک به خصوص خود، هم از عهده سریال های طنزی چون پایتخت، چک برگشتی و چاردیواری به خوبی بر آمده اند و هم در آثار متفاوتی چون زیر هشت و اغما به خوبی درخشیده اند. همچنین لازم است به این مساله نیز اشاره شود که در تهیه این نوشته، سعی شده است تا از نگاه یک مخاطب معمولی اثر و از دیدگاهی اجتماعی-فرهنگی به آن نگریسته شود، چرا که نه دانش نگارنده در همه زمینه‌های مربوطه در حد بررسی تخصصی و فنی است و نه هرگز چنین هدفی را داشته است.

اینجا تصویر و صدا فخرفروشی میکنند
یکی از مهمترین جنبه های سریال سازی سیروس مقدم، توجه به مسایل فنی در ضبط و ساخت سریال است. برای مخاطب ایرانی که عادت کرده است یک سریال 90 قسمتی را در یک لوکیشن بسته و با محلهایی ثابت برای دوربین، صدایی معمولی یا بد و تدوینی ساده دنبال کند، سریال های سیروس مقدم یک سنت شکنی محسوب می شود. به نظر می رسد در سبک سریال سازی سیروس مقدم، هر کاری که برای زیباتر شدن صحنه نیاز باشد انجام میگیرد. تعویض مکرر محل دوربین در یک سکانس ساده مانند جاده، جاگیری دوربین در محلهایی عجیب و غریب، برای مثال به جای شخصیت های زنده یا غیر زنده سریال یا بالای گنبد یا حتی گاهی زیر آب و ... همه و همه چیزی نیست که عدم وجودش مخاطب ایرانی را به گله و شکایت وادارد، ولی قطعا مخاطب را متوجه تفاوت این سریال با سریال های دیگر میکند، امری که شاید بیننده به طور مستقیم به آن اشاره نکند، اما در نهایت، مانند ریزه کاری هایی که منجر به چشم نوازتر شدن یک نقاشی نسبت به یاثریدیگر میشود، به دل نشسته و کاری متفاوت را رغم میزند.
سبک فیلم برداری سریال های سیروس مقدم نیز تقریبا در تمامی کارهایش به همین گونه است: دوربینی که معمولا آرام و قرار ندارد و تعلیق های فراوانی را برای بیننده رغم می زند، مساله ای که افراط در آن گاهی در مجموعه های پیشین آزاردهنده نیز میشد، ولی این بار و در پایتخت-2 به نظر میرسد به خوبی و در حد تعادل صورت گرفت. تدوین و صدای سریال های اخیر سیروس مقدم نیز کاملا متفاوت با سایر کارهاست و در آن و برای بیننده، پرداختن به ریزه کاری های اینچنینی قابل مشاهده است.
  • ۰ نظر
  • ۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۱۰
  • علی

... یه سری هم هستن که با یه نیشخند سرشار از غرور از کنار بقیه که تو صف توالت ایرانین رد میشن و میرن تو این توالت سرپایی ها کارشون رو میکنن، بعد هم مثل اینکه تازه از سفر پاریس برگشتن، مغرورتر از گذشته شلوارشون رو میکشن بالا و از همون مسیر بر میگردن! فکر هم میکنم اگر تو اون حال و هوا بهشون سلام کنی، جوابت رو با Hello و How are you میدن! 


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۱۵ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۰۸
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]
[توجه: این پست با بقیه پست های این وبلاگ کمی فرق داره ... هر جاش که حس کردید خوشتون نمیاد، به خوندن ادامه ندید! گفتم که بعدش اعتراضی نکنید ... !]

