مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

[توجه: این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]

گزارش میدانی از شادی مردم در میدان هفت حوض به مناسب صعود تیم ملی به جام جهانی  
- همه قشری از مردم بودن ... جمعیت خیلی زیاد بود و کل خیابون و میدون رو پر کرده بود، تا حالا همچین چیزی به عمرم ندیده بودم یا حداقل یادم نیست ... خیلی با شادی شنبه شب تفاوت داره.
- در اینجا جو غالب ملیّه ... هر چند در ابتدا نمادهای بنفش هم چند تایی دیدم و یه دسته شعارهای سیاسی هم میدادن. البته بدیهیه که بخش سیاسی اش توسط برخی دوستان مثل وحیدآنلاین عزیز پر رنگتر گزارش بشه، ولی حداقل اینجا که ما بودیم وزن غالب به طور خیلی محسوسی با بزن و برقص و ایران-ایران بود!
- اسلام هم به نظر من خیلی در خطر نیفتاد! البته بزن و برقص در حد متعارف وجود داشت! دوباره البته (!) شب دراز است و ... . / اینم بگم که بالاخره آدم بیخود هم پیدا میشه دیگه. ولی امروز و اینجا که در اکثریت نبودند. بر خلاف چهارشنبه سوری ها ...
- جو اینجا به هیچ وجه امنیتی نیست. بر خلاف شنبه هیچ یگان ویژه ای وجود نداره. امام جماعت مسجدالنبی (که رفیق فابریک آسید احمد خاتمی است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!) هم از شادی مردم استقبال کردند که این حجت رو بر بنده برای حضور تمام کرد! ;)
- ویدیو هم در پست بعدی میذارم.
خدایا، این ملت رو همیشه زیر سایه الطاف خودت شاد نگه دار ...

پ.ن :
- عکس مربوط به میدونه ... جمعیت کل خیابون رو بسته بود.
- شاید همه مواردی که در این پست  گفته شد، درباره همه مناطق صدق نکنه، ولی فکر میکنم بیشتر جاها تا حد زیادی این طوری بوده باشه.
- یکی از سوالاتی که امروز از خودم میپرسیدم این بود که آیا حاضرم مثل خیلی های دیگه، خانوادگی تو همچنین جایی حضور پیدا کنم؟ اینکه با ماشین بیام و دور بزنم احتمالا آره، ولی اینجوری تو دل جمعیت رو شک دارم! حداقل الان ...
گزارشی بود از Rahman-TV!

همین پست به همراه تصاویر بیشتر در گوگل‌پلاس من

ویدوی مربوط به این شب در گوگل‌پلاس



[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۶
  • علی

بخشی از نامه سرگشاده به دکتر حسن روحانی رییس جمهور منتخب مردم ایران، درباره‌ی وضعیت اینترنت:
"ما٬ کاربران شبکه‌های اجتماعی اینترنتی و وبلاگ‌نویسان٬ از حضور خود در فضای مجازی برای تشویق دیگران به شرکت در انتخابات و رای دادن به شما استفاده کردیم." ...
من این نامه را امضا نمیکنم. حتی شاید اگر به آقای روحانی رای داده بودم هم این کار را نمیکردم!
مگر برای مطالبه یک حق از رئیس جمهور، باید به او رای داده باشم؟ مگر اصلا باید در انتخابات شرکت کرده باشم؟
هنوز حرف های عارف در خاطرمان است ...، اما یک ماه نشده، چه زود از یاد برخی رفت:
"از او می پرسند : شما در انتخابات 88 به چه کسی رای دادی؟ ... این رفتار باید برچیده شود. نباید نگاه امنیتی داشت. نباید به حریم خصوصی کسی وارد شد."
شاید بگویید که این نامه فقط از طرف حامیان ایشان نوشته شده، که این عذر بدتر از گناه است! هنوز نیامده این قدر نگاه انسان محدود باشد، وای به حال ... .
لطفا اگر شما هم مخالف طرز نگارش این نامه هستید، این مساله را به گوش دیگران برسانید
توجه کنید که اعتراض به این نامه، در حقیقت اعتراض به یک طرز فکر است ... .
لینک نامه: http://goo.gl/aWgJX

این پست در گوگل‌پلاس 



[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۲۷ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۱۲
  • علی

تصور قیافه این خارجکی‌های بنده خدا وقتی که براشون آخوندها رو به عنوان reformist و لباس شخصی ها رو fundamentalistهای یک نظام دینی معرفی میکنن! 

  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۲ ، ۰۲:۵۸
  • علی

یک رای باشد، اما رای خدا  ...
همین کافیست تا نوجوان 16-17 ساله ای که تا دیروز فقط برای بچه‌محل هایش شناخته شده بود، امروز بشود رئیس ... رئیس جمهور "کشور نفس‌های مطمئنه"!


