مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۶ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

پورفسور Gary Ridgway، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه هاروارد و تیم وی اخیرا تحقیقی را بر روی رفتار اجتماعی ایرانیان در نرم‌افزارهای پیام‌رسان انجام دادند. طبق نتایج این پژوهش که طی آن حدود ده هزار پیام ایرانیان در اپ‌های وایبر و تلگرام بررسی شد، بیش از 67 درصد پیام‌هایی که در این شبکه‌ها از قول کارشناسان نقل می‌شود، فاقد منبع معتبری است.

 

 

 

اگر پیام بالا به نظرتان جالب آمده و می‌خواهید آن را در گروه دیگری کپی کنید، لطفا دست نگه دارید! چراکه همین پیام نیز فاقد منبع بوده و کذب است.

SearchB4Share

شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان می‌توانند بستر مناسبی برای دانش‌افزایی عمومی باشند، اما اگر حواسمان را جمع نکنیم، می‌توانند با گسترش اطلاعات بی‌پایه و اساس به ضد خود هم تبدیل شوند!


کاری که ما می‌خواهیم بکنیم خیلی ساده است:

- از این پس هیچ پیام حاوی اطلاعات را بدون لینک به یک مرجع مناسب به اشتراک نمی‌گذاریم.

- اگر مطلب جالبی به دستمان رسید که منبع نداشت، ابتدا در مورد آن جستجو می‌کنیم؛ در صورت یافتن مرجع مناسب، لینک آن را به همراه مطلب پیوست کرده و سپس ارسال خواهیم کرد.

- اگر مطمئن شدیم مطلبی کذب است، این مساله را با ارایه دلیل و به صورت منطقی برای فرستنده روشن می‌کنیم.


چنانچه شما هم با ما همراه هستید، بسم الله ... .


  • علی

وقتی از چیزی زیاد برایت تعریف و تمجید می‌کنند، سطح انتظارت را می‌برند بالا. گاهی این توقع آن‌قدر بالا می‌رود که بعد از تماشا یا خواندن آن اثر، راضی نمی‌شوی. از این‌رو هر وقت می‌خواهم بشینم پای تماشا یا خواندن اثری که زیاد تعریفش را شنیده‌ام، دو دل هستم که آیا هنوز می‌تواند مرا شگفت‌زده کند!؟ 

فصل شیدایی از آن دسته آثاری بود که چند سالی است تعریفش را از دوستان و آشنایان شنیده‌ام؛ و خوشحالم علی‌رغم آن‌همه تعریفی که شنیده بودم و توقعی که بالا رفته بود، باز هم شگفت‌زده شدم. (البته قطعا مثل هر کار دیگری باز هم جای بهتر شدن دارد، به طور مثال شخصا فکر می‌کنم در مورد وجود یا عدم وجود مجری، یا حداقل دیالوگ‌های وی و میزان زمان اجرای آن میانِ پرده‌های مختلف نمایش می‌توان بازنگری کرد. هر چند ایشان اجرای بدی نداشتند.)

فصل شیدایی
تصاویر را از اینستاگرام نمایش (به آدرس @faslesheydaei) و همچنین سایت آن (mohanna.ir) برداشته‌ام.

بعدنوشت: دوست خوبی این لینک را در نقد نمایش برایم فرستاد که در بسیاری زمینه‌ها حرف درستی است، هر چند شاید کمی بی‌رحمانه نوشته شده! و البته شخصا فکر می‌کنم همان‌طور که بالا اشاره شد، بخش قابل توجهی از این نقدها به اجرا و دیالوگ‌های مجری بر می‌گردد ... .

  • علی

آمار منتشر شده از برخی نظرسنجی‌ها نشان میدهد رابطه معناداری میان افزایش سطح تحصیلات و انتخاب گزینه «نمی‌دانم» در پاسخ به سوالات وجود دارد؛ حتی در کشور ما که مدرک گرفتن کمی تا قسمتی بی در و پیکر شده است!

اتفاق مبارکی است ...

سقراط

جدیدا از افرادی که ادعای زیادی دارند و بقیه را بی‌سواد می‌دانند خیلی می‌ترسم!


