مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

رسول الله (ص): هیچ کس به اندازۀ من، در راه خدا آزار ندید ...

هر چه می توانستند، او و اصحابش را آزُردند ... فقط به جرم اینکه میگفتند: لا اله الا الله ... و البته آنها خوب میدانستند در این جمله چقدر معنا نهفته است ...! به صورتش سنگ زدند ... نفرین نکرد. هر چه به او توهین کردند، گفت خدایا، ببخششان، آنها نمی دانند ... . روزی که دید چون گذشته، از خانه یهودی، خاکستری بر سرش نیامد، جویای حالش شد و چون فهمید بیمار است، به عیادتش رفت! و همین کافی بود تا یک تازه مسلمان دیگر هم اضافه شود!  
گاه صدای گریه یک کودک باعث میشد نماز محمد (ص) زودتر تمام شود ... و گاه بازی کودکی هنگام سجده بر پشت او، نمازش را طولانی تر می کرد!
وقتی وارد مکه شد، همه را بخشید ... هر چند دستشان به خون بهترین یاران او رنگین شده بود، هر چند این همه سال باعث آوارگی او بودند ... و هر چند بعدها دست فرزندانشان به خون فرزندان او آغشته شد! اما این ها همه برای محمد (ص) دلایل قانع کننده ای نبود تا نبخشد! ...  تا مهربان نباشد ... .
گاهی این سرسختی اش بر هدایت مردم، اعتراض خدا را هم به همراه داشت: "این قدر خود را به زحمت نیفکن. ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا تو را به مشقت اندازیم" (طه/2) ...


البته امروز اوضاع کمی عوض شده، ولی باز هم تو همان قدر مظلومی!
آن روز که گفتی: می بینم سرزمین پارس را و سپس روم را که تحت لوای اسلام است، یارانی که در آن اوضاع سخت به تو ایمان آورده بودند - و البته ایمانی استوار داشتند - هم از گفته ات تعجب کردند! خوب حق هم داشتند! آن روزها آن قدر در اقلیت بودند که در مدینه هم زندگیشان توام با هراس بود ... و تو حرف هایی میزدی که در خیال هم نمی آمد!
امروز اما مظلومیت تو از اقلیت مسلمانان نیست ... امروز مظلومیت تو به خاطر بی کیفیتی اسلاممان است!
اگر تو آن روز دشمن مشرک و یهودی ات را هم بخشیدی، امروز عده ای با فریاد "یا محمدا" سر جمعی از پیروانت را از تن جدا می کنند، چون به زعمشان آنها گمراهند! و البته شب هنگام می توان صدایشان را شنید که با کسی عِبری حرف می زنند و قهقهه سر می دهند! ... یعنی کسی که عاشق حسین تو است، از یهودی گمراه تر است که با او دوست و با این دشمنند؟
اگر فاطمه، دخترت، پیش تو عزیزترین اهل عالم بود، هنوز در همسایه شرقی ما، دختری به جرم درس خواندن کشته می شود و در همسایگی غربی ما دختری به جرم حجاب، بی سواد می ماند! ما این وسط مانده ایم سر گردان!
اگر روزی تو نمازت را با صدای گریه کودکی کوتاه می کردی و برای شادی کودکی طولانی، امروز عده ای با لباسی شبیه به تو، خنده معصومانه کودکی را هم در مسجد تاب نمی آورند و بر سرش فریاد می کشند! چه میدانم!؟ لابد از تو مسلمان ترند ... .
البته راستش اوضاع این قدرها هم بد نیست! اتفاقات خوب هم زیاد می افتد، آدم خوب هم کم نیست، هنوز هم هستند  کسانی که ما را یاد تو می اندازند ...، روح الله، موسی صدر، چمران ... اما یک مشکل دیگر هست و آن اینکه:
آنچه از اسلام به دنیا نشان میدهند، دقیقا همین لکه های سیاهی است که به دامان اسلامت نشانده ایم ... . ما را ببخش ای محمد (ص) ... ببخش ...

راستی، تولدت مبارک ! :)

نگرانی اش برای امت تا آن اندازه بود که خدا وعده داد: روز قیامت، آن قدر از امتت می بخشم، تا تو راضی شوی! ...
و تنها دلخوشی من این است که می دانم تو به این سادگی ها راضی نخواهی شد!

