مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

امنیت لایه فیزیکی در سیستم‌های ارتباطی یکی از روش‌هایی است که این روزها به طور جدی در حوزه امنیت فضای تبادل داده مورد توجه قرار گرفته است. موضوعی که یکی از روش‌های مبتنی بر آن نیز (شکل‌دهی پرتو و انتشار نویز مصنوعی)، محور اصلی کار من در پایان‌نامه بود.

در همین راستا، به عنوان مقدمه‌ای برای ورود به بحث و شفاف‌تر کردن موضوع و به مناسبت برگزاری نمایشگاه "صنعت بومی سایبری" و امنیت فضای تبادل اطلاعات (افتا)، در مقاله‌ای مقدمات این راهکار را بیان و جمع‌بندی کرده‌ام. برای مطالعه این مقاله می‌توانید کل ویژه‌نامه مربوطه را (که شامل گفتگوها و مقالات جالب دیگری هم هست) از اینجا دانلود کنید (شماره 48)، یا فقط همین مقاله را (با کیفیت کمی پایین‌تر) از اینجا بگیرید.

این مقاله وارد جزئیات ماجرا نشده‌، با این حال اطلاعات اولیه‌ای پیرامون شبکه‌های ارتباطی، لایه‌بندی آن‌ها و امنیت ارتباطات به عنوان پیش‌نیاز لازم است.


مقدمه مقاله: 

در سال‌های اخیر، با توجه به رشد روزافزون قدرت محاسباتی رایانه‌ها و ابررایانه‌ها و زمزمه ورود پردازشگر‌های کوانتومی، کارایی الگوریتم‌های رایج رمزنگاری (مبتنی بر پیچیدگی محاسباتی)، به طور گسترده‌ای با ابهام روبرو شده است. از طرفی چالش‌های موجود در پیاده‌سازی مطمئن الگوریتم‌های رمزنگاری مانند مسایل مربوط به مدیریت و تبادل کلید نیز همچون گذشته به صورت جدی مطرح می‌باشند. از این رو چند سالی است توسعه راهکارهای امنیتی مبتنی بر لایه فیزیکی، برای مقابله با چالش‌های بیان شده مورد توجه گسترده‌ای قرار گرفته است؛ هم‌اکنون این شاخه در حال تبدیل شدن به راهبردی قدرتمند است و رفته‌رفته در کنار روش‌های امنیت سنتی جای می‌گیرد.

امنیت لایه فیزیکی


پانوشت/دل‌نوشت: زمستان 93 برای منی که مدتی در تکاپوی فضای کسب و کار افتاده بودم، دوران عجیبی بود؛ دوره‌ای که در آن اغلب کارها (به استثناء برخی کارهای جنبی و تفریحی!) را کنار گذاشته و تنها روی تکمیل پایان‌نامه‌ام متمرکز شدم؛ و این مساله با وجود استرس پایان‌نامه، فراغ بالی را نیز فراهم کرد که تجربه خاصی بود و فرصتی برای اندیشیدن به برخی مسایل، همچون موضوعی که اینجا درباره‌اش نوشته‌ام. الحمدلله ... . به هر حال، تجربه‌ای بود که گذشت، و تلاشم را کردم تا خوب بگذرد و کار را در حد توانم به خوبی انجام دهم؛ و اینکه در عمل چه شد، الله اعلم ... .

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۴۴
  • علی
قبل‌نوشت: مخاطب اصلی این متن دوستانی هستند که یکی از مهمترین دغدغه‌هایشان از تحصیل (چه در داخل و چه در خارج کشور) و همچنین ورود به صنعت و بازار کار، مفید بودن برای خود و جامعه است. / همچنین متن متاثر از ذهنیت نویسنده، با پس‌زمینه‌ای از رشته‌های فنی-مهندسی نوشته شده و از این رو ممکن است برای برخی رشته‌های دیگر جواب ندهد.