چند خط در ژانر "جنس مخالف"!
>این بچه های روشنفکری که همیشه میگن از نظر ما رابطه با جنس مخالف هیچ فرقی با رابطه با جنس موافق نداره و این شما امّل هایید که همه چی رو با نگاه جنسی میبینید ... بعدش وقتی یکی میخواد کلاسهای مختلط رو مجزا کنه (جدای از درست یا غلط بودن این کار) می افتند دنبال طومار نوشتن و اعتراض به این حرکت غیر انسانی! هیچ کس هم به روی مبارک نمیاره که اگه این موضوع بی اهمیته، چه فرقی داره اصلا مختلط باشه یا نه!؟
>این لیبرالیسم غربی که میگفت با برداشته شدن محدودیت تو روابط زن و مرد، دیگه این مسایل عادی میشه و کسی بهش توجه نمیکنه، اون وقت با وجود اینکه پژوهشگران هالیوودی (!) - که لحظه به لحظه مشغول فکر کردن و یافتن داستان ها، لباس ها و نهایتا فیلم های جدیدی هستند - و همین طور آمارهای تجاوز در کشورهای غربی خلاف این موضوع رو اثبات کرده، باز هم آدم تقریبا ماهی یک بار این تئوری رو تو ایران میشنوه!
>این پسرایی که یه زمانی دهن عالم و آدم رو سرویس کردن ...، بعدش میبینی یه مدته طرف سر به زیر شده و ته ریش گذاشته ... چند ماه بعد هم با زنش که فقط یه چشمش از زیر چادر معلومه از کنارت رد میشن!
>عزم و اراده این دخترایی که چند بار توسط پسرای بالایی سر کار رفتن، اما باز هم تو این مسیر مصمم هستن و نا امید نمیشن!
>این پسرایی که از شیرین عبادی فمنیست ترن و همیشه درباره حقوق زن و دفاع از زنان شعار میدن و بر ضد قوانین چند زنی و صیغه تبلیغ میکنن، ولی بعدش می بینی روز جهانی زن رو با پیامک و به طور همزمان به 5-6 تا دوست دخترشون تبریک میگن!
>حال و روز این بچه ریشوهایی که معمولا موقع صحبت کردن با خانوم ها پایین رو نگاه میکنن، ولی تو تابستون ها اوضاعشون واقعا تراژدیک میشه و دل هر بیننده ای رو به درد میاره!
>این آلفرد هیچکاک که گفته "انسان ها همدیگر رو میبینند، هیجان زده میشن و با هم ازدواج میکنند" و با این جمله طلاییش نشون داد بعد یه عمر فیلمسازی، هنوز فرق جفت گیری پستانداران رو با ازدواج انسان ها متوجه نشده! (بذارید به حساب شوخی با هیچکاک عزیز)
>این "من" که این "خزعبلات" رو، یه جا جمع کردم و در یه پست و با سبک پیج "ژانر" فیسبوک به اشتراک گذاشتم! و این "تویی" که میخوای الان بهم بگی "وای وای، چرا ذهنت همه اش مشغول این چیزاست!؟" ولی خودت میدونی که صد برابر بدتر از منی!
----
(اینها مسایلیه که من تو چند سال اخیر باهاشون برخورد کرده بودم، اول اومدم یکی اش رو که جدیدا بهش برخوردم به اشتراک بذارم، بعدش فکر کردم همه رو با هم بذارم بهتر از اینه که به مرور زمان ذهن جوونهای مردم رو منحرف کنم! برای همین هم اوناییش رو که یادم میومد و مرتبط بود یه جا نوشتم و گذاشتم. به قولا مولا علی (ع) شقشقیه ای بود که رفت ... .)

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۸ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۰۷
  • علی

به کسانیکه هنوز توفیق سفر به مناطق جنگی هشت سال دفاع مقدس نصیبشان نشده توصیه میکنم حتما بروند ...
اگر با دوستان خوبی (مثل جمع ما!) بروید، قطعا هم خیلی بهتان خوش میگذرد و هم یک سفر معنوی خواهید داشت. (البته از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، برای ما بیشتر به سمت خوش گذشتن و لودگی میل کرد تا معنویت! ما که راضی بودیم، ایشالا خدا هم راضی باشد! )
در کل، یکی از معدود سفرهایی است که انسان با همان رفقایی که میخندد، گریه هم میکند ... . و فکر میکنم از این لحاظ، چند روزی رفاقت ها واقعا شبیه روزهای جنگ می‌شوند ... و بچه ها شبیه بچه های جنگ ...