لینک در گوگل+

  • علی

جدای از نقش بسیار مهم فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در بهبود تجارت و اقتصاد، بر خلاف بسیاری از صنایع که وجهه غالبشان تنها به این بعد محدود می‌شود، امروزه تاثیرات اساسی فاوا در حوزه‌های دیگری چون فرهنگ نیز اظهر من الشمس است. شاید تا چهار-پنج سال قبل برای اثبات اهمیت اجتماعی فاوا، نیاز به تحلیل و اثبات بود، اما الان دیگر این موضوع در عمل اثبات شده (و صد حیف که منتظر ماندیم تا در عمل نتیجه را ببینیم، به جای آنکه پیش‌تر روندها را بررسی کرده و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم). اما حالا چه؟ حالا که تقریبا اهمیت این حوزه بر همگان روشن شده، آیا هدف‌گذاری مشخص و برنامه خاصی برای حرکت در این مسیر وجود دارد؟ و به فرض وجود چنین برنامه‌هایی، آیا جوانب مختلف اقتصادی، تجاری، اجتماعی، فرهنگی و ... را در آن‌ها لحاظ کرده‌ایم؟

در این مطلب قصد پاسخ‌گویی به چنین سوالاتی نیست، چه اینکه اساسا مساله‌ای به این گستردگی تنها توسط نگارنده و در چنین نوشته‌ای قابل پاسخ‌گویی نیست. و اصولا به نظرم برای در آمدن از این شلختگی، باید وقت و انرژی قابل ملاحظه‌ای گذاشت و ابتدا سوالات پیش رو در این حوزه را به طور شفاف استخراج کرد و بعد از آن تازه بنشینیم سر یافتن پاسخ‌ها. آنچه در این مطلب قصد مورد نظر است، تنها بیان چند گزاره اساسی است که احتمالا برای شروع این فرآیند و درآوردن سوالات اولیه، می‌تواند مفید باشد.

فاوا

یکم. اول اینکه وقتی صحبت از فناوری اطلاعات و ارتباطات است، زمان در فرآیند تحلیل و برنامه‌ریزی نقشی بسیار مهم پیدا می‌کند. اگر این ماجرا زیاد کش پیدا کند، بلافاصله پس از دست‌یابی به پاسخ‌های احتمالی، می‌بینیم همه یا برخی از پارامترهای مساله اولیه به کلی تغییر پیدا کرده است و در نتیجه صورت مساله دیگر آن صورت قبلی نیست! حالا باید از نو بنشینیم، سوال‌های جدید را استخراج کنیم و بعد دوباره برویم دنبال پاسخ‌ها و ... نهایتا نتیجه می‌شود همین سیکل معیوبی که در دهه اخیر گرفتارش شده‌ایم! (و یا بهتر بگویم، گرفتارش شده‌ام! و توضیح اینکه اولین نوت‌های چنین مطلبی را از بهار 88 یادداشت کردم و الان (تابستان 94!) که پای نوشتن مطلب هستم، برخی از نوت‌هایم گم شده و بعضی دیگر هم که در ذهنم هست دیگر بر اثر گذشت زمان، جایگاهی برای پرداختن ندارد!)

