مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

حقیقت اینه که تغییرات واقعی غالبا از پایین شکل می‌گیرن، اگر واقعا میخوای مشکلات فرهنگی جامعه‌ات حل بشه، باید کار فرهنگی کنی؛ مثلا اگر میخوای پوشش مردمت شرقی بشه، باید چنین پوششی با تنوع و کیفیت مناسب، طراحی و تولید بشه و مهمتر اینکه تو بازار به وفور عرضه بشه و رسانه‌ها هم تصویر مناسبی ازش ارایه کنن. اگر میخوای کشورت در تکنولوژی پیشرفت کنه، باید به طریق مشابه بری وسط کار و زنجیره‌های مختلف توسعه رو کامل کنی؛ در سایر موارد هم قس علی هذا.

اما این وسط یه مشکل جدی وجود داره؛ اون هم اینکه انجام این کارها واقعا سخت هستن؛ و  بدتر، در چشم بعضی‌هامون ممکنه کمی بی‌کلاسی به نظر بیان! پس غالبا ترجیح میدیم بریم تو سطوح بالا و مدیریتی و مشغول نوشتن سیاست‌ها و مقرراتی بشیم که هیچ وقت اجرا نمیشن!

البته منکر تاثیر سیاست‌گذاری و مقررات درست در زنجیره پیشرفت نیستم، اما این فقط یک حلقه(ی مهم) از زنجیره پیشرفته، مشکل اینجاست بعضی مواقع اصل کار رو فراموش میکنیم! و اینکه قراره تاثیر نهایی رو اون کارها داشته باشن، نه نوشته‌های روی کاغذ! مشکل اینجاست که یه موقع از اون طرف بوم میفتیم و یه موقع از این طرف ... . 

Doer


پانوشت: 

طبیعتا این مطلب بیشتر ناظر رویکرد اشخاصه، وگرنه دخالت دولت در انجام کارها که بد از بدتر است!

- به انگلیسی یک جست‌و‌جویی با کلیدواژه های مرتبط کردم، بخش جالبی از انجیل اومد:

 James 1:22 > But be doers of the word, and not hearers only, deceiving yourselves

  • علی

-  هفته پیش داشتم برخی کارهای آخر سال رو سر و سامان میدادم. یکی از مهمترین مسایلی که با توجه به جمع‌بندی سالی که گذشت تلاش دارم تا ان شاء ا... برای برنامه‌های سال آتی مد نظر قرار دهم، مساله مهم "تمرکز" است، آن هم در جوانب مخاتلف زندگی! اگر اهل مطالعه مطالب حوزه‌های کسب و کار و ... باشید احتمالا درباره اهمیت این مساله زیاد خوانده‌اید، اما برخی مسایل (مثل خیلی از جمله‌های کوتاه و حکیمانه که هر روز از جلوی چشممان رد می‌شوند) تا وقتی لمس نشوند آن طور که باید و شاید درک نمی‌شوند، و "تمرکز" و میزان اهمیت آن هم به نظرم یکی از همین موارد است.

- البته در ادامه بند قبل، این را هم بگویم که به نظرم یکی از راه‌های خوب یافتن مسایلی که می‌خواهیم در حوزه‌های مختلف رویشان تمرکز بیشتری کنیم، گذر از یک دوره Exploration و ماجراجویی در حوزه‌های مختلف مورد علاقه است! مساله‌ای که شاید در همه طول زندگی، حدی از آن همچنان لازم باشد؛ و احتمالا تجربیات بی‌ربط‌ترین‌هایش هم روزی بدرد خواهد خورد. به قول یکی از اساتید، خیلی جرقه‌ها از برهم‌کنش همین تجربیات متفاوت و یکتا ایجاد می‌شود، مساله‌ای که نگاهی به تجربیات سایرین نیز تاحدی موید آن است.

- در راستای بند نخست، یکی از اقدامات انقلابی‌ام در فضای مجازی، پاک‌کردن اکانت گوگل‌پلاسم بود! اگر قبلا از دنبال‌کنندگان گوگل‌+م بوده (یا مطالب قبلی همین وبلاگ را که حاوی مراجع زیاد به پلاس است خوانده) باشید، حتما متوجه دلیل انقلابی بودن این حرکت می‌شوید! اما به هر حال وقتی چندین ماه فرصت نمیکنی اکانتت را چک کنی، احتمالا یعنی وقتش رسیده که دیگر آن حساب کاربری حذف شود و از دایره "تمرکزت" خارج! (البته الان یک اکانت صرفا برای منشن شدن توسط دوستان دارم. همچنین غالب مطالب پلاسی که بنظرم با نگاه بلندمدت‌تر بوده‌اند، برای خودم در وبلاگ آرشیو کرده‌ام.)

به هر حال این فعالیت چند ساله در بستر گوگل+، برای من یکی که واقعا مفید بود ... .

- چند هفته پیش در یکی از گروه‌های تلگرامی، یکی از دوستان گفت که می‌خواهد تاریخچه کامل وبلاگش رو پاک کند و دلیلش هم "نوشتن مطالبی در گذشته بود که حالا به نظرش بچه‌گانه می‌آمدند!" برخی از دوستان هم با ایشان هم نظر بودند و از تجربه‌های مشابهشان ‌گفتند. اما حرف من این بود که چه ضرورتی برای این کار است!؟ همه ما در حال رشد هستیم(ان شاء ا...) و طبیعی است که وقتی مطالب چند سال قبل را می‌خوانیم بعضا به نظرمان کودکانه بیایند، اما کجای آن بد است و چه ضرورتی است برای پنهان کردن؟ و اصلا چه چیز را از چه کس پنهان می‌کنیم، وقتی مخاطب اصلی وبلاگ‌ها و مطالبمان در درجه نخست خود "ما" هستیم!؟ نمی‌دانم، شاید به این مساله زیاد آرمان‌گرایانه نگاه می‌کنم، به خصوص برای مایی که با نام و نشان واقعی در اینترنت مطلب می‌نویسیم، این موضوع ریسک‌ها و بدی‌های خودش را هم دارد، و شاید واقعا روزی نیاز شود آرشیومان را پاک کنیم؛ اما من از ابتدا دوست داشته‌ام وبلاگ را به مانند کتابی ببینم که خردخرد منتشرش می‌کنیم، و چیزی که منتشر شده دیگر قابل Delete شدن نیست! نگاهی که شاید باعث شود در نوشتن هم حال آدم فرق کند ... .

- این پست صرفا جهت آپدیت وبلاگ پس از یک مدت نسبتا طولانی است و هیچ کاربرد دیگری ندارد! :) (جدیدا روی سیکل "بنویسم که چی!؟" هستم که پیش تر در قسمت "درباره وبلاگ" راجع بهش گفته بودم!)

  • علی