مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

حدود یک هفته دیگه #روز_دانشجو است و قطعا #سیانور یه پیشنهاد مناسبتی خوب برای دانشجوهای کنونی٬ سابق و آینده است (با همین ترتیب!) علاوه بر خوش‌ساخت بودن (نسبی) #فیلم که در ترکیب با موسیقی‌اش حال و هوای خوبی رو رقم میزنه، محتوای سیانور تلنگری همیشگی بر فعالیت تشکل‌های #دانشجویان/جوانانه و اینکه با وجود آرمان‌های بزرگ چطور ممکنه از جامعه فاصله بگیرن و به سمت #رادیکالیسم برن. و مهمتر، اینکه تبدیل به نیرویی پرانرژی، وفادار و صدالبته مفت در دست #سیاست‌بازها بشن و فریاد زنده‌باد و مرده‌باد سر بدن! حقیقتی که صفای باطن ۱۹-۲۰ سالگی سخت باورش می‌کنه. 

#پانوشت بی‌ربط: بطور کلی پایان دوره کارشناسی چند تاثیر عمیق بر اکثر افراد داره: اولی غلبه واقعیات دنیا بر ایده‌آلیسمیه که خیلی‌ها تا قبل دنبالش می‌کردن، دومی حذف یکی از واحدهای مهم گذر رو به تکامل عمر (سال، ترم و واحد تحصیلی) که برای مدت‌ها بهش عادت داده میشیم و خلا ناشی از اونه. و ... .

قطعا هر کدوم دوای خاص خودش رو هم داره، ولی دیگه مثل قبل یک نسخه عمومی و واحد در کار نیست و همین هم کار رو برای مایی که در نظام آموزشی همسان‌ساز رشد پیدا کردیم سخت میکنه ... . 

- اگر سیاست‌مدار شدید به دانشجوها رحم کنید! 

- عکس از خبرگزاری میزان.

https://www.instagram.com/p/BNNF_ubgIRN

  • علی

اگر در حوزه‌های نوآورانه کار می‌کنید، استفاده از تازه-فارغ‌التحصیلان علاقه‌مند (و حتی دانشجویان کارآموز جدی) می‌تواند راهبردی مناسب جهت تامین نیروی انسانی مورد نیازتان باشد؛ فعالیت در چنین حوزه‌هایی بیش از هر چیز نیازمند یادگیری مداوم است و شما می‌توانید با کمی تلاش، تازه-فارغ‌التحصیلان را برای پذیرش این فرآیند آماده کنید، اما برای تغییر افرادی که در یک اکوسیستم نامساعد پرورش یافته‌اند (یا به تعبیری «تجربه منفی» دارند) کار سختی پیش رو خواهید داشت.

فارغ‌التحصیلان


آدرس این مطلب در لینکدینم: https://www.linkedin.com/nhome/updates?activity=6204991216682131456

  • علی

- فرقی نمی‌کنه یه آدم چقدر #شیک و اتوکشیده باشه، باز هم ممکنه از شدت #عصبانیت، یا #مستی، یا گاهی هم هر دو با هم، یهویی وسط جمع بزنه زیر گوشت، یا حتی کله خودش رو محکم بکوبه تو دیوار ... بعد هم شروع کنه #هرهر خندیدن!

- #دیوونه‌بازی کلا نسبت به #عقل و #شعور ویروس قوی‌تریه و خیلی سریع‌تر در یه جمع پخش میشه. ممکنه هزار روز عادی قبلش بیاد و بره، ولی یکی از اتفاقات بالا کافیه که شرایط رو کاملا عوض کنه. دیگه از اون به بعد هیچ چیز مثل قبلش نیست ... . البته بسته به اینکه نقش تو و عکس‌العملت توی جمع چی باشه، الزاما هم شرایط واسه‌ات بدتر از قبل نخواهد بود.

- بنظر میرسه کشورها و ملت‌ها هم دقیقا مثل آدم‌ها میمونن! 

پانوشت: یک عذرخواهی هم به مردم دهه ۱۹۴۰-۵۰ بدهکاریم؛ همیشه قضاوتشون میکردیم که چطور تو اون شرایط و بعد از اون همه پیشرفت، یهو این‌قدر #دیوونه شدن!! 

#election2016 #trump #انتخابات۲۰۱۶ #ترامپ #new_world_order


https://www.instagram.com/p/BMrG9neAaE7

  • علی

بسم الله ...

گام جدیدی که در ادامه قدم‌های قبلی مسیر حرفه‌ای‌مون برداشتیم، راه‌اندازی لینکپ (Linkap) هستش؛ و مثل همیشه محتاج دعای خیرتونیم ... .

لینکپ را در اینستاگرام و تلگرام می‌تونید با این آی.دی دنبال کنید: @linkap_official

وبسایت: http://linkap.ir 

همچنین اگر به حوزه‌ی فعالیت لینکپ علاقه‌مندید، مطالب وبلاگش رو هم (که من و سایر دوستان می‌نویسیم) از دست ندید (اون مطالب رو در این وبلاگ قرار نمی‌دم).

لینکپ

#linkap #to_link_everything #iot #intenet_of_things #internetofthings #smartcity #platform #network #iotflexiblenetwork #اینترنت_چیزها #اینترنت_اشیا #اینترنت_اشیاء #شبکه #پلتفرم #linkap_laboratory #لابراتوار_لینکپ #هوشمند #هوشمندسازی #smartness #makingsmart #4th_industrial_revolution


https://www.instagram.com/p/BMGhCGhgwy8

----------

توضیحاتی درباره برخی فعالیت‌هامون در حوزه #هوشمندسازی و #اینترنت_اشیاء (یا به عبارت صحیح‌تر، #اینترنت_چیزها) که در گفتگو با مرکز تسهیل‌گری و #techtalks بیان شده رو هم میتونید از لینک زیر ببینید و بخونید:

http://www.ictstartups.ir/fa/content/23540 

خیلی جامع و کامل نیست، ولی اگر به این حوزه‌ها علاقمند باشید احتمالا دیدنش خالی از لطف هم نباشه.

#تاراکسا #لینکپ #taraxa #linkap #IoT #internetofthings

اینترنت اشیا


https://www.instagram.com/p/BMUZKwZgqSX

  • علی

(https://www.instagram.com/p/BMD2-9ZAnz0)

از مجتبی - که این روزها سخت در تلاشه تا کسب‌و‌کار نوپای خودش رو توسعه بده - اجازه خواستم تا از ترکیب جالب میزکارش عکس بگیرم و بذارم اینستا؛ اون هم در حالیکه میخندید گفت «بگیر ... تو ایدئولوژی بالایی؛ ... دومی هم یک کارآفرین موفق» این نمایی از یک نسل پرامید در کشوره که خیلی‌ها مثل نایاک دوست ندارن ببینن و میخوان تغییرش بدن؛ برخی دیگه هم احتمالا ناخواسته و با نیت‌های خوب، به جای حل و اصلاح بعضی مشکلات، تیشه به ریشه‌اش میزنن.