دوم. مساله دیگر راهبرد درست در بکارگیری ابزارهای موجود فاواست (در بند بعد، بر روی توسعه این ابزارها متمرکز می‌شویم). شاید چالش‌برانگیزترین و البته مهمترین حوزه در این بخش، بحث مدیریت دسترسی به اینترنت و فیلتر.ینگ موجود باشد؛ و البته در این میان، شبکه‌های اجتماعی به طور گسترده‌تری مورد اختلاف نظر است. در این حوزه دو نگاه غالب وجود دارد که متاسفانه هر دوی آن‌ها کاملا انفعالی است: عده‌ای می‌گویند این فضا خارج از کنترل ماست و عملا حاکمیت نمی‌تواند نسبت به اعمال قانون در آن اقدام کند. و البته حرف اشتباهی هم نیست، غالب این پلت‌فرم‌های بین‌المللی تنها خود را ملزم به رعایت قوانین ایالات متحده می‌دانند و بس. و البته بماند که آیا حتی در امریکا نیز این مساله فایده‌ای داشته و اصولا آیا فضای مجازی همچون فضای حقیقی، بدون نقض حریم خصوصی افراد قابل مدیریت هست یا خیر؟ مساله‌ای که خودش نیازمند بحثی دیگر و بررسی عمیق‌تری است. اما به هر حال در عمل نتیجه‌ این عدم امکان اعمال حاکمیت می‌شود اینکه فضای مجازی از ابتدای همه‌گیر شدنش در کشورمان، به طور گسترده‌ای مورد توجه جریان‌های اپوزوسیون قرار می‌گیرد (و این مساله هم کاملا طبیعی است، همان‌طور که جو غالب مطبوعاتی ما سال‌هاست توسط جریانی که در رسانه‌های رسمی حضور کمرنگ‌تری دارد پر شده است. یک نظام عرضه و تقاضای ساده). از بحث اصلی دور نشویم؛ عده‌ای به دلایلی که گفته شد، در این حوزه راه مقابله پیش گرفتند و سریع داغ و درفش علم کردند. راه‌حلی که حداقل الان دیگر مشخص شده روش کاملی نبوده است! بلکه صرفا باید خانه موقتی می‌بود تا بتوان در آن راهکار اصلی و مناسب را پیدا کرد و آماده شد. در سوی دیگر چه؟ جریان غالب دیگر گروهی است که چشم و گوش (و چه بسا دست و پا!) بسته هر چه که عرضه می‌شود را پذیرا هستند. و این جریان هم انفعالی است و اتفاقا بر خلاف ظاهر خوش‌رنگ و لعاب‌ترش، کم‌خطرتر از نوع اول نیست. مدیران و مسئولان ریش‌سفیدی که برای اثبات به‌روزبودن، به جای انتشار لینک مطالب پرتالشان در شبکه‌های اجتماعی، صفحه فلان شبکه اجتماعی را به کلی جایگزین پرتال رسمی می‌کنند یعنی درک درستی از فضا ندارند. و طنز ماجرا وقتی بیشتر می‌شود که آن شبکه‌های اجتماعی هنوز برای عموم مردم در دسترس نیست؛ و این صحنه را از بیرون تصور کنید تا ببینید چه سیرکی درست کرده‌ایم!

خلاصه اینکه فضای مجازی در عین اینکه برای مستضعفینی که تاکنون در غول‌های رسانه‌ای جهان دیده نمی‌شدند، غنیمتی بی‌بدیل است، نیازمند تفکر و بسترسازی دارد تا آسیب‌هایش به حداقل برسد. (در نظر داشته باشید که این فرصت برای برخی جریانات با تفکرات شاذ هم فراهم شده که بتوانند خود را بسیار بیشتر و قوی‌تر از واقعیت نشان دهند؛ و اخیرا در این زمینه خبری منتشر شده بود مبنی بر تاثیر فضای مجازی بر افزایش ده درصدی نرخ آتئیست‌های امریکا. و موارد مشابه دیگر هم کم نیستند.)

فاوا

سوم. و در نهایت برویم سر موضوع شیرین ورود به توسعه زیرساخت‌های فاوا و فرصت‌های کسب و کار ناشی از آن. و منظور از فرصت‌های کسب و کار در اینجا فرصت‌هایی است که مستقیما برای متخصصان این حوزه (مهندسان برق، کامپیوتر و ...) ایجاد می‌شود؛ وگرنه فرصت‌های غیر مستقیم مبتنی بر شبکه به تنهایی آن‌قدر قابل توجه است که امروزه گسترش دسترسی به باندوسیع، شده است یکی از عوامل مهم ایجاد اشتغال.

