مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

به نام خدا

گاهی با خود فکر می‌کنی به بلندای همه تاریخ حرف ناگفته داری و می‌مانی چگونه می‌توان همه آن‌ها را گفت، و گاهی هم از خود می‌پرسی: این همه آمده‌اند، گفته‌اند و رفته‌اند؛ آیا اصلا هنوز ناگفته‌ای باقی است!؟ گاهی سرشار از یقینی و گاهی می‌بینی همه آنچه بدیهیات به حساب می‌آورند، برای تو شده‌اند معادلاتی پیچیده! گاهی احساس می‌کنی سکوت بهترین کار است؛ نوشته‌هایت را پاک و کاغذهایت را پاره می‌کنی، اما گاهی هم دوست داری حرف‌هایت را فریاد بزنی، حتی اگر مزخرف بنظر برسند، حتی اگر تکراری باشند، اما "تو" می‌خواهی آن‌ها را بگویی ... .

اگر این‌ها در مورد شما هم صادق است، احتمالا حرف‌ هم را خوب می‌فهمیم؛ اگر هم نه، باز امیدوارم اینجا مطالب بدردبخوری پیدا کنید. به وبلاگم خوش آمدید!


از روزی که اولین وبلاگم را ساختم، فکر می‌کنم بیش از ده سال بگذرد، دوره راهنمایی بودم و آن وبلاگ هم بیشتر جنبه سرگرمی داشت و یک تجربه جدید، ولی نه چندان جدی ... گذشت و گذشت و گذشت، تا امروز!

در گذشته غالب نوشتن‌هایم محدود به دو دسته بود: اول آن‌هایی که با هویت حقیقی، ولی در اکانت‌های خصوصی (به مفهوم مخاطبین خاص) نوشته می‌شد و دسته دیگر آن‌ها که در اکانت‌های عمومی (و به نسبت پر مخاطب) ولی با هویتی غیر حقیقی نگاشته می‌شدند. معدود نوشته‌هایی هم که در برخی مجلات و سایت‌ها به صورت عمومی و با هویتی حقیقی می‌نوشتم، برایم حکم یک کار نسبتا حاشیه‌ای را داشت و نه محور فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی‌ام.

تقریبا دو سال پیش بود که تصمیم گرفتم رفته رفته به صورت جدی‌تر وارد عرصه نوشتن در حوزه اجتماعی-فرهنگی (بعدنوشت: و سپس حوزه تخصصی خودم، یعنی ارتباطات و فناوری اطلاعات) شوم، و کمتر از یک سال پیش بود که با اکانت گوگل‌پلاسم به این تصمیم جامه عمل پوشانیدم.

خیلی زود حس کردم برای آنچه می‌خواهم بنویسم، به محیطی متفاوت از شبکه‌های اجتماعی نیاز دارم، و البته این به معنای مفید و موثر نبودن شبکه‌های اجتماعی نیست، بلکه شاید آن‌ها به تنهایی ابزار مناسبی برای سخن گفتن نباشند، سخنانی که بعضا طولانی و عمیق می‌شوند و گنجاندن آن‌ها در فضای محدود یک شبکه اجتماعی میسر نیست. همین شد بهانه‌ای برای راه‌اندازی وبلاگی که هم‌اکنون در آن هستید. از آن زمان چند ماهی می‌گذرد و این شاید اولین پستی باشد که به طور خاص برای این وبلاگ می‌نویسم. (در حقیقت پست‌های قبلی وبلاگ، همگی از نوشته‌هایم در گوگل‌پلاس و بعضا سایر شبکه‌های اجتماعی گرفته شده‌اند. البته راستش هنوز مطمئن نیستم که آیا این کار، یعنی کپی کردن گزیده پست‌ها از گوگل‌پلاس و ... به اینجا کاملا صحیح است یا نه؟ اما با توجه به اینکه تصمیم گرفته‌ام اینجا محور فعالیت‌های مجازی‌ام باشد، بنظر منطقی است.) 

پرواز

و اما اگر حوصله بیشتر خواندن دارید:

اینجا از چه چیزهایی می‌نویسم؟ در ابتدا دغدغه‌ام در این وبلاگ، بیشتر فرهنگ – به عنوان "مبدا همه خوشبختی‌ها و بدبختی‌های یک ملت" - و جامعه بود و به طور خلاصه‌تر تقاطع این دو یا همان "سبک زندگی". از طرفی چون حوصله اداره دفترهای گوناگون را نداشتم، مطالب دیگرم مانند دل‌نوشته‌ها و مطالب شخصی، مطالب سیاسی روز که شاید تعریفشان ذیل فرهنگ و اجتماع کمی بدقواره بنماید و نهایتا مطالب مرتبط با کسب و کار و همچنین حرفه‌ام، ICT (که رکن "تمدن" را نیز کنار "فرهنگ" در این وبلاگ یکجا جمع می‌آوَرَد! و از طرفی از علایق اصلی‌ام است) و ... را نیز ذیل همین یک دفتر اضافه کردم. از این رو احتمالا خواندن و دنبال کردن این وبلاگ کمی صبر و حوصله بطلبد! مطالب با موضوعات گوناگون، در تعداد سطور مختلف و با زمانی متفاوت که پای هر یک از آن‌ها صرف شده (از 10 دقیقه تا 10 روز!) همه یک جا و پشت سر هم آمده‌اند! هرچند شاید دسته‌بندی مطالب که در ستون کناری وبلاگ قرار گرفته بتواند اندکی راه‌گشا باشد.

