مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۷ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

شماره چهل و ششم نشریه طیف، با محوریت یکی از مهمترین موضوعات حال حاضر دنیای ارتباطات و فناوری اطلاعات، یعنی "طیف فرکانسی" آماده و منتشر شد. برای این شماره مطالبی با زوایای دید متفاوت در نظر گرفته شده  است؛ از بنیادی‌ترین مسایل مرتبط با مالکیت طیف تا بررسی تازه‌ترین مزایده‌های برگزار شده برای واگذاری فرکانس شبکه‌های نسل چهارم موبایل و همچنین بحث‌های مرتبط با فناوری‌های رادیویی بکارگیری طیف. 

فهرست شماره 46 نشریه طیف

علاوه بر آنچه گفته شد، این شماره، به طور شخصی و برای من نیز از چند لحاظ خاص و ویژه بود: اول اینکه به نوعی کارهای سردبیری (انتخاب موضوع، بررسی نهایی مطالب و ...) را بر عهده داشتم که در امتداد تجربه‌های مرتبط پیشین، کاری لذت‌بخش بود. دیگر اینکه فرصتی پیش آمد تا درباره یکی از موضوعات مورد علاقه‌ام در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات، یعنی "مروری بر تازه‌ترین فناوری‌های دسترسی رادیویی و روند توسعه آن‌ها در آینده" مطلبی بنویسم؛ هر چند شاید پرداختن به موضوعی با این سطح اهمیت، در چند صفحه نشریه خیلی مختصر شود، اما با این حال همینش هم غنیمتی بود و به من چسبید!

فناوری‌های رادیویی

و در آخر اینکه همکاری محتوایی در برگزاری کنفرانس تخصصی "توسعی دسترسی بی‌سیم باندوسیع" و نهایتا این شماره از نشریه طیف، احتمالا به نوعی حسن ختام این سبک و سیاق همکاری با گروه علمی-تحلیلی طیف هم به حساب بیاید؛ جایی که طی قریب به یک سال همکاری، تجربیات کاری بسیار گران‌قدری آموختم و روابط دوستی و حرفه‌ای ارزشمندی را تجربه کردم ... . الان هم اگرچه فکر می‌کنم زمانی است که باید وارد دوره جدیدی از فعالیت حرفه‌ایم شوم، اما همچنان امیدوارم فرصت همکاری و انجام پروژه‌های مشترک با این تیم خوب نصیبم شود (که ان شاء الله با توجه به آنچه انتظار می‌رود خواهد شد). (برای مسیر آینده هم، لطفا دعایمان کنید!)


در ادامه متن سرمقاله این شماره آمده است. برای تهیه نشریه و مطالعه آن (نسخه چاپی یا دیجیتال) از اوایل هفته آینده می‌توانید به سایت teyf.ir مراجعه نمایید. 

خوشحال می‌شوم نظرات خود را درباره این ویژه‌نامه با من در میان بگذارید.


شماره 46 نشریه طیف


(سرمقاله:)

طیف فرکانسی را هدر ندهیم!

مدت‌هاست توسعه دسترسی باندوسیع به عنوان عاملی ضروری برای توسعه اقتصادی کشورها شناخته می‌شود؛ در این میان اگرچه برخی دسترسی بی‌سیم باندوسیع را خدمتی لوکس و تجملاتی به حساب می‌آوردند که صرفا مورد استفاده طبقه متوسط و مرفه بوده و از اولویت کمتری نسبت به نوع سیمی/فیبری برخوردار است، اما روند توسعه و تاثیرگذاری شبکه‌های بی‌سیم باندوسیع در نقاط مختلف دنیا نشان داد که اتفاقا سرعت بالای پیاده‌سازی شبکه و هزینه پایین‌تر آن برای نقاط با تراکم پایین، می‌تواند منجر به توسعه سریع‌تر دسترسی نقاط کم‌تر برخوردار به باندوسیع و در نتیجه رشدی متوازن در سطح کشور شود. 

