مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۸ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

فکر کنم حوالی پاییز 87 بود ...
از اینکه قراره جریان اصولگرایی یک روزنامه مستقل - شبیه چیزی که جریان مقابل داشته و داره - راه بندازه خیلی خوشحال شده بودم. هر روز سرچ میکردم تا ببینم اولین "پیش شماره" کِی در میاد.
روزی که چاپ شد رو دقیقا یادمه ... . از دانشگاه زدم بیرون و رفتم از دکه روبرو دانشگاه یک نسخه خریدم ... نشستم تو کتابخونه شروع کردم به روزنامه خوندن ... با اینکه درسم مونده بود!
از اون به بعد شیب خرید روزنامه‌ام منفی شد و دیگه کم کم روزنامه‌خوانی رو گذاشتم کنار ... ولی وطن امروز همیشه برام قابل احترام بود. (اگرچه شاید از کاملا مستقل بودن اون مطمئن نبوده و نباشم.)
امروز وقتی این صفحه رو دیدم ناخودآگاه رفتم به 4-5 سال پیش ... .
شاید کم کم راه سیاسیمون از هم زاویه پیدا کرد و کمی متفاوت شد - هر چند فکر کنم در انتخابات 92 همسنگر بودیم! - ولی تعطیلی رسانه هایی از این دست، به نظرم واقعا غم انگیزه است، حتی اگه خیلی با مطالبش موافق نباشی ... حتی اگه باهاشون مخالف هم باشی ... حتی اگه ... .
من شخصا به دلیل اینکه از وطن امروز حمایت مالی نکردم، حداقل با خرید یک نسخه در هفته، شرمنده ام. (البته اگر همه ماجرا مادی بوده باشه ...)
بعد-نوشت: مثل اینکه خوشبختانه این روزنامه دوباره کارش را - با تعدیل بخشی از نیروهایش - از سر گرفته است. هر چند، حکایت بالا همچنان باقی است ... .

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

فکر کنم حدود سه سال پیش بود ... 
بسیج دانشگاه، برای سال تحصیلی جدید چند برنامه فرهنگی پیش بینی کرده بود. یکی از آنها برگزاری نمایشگاه کتاب بود. بنده و چند تن از دوستان مسئول برگزاری نمایشگاه شدیم. از همان اول تصمیمان این بود که نمایشگاه را با حضور ناشران مختلف و برای سلایق متفاوت برگزار کنیم ...

تماس گرفتن با ناشران برجسته کشور و درخواست حضور آنها در نمایشگاه دو-سه هفته ای طول کشید... تقریبا تمامی انتشارات معروف که کتابهای روشن فکری منتشر میکنند (مثل نیلوفر، چشمه، ققنوس و ...)، با همان تماس اول OK دادند و اتفاقا خیلی هم استقبال کردند (با اینکه میترسیدیم با آوردن نام بسیج جا بزنند!) حتی برخی یک نفر را هم برای کمک در برگزاری نمایشگاه، به دانشگاه فرستادند. اما امان از دست انتشارات دولتی و یا به تعبیر دقیقتر نفتی !
سوره مهر همان اول جواب سر بالا داد و گفت "نه"! جوری گفت نه که دیگر هیچ کدام از بچه ها حاضر نشد برای بار دوم زنگ بزند! حالا سوره مهر هیچ ... اما از "نشر معارف" انتظار بیشتری داشتیم! معارفی ها ابتدا گفتند باید به مبلغ کتابها چک بدهید! (این را بگذارید کنار اینکه هرمس، نیلوفر و ... کتابهایشان را با آژانس برایمان فرستادند!) بنده با چک بسیج - که متعلق به موسسه مالی اعتباری مهر بود - به نشر معارف، واقع در چهارراه کالج، مراجعه کردم. متصدی فروشگاه خنده ای کرد و گفت "چک بسیج که اعتبار نداره!" ... آخر سر و بعد از کلی چانه زنی، دست از پا درازتر به دانشگاه برگشتم ... البته برخی ناشران دیگر به خصوص "کانون اندیشه جوان"، همکاری بسیار مناسبی کردند که بی معرفتی است به آنها اشاره نشود ... .

بهانه این درد و دل، خبری بود که امروز و به طور اتفاقی در فارس خواندم: تغییر رویکرد فروشگاه نشر معارف و تغییر نام آن به "پاتوق کتاب" ... . انشاءالله که این تغییر، در دیدگاه ها هم صورت گرفته باشد ... .