مساله مهم اینکه اگر در اینجا مطلبی در حوزه‌ای خاص (اجتماعی، سیاسی، ICT و ...) و یا به فرمی خاص نوشته شد، آن را به حساب مدعی بودن در هیچ یک نگذارید، چرا که هم در حقیقت چنین نیست و بسیاری از نوشته‌های اینجا بیشتر حرف دل است و مشق زندگی؛ شاید به مثابه حکاکی روی درخت، برای یادگاری گذاشتن! و از طرفی هم در اوضاع و احوالی که هر کس خود را متولی و صاحب یک حوزه می‌داند، ترجیح این است تا حتی در حوزه‌هایی که مطالعه و کار تخصصی داشته‌ام هم مدعی نباشم تا مجبور به سر و کله زدن با این جماعت نشوم!

چرا وبلاگ شخصی؟ با وجود سایت‌هایی که برای انتشار تحلیل‌ها و نوشته‌ها هستند، چرا باید یک جای جدا راه انداخت؟ اصلا با وجود شبکه‌های اجتماعی، آیا عمر وبلاگ نویسی، به سر نیامده است؟ در جواب قسمت اول، پاسخ برای من درر همان موضوع مشقم است: "آزادگی ... !" فکر می‌کنم اینجا برای بیان بسیاری از حرف‌ها، محدودیت کمتری، چه از لحاظظ فرم و چه از لحاظ محتوا وجود دارد. درباره قسمت دوم هم، پاسخم هنوز "خیر" است! شبکه‌های اجتماعی شاید بخشی از کارکرد وبلاگ‌ها را بر دوش کشیده باشند، اما برای کارکردی که اینجا مد نظر است، این‌طور نیست. و در پایان و برای هر دو قسمت، لازم است اشاره شود که ایجاد یک وبلاگ به عنوان محور نوشته‌ها و استفاده از سایر سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی در صورت لزوم و در کنار آن، هیچ تزاحمی با هم ندارند و بلکه امروزه به عنوان مدلی مناسب توانسته‌اند خود را اثبات کنند. (اکانت‌هایم در شبکه‌های اجتماعی را اینجا ببینید)

آیا نوشتن با این فهم و کلام ناقص کار صحیحی است؟ خوب، شخصا فکر می‌کنم مسیر پیش رو، مسیری است بی پایان؛ پس از یک جا باید شروع کرد که "ما لا یدرک کله، لا یترک کله ...".

آیا تعداد مخاطب معمول برای یک وبلاگ، کم نیست؟ آیا ارزش وقتی که پایش صرف می‌شود را دارد؟ درباره تعداد مخاطب باید گفت: نه الزاما! هم‌اکنون وبلاگ‌هایی هستند که به مراتب از بسیاری سایت‌ها پربازدیدترند. پاسخ قسمت دوم هم اینکه: در دنیای هستیم که قرار دادن یک "لینک خاص!" می‌تواند کانترِ سایت یا وبلاگ را با سرعت نور بچرخاند و از طرفی در همین دنیاست که فشار بال یک پروانه، می‌تواند کیلومترها آن طرف‌تر طوفان به پا کند! حال و با این اوصاف، به نظر شما آیا دغدغه تعداد مخاطب، اصولا معنادار است؟ طبیعی است که یک وبلاگ‌نویس، در وبلاگش مطلب می‌نویسد به این امید که خوانده شود، اما قطعا اولین و مهمترین خواننده وبلاگ که بیشترین انتفاع را نیز از آن می‌برد، خود نویسنده است. شاید امثال ما اگر هزاران سال قبل زندگی می‌کردیم، ذهنیاتمان را می‌نوشتیم، در بطری می‌گذاشتیم و به دریا می‌انداختیم! اماا خوب ... خدا رو شکر الان اوضاع بهتر است! مساله دیگری که در اینجا لازم است به آن توجه شود این است که: بنا بر قاعده‌ای که پیش از ما و به بنی اسرائیل هم گفته شده "مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا ... ." (32/مائدهپس نویسنده باید تمام تلاش خود را بکند تا تعداد خواننده، هیچ تاثیری در نوع نگارشش نگذارد. باید هنگام نوشتن حس کند دارد برای تمام دنیا می‌نویسد. روزی بزرگی گفت "... هر جا هستید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که کارها به شما مرتبط است."

اینجا هر چند وقت یکبار بروزرسانی می‌شود؟ تمام تلاشم این است تا این وبلاگ به صورت مداوم و منظم به روز شود، هر چند می‌دانم غالبا در این تلاش ناکام خواهم ماند و بروزرسانی‌ها نظم مشخصی نخواهد یافت!

من که هستم؟ مهم است!؟ ...فکر نمیکنم. اما به هر حال اگر مایلید بیشتر درباره من (و نه وبلاگ) بدانید، می‌توانید به اینجا - صفحه شخصی من - نگاهی بیاندازید.

و در پایان: می‌خواهم بدانید برای زمانی که پای خواندن مطالب وبلاگم صرف کرده‌اید و خواهید کرد بسیار خرسند و قدردانم. همچنین بسیار مایلم از نظرات شما پیرامون مطالب این "دفتر" مطلع گردم، از این‌رو خواهشمندم من و نوشته‌های این وبلاگ را از نظرات خود بی‌بهره نگذارید.


یا حق ...

  • علی