اینکه چطور باید در این جریان ورود پیدا کرد، آن‌قدر پیچیده است که مثل سایر حوزه‌ها، در ICT نیز قبل از شروع غالب پروژه‌ها یک مرحله امکان‌سنجی می‌گذارند برای بررسی راهبرد ورود. اما با توجه به دسته‌گل‌هایی که در این سال‌ها به آب داده‌ایم (چه در حوزه فناوری اطلاعات و چه در حوزه ارتباطات)، احتمالا واقعیت پیچیده‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم! البته حقیقتش برای منی که تاکنون بیشتر به جریان ارتباطات توجه داشته‌ام که اصولا میدان مسابقه شرکت‌های بزرگ است، اینکه در فناوری اطلاعات که بدنه چابک‌تری دارد هم نتوانسته‌ایم موفقیت‌های خوب و چشمگیری داشته باشیم کمی عجیب است! چه اینکه به نظر می‌رسد از نظر سرمایه مورد نیاز و نیروی انسانی مشکل چندانی نباشد؛ و شاید بیشترین عامل ضعف در این حوزه بی‌نظمی و بی‌برنامگی و همچنین عدم وجود پیوست‌های تجاری مناسب است. اما بگذارید روی حوزه‌ای صحبت کنیم که شخصا بیشتر با آن در تماس بوده‌ام: توسعه زیرساخت‌های شبکه‌های ارتباطی "نسل جدید"؛ که این "نسل جدید" تا چند سال پیش نسل چهارم بود و حالا شده است 5G. و عجیب اینکه راه‌حل‌ها آن‌قدر تغییری نکرده و انگار برای چندمین بار می‌خواهیم همان مسیر اشتباه را طی کنیم! یکی از شگفت‌انگیز‌ترین جملاتی که در این سال‌ها از زبان وزرا و مدیران سطح اول این حوزه شنیده‌ام، هدف‌گذاری برای بومی‌سازی این شبکه‌هاست! و نه اینکه چنین چیزی غیر ممکن باشد و بخواهیم شعار "ما نمی‌توانیم" سر دهیم، که اتفاقا با توجه به نیروی متخصص موجود، در صورت سرمایه‌گذاری مناسب این حوزه در بلندمدت بسیار هم می‌تواند شکوفا شود. اما بدون شک وجود تنها چهار-پنج شرکت بین‌المللی و یا اصطلاحا Vendor شبکه، نشانه‌ای است از پیچیدگی کار. نمی‌دانم آیا فلان مدیری که می‌آید و هدف بومی‌سازی زیرساخت‌ها را برای یک مجموعه 30-40 یا نهایتا 100 نفره تعیین می‌کند، می‌داند مثلا در هواوی این تعداد نهایتا می‌شود کارکنان یکی از دفاتر منطقه‌ای!؟ و ایکاش فقط یک نهاد در کشور چنین اشتباهی می‌کرد. موضوع وقتی دردناک‌تر می‌شود که می‌بینیم مملکت پر شده از مجموعه‌های چند-ده‌نفره‌ای که همه می‌خواهند LTE بسازند! آن هم همه بخش‌های LTE را! و نتیجه چه می‌شود؟ اینکه به قول عزیزی، بعد از این همه سال، حالا که نسل 3 دارد در کشور راه می‌افتد، حتی سر هم کردن تجهیزاتش را هم کارگر چینی می‌آید و برای ما انجام می‌دهد ... . ایکاش یکبار هم که شده، تمامی حلقه‌های زنجیره توسعه تجهیزات فاوا را می‌شناختیم و با توجه به نیازهایمان، بهترین روش ورود به این حوزه را پیدا می‌کردیم. با این هدف که لااقل شاید در نسل ششم بتوانیم یکی از بازیگران موثر شویم.

فاوا

این‌ها صرفا شقشقیه‌ای بود که مدت‌هاست در دل نویسنده جا خوش کرده و آزارش می‌داد؛ هرچند شاید گفتنشان هم فایده‌ای نداشته باشد، اما حداقل یک دل را سبک‌تر کرد! دغدغه‌هایی که با تشکیل شورای عالی فضای مجازی، امید به بهبودشان می‌رفت. اما در عمل این شورا همه کار کرد جز آنچه باید!


پانوشت: در آینده هم اگر عمری باقی باشد و البته حال و انگیزه‌ای، ان‌ شاء الله این جریان را با تکمیل همین مطلب (و یا در صورت نیاز، ارسال پست‌های تازه دیگر) ادامه خواهم داد. لطفا شما هم نظرات و تجربیات مرتبط خود را به اشتراک بگذارید.

  • علی

به جای تلاش برای اینکه دیگران را با خودتان همراه کنید، سعی کنید با تمام تلاش در راستای اهدافتان کار کنید؛ افرادی که باید همراهتان شوند، خودشان شما را پیدا خواهند کرد ...


جمله بسیار زیبایی که به صورت اتفاقی به چشمم خورد و واقعا به دلم نشست.