پ.ن: 

- نشر معارف ناشر بسیار از کتب مذهبی است که معروفترینشان کتب دروس عمومی دانشگاه است. فکر هم میکنم متعلق به نهاد باشد.
- هیچوقت یادم نمیرود ... کتاب های عجیب و غریبی که برخی ناشران فرستاده بودند و بعضا به طور اتفاقی و یا توسط بازدیدکننده ها از وجودشان در میان کتب آگاه میشدیم! بعد هم سریعا زیر میز قایمشان میکردیم ... . ;)

لینک این پست در گوگل‌پلاس من

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • علی

بعضیا که تا مرز تشکیل نطفه پیش میرن، اما همچنان، به شدت معتقدند که نوع ارتباطشون یه دوستی اجتماعی  ساده است ...
اینها، همون هایی هستن که مفهوم زن و شوهر باید دوست یکدیگر باشند رو به صورت عملی به ما نشون میدن!
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]

جواب من به سوال سایت +KHAMENEI.IR:
اگر در دیدار دانشجویی بودید چه نکته‌ای را مطرح می‌کردید؟

سلام آقا ...
من چند ساله دارم به این سوال فکر میکنم ... هر چند شاید بخش هایی از جوابم تو این چند سال و به اقتضای گذر زمان تغییر کرده باشه، اما فکر میکنم یک بخش اون همچنان ثابت باقی مونده ... اگر تو این جلسه بودم دوست داشتم بهتون بگم:
اگر شما رهبر جمهوری اسلامی ایران هستید - که هستید - حرف زدن با شما سهم همه دانشجویانه ... حداقل سهم همه دانشجویانی که به جمهوری اسلامی، معتقدن ... و شما رو قبول دارن ... حالا شاید یه انتقاداتی هم به بعضی مسایل داشته باشن و یه وقتایی غرغر هم بکنن! ... ولی باز هم این انقلاب و این خاک رو دوست دارن ...
حداقل حداقلش دیگه سهم همه بچه بسیجی هاست ... البته بچه بسیجی های دانشجو با تیپ های معمولیشون!
این جماعتی که هر سال به عنوان نماینده دانشجوها میان و با شما دیدار میکنند، حالا نه همه شون، ولی غالبشون رو تو دانشگاه ها باید با ذره بین گشت و پیدا کرد ... 
چون شما رو میشناسم، شاید گله ام خیلی به شما بر نمیگشت آقا ... اما ایکاش دست اندرکاران برگزاری این دیدارها، کمی محافظه کاریشون رو کنار میذاشتن و اجازه میدادن این دیدارها واقعی تر برگزار بشه. ایکاش ... .


پ.ن: 
- در صفحه مربوطه از سایت، محدودیت تعداد کاراکتر وجود داشت و نشد این مطلب رو به صورت کامل اونجا بگذارم.
- البته من حرفهای دیگری هم دارم که خیلی‌هاشان (در حقیقت غالبشان) غیر انتقادی است ... اما خوب شاید این یکی کمتر توسط دیگران گفته شده باشد و به نظرم بیانش لازم‌تر است.

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

از ابتدا بهاری در کار نبود ...
نسیمی وزید، درخت ها شکوفه زدند، 
و سزای شکوفه های زودباور زمهریر است!
از همان روز که یاس ها را پشت در خانه به آتش کشیدند، بهار با عرب قهر کرد
خزان بود، خزان هست ...



[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • علی
وقتی هنوز موی سر و صورت انسان مشکی است نمی‌توان از وی انتظار داشت که یک "مانیفست سیاسی" بنویسد! اگر هم ممکن باشد، قطعا در آسایش و زیر باد کولر شدنی نیست ... .
پس فعلا اگر مایلید با نگاهی (احتمالا) متفاوت از اصولگرایی - که آن را اصولگرایی معتدل می‌نامم - آشنا شوید، سری بزنید به پست‌های ارسال شده در دسته "سیاسی" وبلاگ ... . اگر به نظرتان نگاه مفیدی است، دعا کنید تا مجددا تب سیاست بیفتد به جانم ... و البته چند صباحی بروم زندان یا به تبعید و روزگار موهایم را سپید کند! خدا را چه دیدی ... شاید یک روز آمدید همین جا و "مانیفست اصولگرایی معتدل" را خواندید!
#اعتماد_به_نفس! ;-)


*به مرور و به فراخور زمان، برخی گزاره‌های مرتبط را هم که به ذهنم برسد در همین صفحه می‌گذارم*
- اعتدال الزاما به معنی میانه‌روی نیست، هر چند شاید در بیشتر موارد بر هم منطبق شوند.
- فکر میکنم تفاوت زیادی میان اصولگرایان و اصلاح‌طلبان معتدل نباشد؛ اما شخصا و با توجه به تاریخچه‌ای که می‌دانم و می‌دانی(!) سمت چپ اصولگرایی را ترجیح میدهم تا سمت راست اصلاح‌طلبی!
- تساهل و تسامح خوب است، اما فقط میان خودمان و نه روبروی دشمن؛ شدت عمل و سرسختی هم خوب است، ولی فقط روبروی دشمن و نه بین خودمان. واقعا این مساله آن‌قدر پیچیده است که بیشتر سیاستمداران ما در آن مانده‌اند!؟
- راهکارهای تحمیلی شاید (و تنها شاید) به عنوان یک ابزار کمکی و برای نگه داشتن موقت مرزهای فرهنگی مفید باشند، اما قطعا به تنهایی و به عنوان راهبرد درمانی کارایی ندارند.
- متاسفانه "اصولگرایی معتدل" بزرگترین بازنده انتخابات 92 بود! و بدتر اینکه به خودمان باختیم و نه به رقبا ... . :-(