در کشور ما اپراتورهای وایمکس را شاید بتوان نخستین عرضه‌کنندگان خدمات دسترسی بی‌سیم باندوسیع دانست؛ اپراتورهایی که دوره نخست فعالیتشان هم‌اکنون رو به اتمام بوده و چندی است درگیر رایزنی‌ها و پیگیری تحقق خواسته‌های خود در مجوزهای جدید هستند. کمیسیون تنظیم مقررات نیز در انتهای بهار 93 و پیش از ارتقای پروانه اپراتورهای موبایل به نسل سوم و بالاتر، در مصوبه‌ای محدودیت تکنولوژی را برای اپراتورهای وایمکس برداشته و عملا مسیر آن‌ها را برای حرکت از بازار در حال احتضار وایمکس، به سوی فناوری پویا و در حال رشد TD-LTE  باز کرد.

در این میان شاید ارتقای پروانه اپراتورهای موبایل به نسل سوم و بالاتر در اواخر تابستان 93 را بتوان نقطه عطفی در بازار ICT کشور دانست؛ اقدامی که اگرچه بسیار دیر رخ داد، اما در همین چند ماه نخست توانسته است با رشد تصاعدی ضریب نفوذ دسترسی کاربران به باندوسیع، تاثیر خود را نشان دهد؛ مساله‌ای که امید است با تکمیل و ارتقای سریع‌تر شبکه توسط اپراتورها، ثمراتش روز به روز بیشتر نمایان شود.

از سوی دیگر اما ارتقای پروانه اپراتورهای موبایل و حرکت آن‌ها به سمت ارایه خدمات پهن‌باند، برای اپراتورهای باندوسیعِ ثابت (بی‌سیم و سیمی) به مثابه‌ی زنگ خطری به حساب آمد؛ زنگی که خبر از ورود رقیبانی قدرتمند به بازار و به خطر افتادن جایگاه آنان می‌داد. در این میان نخستین راهکاری که از سوی اپراتورهای ثابت سیمی مطرح شد، تقاضای تخصیص فرکانس و ورود آن‌ها به بازار جذاب‌تر باند وسیع بی‌سیم بود؛ و همه مشکل از همین‌جا آغاز می‌شود ... .

توسعه شبکه‌های ارتباطی بی‌سیم با همه ویژگی‌های مثبت خود، یک مشکل اساسی پیش رو دارد و آن محدودیت ذاتی منابع فرکانسی است. مجموع کلیه باندهای فرکانسی در نظر گرفته شده برای تازه‌ترین نسل شبکه‌های ارتباطی بی‌سیم، به زحمت به مرز 1000 مگاهرتز می‌رسد که غالب این مقدار نیز در هر کشوری به کاربردهای دیگر اختصاص یافته است. بنابراین اگر امروزه و همان‌طور که در ابتدا بیان شد، توسعه باندوسیع به شکلی گسترده با توسعه باندوسیع بی‌سیم مترادف شده باشد؛ توسعه باندوسیع بی‌سیم نیز عمیقا با تخصیص و استفاده بهینه‌ی طیف فرکانسی گره خورده است.

سرمقاله شماره 46 نشریه طیف

حال و با وجود تمام آنچه توصیف شد، چه راهکاری را باید در قبال توسعه شبکه‌های باندوسیع بی‌سیم و مدیریت طیف در پیش گرفت تا هم بر شتاب رشد دسترسی باندوسیع افزوده شود و هم با ایجاد بازاری رقابتی‌، جایگاه سایر اپراتورها در بازارهای موازی تهدید نشود؟ پاسخ به این سوال در حقیقت مساله‌ای است که پشت سر این شماره از نشریه و تمامی مطالب آن قرار دارد. در اینجا تنها ذکر مختصر چند مساله مناسب به نظر می‌رسد:

- نخست اینکه باید توجه داشت شبکه‌های ارتباطی ثابت سیمی/فیبری در آینده نیز همچنان جایگاه ویژه‌ای خواهند داشت و نباید توسعه شبکه‌های بی‌سیم به منزله حذف این نوع دسترسی قلمداد شود. در حقیقت امروزه یکی از مهمترین راهکارهای مقابله با محدودیت طیف فرکانسی، استفاده از سلول‌های کوچک و همچنین Offload کردن سرباره ترافیک شبکه‌های بی‌سیم اپراتورها به شبکه‌های دسترسی محلی (همچون وای-فای) است و پیش‌نیاز هر دوی این راهکارها، توسعه خطوط ارتباطی ثابت پهن‌باند تا نزدیکترین نقطه به کاربر است. بنابراین رشد شبکه‌های بی‌سیم به هیچ وجه نباید منجر به کاهش شتاب توسعه شبکه‌های ثابت پهن‌باند، به ویژه شبکه‌های فیبری مرتبط با زیرساخت شود.

- مساله دیگر درباره تخصیص منابع محدود فرکانسی است؛ حتی در صورتی که اپراتورهای دسترسی ثابت، ورود به بازار دسترسی بی‌سیم را یک ضرورت برای آینده خود بدانند، با در نظر داشتن محدودیت ذاتی طیف فرکانسی، باید پذیرفت که امکان ورود همه متقاضیان به این بازار وجود نخواهد داشت. همچنین تکه‌تکه کردن بیش از حد طیف فرکانسی و تخصیص آن به اپراتورهای مختلف نهایتا کارآیی طیف را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در تضاد با استفاده بهینه از این منبع باارزش و محدود ملی است. در این راستا بکارگیری روش‌هایی چون فروش عمده (Wholesale) و استفاده اشتراکی طیف (Spectrum Sharing) از عملی‌ترین ایده‌ها به نظر می‌رسد که البته طراحی مدل مناسب آن، ظرافت‌های خاص رگولاتوری را می‌طلبد. برای نمونه راه‌اندازی بخش دسترسی رادیویی توسط یک اپراتور عمده‌فروش و ارایه خدمات عمومی توسط سایر اپراتورها، از جمله راهکارهای پیش رو است.

- از سوی دیگر، خالی کردن بخش‌های با ارزشی از طیف فرکانسی که برای توسعه شبکه‌های بی‌سیم در نظر گرفته شده، اما همچنان به کاربردهای دیگری تخصیص یافته‌اند مساله مهم دیگری است که باید مورد توجه رگولاتوری باشد؛ در این میان باندهای فرکانسی 700 و 800 مگاهرتز که در نتیجه دیجیتال‌شدن رادیو و تلویزیون در غالب کشورها به خدمات باندوسیع تخصیص یافته‌چراکه در این بخش از طیف امکان ایجاد پوشش سراسری با هزینه‌ای به مراتب کمتر فراهم است.

- بکارگیری فناوری‌های نوین به منظور استفاده از طیف با بهره‌وری بالاتر، راهبرد دیگری است که باید هم توسط اپراتورها و هم توسط رگولاتوری دنبال شود. برای نمونه بر اساس نتایج منتشر شده، استفاده از استاندارد نوینی چون LTE می‌تواند بهره‌وری طیف را تا چندین برابر نسل‌های پیشین بهبود بخشد.

- باندهای بدون نیاز به مجوز (Unlicensed Bands) از دیگر فرصت‌های توسعه شبکه‌های باندوسیع بی‌سیم است که اخیرا نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است. البته نظارت بر تجهیزات و استاندارد بودن آن‌ها به منظور استفاده مناسب و عادلانه از باندهای بدون‌مجوز امری ضروری است. همچنین خالی کردن این باندها از کاربردهای دیگر نیز بسیار با اهمیت است، چراکه این مساله هم برای شبکه‌های عمومی بکارگرفته شده در این باندها و هم برای کاربردهای دیگر مشکل‌زا است که نمود آن را می‌توان در طوفان تهران و اختلالاتی که در رادار هواشناسی رخ داد (باند 8/5 مگاهرتز) مشاهده کرد. باندهای فرکانسی بسیار بالا (+60 گیگاهرتز) نیز از دیگر قسمت‌های طیف هستند که احتمال بکارگیری‌شان به صورت بدون‌مجوز/مجوزدار در نسل پنجم ارتباطات سیار بسیار قوی است و از هم‌اکنون باید برای پاک‌سازی آن‌ها اقدام کرد.

- تجارت ثانویه طیف فرکانسی (Spectrum trading) نیز از جمله مسایل مهم دیگری است که می‌تواند در استفاده مناسب‌تر و بهینه‌ی طیف فرکانسی موثر باشد. به طور کلی بازاندیشی در مسایل پایه‌ای از جمله زاویه‌ی نگاه به طیف فرکانسی، چگونگی واگذاری و میزان اختیارات مالک، موضوعی است که این روزها نیازش احساس می‌شود و باید در دستور کار قرار گیرد. 

در نهایت به نظر می‌رسد مهمترین مساله‌ای که باید در عرصه مدیریت طیف فرکانسی در نظر داشت، تدوین طرح جامع مدیریت فرکانسی کشور است که متضمن رشد بلندمدت دسترسی باندوسیع بی‌سیم بوده و به نوعی دربرگیرنده تمامی موارد فوق نیز می‌باشد. البته تدوین این طرح نباید منجر به تاخیر بیش‌تر در روند توسعه دسترسی بی‌سیم باندوسیع شود و از این رو ضروری است تدوین چنین طرحی همزمان با برنامه‌ریزی برای حل مسایل بیان شده در نظر گرفته شود. 

امید است توسعه شبکه‌های بی‌سیم باندوسیع بر بستر مدیریت، تخصیص و استفاده‌ی مناسب و بهینه از طیف فرکانسی، ضمن جبران عقب‌افتادگی کشور در حوزه باندوسیع، زمینه اشتغال‌زایی بیشتر و توسعه خدمات بومی مبتنی بر شبکه را فراهم آورد.

  • علی

شکی نیست که باید با فساد اقتصادی شدیدا برخورد شود، اما شکی هم نیست که در این حالت باید برای از دست دادن یک عضو فعال اقتصادی و خللی که در حوزه کسب و کار رخ داده ناراحت شویم و دنبال راه‌کارهایی برای عدم تکرار اتفاقات مشابه و همچنین بازگرداندن آن واحد تجاری، به عرصه اقتصاد باشیم. به نظر میرسد جوّ عمومی جامعه ایران و به تبع آن مسئولین، فقط بخش اول را مد نظر دارند و بعد از تخلف یک بنگاه، به کمتر از اعدام همه دست‌اندرکانش راضی نمی‌شوند! تازه این در حالت خوش‌بینانه است و اگر کمی بدبین باشیم، به نظر می‌رسد هر شرکتی که در ایران کمی بزرگ می‌شود، همه به نوعی منتظر هستند تا زمین خوردنش را جشن بگیرند! قطعا این وضعیت و دیدگاه‌های افراطی چپ اقتصادی که در وجود طیف گسترده‌ای از ما ایرانی‌ها ته‌نشین شده، تهدیدی بسیار جدی برای امنیت سرمایه‌گذاری و توسعه کشور است ... . برای اینکه به این مساله واکنش نشان دهیم هم حتما نیاز نیست یک سرمایه‌دار باشیم، با هر وضع اقتصادی (حتی وضع چون منی که پول یک پرس غذای پدیده برایم خرج چند روز زندگی است!) اگر نگران روند کنونی پیشرفت کشور و علاقه‌مند به رونق کسب و کار، حتی در سطحی کوچک هستیم، باید نسبت به چنین مسایلی حساس باشیم. حداقل کار هم این است که با موج‌های هبجانی همراه نشویم، چه در این زمینه و چه در زمینه‌های دیگر ... .

لینک در گوگل‌پلاس: https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/fD6SwwFCqNn

  • علی

یادم است روزی یکی از اساتید خوب دروس عمومی کارشناسی، سر کلاس گفت: "پزشکی تلاش می‌کند تا زنده بمانیم و این از اصلی‌ترین نیازهای انسان است؛ و مهندسی تلاش می‌کند زندگی بهتری را فراهم کند. پزشکی از مهندسی مهمتر است ...". فکر می‌کنم همه کلاس - که بچه‌های فنی‌مهندسی بودیم - اولش کمی بهمان برخورد، اما خوب ... حرف حق جواب ندارد!

چند وقت پیش که بحث ویزیت‌های گران‌قیمت برخی پزشک‌ها داغ شده بود، ناخودآگاه ذهنم رفت به آن روز و صحبت‌های استادمان، با این تفاوت که حالا یک نکته دیگر هم در ذهنم روشن شده بود:

پزشک می‌گوید "اگر می‌خواهی زنده بمانی، باید هزینه کنی" و مهندس می‌گوید "اگر می‌خواهی زندگی کنی، هزینه کن"! پزشک پول را از تو می‌گیرد، ولی این تو هستی که به مهندس پول می‌دهی!


البته اگر نگاه مادی را کنار بگذاریم، قطعا همه علوم - که حاصل کنجکاوی بشر و تشنگی او به حقیقت است - زیبا و ارزشمند است. این مطلب صرفا کل‌کلانه‌ای (!) بود برای گوش‌مالی پزشکان مادی!

to live زندگی کردن

  • علی
به نام خدا
امروز 19 دی‌ماه 1393، مصادف با سالروز ولادت رسول مهربانی است و تقریبا یک سال از سفر عمره‌ام، سفری که نخستین تجربه حضور من در سرزمین وحی بود می‌گذرد. در این سفر عکس‌ها و نوت‌هایی برداشتم و هدفم این بود تا در نخستین فرصت پس از بازگشت، آن‌ها را به عنوان "حاشیه‌نگاری‌هایی از سفر به سرزمین وحی" در وبلاگم بگذارم؛ کاری که بنا بر تنبلی یا ترس از تدوین حجم زیادی مطلب و عکس (که البته به نظرم چنین سفری، حجمی بیش از این را می‌طلبید) و کمبود وقت همیشگی، تا به امروز طول کشید! 
خاطرات سفر عمره
در همین ابتدا تقاضا دارم در صورتی که پیش‌تر مطلب مربوط به "حاشیه‌نگاری" را - که تلاش شده مطلب حاضر تا حد امکان بر اساس آن شکل بگیرد - نخوانده‌اید، از اینجا مرور نمایید؛ اما اگر بخواهم خلاصه‌ای از آن را بنویسم، چنین است که: در این روزگار که دیگر همه جا از اصل داستان‌ها و سفرنامه‌های مناطق مختلف پر شده - به خصوص در مورد سفر عمره که به شکر خدا امکانش به طور نسبتا وسیعی فراهم شده و به قول معروف "دیر و زود دارد، اما سوخت و سور ندارد!" - شاید نوشتن و انعکاس حاشیه‌ها ضروری‌تر از متن اصلی باشد؛ و در اینجا حاشیه‌ نه به معنای فرع بر اصل، بلکه به مثابه‌ی حاشیه‌های ارزشمندی است که در کنار صفحات اصلی کتاب نوشته می‌شوند و از هر فرد به فرد دیگر متفاوت بوده و مطالبی است گاها ارزشمندتر از متن کتاب ... . (اینکه اصلا چرا باید نوشت ...، راستش احتمالا یک نوع مرض باشد!)
از این‌رو علاوه بر اینکه این مطلب برای خود من مفید بوده و مروری بر خاطرات آن روزگار است، احتمالا برای شما نیز - حتی در صورتی که بارها به این سفر رفته باشید - حاوی نکات جذابی باشد.
عکس‌ها برای قرارگیری در وبلاگ کم‌حجم‌تر و کوچک‌تر شده‌اند. البته ابعاد همین تصاویر کوچک شده هم بزرگتر از آن چیزی است که در ذیل آمده و با کلیک بر روی هر یک می‌توانید آن‌ها را در ابعادی بزرگتر ببینید. در صورتی که عکس خاصی را با کیفیت اصلی خواستید ایمیل بزنید تا ارسال کنم؛ البته عکس‌ها تماما با دوربین 5 مگاپیکسلی گوشی نوکیا گرفته شده‌اند و طبیعتا از اصل آن‌ها هم انتظار چندان زیادی نمی‌توان داشت. در پایان این پست، چند تصویر با رزولوشن اصلی به عنوان هدیه آمده‌اند.
همچنین توضیحات مربوط به هر عکس، پیش از آن آمده است؛ هر چند بعضا توضیحات چندان مرتبط به تصاویر نیستند و عکس‌ها صرفا بهانه‌ای بوده‌اند برای انعکاس خاطرات و افکار.
(برای خواندن مطلب و مشاهده عکس‌ها، به "ادامه مطلب" بروید)
--------------------------------
  • علی

به نام خدا

بهمن 1392، به بهانه اولین (و شاید آخرین‌!) سفر به سرزمین وحی؛
ویرایش نهایی و قرارگیری در وبلاگ: دی 93

... هنگامی که دست به قلم می‌شوی، معمولا اولین مساله‌ای که ذهنت را درگیر می‌کند این است که: "آیا واقعا لازم است این را بنویسم؟" من هم از همان ابتدا که تصمیم گرفتم برخی خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌هایم را در این سفر روی کاغذ بیاورم، این سوال را در ذهن داشتم ... . تا اینکه امروز – که رسما سومین روز سفر است – به قاعده‌ای رسیدم که فکر می‌کنم پاسخی خوب، به‌روز و جامع، برای سوال فوق باشد؛ چه در مورد این سفر خاص و چه در موارد مشابه دیگر ... .

پیش از پاسخ: نوشتن بهتر از ننوشتن!

به طور کلی در بیشتر مواقع نوشتن تجربیات و افکار و نظرات شخصی بهتر از ننوشتنش است، قطعی‌ترین و حداقل فایده آن برای نویسنده است. حقیقت این است که اگر نوشتن را چند بار تجربه و کم کم به آن عادت کنی، دیگر ننوشتن برایت سخت می‌شود؛ گه‌گاه، بسته به موقعیتی که در آن هستی، افکاری به ذهنت می‌آید که تا آن‌ها را روی کاغذ نیاورده‌ای ذهنت خالی نمی‌شود و مانند باری بر آن باقی می‌ماند.

از طرفی این نوشته‌ها اگر برای خوانندگان احتمالی‌اش مفید نباشد، غالبا بی‌ضرر است؛ چه اینکه حتی اگر فرض کنیم از خواندن آن چیز تازه‌ای بدست نیاورده باشند – که واقعا بعید است – احتمالا چیز خاصی را نیز از دست نداده‌اند؛ حداقلش این است که در میان این همه تفریحات رنگارنگ و غالبا نه چندان سالم، یک لذت سالم را تجربه کرده‌ ... واقعا چه تفریحی بهتر از کسب تجربیات زندگی دیگری است؟ آن هم در کمترین زمان ممکن و بدون دردسر!

و اما پاسخ من ...

این‌ها همه صحیح، اما وقتی دنبال پاسخی مناسب برای سوال اولیه، یعنی: "آیا لازم است بنویسم؟" می‌گردی، چنین پاسخ‌هایی کافی و قانع‌کننده نیست؛ وقتی این سوال را در ذهن داری، به چیزی بیش از "حداقل‌ها" فکر می‌کنی ... . می‌خواهی حالا که وقت می‌گذاری و می‌نویسی و احتمالا عده‌ای دیگر وقت می‌گذارند و نوشته‌هایت را می‌خوانند، کاری کرده باشی که ارزشش را داشته باشد. قاعده‌ای که در بند اول اشاره شد با این هدف اندیشیده و پرورده شده است و من آن را "حاشیه‌نگاری" می‌نامم ... در اینجا حاشیه بر خلاف آنچه به طور معمول به ذهن می‌رسد، به معنای زایده و فرع و بی‌اهمیت نیست، بلکه بر عکس، به آن نکات باارزشی اشاره دارد که خواننده کتاب، در حاشیه آن می‌نویسد؛ نکاتی که در عین حجم کمش در مقایسه با متن اصلی کتاب، حکم قلب و روح آن را دارد و با ارزش‌ترین بخش هر کتاب و متمایز کننده‌ی آن از هر نسخه دیگری است.

اگر دست صد نفر را بگیری و همه را به اتفاق به یک محل ببری و بگویی هر چه حس می‌کنید و به نظرتان مهم و با ارزش است بنویسید، احتمالا قریب به 90 درصد نوشته‌هایشان در معنا با یکدیگر مشترک است. این آن قسمتی است که در مثال کتاب، معادل متن آن می‌باشد. ولی جدای از این 90 درصد مفهوم مشترک، هر فرد از زاویه دید خود و پیش‌زمینه‌ای که نسبت به ماجرا دارد، مطالبی منحصر به فرد را می‌نویسد که در متن سایرین نیست؛ و این‌ها حکم همان حاشیه‌های با ارزشی را دارند که بر کتاب نگاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد در زمانه‌ای که دیتابیس‌های فیزیکی و اینترنتی از اصل متون تقریبا انباشته شده است، نوشتن همین حاشیه‌ها لازم و کافی باشد؛ هر چند همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، نوشتن اصل متن هم در صورت وجود حوصله و وقت – که این روزها دیگر چه کسی این‌ها را دارد!؟ – احتمالا مفید و یا لااقل بی ضرر خواهد بود ...

و این‌ها همه مقدمه‌ای بود بر "حاشیه‌نگاری مصور من بر نخستین سفر عمره‌ام" که در پستی مجزا ارسال شده است:

http://rahmanpour.blog.ir/post/142


  • علی

مدت‌ها بود دوست داشتم پارک علم و فناوری پردیس را از نزدیک ببینم؛ و دیروز فرصتی پیش آمد تا به همراه دوستان راهی پارک شویم.

صادقانه باید بگویم: از آن چیزی که انتظار داشتم بهتر بود (یا حداقل بنظر می‌رسید)!

چه از لحاظ جو عمومی و فضای پارک که مهمترین نقطه قوت آن بود و چه از لحاظ نظم سیستم که آن هم خوب به نظر می‌رسید. این اردوی علمی-تفریحی (!) آن‌قدر تاثیرگذار بود که برای مدتی شک کردیم که آیا بهتر نیست ما هم مدتی قید پارک نیم‌بند و نامنظم دانشگاه تهران را بزنیم و از دود و شلوغی تهران به اینجا پناه بیاوریم!؟ هر چند نهایتا این مساله برای شرایط ما احتمالا عملی به نظر نمی‌رسد (حداقل فعلا) اما به دوستانی که در زمینه فعالیت‌های فناورانه در حال شروع و پیشبرد کاری هستند و شرایطشان اجازه می‌دهد توصیه می‌کنم حتما اینجا را هم مد نظر داشته باشند. (سایت پارک: http://techpark.ir)

پارک علم و فناوری پردیس

  • علی

** ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﺪَّﺍﺭُ ﺍﻟْﺁﺧِﺮَﺓُ ﻧَﺠْﻌَﻠُﻬﺎ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﻟﺎ ﻳُﺮِﻳﺪُﻭﻥَ ﻋُﻠُﻮًّﺍ ﻓِﻰ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻟﺎ ﻓَﺴﺎﺩﺍً **

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند.

... ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺟﻮﻯ ﻭ ﻣﻔﺴﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ" ﺍﺭﺍﺩﻩ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ ﭘﺎﻙ، ﻭ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻟﻮﺩگی‌ها ﻣﻨﺰﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻰ (ﻉ) درباره این آیه فرموده‌اند: "ﺍﻥ ﻟﺮﺟﻞ ﻟﻴﻌﺠﺒﻪ ﺍﻥ ﻳﻜﻮﻥ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻠﻪ ﺍﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻞ ﺻﺎﺣﺒﻪ ﻓﻴﺪﺧﻞ ﺗﺤﺘﻬﺎ!" (ﮔﺎﻩ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﺬﺕ ﻣﻰ‌ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ.)

ﺩﺭ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺍﺯ ایشان ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻇﺎﻫﺮﻯ ﺷﺨﺼﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻗﺪم ﻣﻰ‌ﺯﺩ، ﮔﻢ‌ﺷﺪﻩ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰ‌ﻛﺮﺩ، ﺿﻌﻴﻔﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻤﻚ ﻣﻰ‌ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻛﺴﺒﻪ ﺭﺩ ﻣﻰ‌ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻰ‌ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻋﺎﺩﻝ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﻩ‌ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ."

نهایتا به ﺣﺪیث تکان‌دهنده‌ای ﺍﺯ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) می‌رسیم و ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ: ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ آن حضرت ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺗﻠﺎﻭﺕ ﻧﻤﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺫﻫﺒﺖ ﻭ ﺍﻟﻠَّﻪ ﺍﻟﺎﻣﺎﻧﻰ ﻋﻨﺪ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺎﻳﺔ" (ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!)


منابع: قرآن کریم، تفسیر نمونه

  • علی