... اما این بچه‌ها وجود دارن و ان شاء الله نه فقط آینده ایران، که دنیا رو تغییر خواهند داد. 

«باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم و ما باید مستقل باشیم. و ما نباید دستمان را به دیگری دراز کنیم برای اموری که کشورمان محتاج است. ارزش کار شما امروز ارزش یک امری است که نمی‏شود مقایسه‌‏اش کرد با زمان‌های سابق.» (امام خمینی، 1361)

بعدنوشت: به امید روزی که عکس قهرمانان و خالقان کسب‌و‌کار هموطن روی میز کار جوان‌ها باشه؛ قهرمانانی که البته الان هم فکر می‌کنم وجود دارن، اما متاسفانه ناشناخته‌ان.

  • علی

۱- (لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BLx7o7pg_Hc)
نمیدونم چرا تو مدرسه‌ها (و البته بعد بصورت تخصصی‌تر در دانشگاه) سعی کردن بهمون اسم رشته‌کوه‌های دنیا، سلسله‌های پادشاهی و ... رو با جزئیات و سال به سال یاد بدن، اما هیچ درسی درباره مهارت‌های ارتباطی و همسو کردن منافع نبود، درباره مسایل اولیه حقوقی چیزی بهمون یاد ندادن، بهمون نگفتن چرخ‌های تجارت چطور کار میکنه و میچرخه، نگفتن روش‌های مدیریت پروژه و کار چجوریه و ... . اکثر ما احتمالا هیچ‌وقت به رشته کوه‌های راکی نخواهیم رفت، و شاید دومین شاه سلسله ساسانی فقط در بیست سوالی بدردمون بخوره، اما قطعا هر نقشی در زندگی شخصی و حرفه‌ای داشته باشیم، با این مهارت‌ها سر و کار داریم. کمک کنیم نسل بعد مهارت‌هایی که واقعا بهش نیاز دارن رو به وقتش یاد بگیرن، و البته خودمون هم در هر فرصتی تونستیم یاد بگیریم.

تصویر از اولین جلسه کارگاه مذاکره 20ta30 در IT Cafe که از لحاظ یادگیری و fun همزمان و ترکیب تئوری و عملی یکی از تجربه‌های خوبم بود. (عکس از @_itcafe_)


۲- تست MBTI (ام.بی.تی.آی) بر خلاف برخی تست‌های زرد که این روزها رواج یافته، یک تست علمی در روانشناسی است که انجامش برای خودشناسی بیشتر از سوی اهل علم هم توصیه میشه.

از طرفی خیلی از تفاوت‌ها/اختلافات ما با همدیگه در حقیقت بدلیل ویژگی‌های شخصیتی متفاوته که درک و پذیرش این مساله میتونه در ایجاد تعاملات بهتر هم کاملا موثر باشه.

ممنون از @mimnajafi و تیم 20ta30 که آخر سر با شرطی که گذاشتن مجبورمون کردن تا تنبلی رو کنار بذاریم و این تست ۳۰ دقیقه‌ای رو انجام بدیم! :)

اگر شما هم هنوز این کار رو نکردید، حتما انجامش بدید. در پاسخ‌ها سعی کنید واقعیات -و نه ایده‌آل‌هاتون- رو انتخاب و توجه کنید که به هیچ وجه بحث صحیح یا غلط در اینجا مطرح نیست. یک اقدام جالب بعد از تست هم احتمالا میتونه این باشه که لیست مشاهیر با تیپ شخصیتی مشابهتون رو مرور کنید.

پانوشت: طبیعتا انجام تست اینچنینی امکان خطا هم دارد و در بهترین حالت، باز هم نتایج نسبی است. بطور خاص حداقل در مورد برخی جنبه‌های نتایج بدست‌آمده خودم (ENTJ) این نسبیت رو به‌وضوح درک می‌کنم :) بهتره تستی بدید که عدد مربوط به هر یک از جنبه‌ها رو هم بده تا بتونید بهتر سبک-‌سنگین کنید.


  • علی

مقاله زیر برای انتشار در ماهنامه تخصصی Vapps که توسط جناب مهندس توکل عزیز منتشر می‌شود نوشته شده است. پیش از ادامه این نکته را عرض کنم که احتمالا این مقاله تنها در صورتی برایتان جذاب است که به مباحث روز حوزه ارتباطات علاقه‌مند باشید. با این حساب اگر مشتاق مطالعه‌اید، بهتر است پیش‌تر از اینجا با شبکه‌های LPWAN نیز بیشتر آشنا شوید.

شبکه‌های LPWAN (توان پایین و پوشش وسیع) در امتداد مسیر توسعه شبکه‌های بی‌سیم متداول شکل نگرفته‌اند. بنظرم این یکی از مهمترین نکاتی است که باید هنگام پرداختن به این شبکه‌ها مد نظر داشت، چرا که این مساله خود منجر به استنتاج نکاتی دیگر نیز خواهد شد. اما اجازه دهید ابتدا کمی بیشتر به جمله‌ای که اشاره شد بپردازیم؛ در مسیر توسعه از GSM به 3G و از نسل سه به LTE، همواره یکی از مهمترین دغدغه‌ها افزایش نرخ داده (Data rate) بوده است، و وقتی از این زاویه به شبکه‌های LPWAN نگاه کنیم شاهد یک پسرفت هستیم؛ اما می‌دانیم که این‌طور نیست. مساله این است که باید از زاویه‌ای متفاوت به ماجرا نگاه کرد و آن وقت است که متوجه فرصت‌های فراوانی می‌شویم که شبکه‌های LPWAN برایمان ایجاد می‌کنند: امکان اتصال ارزان و به‌صرفه تعداد بسیار زیادی گره که پیش از این قابل تصور نبود. در حقیقت شبکه‌های LPWAN در پاسخ به نیازی متفاوت از روند توسعه گذشته شکل گرفته‌اند.