خیلی چیزها در زندگی دست خودمان نیست و نمی‌شود تغییرشان داد؛ باید آن‌ها رو پذیرفت و زندگی را متناسب با آن‌ها پیش برد. و قطعا گذر زمان یکی از مهمترین آن چیزهاست ... .
وقتی شرایط الان را با شرایط دو-سه سال قبل که وارد دوره ارشد شدم مقایسه می‌کنم، به وضوح متوجه می‌شوم که دیگر خیلی کارها را نمی‌توانم بکنم و در مقابل برخی کارها را مجبورم انجام دهم. و هر چه این بازه زمانی را عقب‌تر می‌برم این مساله بیشتر به چشم می‌آید. این واقعیتی است که باید همه ما بپذیریم: زندگی (در اینجا به طور خاص بخش حرفه‌ای و کاری مد نظر است) به نهالی می‌ماند که با گذر زمان بیشتر و بیشتر ریشه می‌کند؛ و جابجا کردنش هم به همان نسبت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود ... .
و این یعنی هر تصمیمی که می‌گیریم باید با در نظر داشتن اهداف و مسیری باشد که می‌خواهیم در سال‌های آینده طی کنیم؛ و نمی‌شود درخت سیب بکاریم و بعد از چند سال انتظار برداشت پرتقال داشته باشیم! مساله‌ای که متاسفانه به نظر می‌رسد دامن‌گیر جامعه آکادمیک ما شده است.
این روزها مسایل مختلفی دست به دست هم داده‌اند تا خیلی‌هایمان ترجیح دهیم در دانشگاه بمانیم و یک به یک سنگرهای کسب مدارک عالیه را فتح کنیم؛ شاید برخی از مهمترین دلایل این مساله را بتوان این‌ها دانست:
- وجود دیدگاه سنتی مبنی بر اینکه مدرک بالاتر لزوما به موقعیت کاری بهتر، درآمد بیشتر و نهایتا موفق‌تر شدن می‌انجامد؛
- عدم درک درست از جنبه علمی درجات بالای آکادمیک که بر خلاف دوره کارشناسی (و تا حدی ارشد) الزاما برای بازار کار مفید نخواهد بود؛
- عدم کشش و تناسب بازار کار با شرایط و تعداد فارغ‌التحصیلان؛ و در نظر گرفتن ادامه تحصیل به عنوان یک راه فرار موقت، راهی که دولت نیز با بالاتر بردن ظرفیت‌ها مرتبا از آن استقبال می‌کند؛
- یکی دیگر از دلایل را نیز شاید بتوان ترس از ورود به محیطی تازه، با معادلاتی تازه دانست؛ معادلاتی که بعضا به دلیل ضعف سیستم آموزشی آن‌ها را فرانگرفته‌ایم؛
- و ... .
در اینجا قصدِ این نیست که تحصیل در مقاطع بالاتر (و به طور خاص دکترا) را مساله‌ای بد یا خوب بدانیم، به هیچ وجه. چراکه اصولا این مساله از فردی به فرد دیگر و با توجه به اهداف او کاملا متفاوت است. و حتی شخصا نیز در صورتی که حس کنم می‌توانم در کنار این مساله، سایر دغدغه‌های مهمترم را نیز پیگیری کنم، حتما آن را در نظر خواهم داشت (و باید گفت تا حدی دارم). علاوه بر این کم نیستند افرادی که واقعا با عطش یادگیری بیشتر این راه را انتخاب می‌کنند (اینکه آیا مسیر درستی برای رفع عطش دانش برگزیده‌اند یا خیر، خود بحثی دیگر می‌طلبد ...)؛ بلکه دغدغه اصلی متن این است که بدون تشکیل معادلات و وارد کردن پارامتر بسیار مهم "گذر زمان" در آن‌ها، تصمیمی بگیریم که اصولا با اهداف، خواسته‌ها و نیازهای خودمان و اجتماع جور در نیاید. و بالاتر، دغدغه اصلی این است که از تغییر بترسیم؛ از اینکه زمان می‌گذرد بترسیم؛ و خلاصه از اینکه ماهی بزرگتری شده‌ایم و باید به تنگ بزرگ‌تری برویم بترسیم! و به این جهت تصمیم بگیریم تا راهی با کمترین تغییر را انتخاب کنیم. واقعیت این است که چه تصمیم بگیریم تا به تحصیل ادامه دهیم و چه تصمیم بگیریم که وارد صنعت و بازار کار شویم، در هر دو صورت باید پس از حل معادلات به این نتیجه رسیده باشیم که چند سال آینده باید وارد یک فضای بزرگ‌تر شویم؛ در این صورت قطعا هر تصمیمی که گرفته شود می‌تواند مناسب و خوب باشد. مشکل آنجاست که نخواهیم این واقعیت را بپذیریم و در این صورت هر راهی که انتخاب کنیم خطرناک است. مشکل آنجاست که بخواهیم از خودمان، از زندگی، از بزرگ‌تر شدن فرار کنیم ... .
ارشد به دکترا
خدایا، کمکمان کن که چه مسیر آکادمیک را انتخاب می‌کنیم و چه مسیر صنعت را و چه ترکیبی از این دو، نتیجه‌اش پریدن به تُنگی بزرگتر باشد!