دلنوشته / 10 بهمن 91
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]
نمیدونم اسمش رو چی میذارین: شانس، قسمت یا ... یا شایدم مثل من معتقدید ترکیبیه از قسمت و نتیجه کارهای گذشته انسان.
در هر صورت، یه چیزایی تو زندگی هست که همه اش دست خود آدم نیست ...
مثلا اینکه خیلی ها توی انقلاب و جنگ شهید شدند، اگر ده سال قبل یا بعدش به دنیا اومده بودن، حتی اگر باز هم همون عقاید رو هم داشتن، احتمالش خیلی کمتر میشد ... .
درباره این زورگیرایی که اخیرا اعدام شدن هم فکر میکنم یه همچین ماجرایی صادق باشه. یعنی اگر فیلمی ازشون گرفته نمیشد، اگر موضوع رسانه ای نمیشد و ... شاید این عاقبتشون نبود.
---
پی نوشت: - البته به نظر من هم حکم کاری که کردن درست اعلام شد. (با توجه به اون چیزی که در قانون و شرع اومده فقط نظر شخصیم رو عرض میکنم. وگرنه بنده کی باشم که بخوام حکم بدم!)
- اما خوب از طرفی به نظرم خیلی افراد دیگه هستن که هر روز از این کارها می کنن، ولی تا حالا شانس آوردن و گیر نیفتادن.
- یه مساله دیگه هم اینکه: با اینکه مردم همیشه از چنین حکم هایی برای جرایم خشن استقبال می کردند، ولی این بار حس میکنم جو عمومی جامعه مثل قبل، یکپارچه با اعدام موافق نبود. یه سری دلسوزی هایی وجود داشت. فکر میکنم جرایم اقتصادی بزرگی که تو این یکی-دو سال اخیر اتفاق افتاد و واکنش جدی هنوز بهشون داده نشده، و همین طور اوضاع بد اقتصادی این روزهای کشور که همه رو تحت فشار گذاشته، موثر بوده تو این جریان.
- ولی خوب فکر میکنم نباید همه چیز رو با هم قاطی کرد. امنیت مهمترین مساله ایه که برای زندگی تو اجتماع بهش نیاز داریم. با عواملی که تهدیدش میکنه هم باید قاطعانه برخورد کرد. چه عواملی که اون رو به صورت تدریجی و در بلند مدت تهدید میکنند (مثل فساد اقتصادی) و چه با عواملی که به صورت آنی و در کوتاه مدت امنیت رو از بین می برند (مثل همین مسایل زورگیری و ... )
- نظر شما؟

---

بعد-نوشت:

هنوز تو فیس بوک و ... بحث اینه که چرا واسه 70 هزار تومان دو نفر رو اعدام کردن.

اما مشکل اینجاست که هیچ کس نمیگه که بابا اصلا اعدام سر پول نبود! اگه تو خیابون به زور چاقو بزاری زیر گلوی یکی بگی باید این یه میلیون تومن رو از من بگیری، باز هم حکمش محاربه است ... مساله اون قمه کشی بوده نه دزدی! مگه این همه کیف قاپ رو کسی اعدام کرده تا حالا؟ هر چه قدر هم که دزدیده باشه ...
البته اصل ماجرای اعدام دو جوون غم انگیزه ... باید سنگ باشه آدم تا دلش نسوزه ... این دلسوزی هم قطعا از دل رئوف ملته که جای بسی خوشحالی داره ... اما یه سری هم سیاسیه قطعا ... /

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

تصمیم گرفتم تا محور نوشتن‌ها و فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی‌ام را یک "وبلاگ" قرار دهم و از شبکه‌های اجتماعی - که به جای خود بسیار مفید و موثرند - در کنار آن استفاده کنم. (درباره چرایی این تصمیم، خلاصه‌ای در لینک ذیل گفته‌ام و شاید در آینده مفصل‌تر بنویسم.)

و این شد بهانه‌ای برای راه انداختن این وبلاگ: مشق آزادگی ...

اولین پست اصلی وبلاگ، این است (کلیک کنید) ... پست‌هایی که تا قبل از آن منتشر شده‌اند - به استثنای پستی که الان در حال خواندنش هستید! - غالبا از شبکه‌های اجتماعی، با رعایت تاریخ نگارش و بعضا اِعمال اندکی ویرایش، به اینجا کپی شده‌اند (در همان پست مذکور شرح مفصل‌تری پیرامون این مساله رفته است.)

این مطلب را هم امشب، 24 آبان ماه 1392 می‌نویسم و تاریخ تنظیم شده ذیل آن، تنها برای این است که در جایگاه اولین پست وبلاگ قرار بگیرد!

الهی، به امید تو ...

برای آشنایی بیشتر با من و این وبلاگ، صفحه درباره من و وبلاگم را بخوانید.


  • علی