فرصت‌های پیش روی شبکه‌های LPWAN تا حدی است که امروزه حتی موسسه 3GPP‌ نیز - که استانداردنویسی شبکه‌های سلولی متداول را بر عهده دارد - به تکاپو افتاده است تا کلاس خاصی از نسل آتی شبکه‌های سیار را با تمرکز بر ویژگی‌های شبکه‌های LPWAN گسترش دهد. اتفاقی که البته خیلی دیر رخ داده، سال‌ها پس از آنکه موسسات و شرکت‌های مختلفی چون SigFox (که یک استارتاپ محسوب می‌شود)، آستین‌ها را بالا زده‌اند و حالا شبکه‌هایی بر اساس فناوری‌هایشان در حال فعالیت است. همین‌جا یک تفاوت دیگر هم آشکار می‌شود: ما عادت کرده‌ایم فناوری‌های شبکه‌های بی‌سیم عمومی توسط موسسات عریض و طویل ارایه شوند، نه یک شرکت استارتاپی. با این حساب جای تعجب نیست وقتی به حلقه‌های دیگر زنجیره ارزش LPWAN می‌رسیم هم شاهد شرکت‌های کوچک و متوسطی باشیم که قد علم کرده‌اند.

LPWAN روندی است که از ابتدا بر خلاف جریان آب و با ساز و کاری نوآورانه شکل گرفت و این یعنی علی‌رغم فرصت‌های فراوان پیش رو، با عدم ‌قطعیت‌ها و ابهامات زیادی نیز مواجه است؛ ابهامات و سوالاتی که نه تنها در بخش فنی، بلکه در کلیدی‌ترین مسایل مدل تجاری مطرح می‌شود، همچون این سوال که «چگونه می‌توان از شبکه‌های LPWAN‌ پول درآورد!؟»

تا پیش از این مسیر اپراتورها در این زمینه خیلی شفاف بود، آنها سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در زیرساخت شبکه انجام می‌دانند و با ارایه خدماتی چون مکالمه، پیامک و دیتا (که تقاضای آن از سمت مشتری تقریبا قطعی بود) درآمدزایی می‌کردند. اما درباره شبکه‌های LPWAN نه حجم سرمایه‌گذاری‌ها همچون قبل است که انحصاری بیافریند و نه حتی با نگاه سنتی، مسیر درآمدی چشم‌گیری وجود خواهد داشت که توجیه‌کننده آن باشد (به یاد دارید که ارزان بودن یکی از ویژگی‌های اصلی این شبکه‌ها بود). قطعا این به معنای عدم ورود اپراتورها به این حوزه نیست. اپراتورها در سراسر دنیا، حتی با هدف کامل کردن ویترین خدماتشان هم که باشد در این حوزه ورود و سرمایه‌گذاری کرده و خواهند کرد. اما نکته مهمی که باید بدانیم این است زمین بازی متفاوت از قبل است و از این رو نمی‌توان انتظار داشت تکرار حرکت‌های گذشته موثر واقع شود؛ بلکه باید به دنبال کشف مسیرهای تازه و پایه‌گذاری اکوسیستمی جدید بود.

بدون شک شبکه‌های LPWAN فرصت‌های جدیدی ایجاد خواهند کرد، اما هیچ مسیر جادویی برای بهره‌گیری از این فرصت‌ها وجود ندارد؛ بلکه این فرصت‌ها را باید از طریق آزمایش مدل‌های گوناگون، ارتباط نزدیک با سرویس‌گیرندگان، دریافت بازخورد از آن‌ها و توانایی تکرار سریع این حلقه کشف کرد؛ و این نیازمند پویایی و نوآوری است. به نظر اگر جنگی در میدان LPWANها باشد، بیش از جنگ فناوری‌ها، جنگ با سستی و خمودی است؛ چراکه این بازار احتمالا آن‌قدر بزرگ خواهد شد که فناوری‌های مختلف جای خود را در گوشه‌ای از آن پیدا کنند.

  • علی

به بهانه بازی پوکمن‌گو؛ فناوری‌های نوین و محوتر شدن مرزهای دنیای فیزیکی و دیجیتال:

«آیا چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟»

متن تحلیل فوق را که در شماره امروز روزنامه صبح‌نو منتشر شده، می‌توانید از لینک زیر بخوانید:


پانوشت:
درباره جرقه اولیه این موضوع می‌توانید اینجا را بخوانید. همچنین نسخه انگلیسی این متن (البته با برخی تفاوت‌ها، اما با کلیت و موضوعی مشابه) پیش‌تر در لینکدین و همچنین اینجا منتشر شده بود.
خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های شما را هم در این‌باره بخوانم، می‌توانید ایمیل کنید یا بصورت کامنت بگذارید.
  • علی

ان شاء الله یکشنبه، ۱۱ مهر ماه دانشگاه تهران هستم تا در IoT Meetup درباره اینترنت چیزها (اشیاء) و هوشمندسازی، بستر ارتباطی‌اش و ... گپ بزنیم. با وجود ضیق وقت، روی ارایه فکر و تلاش کردم تا مسایلی که حس می‌کنم می‌تواند برای دوستانم مفید (و البته برای خودم موجب یادآوری مجدد) باشد مورد اشاره قرار گیرد. برای همین هم موضوعات بحث کمی متنوع شد و عنوان ارایه را گذاشتم IoT Soup! :)

فایل ارایه و ... را ان شاء الله بعد از برنامه در Slideshare گذاشته و در آپدیتی زیر همین پست هم اضافه خواهم کرد.

برخی لینک‌های مرتبط:

- لینک ثبت نام در ایوند

- پست‌های IoT Blog‌ درباره همایش و شهر هوشمند


ذیل همین پست، دو اتفاق خوب که هفته قبل از آن‌ها مطلع شدم را هم بگم: اول حرکت جالبی است که هفته‌نامه «شنبه» آغاز کرده؛ بخشی از متن را مستقیم از زبان سردبیر این نشریه می‌آورم: "از این هفته کمپین «در جست‌وجوی زاکربرگ» را با همکاری دونیت آغاز کرده‌ایم و بخشی از شماره‌های قبلی «شنبه»، به‌جای خمیر شدن یا فروخته شدن به دلالان کاغذ، به روستاهای دورافتاده کشورمان ارسال می‌شود." (لینک متن کامل / لینک دونیت)
البته علی‌رغم ایده جالب، بعد از یک مرور سریع صفحه دونیت متوجه نشدم که آیا غیر از مشارکت در توزیع، کمک دیگری هم هست که بتوان انجام داد یا خیر؟

مورد دیگر وارد شدن مباحث پایه‌ای مربوط به مدل و طرح تجاری در قالب درس (کارگاهی) در پایه دهم است؛ کمبودی که خیلی‌هایمان دغدغه‌اش را داشتیم و خوشبختانه از امسال برای آن فکری شده؛ حالا می‌توان امید داشت که نسل بعد بتواند ان شاء الله ورودی آگاهانه‌تر به حوزه کسب‌و‌کار  داشته باشد.