نهایتا خوشحال می‌شوم نظرات شما را هم در این مورد بشنوم و بخوانم؛ اگر خودتان مطلبی در این زمینه دارید یا مطلب مفیدی مرتبطی را خوانده‌اید، جدای از اینکه موافق با این متن است یا مخالف آن، لطفا معرفی کنید تا لینکش را اینجا قرار دهم.

برخی لینک‌های جالب و مرتبط:
-  ...

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۴۰
  • علی

آه

فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِمْ اِرْباً اِرْباً ...

  • ۰ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۲:۵۰
  • علی

دو سال پیش، وقتی یکی از دوستان تماس گرفت تا جلسه‌ای را خدمت دکتر شاه‌حسینی در حوزه هنری حضور داشته باشیم، همان ابتدا مشتاقانه قبول کردم و با هم قرار گذاشتیم؛ هر چند آن زمان شناخت چندانی از مسیری که قرار بود در آن قرار بگیرم نداشتم. و این مسیر با نام‌نویسی در کلاس‌های "مرکز آموزش تخصصی هنر اسلامی" حوزه هنری آغاز شد. اگرچه هدف اصلی دوره‌های این مرکز آماده‌سازی و آموزش مدیران آینده فرهنگی کشور و احتمالا هدف فرعی آن آموزش تکنیسین‌های خوش‌فکر در عرصه هنر و بویژه سینما بود و من می‌دانستم هیچ کدام این‌ها (به احتمال زیاد) آینده من و مسیری که پیش رو دارم نیست، اما مسایل دیگری بود که برایم جذاب می‌نمود. اولی‌اش علاقه به حوزه رسانه، هم قالب و ظرفش و هم به طور ویژه‌تر مظروف آن بود. مساله دیگر زاویه نگاهی متفاوت از زاویه غالب موجود در رشته‌های فنی-مهندسی به دنیا بود؛ و این زاویه دید از گذشته نیز برای منی که به مسیر عمل‌گرایانه مهندسی وارد شده - و البته به آن علاقه هم دارم - جذاب بود. و عامل دیگر حالت "منبرگونه" کلاس‌ها که عملا سطح و اهداف آن‌ها را از انتقال یک سری معلومات صرف خارج می‌کرد ... و همین می‌شود که برای دوره‌هایی که قرار نیست در انتها به کسب مدرکی ختم شود و تنها دستاوردش حکمت است، ده‌ها و صدها نفر مشتاقانه جمع می‌شوند.

و همه این‌ها موجب شد، حدود دو سال، در کنار مسیر اصلی و غالب زندگی، مسیری خارج از آن را نیز طی کنم؛ که واقعا امروز شک دارم بتوان آن را مسیر فرعی نامید ... و خدا را شکر، از مسیری که طی شد راضی‌ام (و ان شاء الله همچنان بخشی‌اش را در زندگی ادامه خواهم داد).