------
خوشحال میشوم نظرات شما را هم بدانم ... .
  • علی

چند وقتی بود که میخواستم چنین پستی بگذارم ... به نظر من اگر "مجازی" در تقابل با "حقیقی" به کار برود، لقب درستی نیست ... حداقل برای خیلی ها - مثل من - که با اسم و رسم و همچنین شخصیتی نزدیک به شخصیت واقعی شان فعالیت میکنند. برای ما این فضا بخشی از زندگی حقیقی است ... یک وسیله برای انتشار افکار و عقاید. مگر از صدای یک دوست وقتی پشت تلفن صحبت میکند، به عنوان شخصیت مجازی او تعبیر میشود!؟

نظر دکتر ولایتی که الان خواندم هم جالب بود:
"تعبیر استفاده شده برای این فضا صحیح نیست و در اصل، یک غلط مصطلح است. در فرهنگ ما مَجاز در مقابل حقیقت است، اما امروز می‌بینیم که این فضا عین حقیقت است. غربی‌ها این فضا را به second life تعبیر کردند. یعنی یک زندگی دوم که دائما دارد عرصه را بر زندگی واقعی تنگ می‌کند."
(متن کامل صحبت‌های ایشان: http://weblognews.ir/1392/03/ngo/28309 )


البته شاید این نگاه کمی سختگیرانه تلقی شود ... اما فکر می‌کنم منجر به بهتر دیده شدن واقعیات است ...

نظرات پای این پست در گوگل‌پلاس هم شاید برایتان جالب باشد.
[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی

بازخوانی اندیشه های ناب و بنیادین انقلاب اسلامی در کلام شهید بهشتی (به مناسبت فرارسیدن 7 تیر 1392)
(به نظر میرسد هم اکنون هر جریان سیاسی تنها قسمتی از اینها را به دندان گرفته و بقیه را رها نموده! همان فرآیند تکه‌پاره سازی آرمان های انقلاب ...)

- برای حفظ و تداوم انقلاب؛ احتیاج به حضور دائمی مردم در صحنه است.
- جنگ و جهاد در نظام ارزشی اسلام هم مرحله ای از ساخته شدن است و هم مرحله‌ای از ساختن جدید است.
‌- آمریکا همه دنیا را می‌خواهد.
- برخورد آراء و افکار، نیازی به استفاده از چماق ندارد.‌
‌- ما شهیدان را از دست نداده‌ایم، بلکه آنها را بدست آورده‌ایم.‌
‌- یک ملت انقلابی معمولاً حرف آخر خود را همان اول می‌زند.‌
‌- اسلام به ما آموخته است که نسبت به دشمنان دروغ نگوییم، تهمت و افتراء نزنیم و فحش ندهیم.‌
‌- تشکل انحصار طلب و انحصار اندیش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمع باشد، شیطانی از آب در می‌آید.‌
‌- در زمینه رعایت معیارهای اسلامی، سازش مصلحت جویانه را حرام می‌دانم.‌
- جاذبه در حد اعلا و دافعه در حداقل ضرورت.‌
و نهایتا ...
ما راست قامتان، جاودانه تاریخ خواهیم ماند/

-----

مطلب دیگر:

عاشق شوید! برادرها و خواهرها عاشق شوید، زندگی به عشق است. عقل به آدم زندگی نمی‌دهد ...
عقل به آدم حساب می‌دهد که چه جور بهتر بخورد، چه جور بهتر بخوابد، چه جور بهتر پلاسیده شود، چه جور بهتر دل مرده باشد. عشق است که در درون انسان آتش زندگی و شعله‌ی زندگی را بر می‌افروزاند. 
مسلمان عاشق است. عاشق خداست. عاشق حق است، عاشق عدل است. عاشق انسان شدن است. عاشق ملکوت است و دنیا با همه‌ی زیبندگی‌ها و فریبندگی‌ها برایش صرفاً میدان ساخته شدن و ره پیمودن به سوی آن معبود و معشوق جاودانه است. 
(البته قسمتهایی از این مطلب دوم شاید برای خود من هم کمی "ان قلت!" داشته باشد ... ولی کلا خیلی قشنگه. و البته حقیقت ... .

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • علی