خدا هم کشاورز است ...
انسان می‌کارد، فرشته می‌چیند!
اینجا هم یکی از مزارع خداست؛
قطعه 29، بهشت زهرا
 / 19 خرداد 1392
  • ۰ نظر
  • ۱۹ خرداد ۹۲ ، ۱۶:۰۴
  • علی

این خاطره برای اولین بار و در شب شهادت این شهید بزرگوار منتشر می شود:


... در ایوان نشسته بودیم و با هم گپ می‌زدیم. نزدیک غروب بود. پیرزنی بوسنیایی سلانه سلانه از دور می‌آمد. رسول از جایش بلند شد و زیر لب گفت «داره می‌آد اینجا.» بعد رو کرد به بچه‌ها و گفت: «اگر چیزی خواست بهش بدید.»
رفت به استقبالش و با هم تا جلوی ساختمان آمدند. آذوقه اضافی نداشتیم. غذای شب خود را به پیرزن داد ...، پیرزن دعاگو دور شد.


دیدم رسول نیست ... متوجه شدم گوشه‌ای نشسته و گریه می‌کند. کنارش نشستم، دستم را انداختم دور گردنش ... 
- « چی شده رسول؟» 
- «هیچی.»
لحظاتی به سکوت گذشت ... سپس اشک‌هاش را پاک کرد و گفت «این مردم روزی برای خودشان شخصیت و عزت و احترامی داشتن. حالا برای یک لقمه نان باید دستشان را به روی ما دراز کنند. این‌ها مسلمونن. من این چیزها رو که می‌بینم، نمی‌تونم خودم رو کنترل کنم.»
هیچ گاه تحمل دیدن حقارت یک مسلمان رو نداشت. فرقی نمی کرد کجای دنیا باشد ... .
آخر هم در نوزدهم خرداد ماه 1372، یعنی دقیقا بیست سال پیش، جانش را در راه شرافت مسلمانان و با خدا معامله کرد.

عکس ذیل ادای احترام مردم بوسنی به یادبود شهید رسول را نشان می دهد که به پاس خدمات انسان دوستانه این شهید بزرگوار و در محل شهادت وی بنا شده است.
با مراجعه به سایت شهید رسول، درباره این افتخار ایران بیشتر بخوانید:http://shahidrasul.ir

یادمان شهید رسول حیدری در بوسنی
انشاءالله خداوند ما را پاسدار خون شهدای اسلام، به ویژه این شهید بزرگوار قرار دهد ...

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۱۸ خرداد ۹۲ ، ۱۵:۵۶
  • علی

دریغا که اوج آنچه از عدالت در ذهنشان می پرورانند، یکسان کردن قیمت کلیه های گروه خونی AB با O است!

  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۵۹
  • علی

دقیقا یک ماه قبل از انتخاب آقای خاتمی بود که ... 
5 گنجشک روی شاخه درختی نشسته بودند؛
7 سیب پای درخت افتاده بود؛
4 گل پای گلدان بود؛
و امین 6 مداد داشت!
 ... و خوش به حال من که آن روزها هیچ کاری به انتخابات 1 ماه بعدش نداشتم و تمام غمم این بود که: "اگر 2 سیب دیگر هم از درخت بیفتد، چند سیب پای درخت است!؟" 

پ.ن:
باور کردن اینکه چنین روزهایی را گذراندم واقعا سخته! انسان کم کم فراموش میکند که یک روز چقدر با آن کسی که الان هست فرق داشته ... . آه!
کار جالبی بود که مادرم انجام دادند و دفتر آن روزهایم رو برای این روزهایم نگه داشتند ... . (تیتری که اول میخواستم برای این مطلب بزنم فقط همین بود. اما با خود گفتم گفتم بگذار سیاست زدگی این روزهایم رو نیز در آن دخیل کنم!)


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۵۵
  • علی
اثر سجده های یک حاکم را باید در چشمان مردمش جست، نه پیشانی‌اش ... .
  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۳۹
  • علی

و همانا چه بسیارند دخترانی که نخستین بار در مراسم اعتکاف، توسط مادر شوهر آینده شان دیده و پسندیده شدند ...

نتیجه اخلاقی برای پسران : ترغیب مادران گرامی برای حضوری پرشور در مراسم عبادی اعتکاف! به ویژه اگر مخاطب خاص مدنظر دارید و میدانید در حالت عادی مقبول واقع نمی شود، این شیوه بسیار مناسب و عملی است ... البته حتما باید تلاش های مبسوطی رو برای رخ دادن یک دیدار اتفاقی به کار ببندید! (مثلا دو مسجد جداگانه نفرستید اعتکاف! مشخص است که در اینجا صرف دعاکردن مقصود نمیباشد!)

پانوشت :
1- بنده خودم چند نمونه سراغ دارم! پس حقیقت داره ... .
2- بدیهیه که این پست بیشتر (و نه کاملا!) جنبه شوخی داره! کسانی که رفتن اعتکاف ناراحت نشن لطفا ... .
3- عکس تزئینی است! (البته سعی کردم تصویری انتخاب کنم که چهره در اون مشخص نباشه.)


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۳ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۴۵
  • علی

میلاد حضرت علی (ع)، روز پدر و سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد، خصوصا:
بر پدرانی که ابراهیم‌گونه، از فدا کردن فرزندانشان در راه حق باکی نداشتند ... 
و همچنین بر پدرانی که چون حسین (ع)، فرزندانشان را به خدا سپردند و خود فدا شدند؛
و اینچنین سایه پدری شان را تا وسعت یک امت گسترانیدند.
روزتان مبارک ... .


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۲ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۴۲
  • علی