(البته یک نکته دیگر هم درباره نمایشگاه تلکام امسال بود که به دلیل تلخی از آوردنش صرف نظر کردم :))


بعدنوشت:

- اسلایدهای من را می‌توانید از لینک زیر مشاهده و دانلود کنید:

http://www.slideshare.net/rahmanpour/iot-soup

- همان‌طور که در جلسه مطرح شد، اسلایدهای سایر ارایه‌دهندگان و گزارش احتمالی را هم دوستان برگزار کننده به‌زودی در سایت IoTBlog قرار خواهند داد.

- یکی از دوستان حاضر در برنامه هم پستی درباره همایش نوشته‌اند که می‌توانید از اینجا بخوانید. (فقط درباره  بحث سرمایه‌گذار در مطلب ایشان که شاید من بدرستی بیان نکردم این نکته را ذکر کنم که تاراکسا اخیرا (آن هم به صورت محدود و به عنوان سوپاپ اطمینان) به این مسیر روی آورد و ۲.۵ سال قبل را از طریق پروژه‌های ریز و درشت و بعضا هوا خوردن دوام آوردیم :) )

  • علی

پاییز

سلام؛

سلام بر فصل پیروزی زردی بر سبزی، پیروزی باران بر آفتاب؛

سلام بر فصل پیروزی ماه بر خورشید، پیروزی شب بر روز؛

سلام بر فصل محبوب شب‌گردها و شب‌نشین‌ها، شب‌زنده‌دارها و عابدها، کتابخوان‌ها، گوشه‌نشین‌ها؛ 

سلام بر فصل محبوب شکست عشقی‌خورده‌ها و عاشق‌ها؛

سلام بر فصلی که مهجور ماند، درست مثل مرگ در مقابل زندگی؛

سلام بر فصلی که محبوب بود و با پایان دوران مدرسه محبوب‌تر شد! 

سلام بر پاییز. 


پانوشت مهمتر از متن: عید ولایت به مبارکی ان شاء الله.

لینک اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/BKkpqDagVzl

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۳۱
  • علی

حتما شما هم تا حالا با امکان ترابرد شماره تلفن همراه به اپراتوری دیگر آشنا شده‌اید (+) و تبلیغات اپراتورها را برای جذب مشترکان جدید دیده‌اید. پیش از عملی‌شدن این طرح هم معلوم بود که کفه ترازو به نفع اپراتورهای دوم و سوم و به ضرر اپراتور اول سنگینی خواهد کرد، یکی از دلایل این مساله هم این است که مشتریان اپراتورهای دوم و سوم در فضایی رقابتی اقدام به انتخاب اپراتور خود کرده‌اند، در حالی‌که بخش قابل توجهی از مشترکان اپراتور اول، در زمان انحصار خدمات تلفن همراه مشتری این اپراتور شده‌اند و بعد هم به دلیل حفظ شماره‌شان، از تعویض سیم‌کارت خودداری کرده‌اند. البته جدای از بحث مشترکان اولیه همراه اول، اضافه کنید دسته‌ دیگری را که صرفا بخاطر پایدار نمودن بیشتر شماره‌های ثابت همراه‌اول، یا وجهه اجتماعی و ... ناشی از گران‌تر بودن این شماره‌ها مشترک این اپراتور شده بودند! (بله، در جامعه مریض حتی عدد «۱» ابتدای کد داخلی اپراتور هم می‌تواند نماد لاکچری باشد!)

در این میان نکته عجیب کمپین‌های تبلیغاتی ترابرد به همراه اول است که با تاخیر نسبت به دو اپراتور دیگر و با شعارهایی به محوریت «معتبر شوید» شکل گرفته! اگر درست یا غلط، پیش شماره ۰۹۱ همراه اول را نماد اعتبار بدانیم، ایرانسل می‌تواند تبلیغ کند که معتبر بمانید، ولی از خدمات بهتر و ... ما استفاده کنید (که طبیعتا این حرکت نوعی خودزنی است و ایرانسل هیچ‌وقت چنین کاری نمی‌کند!) اما مهاجرت یک مشترک ایرانسلی یا رایتلی به همراه اول، چه اعتباری برای او به همراه خواهد داشت؟ اصولا این کمپین با چه منطقی شکل گرفته؟ آیا بهتر نبود همراه اول روی مسایلی مثل پوشش مناسب و ... تمرکز می‌کرد؛ به هر حال حتما همراه اول نقاط قوتی غیر از کدهای ۰۹۱ش هم دارد دیگر!؟

اینجاست که باید گفت: دارید اشتباه کمپین میزنید جناب مهندس صدوقی :)


پانوشت: 

- بدیهی است نام مهندس صدوقی به استعاره از مدیر تبلیغاتی مربوطه در همراه اول بکار گرفته شده است.

- هدف از این پست صرفا گوشزد یک راهبرد اشتباه تبلیغاتی است و نه تبلیغ له یا علیه اپراتوری خاص.

  • ۱ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۱۳
  • علی

k1 in USA یکی از کانال‌های خوب تلگرامی است که به تجربه اقامت چند دانشجوی ایرانی در ایالات متحده می‌پردازد. اگرچه پیش‌تر و از زمان فعالیت در گوگل‌پلاس تا حدی با نویسندگان k1 in USA آشنا شده بودم، اما چند ماهی است این کانال را دنبال می‌کنم و بنظرم بستر مناسبی برای آشنایی با سبک زندگی و ویژگی‌های اجتماعی-فرهنگی یک جامعه متفاوت است؛ بخصوص برای افرادی که علی‌رغم علاقه به شناخت بیشتر جوامع دیگر و بویژه غرب، به هر دلیل و بصورت موقت یا دایم، برای اپلای، مهاجرت و ... اقدامی نکرده‌اند حتما جالب خواهد بود. 

البته درست است که شنیدن هیچ وقت مانند دیدن و زندگی کردن در محیط نخواهد بود، اما به هر حال انتقال تجربه از طریق چنین روایت‌هایی، احتمالا حداقل از سفرهای چند روزه و توریستی واقعی‌تر است. به ویژه که نویسندگان هم با ریزبینی و صرف زمان، به خوبی به حواشی و جزئیات می‌پردازند، مساله‌ای که به نظر نوعی فداکاری هم هست، هم از لحاظ صرف زمان و هم بعضا بازتر کردن حریم خصوصی.

لینک کانال: https://telegram.me/K1inUSA

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۴۷
  • علی
طبیعتا از همان ابتدا که با اسم حقیقی وبلاگ می‌سازی برخی چالش‌های احتمالی آینده این کار را هم حدس می‌زنی. اما چاره‌ای نیست، از طرفی برخی مطالب خواه ناخواه هویتت را لو می‌دهند و از سوی دیگر ساختن یک جای دیگر و انتشار مطالب بدون هویت هم به دلایل گوناگون راه چندان مناسبی نیست.
اما وقتی در عمل چالش‌ها را لمس می‌کنی می‌بینی با حدس و گمان‌های اولیه متفاوت است! وقتی یک نفر از اقوام یکدفعه درباره یکی از مطالب وبلاگت حرفی میزند، یا در اولین جلسه کاری با یک نفر او یکدفعه از مطالب وبلاگت فکت می‌آورد، حس واقعا عجیبی بهت دست می‌دهد که شاید چندان جالب نباشد؛ حس اینکه طرف مقابل خیلی درباره تو می‌داند، در حالی‌که تو هنوز خوب نمی‌شناسی‌اش؛ و حس اینکه «رسوای زمانه منم»!
و تاثیر بدترش شاید محافظ‌کار شدنت در نوشتن مطالب جدید باشد. اینکه گاهی در نوشته‌هایت گروه‌های مختلف خوانندگان را هم در نظر می‌گیری و تاثیرات و بازخوردهای محتمل آینده را؛ و این هم حس چندان خوبی ندارد!

پانوشت:
- البته این‌روزها و با همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی، شاید این دغدغه دیگر مختص به وبلاگ‌نویس‌ها نباشد.
- جهت طیب خاطر دوستان و همکاران عزیز: این مطلب هیچ مخاطب خاصی ندارد! صرفا بیان یک دغدغه زندگی در هم‌تنیده آنلاین و آفلاین مدرن بود.
  • ۱ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۲
  • علی

- اگرچه پیش‌تر با مفاهیم اساسی «نوپای ناب» نسبتا آشنا بودم، اما بالاخره فرصتی دست داد تا بنشینم پای مطالعه بخش‌های مانده کتاب اریک ریز و تمامش کنم. از یک طرف ناراحتم که چرا این‌قدر دیر این اتفاق افتاد، و از طرف دیگر فکر می‌کنم شاید همین دیر خواندن باعث شد برخی مسایلی که در کتاب مطرح شده برایم ملموس‌تر باشد و از طرفی محک بهتری برای قیاس راهبرد ارایه‌شده با روش سنتی داشته باشم.

- درباره کتاب باز هم در بخش بعدی می‌گویم، اما جمله‌ای در جمع‌بندی پایانی کتاب آمده بود که بهانه‌ای شد برای این نوشتن این مطلب: «برای اینکه همه انقلاب‌های مدیریتی قبلی توسط مهندسان رهبری شده است دلیلی وجود دارد: مدیریت، مهندسی سیستم‌های انسانی است.»

این جمله از آن جهت برایم جالب بود که پیش‌تر و درباره برخی مسایل نسبتا بی‌ربط دیگر نیز حسش کرده بودم. مثلا در برخی از رمان‌ها و فیلم‌ها به نظرم همان‌قدر که هنر و تخیل موجود در داستان زیباست، شیوه سازماندهی‌اش نیز ستودنی است. و از زاویه دیگر، در بسیاری از محصولات مهندسی تولید شده نیز همان‌قدر که کاربردی بودن و ساخت خوبش مهم است، معماری مناسب و نوآوری آن است که موجب جذب مردم و ایجاد تجربه کاربری لذت‌بخش می‌شود. 

بنابراین شاید بی‌دلیل نبوده که طی سال‌ها معماران به نوعی ویترین رشته‌های مهندسی (و بعضا هنری) دیده می‌شدند: در معماری هر دوی این جنبه‌ها به عریان‌ترین شکل مشخص است. مساله‌ای که شاید برای یافتن اهمیتش در سایر رشته‌ها باید کمی عمیق‌تر شد. البته این مساله در دهه اخیر و با صحبت‌های استیو جابز درباره تقاطع مهندسی و هنر کمی برایمان ملموس‌تر است؛‌ البته به شرطی که به جای یک مصرف‌کننده و Apple fan(!) از دید سازنده و طراح به موضوع نگاه کنیم. 

خلاصه اینکه همان‌قدر که مهندس شدن این روزها نسبتا ساده شده، معمار شدن سخت است! چه معمار در سطح مهندسی سیستم‌های انسانی، چه در سطح سیستم‌های کامپیوتری: اینکه بتوانی چیزهای درست را به شکلی درست و برای ساخت عمارتی درست کنار هم بچینی. (احتمالا درباره هنر هم بشود حزف مشابهی زد، مثلا همان‌قدر که جا زدن طرح‌ها به عنوان سورئال نسبتا راحت شده، پیکاسو یا ... شدن سخت است و الخ!)

راستی حالا که بحث معماری سیستم شد یادی هم بکنیم از آیه شریفه ۶۱ سوره هود «... هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الأَرضِ وَاستَعمَرَکُم فیها ... اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت!» (از اینجا بیشتر بخوانید)


- اما برگردیم به «نوپای ناب»؛ اریک ریز که خودش هم یک کارآفرین است، اصول مدل نوپای ناب (Lean Startup) را بر اساس راهبرد تولید ناب تویوتا و بکاربرستن برخی راهکارهای مبتنی بر آن در شرکت‌های نوپا معرفی کرده. همان‌طور که در کتاب آمده «Build-Measure-Learn feedback loop is at the core of the Lean Startup model». بخش‌های عمده کتاب نیز به فعالیت‌های مرتبط با این حلقه و چگونگی طی مناسب و سریع آن می‌پردازد و اصطلاحات معروفی چون گمینه محصول پذیرفتنی (MVP)، یادگیری معتبر و ... که این‌روزها می‌شنویم، به طور مفصل در آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند. البته نظرات خوانندگان را که در سایت Goodreads می‌خواندم، برخی معتقد بودند کتاب ساختار خیلی مناسب و منظمی ندارد و خیلی مسایل هنوز مبهم مانده. اما به نظر در اینجا باید به این نکته توجه کرد که: این کتاب تنها یک شروع است و همان‌طور که نویسنده نیز در فصل آخر (که به خوبی کتاب را در آن جمع‌بندی می‌کند) اشاره کرده، به هیچ وجه نباید این نوشته خود به قوانین صلب و انعطاف‌ناپذیر تبدیل شود، بلکه باید ایده اصلی‌اش، آن‌گونه که لازم است و متناسب با وضع سازمان، بکارگرفته شود. اتفاقا از این نگاه شاید ساختار نرم کتاب (در مقایسه با سایر راهکارهای مدیریتی که بعضا فرمول‌های سفت و سخت ارایه می‌دهند) بد هم نباشد. البته این کتاب نیز طبیعتا همچنان مسیری طولانی برای اصلاح (چه در محتوا و راهکارها و چه در شیوه نگارش) پیش رو دارد. 

- من ترجمه فارسی کتاب را خواندم که در کل ترجمه روان و خوبی بود، هر چند برخی جاها که زیرنویس انگلیسی هم داده شده بود، کمی ترجمه ارایه شده نامتناسب می نمود، که احتمالا دلیل ارایه زیرنویس انگلیسی هم همین عدم یافتن معادل فارسی مناسب بوده. به هر حال اگر بتوانید نسخه اصلی کتاب را بخوانید شاید بهتر باشد. برخی جملات کلیدی کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید. همچنین ویدیوی معروف سخنرانی اریک ریز در گوگل را هم می‌توانید از اینجا ببینید. با اینکه شاید شما هم مثل من بر اساس خواندن و دیدن همین‌ها فکر کنید کل موضوع را گرفته‌اید، اما طبیعتا عمقی که از خواندن کتاب و مرور و یادآوری‌اش بدست می‌آید متفاوت خواهد بود (و البته قطعا اصل یادگیری موقع بکار گرفتن روش خواهد بود).

در ضمن، فصل‌هایی از کتاب بطور خاص متناسب با نوآوری در شرکت‌های بزرگ و (یا بزرگ‌شدن شرکت‌های نوآور) است و از این رو کتاب تنها بدرد کارآفرینان مستقل نمی‌خورد و کارآفرینان سازمانی هم می‌توانند از آن استفاده کنند.

و اجازه دهید پایان این مطلب هم یکی دیگر از جملات کلیدی و زیبای نوپای ناب باشد:

?The big question of our time is not Can it be built? but Should it be built

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۸
  • علی

این روزها مجددا بحث درباره برجام و تحریم‌ها داغ شده، البته این بار با موضوعی جدید: آیا تحریم‌ها واقعا لغو شده یا خیر!؟

قطعا خیلی‌ها هستند که بهتر از من بتوانند در این‌باره نظر دهند، اما با توجه به بحث‌هایی که بعضا میشود و سوالی که برخی دوستان می‌پرسند، بد ندیدم جمع‌بندی‌ای از برخی تجربه‌های شخصی و در مقیاس کوچکی فعالیت‌هایمان را بگویم.

- احتمالا هر کس در حوزه‌های روز و فناورانه فعال باشد و حداقل در فروم‌ها، شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای مثل لینکدین و ... عضو بوده و گه‌گاه ایمیلی به شرکت/فرد خارجی ارسال کرده باشد، تفاوت قبل و بعد از برجام را در اتمسفر و جو ارتباطات حرفه‌ای و بین‌المللی‌اش لمس کرده‌. نوع این تغییر هم یک تغییر ۹۰ درجه‌ای (از بی‌تفاوتی به اشتیاق) نیست، بلکه یک تغییر ۱۸۰ درجه‌ای از ترس و نادیده‌گرفتن به اشتیاق است. برای مجموعه کوچک ما هم موارد زیادی در تایید این سخن رخ داده؛ پیش‌تر هم درباره یکی‌ نمونه‌اش گفته بودم (+).

- در کنار مساله فوق اما یک سوال دیگر هم مطرح است: جدای از تغییر اتمسفر، آیا در عمل هم تغییری رخ داده؟ قبل از پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه کرد: اول اینکه هنوز زمان خیلی زیادی از توافق نمی‌گذرد، دوم افزایش بسیار زیاد انتظارات عمومی از برجام است که به اشتباه و با اهداف سیاسی توسط دولت شکل گرفت، توقع از «آنچه باید در عمل رخ دهد» را تغییر داده؛ و سومین مورد نیز اینکه در بخش‌های مختلف ممکن است تجربیات گوناگونی وجود داشته باشد و از این رو به سادگی نمی‌توان یک نسخه واحد پیچید.  تجربه شخصی ما (و البته بازخوردهای مشابهی که از برخی همکاران دیگر دریافت کرده‌ایم) این بوده که در عمل و برای نمونه، بر سر راه ورود قطعات (حتی بعضا قطعات معمول) موانع پیشین همچنان پا برجاست و هزینه‌های فرار از محدودیت‌ها نیز همچون گذشته بالاست؛ درباره استفاده از غالب پلتفرم‌های توسعه نیز شرایط نسبتا مشابه است. یک نکته دیگر نیز عدم حس تعهد شرکای خارجی در کار با مجموعه‌های داخلی، یا حداقل مجموعه‌های کوچک داخلی است. بدین‌ترتیب که ممکن است شما توافق‌نامه‌ای را امضا کنید، اما به راحتی شاهد باشید که طرف خارجی آن را نادیده می‌گیرد، چون حس می‌کند کاری از دست شما بر نخواهد آمد. بنظر هنوز جای سازوکارهای مناسب برای محافظت از حقوق مجموعه‌های داخلی در همکاری‌های بین‌المللی خالی است و باید برای آن فکری کرد.

- اما با توجه به دو بند قبل، نتیجه چیست؟ تحریم‌ها نعمتند یا نقمت!؟ رفع شده‌اند یا هنوز پابرجا هستند؟ بنظر این سوالات خیلی کلی هستند و بیشتر بدرد دعواهای سیاسی می‌خورند، در حالی‌که پاسخ‌ها و تحلیل‌های واقعی باید بصورت جزئی‌تری باشند. اگر شما آهن و آتش برای ساختن شمشیر داشته باشید یا بتوانید آن‌ها را وارد کنید، تحریم شمشیر احتمالا برای شما یک فرصت خواهد بود، چون مجبورتان می‌کند با تلاش بیشتر، کم‌کاری گذشته را جبران کرده و در شمشیرسازی خودکفا شوید، اما اگر این دو نباشد چه؟ احتمالا باز هم می‌توان راه‌های خلاقانه‌ای یافت و اصلا این خود شاید به اختراعات و نوآوری‌های جدید منجر شود، مثلا ممکن است این مساله نهایتا به ساخت تی‌ان‌تی ختم شود! اما خوب ... باید بپذیریم که کار ساده‌ای پیش رو نخواهد بود! آیا سازوکار نرم و سخت آن را دیده‌ایم!؟ درباره رفع یا پابرجا بودن تحریم‌ها هم که تجربه و دیده‌ها و شنیده‌های شخصی آن چیزی است که در دو بند قبل آمد، هر چند ممکن است این تجربیات با مطلوب‌های سیاسی و افراطی هر دو سو همخوان نباشد.

- نهایتا اینکه میان ندانم‌کاری و انداختن کشور به دام تحریم‌های هزینه‌ساز با ایستادگی و مقاومت بر سر اصول و همچنین میان تنش‌زدایی و توسعه ارتباطات سازنده با ساده‌اندیشی و به خطر انداختن منافع ملی مرز ظریفی است که سیاست‌بازی و مصرف داخلی پیدا کردن سیاست خارجی مهمترین عامل محو شدن آن خواهد بود.

ان شاء الله در کنار تلاش برای بهبود شرایط، در هر وضعیتی نیز تلاش کنیم تا حداکثر بهره را از شرایط موجود ببریم و در زمین طراحی‌شده بهترین بازی را ارایه دهیم: چه در میدان تحریم و با خودکفایی باشد، چه در میدان پسابرجام و با شتاب توسعه (+)‌ ... .

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸
  • علی

- چند روزی هر صبح کارم این شده بود که برای پیگیری کار یکی از پروژه‌های کسری، پاشم بروم بنیاد نخبگان نیروهای مسلح. کل کاری که باید انجام میشد این بود که در یک قالب آماده نامه، اسم من را بگذارند و چاپش کنند. سربازی که باید کار من را راه می‌انداخت این‌قدر بی‌خیال بود که ترسیدم این وسط نامه را که ندهد هیچ، پرونده‌ام را هم گم بکند! آخر سر هم که بعد از ۴-۵ ساعت سر پا ایستادن، تصمیم گرفت بیاید و نامه را چاپ کند، آن‌قدر دیر شده بود که مسئولی که باید آن را امضا می‌کرد رفته بود. او هم برای اینکه دست پیش را بگیرد گفت اصلا کارت را انجام نمی‌دهم و الخ! اول فکر کردم بلوف می‌زند، اما بعد که دیدم آمد جلوی سرهنگ و همان حرف را تکرار کرد مات و مبهوت ماندم!

- راستش آن روز یکی از بدترین روزهای اخیرم بود، نه بخاطر اینکه کارم راه نیفتاد که دیگر برایمان عادت شده، بلکه برای اینکه می‌دیدم چطور یک نفر که خودش سرباز است، کار یکی دیگر را با شرایط شبیه به خودش لنگ می‌کند! و همه‌اش در ذهنم میامد که «از ماست که بر ماست!» ... اعصابم خرد بود بخاطر اینکه یک سرباز بدون درجه، احتمالا به پشتوانه پارتی، آمد جلوی یک سرهنگ و خیلی راحت حرفش را رد کرد و او هم نتوانست چیزی بگوید، و من به جایش شرمنده شدم! بخاطر اینکه کلی آدم آمده بودند آن‌جا و درباره دوستانشان که الان هر کدام یک گوشه دنیا بودند با هم حرف می‌زدند، و با این برخوردها انتظار بعیدی نبود و نیست اگر بگوییم بزودی کسی خواهد آمد و از مهاجرت این‌ها خاطره می‌گوید! از اینکه کل کار مراجعین را یک یا دو کارمند رسمی می‌توانستند در چند ساعت راه بیندازد، اما سیستم فشل و غیربهینه ما حکم می‌کند که ده تا سرباز را بگذاریم و آخر سر کارها بمانند! (قبلا هم اینجا چند خطی درباره مضرات سیستم کنونی نظام وظیفه نوشته بودم ...)

- آخر سر نامه را گرفتم و رفتم بخش نظام وظیفه ناجا در میدان سپاه؛ در صف مراجعین  مامور جوانی که باید به کارم رسیدگی می‌کرد ایستادم. جواب‌دادن‌ها و دلسوزی‌اش برای تک تک مراجعان جالب و عجیب بود. جواب من را هم با دقت داد و بعد از پیگیری کار از سایر نیروهای مرتبط گفت تا ۴۸ ساعت دیگر اقدام می‌شود. وقتی دو روز گذشت و اتفاقی نیفتاد، مجدد مراجعه کردم. باز با همان دقت پیگیری کرد و آخر سر مرا فرستاد پیش فردی که نامه‌ام دستش بود و خوشبختانه نهایتا کار انجام شد. موقع برگشتن خیلی ذوق داشتم، اما راستش را بگویم بیشتر از انجام کارم، از وجود آن مامور در جامعه حال خوبی داشتم! موقع برگشتن دوست داشتم سر مامور خلوت باشد تا بروم پیشش و بهش بگویم «لطفا همیشه همین‌جور یمون سرکار!». اما متاسفانه سرش شلوغ بود که نشد، و من از دور یک دست تکان دادم و پیش خودم آرزو کردم یک روز بتوانم او را ببینم و بهش یک «دمت گرم» بگم!

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۷
  • علی

یکم و دوم شهریور امسال بطور کامل (و از چند وقت قبل بصورت نیمه‌کامل!) درگیر حضور در دومین همایش شهر هوشمند ایران بودیم که در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شد. واقعیت این است که در میان همایش‌ها و کنفرانس‌های مختلفی داخلی، این همایش از چند جنبه متفاوت است: یکی کارگروه‌ها و بدنه اجرایی همایش که ترکیبی واقعی از بخش‌های خصوصی و دولتی است، و دیگر برنامه‌های متنوع و موازی (پنل‌ها، کارگا‌ه‌ها، ارایه مقالات، مسابقات و نمایشگاه) که در هر لحظه برگزار می‌شود. از طرفی موضوع همایش نیز ترکیبی از بحث‌های سیاست‌گذاری، فنی و مهندسی و اجرایی است. البته قطعا این همایش همچنان راه درازی را برای بهتر و مفیدتر شدن پیش رو دارد.

در همایش امسال مجموعه ما نیز علاوه بر حضور در نمایشگاه جانبی، به ارایه مقاله‌ای با محوریت بررسی مدل تجاری مبتنی بر مشارکت بخش عمومی و خصوصی، متناسب با شهر هوشمند و همچنین کارگاهی با موضوع «شبکه‌های دوربرد با توان پایین (LPWAN، ویژه اینترنت چیزها)، زیرساخت بی‌سیم مورد نیاز برای هوشمندسازی شهرها» پرداخت که خوشبختانه بازخوردهای خوبی دریافت کردیم (+). اسلایدهای مربوطه را می‌توانید از اینجا ببینید.