  • علی

داستان زندگی افراد دغدغه‌مندی که جوانی‌شان مصادف شد با انقلاب و بعد هم جنگ، قصه نسبتا سرراستی دارد، مسیر زندگی غالبشان با بسیج آغاز می‌شد و اگر به شهادت ختم نشده بود، احتمالا بعد از جنگ هم در یکی از سازمان‌های مشابه امتداد پیدا می‌کرد.

اما الان وقتی به دور و بر خودمان نگاه کنیم، چنین مسیر مشترکی برای هم‌نسلانمان دیده نمی‌شود.
اگر جوان‌های آن زمان الان جای ما بودند، دغدغه مشترکی که مثل جنگ زندگی‌شان را پر می‌کرد چه بود؟ همان راه ورود به نیروهای مسلح؟ کسب درجات عالی تحصیلی؟ جذب شدن در ادارات دولتی و تلاش برای اصلاح آن‌ها؟ کارآفرینی؟ مسیر عرفان شخصی و جامعه‌گریزی؟ کمک به فقرا؟ فعالیت سیاسی و اجتماعی؟
یا شاید ترکیبی از این‌ها؛ یا شاید هر یک از این‌ها ... و یا شاید اصلا الان دیگر چنان دغدغه واحد و بزرگی که بتواند و باید زندگی انسان را پر کند، معنی و وجود نداشته باشد.
در هر صورت، پاسخ هر چه که باشد، یک چیز واضح است و آن اینکه چقدر شرایط زمانی و مکانی که فرد در آن هست می‌تواند در مسیر زندگی‌اش تعیین‌کننده باشد ... .


[این دغدغه‌ای بود که در گوگل+ گذاشته بودم (لینک) و پس از بحث‌های خوبی که روی آن شکل گرفت، نهایتا کامنت زیر را به عنوان جمع‌بندی پای آن ارسال کردم]
طبیعتا دو پارامتر مهم درباره اینکه باید چه کار کنیم وجود دارد: یکی‌اش استعداد، علاقه و انگیزه درونی ماست، دیگری نیاز بیرونی و جامعه. و نتیجه نهایی باید از برآیند این دو تا استخراج شود. و علاوه بر این هر فرد هم می‌تواند در یک مسیر چند وجهی - با یک اولویت غالب - حرکت کند.

در حالت طبیعی، قطعا از برآیند این دو مسیرهای متنوعی در می‌آید و نه یک مسیر واحد؛ به جز در زمان جنگ. جنگ یک اولویت بسیار بالای بیرونی با وزن زیاد ایجاد می‌کند که این تعادل را به هم می‌زند و یک مسیر غالب بوجود می‌آورد. و این برای افرادی که در آن بازه زمان هستند هم از یک جهت - به‌دلیل روشن‌تر شدن راه و انتخاب درست - امتیاز است و از جهت دیگر به‌دلیل اینکه احتمالا خیلی استعدادها و فرصت‌های شکوفایی دیگر را نابود می‌کند یک فاجعه! و این هم برمی‌گردد به قسمت و تقدیر ... .
البته در شرایط داخلی کشور ما هم الان مسایل بیرونی‌ای وجود دارد که تا حدی توازن را به هم زده و باید وارد محاسبات شود: اولی مساله اقتصاد مولد است که چه در داخل و چه از دیدگاه صدور انقلاب، بعد از جنگ بسیار اهمیت پیدا کرده و هنوز هم در آن درجا می‌زنیم، مشکلی که برای تمدن‌سازی باید حل شود. مساله مهم دیگر هم که تا حدی با مورد قبل (تمدن) متصل و مرتبط است فرهنگ است. با در نظر گرفتن ضریب بیشتر برای این‌ها (و شاید مسایل دیگری که به ذهن من نرسیده) می‌شود این معادله رو حل کرد.
اما نکته نهایی اینکه: به نظر می‌رسد از دلایل مهم پیچیدگی‌ عصر ما نسبت به زمان جنگ، نه عدم شفافیت شرایط بیرونی، بلکه عدم شناخت خودمان، علایقمان و استعدادهایمان باشد ... .
این بود انشای من! و به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است ...
مطلب ماشین زمان

  • علی