هنر اسلامی

به طور خاص یکی از مهمترین دستاوردهای شرکت در این دوره‌ها، آشنایی با شخصیت دکتر شاه‌حسینی بود. استاد عالمی که اگرچه گاهی درک برخی صحبت‌هایشان برایم سخت بود و حتی بعضا صدایم را هم در می‌آورد(!) اما نمی‌توانم و نباید کتمان کنم که یکی از عالم‌ترین و دقیق‌ترین اساتیدی بود که دیده‌ام ... و ان شاء الله سایه‌شان تا سال‌های سال بالای سر فضای فرهنگی کشور مستدام باشد.

و این کلام را با جمله‌ای ختم می‌کنم که استاد همیشه بعد از نام و یاد خدا، کلامشان را با آن آغاز می‌کردند:

و ان شاء الله این مختصر که می‌آموزیم حجاب میان ما و حضرتش قرار نگیرد ... .

  • ۰ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۳۳
  • علی
[نخستین بار سال گذشته بود که قصد داشتم چنین مطلبی را ارسال کنم، و نهایتا با فرصتی که پیش آمد و البته تشویق برخی دوستان، امسال عملی شد! و اینکه در سال‌های آینده چه شود، الله اعلم ... . همچنین لطفا اگر پیش‌تر مطلب "چرا امروزه "توصیه محتوای رسانه‌ای" یکی از "سخت‌ترین" کارهای دنیاست!؟" را نخوانده‌اید، هم‌اکنون نگاهی به آن بیاندازید.]
و اما بسته پیشنهادی فیلم و سینما (2014-1393) ... در فهرست خوب‌های 2014، احتمالا مثل خیلی لیست‌های دیگر، Interstellar، تازه‌ترین اثر کریستوفر نولان جایگاه ویژه‌ای دارد؛ و از آنجایی‌که احتمالا زیاد درباره آن شنیده و خوانده‌اید، توضیح بیشتر شاید کمی خسته‌کننده شود. اگرچه شخصا فکر می‌کنم هنوز باید بیشتر درباره فیلم بخوانم و چند بار دیگر هم آن را ببینم. اینتراستلار البته از دیدگاه فلسفی هم اثر متفاوتی است، هر چند به نظر می‌رسد برخی از ادعاهای آن بیشتر از قد و قامت یک فیلم سینمایی باشد! (یکی از نقدهای خوبی که راجع به اینتراستلار دیده‌ام، این است که توصیه می‌کنم بعد از تماشای فیلم، شما هم آن را بخوانید.)
در همین ژانر علمی-تخیلی (که خوب‌هایش، علاقه اصلی من هم هست) سال 2014 چند اثر خوب دیگر هم داشت: Edge of Tomorrow اثری بسیار خوش‌ساخت و جذاب بود و به نظر کمتر از آنچه لیاقتش را داشت دیده شد. Lucy هم اگچه چندان اثر برجسته‌ای نبود، اما داستان جالبی داشت که در سبک ناتورالیستی سینما، یک نمونه خاص به حساب می‌آید و ارزش دیدن را دارد. اثر دیگر در این حوزه Transcendence بود که صرفا باید گفت ایده بسیار خوبی داشت، وگرنه هم فیلم و هم داستان، به طور کلی بدتر از چیزی بود که می‌توانست باشد! هر چند همین ایده خوب آن را برای علاقه‌مندان به این ژانر دیدنی می‌کند. و نهایتا در این دسته، Predestination را می‌توان معرفی کرد که گرچه چندان نگاه عمیقی به موضوع سفر زمان ندارد، اما صرفا از لحاظ سرگرم‌کنندگی و جذابیت اثر نسبتا جالبی است و می‌توانبرای آینده به دو برادر کارگردانش امیدوار بود ... .
boyhood