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۰۷
  • علی
فیلم آرگو (تولید 2012، بن افلِک)
---
اینکه داستان فیلم، از نظر تاریخی تا چه حد به حقیقت نزدیک است، موضوعی نیست که بخواهم در اینجا بدان بپردازم، این روزها مطالب زیادی از این منظر نوشته شده است. اما اگر بخواهیم درباره ساخت فیلم و ظرایفش در پرداختن به مردم ایران و زمان انقلاب بگوییم (به ویژه برای کسانی‌که هنوز فیلم را ندیده‌اند ...):
تصویری که در آن بن افلِک برای اولین بار به ایران می آید و نمایی که از ایران نشان داده شده، به شدت اغراق آمیز است (باید فیلم را ببینید تا دقیقا متوجه شوید!) تصویر دیگری که خیلی توی ذوق میزند زمانی است که بن افلک با 6 نفر دیگر به سمت بازار حرکت میکنند و در راه به یک جمعیت تظاهر کننده برخورد میکنند. این قسمت یک افتضاح به تمام معناست! به شدت آدم را به یاد فیلم رزیدنت اویل و زامبی ها می اندازد! به نظر کلا در فیلم مردم ایران خیلی خنگ نشان داده شده اند، هر چند سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی نسبتا قوی (شاید حتی قوی تر از چیزی که در آن روزهای ابتدایی بودند) به تصویر کشیده شده اند. در زمینه هایی هم به نظر میرسد در به تصویر کشیدن سپاه پاسداران و نیروهایش از نیروهای طالبان (با ویژگی های خاص خودشان) الهام گرفته شده. مثلا نمایش مکرر گشت هایی از نیروهای پاسدار که بر پشت کامیونت و وانت سوار هستند، دقیقا از گشت های طالبان برداشت شده است و شباهتی با واقعیت ایران ندارد. چهره مربوط به روحانیون، دانشجویان تسخیر کننده سفارت و همچنین پاسداران نیز متفاوت از چیزی است که در ایران و در اسناد تاریخی شاهدش بودیم و مجددا بیشتر شبیه طالبان است. حتی در جریان تسخیر، اشاره چندانی به دانشجو بودن هسته اصلی تسخیر کنندگان نمی‌شود و اتفاقا آنچه نشان داده می‌شود بیشتر افرادی به مراتب خفن تر(!) از انصار امروزی هستند. هر چند دکورها و فضای تهران قدیم، نسبتا خوب بازسازی شده است حتی برای مخاطب ایرانی تا حد زیادی واقعی جلوه میکند.


به طور کلی، تفاوت های بصری فیلم با واقعیت، ما را بیش از پیش به تشکیک هایی که بر اصالت داستان وارد شده رهنمون می کند.
همچنین، تاثیری که فیلم بر مخاطب بیگانه با فضای ایران خواهد گذاشت نیز واضح به نظر می‌رسد. این را می‌توان از موضوع داستان که فرار از ایران می‌باشد هم حدس زد. هر چند، وقتی خودمان فیلم‌های با این مضمون می‌سازیم و به دنیا نشان می‌دهیم، چرا باید از بن افلک ناراحت باشیم!؟
احتمال اینکه فیلم در بخشهایی اسکار بگیرد، مخصوصا در بخش فیلمنامه وجود دارد، به ویژه با توجه به موضوع سیاسی آن.
---
یک دیالوگ یادگاری از فیلم: "اینجا انگلیسی حرف نمیزنی، اینجا ایرانه، فارسی حرف میزنی ..." (فرشاد فرحت، بازیگر نقش پاسدار مامور در آخرین گیت فرودگاه، به زبان فارسی و خطاب به یکی از 6 فراری) / (سعی کردم یک دیالوگ خوب انتخاب کنم تا از حالگیری فیلم کم کند!)
---
قطعا حداقل یک بار دیدن این فیلم، به عنوان یک ایرانی لازم است.

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۶ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۰۲
  • علی

1- مفسدان اقتصادی غالبا انسان های چاپلوس و نان به نرخ روز خوری هستند؛
2- خود رایی و خودخواهی، موجب پراکنده شدن انسان های فرهیخته از کنار انسان میشود؛
3- خود رایی و خودخواهی، باعث جذب انسان های چاپلوس و متملق به سمت انسان میشود.

و فساد اقتصادی از اینجا آغاز میشود ... .

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

(با پذیرفتن این پیش زمینه که دغدغه های معیشتی طبقه متوسط، بعد از وقوع انقلاب اسلامی بیشتر شده،) به نظرم این مساله در بهترین حالت، اثباتی است برای ابر قدرتی ایالات متحده و اینکه چگونه برداشته شدن حمایتش از یک کشور و مقابله با آن، میتواند اوضاع اقتصادی آن کشور را به هم بریزد ...
و البته به نظر نمی‌رسد کسی در این موضوع - ابرقدرت بودن امریکا در دوره کنونی - شک داشته باشد.
---
(این روزها بعضی صفحات فیسبوک، قیمت های زمان شاه را با امام و الان مقایسه کرده بودند و آخر سر هم احتمالا نتیجه‌شان مدیریت صحیح شاه بود. خلاصه میخواستم بگویم خیلی به شاه ربط ندارد! همین. در ضمن، پذیرفتن پیش فرضی هم که ذکر شد، خود ماجرایی دگر است، که فعلا بماند ...)

