مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

- معروفه که یکی از تفاوت‌های اصلی که مرز فیلم‌های غیر اخلاقی (**Po) رو از سایر ژانرها تعیین میکنه، تمرکز کامل و اگزجره این فیلم‌ها روی موضوعات مورد نظر و نپرداختن به سایر مسایله (مثل درام و ... که اینجا حاشیه به حساب میاد).
- دیگه واقعا به نظر میاد بشه بخشی از فیلم‌های ایرانی دهه ۷۰ به بعد رو، از جوانب مختلف پایه‌گذار مکتب/سبک جدیدی دونست: #بدبختی، #سینمایی که فقط روی نمایش اگزجره و کپسول‌شده انواع و اقسام بدبختی‌ها در مدت فیلم تمرکز داره و حاشیه هم نمیره. مکتبی که فیلمساز‌های فرانسوی هم حالا باید بیان پاش درس بگیرن.
- اگر وجود چنین مکتب/سبکی رو بپذیریم، قطعا #ابد_و_یک_روز یکی از آثار درخشان این حوزه است که کمترین حاشیه رو داره، خیلی خوش‌ساخته و باورپذیره. بطور کلی #فیلم جالبی بود ... .
- پانوشت هم اینکه هدف نوت بالا، قضاوت درباره خوبی و بدی چیزی نبود.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۵۰
  • علی

در ادامه پست‌های قرن بیست‌و‌یکم‌شناسی‌م(!) (که قبلی‌اش را با موضوع «فرد»زدگی، اینجا نوشته‌ام)، جا دارد یادی کنیم از دیگر آسیب مهم زندگی مدرن: «شتاب‌زدگی» و تعجیل برای رسیدن به اهداف! البته ریشه این آسیب احتمالا به قدمت تاریخ بشر است (خلق الانسان من عجل)، اما به نظر می‌رسد این شتاب‌زدگی یکی از مولفه‌های اصلی دوران مدرن و پست‌مدرن باشد و از این رو در سال‌های اخیر، بیش از پیش اگزجره و اغراق‌شده در حال رخ دادن هست؛ بطوری که حتی بین دو نسل متوالی هم میشود تفاوتش را احساس کرد.

طبیعتا آن قسم از افزایش سرعت در حرکت که حقیقی است (حالا یا در اثر ساده‌شدن برخی کارها که با توسعه فناوری میسر شده، یا بدلیل استعداد بالای شخصی و یا ...)، خیلی هم خوب و عالی است. اما قسم اعظمی که به نظر میرسد صرفا ناشی از سبک زندگی پر شتاب مدرن و فراتر از چیزی است که در حقیقت و با توجه به توان موجود از دست انسان بر می‌آید، قطعا خوب نیست! نه اینکه الزاما به نتیجه نمی‌رسد (که احتمالا نمی‌رسد!)، بلکه چون حتی اگر هم به نتیجه برسد، بدلیل طی نشدن پله‌هایی که طبیعت مسیر می‌طلبیده و آموخته‌هایی که این طی مسیر به همراه داشته‌، نهایتا حفره‌هایی در شخصیت فرد باقی می‌ماند که پر کردنشان هر چه جلوتر می‌رویم سخت‌تر می‌شود. البته به نوعی یک Trade off است و حتما این مساله مزایای هم دارد؛ و حتی اگر آن فرد، آدم باجنبه‌ای باشد و جاهای خالی را فراموش نکند، میتواند بعدا تاحدی جبرانشان کند، اما احتمالا کمی مشکل‌تر از مسیری که می‌شد به حالت طبیعی و ذیل فرآیندی جامع‌تر (و نه تک‌بعدی) طی گردد.

پانوشت:

- جالب اینجاست این مساله که انسان مدرن تا این حد گرفتارش شده، به طور سنتی و در اکثر فرهنگ‌ها بدیهی و نکوهیده است! البته شاید برای خیلی از ما هم بدیهی به نظر برسد، اما واقعیت این است که بسیاری‌مان در سبک زندگی دچارش شده‌ایم. شاید هم این مساله از همان «ترس فلج‌کننده از Loser شدن» ناشی شده است (اینجا را بخوانید).

- طبیعتا این مطلب هم مثل سایر پست‌های وبلاگ (و احتمالا، مثل هر نوشته‌ای) دغدغه ذهنی نویسنده‌اش هم بوده؛ چرایی شکل‌گرفتنش هم یا این است که خودش مدتی درگیرش بوده، یا دیدن افرادی که درگیر بوده‌اند، یا صرفا یک تصور و یا همه موارد! به هر حال این مطلب از جنس «تذکر» و «اوصیکم و نفسی» بود! :)

- برخی مطالب دیگر وبلاگ که بخش‌هایی‌اش به این موضوع مرتبط است، برای مطالعه بیشتر:
اندر حکایت مدیران جرثقیلی
درباره بحث‌های این روزهای جریان استارتاپی در ایران
انسان الگو، انسان شاخص و انسان ستاره

- الحمدلله یکی از کارهایی که فرصت شد تا در ایام نوروز ۹۵ انجام بدهم، نوشتن مطلب درباره چند تاپیکی بود که مدت‌هاست دوست داشتم اینجا بگذارم. تا چه زمانی مجددا چنین فرصتی برای زیاده‌گویی پیش بیاید، و الله اعلم! :)

  • ۰ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۴
  • علی

شاید برای مایی که متولد اواخر سده بیستم هستیم و از ابتدا با فرهنگ فردگرایی، «من»محوری و موفقیت شخصی رشد کردیم، این حس عجیب باشه که چند دهه قبل، چنین مساله‌ای به هیچ وجه در همه جای دنیا پذیرفته‌شده نبوده؛ در دورانی که بخش وسیعی از دنیا جمع‌گرایی رو یا به صورت یک پکیج ایدئولوژیک (کمونیسم) پذیرفته بودند و یا سوسیالیسم رو به نوعی در فرهنگ و سیاستشون وارد کرده بودند. البته اون سمت هم اگر گل و بلبل بود (بخصوص به صورت پکیجی و کمونیستی‌اش) فروپاشی و جشن‌هایی مثل میدان سرخ مسکو رو شاهد نبودیم، اما صرفا اینکه بدونیم فرهنگ فردگرایی که این‌روزها تقریبا در همه جوامع، حتی جوامعی که خودشون رو سوسیالیست، ضد امپریالیسم، اسلامی و ... می‌دونن فرهنگ غالب شده، همیشه هم این‌قدر عادی و نرمال نبوده مساله مهمیه. و به واقع هم اگرچه در دوره‌هایی جذابیت‌های فردگرایی و رویای امریکایی (که در دهکده جهانی مثلا قراره یک رویای بین‌المللی باشه!)، همه‌مون رو هیپنوتیزم می‌کنه، اما این سیستم اون‌قدر باگ داره که اگر اصلاح نشه، مثل جمع‌گرایی افراطی و نفی فردیت مشکل‌زا خواهد بود.

پانوشت: 

- یکی از چندش‌آورترین ویژگی‌های فردگرایی معاصر، کمک به دیگران بر اساس این تئوری هوشمندانه است که «خودم» در بلندمدت زندگی و جامعه بهتری داشته باشم. البته در عمل درسته، ولی اینکه تنها دلیل کمک به دیگران باز زندگی بهتر مادی من باشه، خیلی نچسبه!

- در باب خودخواهی روزافزون، یاد مصاحبه‌ای افتادم که حدود یک سال پیش از تلویزیون پخش شد و در آن خیلی از بچه‌های تک‌فرزند تمایلی به داشتن خواهر و برادر نداشتند و دلیل اصلی‌شان هم احتمال کم‌تر شدن توجه پدر و مادرشان بود! :-O

- صرف اینکه در هر دوران تاریخی (حداقل در سده‌های اخیر)، یک فرهنگ در بخش‌هایی از دنیا این‌طور چیره/غالب/پذیرفته میشه و با صحیح و خطا روی زندگی چند نسل آزمایش، حس ترسناکی داره ... . (این وسط بیچاره انسان‌های گرفتاری که نه دل رفتن به این سمت رو دارن، نه دماغ پا گذاشتن به اون طرف و نه جراتی برای زدن به مسیری جدید!)


  • ۰ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۰۹
  • علی

بحمدلله هفتم اسفند ماه سال 94 دومین باخت اصولگرایی را هم پس از باخت سال ۹۲مان تجربه کردیم! (همین جا درباره انتخابات 94 توضیح بدهم که اولا شخصا بر خلاف برخی دوستان اصراری ندارم که اصل صورت مساله را پنهان کنم، هر چند قبول دارم شکست انتخابات مجلس آن‌قدرها هم سنگین نبود. ثانیا فکر می‌کنم این مساله با توجه به اولین دوره فعالیت دولتی متفاوت از قبل، امری عجیب و غیر قابل پیش‌بینی هم نبوده است.)

کمی درباره باخت سال 92 (می‌توانید از این قسمت گذر کرده و مستقیما به سراغ بخش بعد بروید)

از همان سال 92 تصمیم داشتم نوت‌هایی را که برای خودم و درباره چرایی شکستمان نوشته بودم، دسته‌بندی کرده و در وبلاگ بگذارم؛ به این امید که شاید بتواند بخش کوچکی از جریان هم‌فکری مورد نیاز در راستای ایجاد اصلاحات و بهبود عملکرد آینده باشد. اما خوشبختانه یا متاسفانه این کار را مکررا عقب انداختم تا در نهایت، هم آن شوق اولیه نوشتن از بین رفت و هم بسیاری از موارد در نقدهای دیگران گفته شد و شاید عملا نیازی به بیانشان نبود. اما اگر بخواهیم مروری داشته باشیم بر برخی از موارد موثر در شکست آن روزها که بعضا توسط سایرین نیز بیان شده‌اند، شاید بتوان مهمترینشان را موارد ذیل دانست:

-          شناخته شدن دولت پیشین به عنوان دولت اصولگرا نزد بسیاری از مردم و نارضایتی گسترده قاطبه آن‌ها (بخصوص از دولت دهم) و در نتیجه اقبال به جریان مقابل؛

-          تخریب چهره اصولگرایی با شکسته شدن ائتلاف و بدعهدی میان اصولگرایان، در کنار ساز مخالف جریان پایداری و رفتار غیرمنطقی و بعضا تخریب‌های آن؛

-          گفتمانی نبودن بسیاری از اعضای ستاد و طرفداران دکتر قالیباف. (با وجود تلاش برای اصلاح این مساله در سال 92، اما به نظر می‌رسد این چالش هنوز از سال 84 باقی مانده بود. باید گفت این چالش تا حدی جدی بود که برخی‌مان از رای نیاوردن ایشان چندان هم ناراضی نبودیم! ‌چه اینکه تقریبا مطمئن بودیم در صورت پیروزی باید با کسانی دست به گریبان می‌شدیم که تا دیروز در یک جبهه قرار داشتیم و حالا به تبع فعالیت تبلیغی دیروز، وظیفه سنگین‌تری نیز در نقد رفتارهاشان بر عهده‌مان بود)؛

-          در کنار موارد فوق، استفاده حداکثری طرف مقابل از فرصت مناظره را (که حالا و با توجه به شهره‌ی عام شدن رای نودی بودن بسیاری از مردم، ارزشش بیش از پیش مشخص شده بود) نباید فراموش کرد. مناظره‌ای که در آن هم هوش سیاسی دو طرف اصلیِ رقابت وزن‌کشی و مشخص شد (که البته از قبل هم تا حدی معلوم بود) و هم راست و دروغ به هم بافته شد و دیگر راه فراری از آن نبود.

چرا این روزها اصولگرایی می‌بازد؟

اما از آن روزها مدت زیادی گذشته است و همان‌طور که اشاره شد، در انتخابات دیگر نیز شکستی قابل پیش‌بینی را شاهد بودیم. این شکست‌ها طبیعتا خیلی از ما را به فکر آسیب‌شناسی جریان سیاسی‌مان انداخته و یافتن پاسخی برای این پرسش که «چرا اصولگرایی می‌بازد»؟

-          اول اینکه شاید انتظار برد داشتن در اولین انتخابات پس از سال 92 – که دولتی کاملا متفاوت سر کار آمد – واقعا منطقی نباشد! و البته در اینجا قصد پاک کردن صورت مساله را ندارم، تنها می‌خواهم این مساله را متذکر شوم که اگر قرار بر نقد و آسیب‌شناسی است نباید به صورت احساسی و صرفا بخاطر این شکست دست به تحلیل زد و باید کمی عمیق‌تر مساله را بررسی کرد.

-          علاوه بر نکته فوق، لازم است این مساله را نیز روشن کنیم که آیا صرف باختن یک جریان سیاسی در انتخابات را می‌توان ناشی از خطا و اشتباهات آن جریان سیاسی دانست؟ به نظر نیاز است به این مساله از دو زاویه نگاه کنیم: اگر از دیدگاه آرمان‌ها، فلسفه و اعتقادات یک جریان سیاسی به مساله بنگریم پاسخ منفی است. اینکه آرمان‌های یک جریان از طرف مردم پذیرفته نشود قطعا الزامی بر اشتباه بودنشان نیست. شرح چرایی این مساله نیز برای خوانندگان این مطلب بدیهی به نظر می‌رسد. اما نقطه نظر عملکرد سیاسی و رویکرد عمل‌گرایانه در ارایه مناسب آرمان‌ها چه؟ به ویژه با در نظر گرفتن اینکه به نظر می رسد در مسایل روز سیاسی این رویکرد و زاویه نگاه، معنای بیشتری می‌یابد؛ به گونه‌ای که شاید بتوان مهمترین وظیفه یک جریان/حزب سیاسی را ارایه نقشه راه عملیاتی به سوی آرمان‌ها دانست. از این زاویه بنظر می‌رسد بتوان رای نیاوردن را به عنوان یکی از پارامترها در اثبات خطای عملکردی یک جریان سیاسی به حساب آورد، اما تنها به عنوان یک پارامتر و نه شرطی کافی برای اثبات خطا. (این دو مورد را از این لحاظ در ابتدا آوردم که به نظر در بسیاری از تحلیل‌های دوستانمان نادیده گرفته شده بودند.)

حال اگر شکست را به عنوان ترکیبی از دو عامل فوق در نظر بگیریم، یعنی رویگردانی بخشی از مردم از آرمان‌های مطلوب جریان اصولگرایی از یک‌سو و خطاهای راهبردی و عملیاتی اصولگرایان از سوی دیگر، شاید بتوان شفاف‌تر به موضوع پرداخت. هر چند این مسایل هر یک تفصیل زیادی می‌طلبد، اما در ادامه تلاش شده است تا مروری بر برخی موارد کلیدی در هر یک از دو حوزه فوق صورت گیرد.

-          آیا بخشی از مردم از آرمان‌های جریان اصولگرایی – که مدعی است همان آرمان‌های انقلاب اسلامی است – رویگران شده‌اند؟ اگرچه همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، یک انتخابات معیار مناسبی برای چنین بحث و نتیجه‌گیری‌ای نیست، اما فکر می‌کنم همه ما با نگاهی به خود و جامعه‌مان تفاوت محسوسی را بین جامعه کنونی و تفکراتش با جامعه 15-20 سال قبل احساس می‌کنیم. شخصا فکر می‌کنم در خیلی از موارد، سبک زندگی بخش قابل توجهی از جامعه مذهبی و اصولگرای امروز ما، رسانه‌هایمان و ... در نقطه‌ای قرار گرفته است که دو دهه قبل با آن برخورد می‌شد! (به شوخی با یکی از دوستان صحبت این بود که در این دو دهه همه‌مان – اصولگرا و اصلاح‌طلب – چند پله سقوط کرده و بدتر از قبل شده‌ایم و خدا کند در ادامه با این شیب پیش نرویم!) شاید بخشی از این مساله ناشی از استحاله شدنمان باشد، اما حداقل بنظر می‌رسد بخش قابل توجهی از آن هم صرفا تفاوت در ظواهر سبک زندگی است و نه آرمان‌ها و در برخی موارد هم شاید ناشی از فهم اشتباه از آرمان‌ها در دو دهه قبل بوده که هم‌اکنون اصلاح شده است. البته فقط در برخی موارد ... . به هر حال پاسخ به این سوال قطعا کار ساده‌ای نیست، اما همین که جایگاه و وزن پاسخ احتمالی آن را در معماری حل مساله دانسته و در نظر بگیریم نکته مهمی به نظر می‌رسد. و باید توجه داشت که این بحث را بیش از آنکه بشود سیاسی دانست، باید در حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی، فلسفه و ... بررسی کرد.

-          اما از زاویه نگاه راهبرد عملیاتی اصولگرایان در انتخابات چه؟ آیا در اینجا با اشتباهی مواجه هستیم؟ آیا اصولگرایی در جذب رای آن دسته از مردم که آرمان مشترک دارند نیز ناتوان شده است؟ این رویکرد که به نظر می‌رسد در غالب نقدها نیز به عنوان راهبرد اصلی برگزیده می‌شود، نسبت به رویکرد پیشین قابلیت بحث و بررسی دقیق‌تر و روشن‌تری دارد. پاسخ من و بسیاری دیگر از اصولگرایان به این سوال یک «بله» بلند است و به نظرمان علی‌رغم تحول فرهنگی پایه‌ای در بخش از جامعه (و تغییر احتمالی آرمان‌هایشان)، جریان اصولگرایی در راهبردهای اجرایی خود و همراهی با تغییرات طبیعی زمانه، بخصوص در قبال نسل جوان بسیار بد عمل کرده است. حقیقت این است که نقطه قوت اصلی جریان اصولگرایی (حتی شاید تعریف آن) در سال‌های اخیر تنها آرمان‌ها و آرمانگرایی آن است و دلیل آنکه تعداد قابل توجهی از جوانان اصولگرا (از جمله من)، علی‌رغم وجود نقاط اشتراک زیادی در روش عملکردی جریان مقابل (در حوزه‌هایی چون اجتماعی و بعضا فرهنگی، توجه به آزادی و ...) باز اصولگرایی را انتخاب می‌کنیم، همین شفافیت آرمان‌هایی است که این جریان به آن اشاره دارد و نه الزاما عملکرد امروز آن. اما به هر حال باید پذیرفت غالب مردم صرفا بر اساس آمال و آرمان رای نمی‌دهند (و اتفاقا شاید کار درستی هم می‌کنند!)

-          اما این خطاهای اجرایی و عملکری اصولگرایان چیست؟ در این‌باره مقالات زیادی نوشته شده و باید نوشته شود، همین چند دقیقه پیش مقاله خوب وبلاک آهستان را در این باره می‌خواندم (اینجا کلیک کنید) و با بخش‌های بسیاری از آن موافقم (البته به شرط در نظر گرفتن جایگاه این ضعف‌ها در معماری کلی شکست، مطابق آنچه در بندهای قبل بیان شد). شاید یکی از مهمترین این ضعف‌ها را بتوان عدم درک و قبول واقعیات (تلخ و شیرین، ضعف و قوت) جامعه و بازتاب آن در نقشه راه عملیاتی نیل به سوی آرمان‌ها دانست. فرض کنید در زندگی شخصی‌مان نیز (که آرزوی کسب کمالات مختلف را در سر می‌پرورانیم)، گندکاری‌هایی که دچارشان هستیم را نبینیم و بر رویشان سرپوش بگذاریم! به نظر شما این‌طور اتفاق مثبتی خواهد افتاد و اصلا آیا امیدی هم برای بهتر شدن وجود خواهد داشت!؟. مورد دیگر پیوستگی عمیق اصولگرایی به عنوان یک جریان سیاسی با بدنه نظام و عدم وجود رهبری مستقل برای آن است که بر خلاف نظر عده‌ای، در غالب موارد نقطه ضعف بوده و پاشنه آشیل اصولگرایی به حساب می‌آید. عدم جسارت در نقد به موقع اشتباهات و ابراز نظر و محافظه‌کاری بیش از حد (چه در دوره دولت پیشین، چه در دولت کنونی و چه حتی در مورد اشتباهات عملکردی زیرمجموعه‌های حاکمیتی نظام)، مشکل دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. باز شدن فضای تصمیم‌گیری و ورود گروه‌های مردمی تاثیر‌گذار در این فرآیند که – هم‌اکنون و با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات ساده‌تر از همیشه شده است – نیز مساله دیگری است که می‌توان به آن اشاره داشت.

-          ... دیگر چه؟ حتما نکات دیگری را نیز می‌توان به این مطلب اضافه کرد؛ نکاتی که جز با هم‌فکری حداکثری اقشار مختلفی که به صورت گفتمانی از این جریان حمایت می‌کنند، قابل استخراج نخواهد بود. امید است بتوان با همفکری، بررسی واقع‌گرایانه مشکلات و نقد درون‌گفتمانی، در آینده با عملکرد بهتری در میدان حاضر شد ... .

و در پایان، به امید پررنگ‌تر شدن و تمرکز بیشتر بر آرمان‌هایی چون آزادی، جایگاه واقعی (و نه زینتی) مردم در حاکمیت، پدیرش واقعیات جامعه در محاسبات و ... که سیاستمداران اصولگرای این سال‌ها کمتر به آن توجه کرده‌اند. به امید باز شدن فضای نقد و بررسی گفتمان و عملکرد اصولگرایی و گوش‌هایی که شنونده آن باشند، و نهایتا به امید حذف انسان‌های از خودراضی و متوهم که خود را بری از هر نقد و اشتباهی می‌دانند و این روزها در فضای سیاسی کشورمان (هر دو جریان) به شدت گرفتارشان شد‌ه‌ایم!

(این پست احتمالا در آینده باز هم تکمیل شود.)

  • ۰ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۱۴
  • علی

ترس از موفق نشدن چیز بدی نیست، رقابت با دیگران و تلاش برای «السابقون» شدن هم. اما ترس از «Loser‌» شدن چرا! Loser اصطلاحی است که هر چند در فارسی به لغت «بازنده» برگردانده شده، اما به نظر می‌رسد در سبک زندگی امریکایی (که به لطف فیلم‌های هالیوودی بیشتر از سبک زندگی اسلامی-ایرانی با آن آشنا شده‌ایم!) دارای بار معنایی خاص خود بوده و به افرادی گفته می‌شود که در مسایلی مثل درآمد، خانه و ماشین، خانواده، شغل و ...نتوانسته‌اند به استانداردهای مطلوب جامعه دست پیدا کنند. با توجه به بار منفی بسیار زیادی که این مساله در سبک زندگی مدرن دارد، به نظر می‌رسد غالب زندگی‌های انسان امروز هم صرفا تلاشی باشد برای فرار از این چاله؛ که نهایتا به چاله عمیق‌تری ختم می‌شود و آن زندگی بر اساس «حرف مردم» از ترس Loser نشدن است! چیزی که خودش بزرگترین باخت است ... .

هر چند در فارسی شاید چنین اصطلاحی به گستردگی غرب جا نیفتاده باشد و بکار نرود، اما این مفهوم به طور عمیقی وارد سبک زندگی ما هم شده است؛ یا شاید هم از ابتدای بشریت و ذیل تعابیری چون چشم و هم‌چشمی، حسد و ... وجود داشته و الان صرفا و به سنّت تغییرات قرن بیستمی، ساخت‌یافته‌ و ماشینی‌تر شده باشد. متاسفانه باید پذیرفت تلاش برای رسیدن به انواع و اقسام استانداردهای مادی تعریف شده و مطلوب جامعه (بدون توجه به اینکه آن استانداردها تا چه حد صحیح هستندو فدا کردن چیزهایی که شاید شخصا بیشتر دوستشان داشته باشیم در این مسیر، سبک زندگی رایج این روزهای جامعه ما هم هست. و مشکل اصلی وقتی شروع می‌شود که این موضوع از مسایل مادی هم فراتر رفته و در مسایلی مانند تشکیل خانواده، انتخاب مسیر شغلی آینده و ... خود را نشان دهد!

به عنوان مثال، در مورد انتخاب مسیر شغلی حداقل می‌توان این را به وضوح دید که بسیاری افراد (و شرکت‌ها) صرفا از ترس شکست احتمالی (که بخشی از طبیعت کار است) حاضر به شروع هیچ بازی و کار جدیدی نمی‌شوند! و تعجب‌آور اینکه آیا واقعا شکستی بزرگ‌تر از این وجود دارد!؟ و به قول معروف آیا ریسکی بزرگ‌تر از ریسک‌نکردن هست!؟ به نظر می‌رسد این ترس افراطی از شکست، واقعا از خود شکست هم بدتر و فلج‌کننده‌تر باشد؛ به جای ترس اقدام کنیم و ایمان داشته باشیم که اگرچه شاید همه چیز طبق برنامه ما پیش نرود، اما اقدام ما در کنار تقدیر، مسیر بدی را رقم نخواهد زد.

هدف وسیله را جبران نمی‌/می‌کند!؟

در طرف مقابل هم عده‌ای هستند که سعی کرده‌اند این ترس از Loser شدن را به شکلی مثبت و در راستای اهدافشان به کار بگیرند. مثلا چند هفته پیش متن زیر را در یکی از گروه‌های تلگرامی دیدم:

«وقتی یه بازی رو شروع می کنی چاره ای جز ادامه دادن نداری، شوخی که نیست، حرف حیثیت خودت در میونه! چون خیلی بده که یه روز برگردی به خودت بگی چطوری بزدل؟ خوبی ترسو؟» (روزبه_معین)

البته اگر «حیثیت» در عبارت فوق ناشی از طرز تفکر خود فرد بوده و به استانداردهایی که خود درست می‌داند اشاره داشته باشد، این  جمله دقیقا در راستای هدف متنی است که در حال خواندنش هستید. اما اگر قرار باشد صرفا «ترس از Loser‌ نشدن» بر اساس استانداردهای جامعه را به عنوان محرکی برای نیل به اهداف در نظر بگیریم، هر چند استفاده ابزاری مناسبی به نظر می‌آید، اما فلسفه اشتباه پشت آن همچنان پابرجاست.

در نهایت دعوتتان می‌کنم به خواندن این حکایت جالب و شاید مرتبط (که فکر می‌کنم پیش‌تر هم در بلاگ قرارش داده بودم) که نقلی است از بودا (و مشابهش را از جانب معصومین (ع) نیز نقل کرده‌اند): 

روزی بودا از کنار مردی می‌گذشت و دید که او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که آنچه در دست داری دُر و گوهر است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب داد: نه. سپس بودا گفت: حال اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا ناراحت می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا پرسید: چرا؟ جواب داد: چون می‌دانم این چیزی که در دارم آن نیست که مردم می‌گویند؛ بودا گفت: پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی؟ وقتی خودت می‌دانی که چگونه هستی چنانچه دیگران تصوری بهتری از تو داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری بدتر نیز داشته باشند نباید ناراحت شوی ... .

پانوشت:
- شاید هم بخشی از آنچه گفته شد بیش از ترس، اشتیاقی باشد برای پذیرفته و دیده شدن در اجتماع. حال اینکه این دو مساله چقدر از یکدیگر مستقل هستند، نیاز به فسفر سوزاندن دارد و پس پای خودتان!‌ :)
- راستی، با این تفسیر اصلا شاید خود این وبلاگ و بطور کلی وبلاگ‌نویسی هم ذیل همین ترس و اشتیاق بگنجد! نه!؟ :)
  • ۰ نظر
  • ۰۵ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۰۴
  • علی

گاهی برخی چیزها آرام‌آرام در جریان روزمره زندگی‌مان وارد و عادی می‌شوند، به طوری که متوجه عمق تغییرات و تاثیرگذاری آن‌ها نمی‌شویم. فناوری‌های نوین ارتباطی و کامپیوتری، حداقل برای هم‌نسلان من چنین اوضاعی دارند (بخصوص اگر حرفه‌تان نیز به این حوزه مرتبط بوده و بیشتر با آن سر و کار داشته باشید). اگر نگاهی به کارهای روزانه خود بیاندازیم به سادگی می‌توان حس کرد که شاید بیش از 70-80 درصد شیوه صرف زمان امثال ما (در بیداری)، کاملا متفاوت با یکی دو نسل قبل است، حداقل در ظاهر. قطعا وقتی امری چنین جایگاه و تاثیری در زندگی می‌یابد، ارزش آن را دارد که کمی بیشتر راجع به آن بیاندیشیم، روند تغییرات و تاثیرگذاری‌اش را بررسی کرده و سعی در پیش‌بینی آینده آن داشته باشیم.

احتمالا شما هم موافق باشید که تاکنون بیشتر افرادی که به بررسی روند پیشرفت فناوری نگریسته‌اند و سعی در بیان (و تصویر) تاثیرات آتی آن داشته‌اند، این کار را با عینک بدبینی انجام داده‌اند. ده‌ها و صدها فیلم هالیوودی این‌چنینی (وال-ای، ماتریکس، ترمیناتور و ... که اتفاقا همه از فیلم‌های مورد علاقه‌ام هستند) شاهدی بر این ادعاست. البته شاید این مساله از لحاظی آن‌قدر نیز بی‌راه نباشد، تاثیرات مخرب زیست‌محیطی و گرمایش زمین، سایه سنگین سلاح‌های کشتار جمعی بر سر بشریت در دهه‌های متمادی و ... نمونه‌هایی از تاثیرات/کاربردهای منفی توسعه صنعت و فناوری است که تاکنون شاهدش بوده‌ایم (و داخل پرانتز اشاره کنم که بنظر این جنبه برای فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی بسیار کمرنگ‌تر باشد). و همین‌ها شاید باعث شده تا برای آینده نیز بیشتر بر روی جنبه‌های منفی تمرکز کنیم، یا ممکن است عامل اصلی صرفا عینک بدبینی ما باشد که باعث می‌شود بیشتر به نیمه خالی لیوان فکر کنیم. شاید هم در برخی سناریوها، مثلا نابودی انسان توسط هوش مصنوعی، ریسک‌های پیش رو آن‌قدر ترسناک باشند که فکر و ذهن ما را به خود مشغول کرده و فرصتی برای پرداختن به مزایا باقی نمی‌گذارند. 

اما همه این‌ها نباید موجب شود خدمات توسعه صنعت و فناوری و مواهبی را که امروزه از آن برخورداریم فراموش کنیم. برداشته‌شدن بخش مهمی از بار کارهای سخت و طاقت‌فرسا از دوش انسان، توانایی تولید غذای کافی برای انسان‌ها (این که تا چه حد در توزیع عادلانه موفق بوده‌ایم - که نبوده‌ایم - بحث دیگری است)، تسریع فرآیند حمل‌و‌نقل و ... تنها برخی از مزایای آشکار توسعه صنایع ماشینی است و توزیع و دسترسی آسان و نسبتا عادلانه به اطلاعات و امکان برقراری ارتباطات، در همه‌جا و هر زمانی، مهمترین دستاوردهای صنایع ICT است. این‌ها واقعا موارد کوچکی نیست. خیلی از آرزوهایمان که در گذشته تنها تصورشان را می‌کردیم، حالا برایمان در عمل امکان‌پذیر شده‌اند و در مقابل خیلی از کارهایی که تا دیروز بخش عظیمی از انرژی و عمرمان را به خود تخصیص می‌داد، با صرف زمان و انرژی بسیار کمتری عملی است.

آیا درباره آینده نیز می‌توان چنین تصوری داشت؟ آیا می‌توان دنیایی را متصور شد که در آن برخی کارهای ضروری امروز برای زندگی (یا بهتر بگوییم، زنده ماندن) باز هم وقت کمتری از ما بگیرند و امکان صرف زمان برای کارهایی که دوستشان داریم و در مسیر کسب دانش، کمالات و ...، بیشتر تسهیل شود؟ به نظر می‌رسد با نگاهی به مسیر گذشته، پاسخ این سوال مثبت است. هر چند طبیعتا این به معنای نادیده‌گرفتن احتمالات منفی و خطرات پیش رو نیست و اتفاقا ضرورت مثبت‌اندیشی توجه داشتن به خطرات احتمالی، در نظر گرفتن عدالت در روند توسعه و ... است. حرکتی که هم‌اکنون هم توسط برخی ستاره‌های دنیای فناوری آغاز شده و پرداختن به آن نیازمند بحث دیگری است.

در پایان اگر دوست دارید تصور بهتری در این باره پیدا کنید، توصیه می‌کنم این پادکست خوب رادیو گیک با عنوان سینگولاریتی را از دست ندهید. یک اتفاق جالب هم که این روزها رخ داد باخت قهرمان جهان در بازی Go از هوش مصنوعی آلفاگوی گوگل بود! (لینک)

به نظر این موضوع واقعا ارزشش را دارد تا بیشتر و بیشتر در موردش مطالعه، فکر و رویاپردازی کرد، این‌طور نیست!؟

  • ۰ نظر
  • ۰۵ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۰۰
  • علی

مدت مدیدی است تصمیم دارم برخی اسلایدها، بخش‌هایی از گزارش‌ها و ... را که پیش‌تر رویشان کار کرده‌ام و امکان انتشار کامل یا حداقل قسمتی‌شان وجود دارد، برای دسترسی عمومی روی وب بگذارم. شاید ریشه اصلی شکل‌گیری این ایده استفاده‌ای بود که شخصا از منابع سایرین - که به همین شیوه منتشر شده بود - برده‌ام، منابعی که البته غالبا متعلق به دانشگا‌ها و مراکز تحقیقاتی خارج از کشور بوده‌اند؛ و در کنار آن حرص خوردن از اینکه چرا ما اغلب منابع و نتایج تحقیقاتی‌مان را دپو کرده و منتشر نمی‌کنیم!؟ حداقل آن دسته که احتمالا طیف مخاطب وسیعی دارد ... .

نهایتا در همین راستا و به منظور برداشتن گامی در حد توان و سهم خود، چندی پیش کار را آغاز کردم که ان شاء الله با افزودن فایل‌های جدید، به مرور کامل‌تر نیز خواهد شد. لینک دسترسی به فایل‌ها http://www.slideshare.net/rahmanpour است. اگر موردی جای دیگری آپلود شود و یادم بماند هم لینکش را در وبلاگ قرار خواهم داد. و نکته دیگر اینکه اسلایدها و فایل‌ها غالبا در حوزه ICT‌ (ارتباطات و فناوری اطلاعات)، شبکه‌های مخابراتی، امنیت و ... هستند.

امیدوارم بدرد کسی بخورد و دعایمان کند. یا علی


پانوشت:

- طبیعتا اشتراک بدون تغییر یا استفاده با ذکر منبع بلااشکال است. 
- ان شاء الله این فرهنگ که اتفاقا در سنت و پیشینه ما به طور عمیقی نهفته است، مجددا در حوزه تحقیقات ما شرقی‌ها و فارسی‌زبان‌ها نیز جا بیفتد؛ 
که نه فقط به نفع استفاده‌کننده، که نهایتا به سود منتشر کننده و همه خواهد بود. البته خوشبختانه اخیرا اتفاقات خوبی در این زمینه در حال رخ دادن است؛ برای نمونه مدتی است مرکز تحقیقات مخابرات با تغییر سیاست‌ها به این مسیر رو آورده و برخی گزارش‌ها را به صورت عمومی منتشر می‌کند، همچنین چندی پیش جایی می‌خواندم که حوزه علمیه قم هم محتوای مربوط به جلسات را برای استفاده عموم در وب قرار می‌دهد. اما باید بیشتر رشد کنیم ... .

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۳۸
  • علی

خدا ان‌شاءالله سال‌های طولانی #ابراهیم_حاتمی_کیا و #پرویز_پرستویی عزیز رو برای #فرهنگ این مملکت حفظ کنه. #بادیگارد، خاطرات #حاج_کاظم و #آژانس_شیشه_ای رو واسه‌مون زنده کرد ... .

اصن ایشالا همیشه دولت اعتدال و اصلاحات رو کار باشه تا لنز دوربین حاج ابراهیم و مخالف‌خونی‌هاش روی همین حوزه‌ها بچرخه! 😉

https://www.instagram.com/p/BDQ2_OJtZdQ

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۰
  • علی