درباره مقاله هم اگرچه با توجه به محدودیت زمان کار با سطح مطلوبمان فاصله داشت، اما نظر به تجربیات پیشین و چالش‌هایی که در این حوزه لمس کرده بودیم، بنظرمان آمد شروع این بحث و جلب توجه به آن یک ضرورت است؛ که ان شاء الله در آینده و توسط متخصصان به صورت حرفه‌ای‌تری پیگیری شود.

خلاصه اینکه اولین روزهای گذر از ۲۶ و ورود به ۲۷ سالگی، بسیار پر تنش بود؛ اضافه کنید به موارد فوق، دندان‌درد یکدفعه‌ای و خراب شدن ماشین را که آثارش در چهره‌ام هم - اینجا - کاملا مشخص است! البته بحمدلله بخیر گذشت. :-)

  • ۰ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۷
  • علی

(https://www.instagram.com/p/BIRFNV2gjGA)

سبک زندگی مصرف‌گرا مرتب به ما دیکته می‌کنه که تنها راه تفریح و فراغ بال، تجربه‌های جدید و بیشتر (و البته غالبا شلوغ و پرهزینه‌ی) بیرونیه. هر چند این تجربیات به جای خود بسیار خوبه، اما واقعیت اینه که خیلی‌هامون بیشترین آرامش رو موقع خوندن یک داستان، دیدن یک فیلم، یک دورهمی ساده، قدم‌زدن‌های معمول یا ورق زدن آلبوم‌های قدیمی و تامل بیشتر در تجربیاتی که قبلا داشتیم حس می‌کنیم. آرامش و تفریحی که بیشتر بر تمرکز و تامل درونی تاکید داره و به دلیل زمان و هزینه کمی که می‌طلبه، میتونه به سادگی و در هر بازه‌ای تکرار شه. این یکی از چیزهاییه که لازمه در زندگی امروز تمرینش کنیم ... .
پانوشت-۱: عکسی (پایین) از آلبوم #عمره ۹۲ حین مرور خاطرات زیباش.
پانوشت-۲: به شوخی با برخی دوستان درباره این میگفتم که اکانت اینستام یه پا هیئته واسه خودش! و اگه کسی من رو از روی اون بشناسه بعد از برخورد نزدیک‌تر احتمالا جا بخوره :)


(https://www.instagram.com/p/BJAlfdnA7Pe)

  • ۰ نظر
  • ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۸
  • علی

(پیرو بحثی که پیش‌تر اینجا مطرح کرده بودم و از لینکدین:
https://www.linkedin.com/pulse/fading-boundaries-between-physical-digital-world-fear-ali-rahmanpour?trk=prof-post)

Fading of boundaries between digital and physical worlds, is there anything to fear?

Recently we have read a lot about Pokémon Go and the records it has broken (the record for the highest number of downloads during launch week on the App Store and suchlike), But this is when we are just talking about numbers. The truth is that “Pokémon Go” (a basic augmented-reality based game) was a significant strike for breaking the wall between physical and digital worlds, and although it wasn’t the first strike, it seems it was the loudest one till now!

Considering the growing impact of the internet and www on our daily life, many of us had lost our belief about the thick wall some was assuming between the digital (or so-called virtual) world and the physical (real) one, however there was still a border which makes these two differentiable. Removing this border is exactly how some revolutionary technologies are changing our world. Cyber-Physical Systems or the Internet of Things (IoT), Virtual Reality (VR), Augmented Reality (AR) and Big-data (the data analysis behind previous ones) are some of the most important members of this generation of technologies (which all could also boost AI, an already-challenging topic). 

But this trend has also certain challenges which make some to ask “are these all good or bad!?” Although for some geeks the answer is “100-percent good” and for some technophobic and nostalgic ones “completely bad”, but to be honest, it seems almost irrelevant to talk about the goodness or badness of them. Technology goes its way and the main output of this advancement is bringing more “Efficiency” to processes and life. From rising of “fire” to the age of “airplanes”, there were always both good and disruptive usages for new inventions. And still by considering some bad usages or probable dangers, no one even have doubted to employ them. Similarly in these emerging technologies it’s again our art (and also our duty) to exploit the most positive aspects of them and confront the negative ones (especially some probable privacy issues about the above ones), … surely without any haste or fear! 

What do you think?

  • ۰ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
  • علی

این روزها تب بازی پوکیمان‌گو (پوکمن گو، Pokemon Go) خیلی داغ شده است. اما جدای از هیاهوها، حقیقت این است که این بازی و همه‌گیری آن از چند جنبه اهمیت داره: 

اول اینکه برای نخستین بار بحث واقعیت افزوده (Augmented Reality, AR) که بیشتر در حد حرف و یا کارهای خاص بود، در زندگی واقعی همه‌گیر شد (البته بماند که روی همین مساله نیز خیلی حرف و حدیث شد و عده‌ای اصولا این بازی را در حد یک AR واقعی نمی‌دانستند، مثل این مقاله! اما به هر حال این بازی را می‌توان حداقل نمونه‌ای ابتدایی از AR مبتنی بر موقعیت مکانی دانست). 

مورد دیگه اینکه پوکیمان گو نشان داد هر وقت که فکر میکنیم روند نوآوری در فناوری (در اینجا وب و نت) تقریبا اشباع شده، با برداشتن یک مرز جدید به یکباره فضایی بسیار بزرگ باز میشه! البته باید منتظر ماند و دید این روند تا به کچا ادامه پیدا می‌کند و آیا مانند قانون مور در الکترونیک (Moore's law) روزی این اشباع واقعا رخ خواهد داد!؟ 

و نهایتا اینکه این بازی (یا به بیان بهتر، رویداد) نشانه‌ای بود بر صحت این ادعا که نوآوری‌های آتی نت (Net) در اختلاط و پیوند عمیق فضای مجازی و حقیقی است، چه با AR و VR، چه با اینترنت اشیا و ... .


پانوشت-۱: شخصا نیز این مساله برایم جرقه‌ای شد تا کمی بیشتر راجع به موارد یاد شده و برهم‌کنش‌هایش با زندگی مطالعه کرده و بنویسم ... .

پانوشت-۲: اگر می‌خواهید پوکیمان بازی کنید، بد نیست ابتدا برخی مسایل امنیتی پیرامون آن را هم از اینجا مرور کنید.

  • ۰ نظر
  • ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۱
  • علی