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]

آدم میاد تو شبکه های اجتماعی (از جمله فیس بوک)، میگرده، دوستاش رو پیدا میکنه، پیج لایک میکنه و ...، تا اینجاش خیلی هم خوبه ... . 
مشکل از اونجایی شروع میشه که تو شلوغیِ اینجا، یه موقع اگه حواسش نباشه ممکنه یه سری چیزها رو هم گم کنه! مثلا زمان رو ... ، یا حتی گاهی بدتر: خودش رو! (منظورم از "خود رو گم کردن"، اصطلاح کنایه ای رایج در جامعه نیست، منظورم دقیقا مفهوم واقعی خود جمله است) و یا در مواردی متاسفانه خیلی چیزای دیگه رو ...
---
پی نوشت (یا پانویس!): - این رو بیشتر برای خودم نوشتم. در واقع مخاطب خاصش بیشتر خودمم!
- همین طور به نظرم این موضوع خیلی به خوب یا بد بودن شبکه های اجتماعی ربطی نداره. به نحوه استفاده بیشتر مربوط میشه. هر چند محیط هم قطعا موثره. مثلا جو فیسبوک با گوگل+ خیلی فرق داره ...، کاربردهاش هم البته همچنین.
- کلا رعایت اعتدال یا به عبارتی "اندازه نگه دار که اندازه نکوست"، به نظرم مهم ترین و سخت ترین وظیفه تو زندگیه ... . واقعا سخت ... . و البته مهمترین عامل موفقیت! / 
---
Originally shared in my Facebook
  • علی

رسول الله (ص): هیچ کس به اندازۀ من، در راه خدا آزار ندید ...

هر چه می توانستند، او و اصحابش را آزُردند ... فقط به جرم اینکه میگفتند: لا اله الا الله ... و البته آنها خوب میدانستند در این جمله چقدر معنا نهفته است ...! به صورتش سنگ زدند ... نفرین نکرد. هر چه به او توهین کردند، گفت خدایا، ببخششان، آنها نمی دانند ... . روزی که دید چون گذشته، از خانه یهودی، خاکستری بر سرش نیامد، جویای حالش شد و چون فهمید بیمار است، به عیادتش رفت! و همین کافی بود تا یک تازه مسلمان دیگر هم اضافه شود!  
گاه صدای گریه یک کودک باعث میشد نماز محمد (ص) زودتر تمام شود ... و گاه بازی کودکی هنگام سجده بر پشت او، نمازش را طولانی تر می کرد!
وقتی وارد مکه شد، همه را بخشید ... هر چند دستشان به خون بهترین یاران او رنگین شده بود، هر چند این همه سال باعث آوارگی او بودند ... و هر چند بعدها دست فرزندانشان به خون فرزندان او آغشته شد! اما این ها همه برای محمد (ص) دلایل قانع کننده ای نبود تا نبخشد! ...  تا مهربان نباشد ... .
گاهی این سرسختی اش بر هدایت مردم، اعتراض خدا را هم به همراه داشت: "این قدر خود را به زحمت نیفکن. ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا تو را به مشقت اندازیم" (طه/2) ...


البته امروز اوضاع کمی عوض شده، ولی باز هم تو همان قدر مظلومی!
آن روز که گفتی: می بینم سرزمین پارس را و سپس روم را که تحت لوای اسلام است، یارانی که در آن اوضاع سخت به تو ایمان آورده بودند - و البته ایمانی استوار داشتند - هم از گفته ات تعجب کردند! خوب حق هم داشتند! آن روزها آن قدر در اقلیت بودند که در مدینه هم زندگیشان توام با هراس بود ... و تو حرف هایی میزدی که در خیال هم نمی آمد!
امروز اما مظلومیت تو از اقلیت مسلمانان نیست ... امروز مظلومیت تو به خاطر بی کیفیتی اسلاممان است!
اگر تو آن روز دشمن مشرک و یهودی ات را هم بخشیدی، امروز عده ای با فریاد "یا محمدا" سر جمعی از پیروانت را از تن جدا می کنند، چون به زعمشان آنها گمراهند! و البته شب هنگام می توان صدایشان را شنید که با کسی عِبری حرف می زنند و قهقهه سر می دهند! ... یعنی کسی که عاشق حسین تو است، از یهودی گمراه تر است که با او دوست و با این دشمنند؟
اگر فاطمه، دخترت، پیش تو عزیزترین اهل عالم بود، هنوز در همسایه شرقی ما، دختری به جرم درس خواندن کشته می شود و در همسایگی غربی ما دختری به جرم حجاب، بی سواد می ماند! ما این وسط مانده ایم سر گردان!
اگر روزی تو نمازت را با صدای گریه کودکی کوتاه می کردی و برای شادی کودکی طولانی، امروز عده ای با لباسی شبیه به تو، خنده معصومانه کودکی را هم در مسجد تاب نمی آورند و بر سرش فریاد می کشند! چه میدانم!؟ لابد از تو مسلمان ترند ... .
البته راستش اوضاع این قدرها هم بد نیست! اتفاقات خوب هم زیاد می افتد، آدم خوب هم کم نیست، هنوز هم هستند  کسانی که ما را یاد تو می اندازند ...، روح الله، موسی صدر، چمران ... اما یک مشکل دیگر هست و آن اینکه:
آنچه از اسلام به دنیا نشان میدهند، دقیقا همین لکه های سیاهی است که به دامان اسلامت نشانده ایم ... . ما را ببخش ای محمد (ص) ... ببخش ...