در دسته درام‌های جذاب سال گذشته نیز احتمالا باید لیست را از The Theory of Everything شروع کرد که به زیبایی زندگی استیفن هاوکینگ را به تصویر کشیده است. Boyhood اگرچه "پسرانگی" را با سبک زندگی امریکایی به تصویر کشیده و از همین رو برای مخاطب ایرانی چندان جای همذات‌پنداری نمی‌گذارد، اما یک فیلم رئالیستی خوش‌ساخت و جذاب است که برای علاقه‌مندان به این سبک تماشایی خواهد بود. Still Alice درامی ساده اما بسیار تاثیرگذار از بیماری آلزایمر یک استاد دانشگاه است. Whiplash کلاسیکی با داستانی سرراست است که با همه سادگی، توانسته رفتار یک معلم سخت‌گیر موسیقی و حماسه فردی یک هنرجو را برای موفقیت به تصویر بکشد و اثری جذاب و متفاوت را رقم بزند. Nightcrawler  که چندی پیش و با نامی شبیه شکارچی تصویر یا ... از سینما-یک نیز پخش شد، یکی از بهترین آثار بی سر و صدای 2014 بود که به طور کلی می‌توان آن را نمایی از فضای آلوده رسانه‌ای در دهه‌های اخیر دانست. The Grand Budapest Hotel هم یک اثر جذاب و متفاوت با چاشنی پست‌مدرنیسم است که شخصا آن را پسندیدم، اما قول نمی‌دهم شما هم از آن خوشتان بیاید! Camp X-Ray فیلمی خارج از جریان اصلی هالیوود و درباره زندان گوانتانامو است که اگرچه چندان عمیق نیست و قطعا اشتباهات زیادی را می‌توان از آن بیرون کشید، اما اگر انتظارات عجیب و غریبی از یک فیلم انتقادی امریکایی نداشته باشید و در نظر بگیرید که به هر حال فیلم امریکایی است، اثر خوبی است و ارزش دیدن را دارد. (به خصوص ده دقیقه پایانی فیلم واقعا یکی از تاثیرگذارترین بخش‌هایی بود که از آثار سال قبل در ذهنم مانده.) و در آخر هم نامی ببریم از انیمیشن زیبا و مظلوم The Lego Movie که با وجود شایستگی، حتی از نامزدی اسکار هم بازماند! البته هنگام تماشای لگو حتما متوجه فکت‌های سوسیالیستی اثر خواهید شد که آن را از قد و قامت یک اثر کودک و نوجوان خارج می‌کند. ( مستند CitizenFour هم به نظر اثر جالبی می‌آید که البته هنوز در WatchList من مانده است و آن را ندیده‌ام.)
اما بگذارید یادی هم بکنیم از بدهای 2014! ... پیش از اشاره به آن‌ها این را بگویم که حتما آثاری بدتر از این‌ها هم هستن! مثل Guardians of the Galaxy یا حتی Captain America the winter soldier که اصولا پرداختن به آن‌ها در این بخش هم وقت تلف کردن است! پس اینجا تنها برخی آثاری که انتظار بیشتری از آن‌ها می‌رفت ولی بعد از دیدن توی ذوقمان زده‌اند را می‌آورم: اولین اثر در این فهرست Exodus ریدلی اسکات است که کاری کرد تا شکرگزار Noah آرنوفسکی باشیم! فیلم ضعیف The Interview اثر دیگری است که بعد از آن همه سر و صدا، نشان داد یک کمدی می‌تواند تا چه حد سطحی باشد! و همچنین نشان داد چطور با حماقت چماق‌بدست‌های کره‌ای یک اثر ضعیف می‌تواند بزرگ شود! The Giver اثر دیگری است که صرفا شبحی از علمی-تخیلی‌های بزرگ بود و به نظر می‌رسد حتی کارگردان هم آن را با علاقه نساخته است! دو فیلم بد دیگر، 300 (Rise of an Empire) و American Sniper هستند که حتی اگر دید میهن‌دوستانه را نیز کنار بگذاریم، آثار ضعیفی بودند! از دومین سری 300 شاید انتظار بیشتری نمی‌رفت، اما American Sniper را انگار صرفا با هدف گاوچران‌های امریکایی ساخته بودند و بر خلاف سنت همیشگی این دست آثار، حتی برای دل‌خوش‌کنک هم هیچ مسلمان/دشمن خوبی در فیلم وجود نداشت! 

اما در میان آثار ایرانی و البته در میان آن‌هایی که دیده‌ام، "چ" قطعا بهترین اثر سال قبل بود (و این را حتی جدای از علاقه به شهید بزرگوار چمران، حاتمی‌کیای عزیز و موضوع فیلم هم نمی‌توان کتمان کرد) و بعد از آن "میهمان داریم" عسگرپور اثری زیبا و دلنشین بود. "شیار" حقیقتش با همه خوبی‌اش، بدلیل تعریف‌های فراوانی که شنیده بودیم و انتظاراتی که سر به فلک گذاشته بود، شخصا من را اقناع نکرد. "خط ویژه" هم با وجود ضعف‌های فراوان که بعضا آن را تا حد فیلم‌فارسی پایین می‌آورد، اما از آنجایی‌که در میان این همه فیلم بی سر و ته با ژست هنری، از معدود فیلم‌های متعلق به جریان سینمای داستانی کشور بود، ارزش یکبار دیدن را داشت. "آرایش غلیظ" هم صرفا یک اثر متفاوت از کارگردان و نویسنده‌ای دوست‌داشتنی بود، همین! / راستی: "امروز" میرکریمی هم فکر می‌کنم برای امسال بود؛ مثل همیشه خوش‌ساخت، با داستانی جالب و متفاوت.

نظر شما درباره خوب‌ها/بدهای سال گذشته چیست؟
  • ۰ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۲۴
  • علی

"من بارها گفته‌ام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست، بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مساله‌اش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند، مقامش خیلی بالاتر است." (بخشی از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با خانواده شهید رسول حیدری)


این روزها و پس از وقایع سوریه و به ویژه با حضور داعش در عراق، دیگر نیروی قدس سپاه پاسداران آن تصویر مرموز و مبهمی نیست که صرفا با عملیات در لبنان و فلسطین شناخته شود؛ امروز دیدن تصاویر فرمانده سپاه قدس، در میدان‌های نبرد برون‌مرزی امری طبیعی شده. حالا حتی در تحلیل‌های غرب نیز لحاظ کردن IRGC Elite Quds Force یکی از محورهای اصلی بررسی وضعیت توازن قوا در منطقه و جهان است. امروز دیگر لزوم وجود نیرویی نظامی که در مسایل برون‌مرزی نقش‌افرینی کند بر هیچ کس پوشیده نیست، نه کسی در داخل منکر این قضیه است و نه حتی بیگانه‌ای در خارج می‌تواند بر آن خرده بگیرد؛ امری که تا همین چند سال پیش به گونه‌ای دیگر بود ... .


در این میان شهید رسول حیدری را شاید بتوان از نسل اولی‌های سپاه قدس دانست؛ فردی که از آغاز در شکل‌گیری سپاه غرب کشور نقشی فعال داشت؛ تا پیش از حمله عراق به تامین امنیت داخلی و مبارزه با گروهک‌ها می‌پرداخت و با شروع جنگ، وظایف حساس و سنگین اطلاعاتی-نظامی را بر عهده گرفت. مسئولیتی که به فراخور آن، روزهای فراوانی را در دل عراق، به تلاش برای تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی بر ضد رژیم صدام و چانه‌زنی با بارزانی و کردها گذراند؛ فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی که تا پایان جنگ، عملا بعثی‌ها را از کسب توفیقی چشم‌گیر در مرزهای شمال‌غرب کشور باز داشت. "شهید رسولی" که اگرچه با پایان جنگ راه ورود به دانشگاه پیش می‌گیرد، اما همواره مترصد فرصتی است برای ادامه جهاد؛ و آغاز حملات صرب‌ها و حمایت ایران از مسلمانان بوسنی این فرصت را برای او مهیا می‌کند. و این می‌شود تعبیر خوابی که چند سال قبل در کردستان دیده بود، اینکه "در سرزمینی غریب، رهبر مردمی غریب شده" ... و محمد (همرزمش) به او گفته بود تعبیرش شهادت در کشوری غریب است. حالا بوسنی او را به آرزویش رسانده و بعد از شهادت نیز با نامی غریب (مجید منتظری) در وطن تشییع می‌شود ... .

شهید رسول
اکنون و بعد از گذشت بیست و اندی سال از شهادت رسول در بوسنی، "ر" (به قلم مریم برادران) آمده است تا اولین برگ باشد در توصیف زندگی شهدایی که علی‌رغم تاثیرات کلیدی‌شان در جبهه و جنگ، "شرایط" اقتضا نکرده است چندان شناخته شوند. البته همین جا بگویم که اگر فکر کرده‌اید کتاب شما را با زوایای پنهان این تاریخ رازآلود آشنا می‌کند، در اشتباهید! به عنوان کسی که دورادور در جریان مراحل نگارش کتاب بوده‌ام، قبل از خواندن "ر" می‌دانستم که حتی بعد از گذشت بیش از بیست سال نیز، حساسیت بالای موضوعات مورد بررسی در کتاب، موجب شده تا پس از خودسانسوری یاران شهید، نویسنده اثر و سپس اصلاحات نهادهای مختلف نظامی و غیر نظامی، بیان جزئیات عملیات‌ها به حداقل برسد. (هر چند اگر با حواسی جمع کتاب را بخوانید و "فکت‌ها" را کنار هم قرار دهید، خودتان می‌توانید به اسرار خوبی دست پیدا کنید.) از این رو آنچه بیشتر در کتاب محور قرار گرفته، آشنایی با شخصیت "شهید رسول" است که البته در کنار آن با گوشه‌هایی از اقدامات اطلاعاتی-عملیاتی آن دوره نیز آشنا خواهید شد. اما علاوه بر موقعیت خاص شهید رسول، کتاب ویژگی‌های دیگری هم دارد که بلافاصله بعد از خواندن آن، حس خواهید کرد یک اثر متفاوت در گونه دفاع مقدس را تجربه کرده‌اید.

شهید رسول
اولین نکته سبک و سیاق نگارش کتاب است. اگر پیش‌تر کتابی از مریم برادران را خوانده باشید، حتما با شیوایی نثر و روایت داستان‌گونه‌اش آشنا هستید. به نظرم در این اثر نیز نویسنده به خوبی از عهده تبدیل خاطرات خام و مستندگونه راویان به اثری منسجم و هنری برآمده، مساله‌ای که فقدان آن موجب ضعف بسیاری از کتب دفاع مقدسی ما شده است. علاوه بر نثر خوب، شیوه آماده‌سازی کتاب نیز بسیار جالب است: برگ برگ کتاب پر است از تصاویر مربوط به شهید و همچنین نامه‌های ارزشمندی که وی برای خانواده و دوستان خود نوشته. سبکی که حداقل من تاکنون در کتاب دیگری بدین شکل ندیده بودم.
نکته مهم دیگر تلاش در "ارایه تصویری واقعی" از شهید است. حقیقت آن است که آنچه تاکنون در بیشتر آثار دفاع‌مقدسی دیده‌ایم، یک تصویر روتوش شده از زندگی شهداست؛ تصویری که موجب می‌شود نهایتا در ذهن خواننده، هاله‌ای از معصومیت پیرامون شهید شکل بگیرد و شخصیتی دست‌نیافتنی را متصور شود. از سوی دیگر برخی که با نیت ارایه تصویری واقعی‌تر از شهدا وارد میدان شده‌اند نیز از آن طرف بام افتاده و روی اقلیتی از "اخراجی‌های" جبهه و جنگ دست گذاشته‌اند. حال آنکه تصویر حقیقی غالب مردان آن روزها نه آن به نظر می‌رسد و نه این. حس می‌کنم "ر" یکی از بهترین آثاری است که تاکنون توانسته از عهده انعکاس تصویری واقعی و منصفانه از زندگی شهدا برآید. شهید رسولِ "ر" اگرچه فردی اصول‌گراست و همه جا سفت و محکم پای عقایدش می‌ایستد، اما گاهی در عصبانیت سیگاری هم دود می‌کند، یا پس از باخت در بازی جر می‌زند!
یکی از ویژگی‌های دیگر کتاب نیز تهیه آن در مسیری مستقل از جریان‌های غالب و رسمی آثار دفاع مقدسی است ... مساله‌ای که تاثیر آن را به نوعی می‌توان در دو مزیتی که پیش‌تر اشاره شد مشاهده کرد.
اما طبیعتا آنچه گفته شد به معنای بی عیب و نقص بودن کتاب نیست. قطعا "ر" نقاط ضعفی نیز دارد ... . اولین نقطه ضعف کتاب از نگاه من نام آن است! اگرچه نام "ر" – که از امضای شهید پای نامه‌هایش گرفته شده – دو سال پیش می‌توانست عنوان بسیار زیبایی باشد، اما انتخاب آن پس از اکران فیلم "چ" کمی بد‌سلیقگی است!

شهید رسول

مساله دیگر بخش‌های ابتدایی کتاب پیرامون کودکی شهید است که به نظر می‌رسد می‌شد برای رعایت حال همه طیف خواننده، از جمله خوانندگان کم‌حوصله‌ای که پای پست‌های کوتاه توئیتر و فیسبوک بدعادت شده‌اند، کمی خلاصه‌تر بیاید یا حداقل لابلای متن بیان شود. (البته باید اعتراف کنم که قطعا درک همین بخش از زندگی شهید، لذت مطالعه دو فصل بعدی کتاب را دوچندان می‌کند!) نکته دیگر نیز حذف ناگزیر بسیاری از مسایل مربوط به عملیات‌هاست، به‌گونه‌ای که وجه نظامی شخصیت شهید – حتی در ماجرایی مثل جنگ بوسنی – در کنار سایر وجوه آن بسیار کمرنگ شده است؛ شاید اگر "ر" در فضای کنونی – و با در نظر گرفتن آنچه در مقدمه پیرامون وضعیت سپاه قدس بیان شد – به نگارش در می‌آمد، حذفیات کمتری داشت. (البته این مورد آخر را خودتان می‌توانید با کمی کنجکاوی و کسب اطلاعات حل کنید. به خصوص توصیه می‌کنم از سایت شهید رسول به آدرس http://shahidrasul.ir دیدن کنید. سایت علاوه بر اینکه گه‌گاه برخی زوایای پنهان آن روزها را بازگو می‌کند، به پیگیری مسایل روز مرتبط نیز می‌پردازد و آن طور که شنیده‌ام قرار است پس از انتشار کتاب فعال‌تر هم بشود.)

"ر" قرار است توسط نشر "آرما" چاپ شود و ان شاء الله در نمایشگاه کتاب امسال قابل تهیه است. امیدوارم شما هم از مطالعه "ر" لذت ببرید ... .
در پایان بخشی از متن کتاب را می‌آورم که مربوط به یکی از عملیات‌های برون‌مرزی شهید در دوران دفاع مقدس است؛ عملیاتی که در آن، شهید پس از طی حدود 200 کیلومتر مسافت در دل خاک عراق، زخمی شده، حال و روز خوشی ندارد و نمی‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد. حال در این اوضاع کاغذ و قلم برداشته و می‌نویسد ...

شهید رسول

شهید رسول

این نوشته در سایت شهید: http://shahidrasul.ir/?p=2032

  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۴۷
  • علی