راستی، تولدت مبارک ! :)

نگرانی اش برای امت تا آن اندازه بود که خدا وعده داد: روز قیامت، آن قدر از امتت می بخشم، تا تو راضی شوی! ...
و تنها دلخوشی من این است که می دانم تو به این سادگی ها راضی نخواهی شد!

دلنوشته / 10 بهمن 91
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]
نمیدونم اسمش رو چی میذارین: شانس، قسمت یا ... یا شایدم مثل من معتقدید ترکیبیه از قسمت و نتیجه کارهای گذشته انسان.
در هر صورت، یه چیزایی تو زندگی هست که همه اش دست خود آدم نیست ...
مثلا اینکه خیلی ها توی انقلاب و جنگ شهید شدند، اگر ده سال قبل یا بعدش به دنیا اومده بودن، حتی اگر باز هم همون عقاید رو هم داشتن، احتمالش خیلی کمتر میشد ... .
درباره این زورگیرایی که اخیرا اعدام شدن هم فکر میکنم یه همچین ماجرایی صادق باشه. یعنی اگر فیلمی ازشون گرفته نمیشد، اگر موضوع رسانه ای نمیشد و ... شاید این عاقبتشون نبود.
---
پی نوشت: - البته به نظر من هم حکم کاری که کردن درست اعلام شد. (با توجه به اون چیزی که در قانون و شرع اومده فقط نظر شخصیم رو عرض میکنم. وگرنه بنده کی باشم که بخوام حکم بدم!)
- اما خوب از طرفی به نظرم خیلی افراد دیگه هستن که هر روز از این کارها می کنن، ولی تا حالا شانس آوردن و گیر نیفتادن.
- یه مساله دیگه هم اینکه: با اینکه مردم همیشه از چنین حکم هایی برای جرایم خشن استقبال می کردند، ولی این بار حس میکنم جو عمومی جامعه مثل قبل، یکپارچه با اعدام موافق نبود. یه سری دلسوزی هایی وجود داشت. فکر میکنم جرایم اقتصادی بزرگی که تو این یکی-دو سال اخیر اتفاق افتاد و واکنش جدی هنوز بهشون داده نشده، و همین طور اوضاع بد اقتصادی این روزهای کشور که همه رو تحت فشار گذاشته، موثر بوده تو این جریان.
- ولی خوب فکر میکنم نباید همه چیز رو با هم قاطی کرد. امنیت مهمترین مساله ایه که برای زندگی تو اجتماع بهش نیاز داریم. با عواملی که تهدیدش میکنه هم باید قاطعانه برخورد کرد. چه عواملی که اون رو به صورت تدریجی و در بلند مدت تهدید میکنند (مثل فساد اقتصادی) و چه با عواملی که به صورت آنی و در کوتاه مدت امنیت رو از بین می برند (مثل همین مسایل زورگیری و ... )
- نظر شما؟

---

بعد-نوشت:

هنوز تو فیس بوک و ... بحث اینه که چرا واسه 70 هزار تومان دو نفر رو اعدام کردن.

اما مشکل اینجاست که هیچ کس نمیگه که بابا اصلا اعدام سر پول نبود! اگه تو خیابون به زور چاقو بزاری زیر گلوی یکی بگی باید این یه میلیون تومن رو از من بگیری، باز هم حکمش محاربه است ... مساله اون قمه کشی بوده نه دزدی! مگه این همه کیف قاپ رو کسی اعدام کرده تا حالا؟ هر چه قدر هم که دزدیده باشه ...
البته اصل ماجرای اعدام دو جوون غم انگیزه ... باید سنگ باشه آدم تا دلش نسوزه ... این دلسوزی هم قطعا از دل رئوف ملته که جای بسی خوشحالی داره ... اما یه سری هم سیاسیه قطعا ... /

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی