مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

رفته‌رفته اینجا رسما داره میشه آرشیو اینستاگرامم! حداقل چند ماهه اخیر کم‌تر فرصت شد مطلبی اون‌قدر طولانی بنویسم که یه راست بذارمش اینجا؛ بیشتر مطالب رو قبلا تو اینستا هم گذاشته بودم و بنا بر رسمی که تا حالا بهش پایبند بوده‌ام و احتمالا مطلعید، اینجا هم آرشیوش کردم.

این‌ها رو نوشتم تا بگم اگر اکانت اینستاگرام دارید، خوشحال میشم اونجا هم همدیگه رو پیدا کنیم. اکانت من اینه:

instagram.com/alirahpou

(علاوه بر این گه‌گاه به توئیترم هم که با همین نام‌کاربری اینستاست سر می‌زنم.)


پانوشت:

- یادمه قبلا هم یه مطلب مشابه این گذاشته بودم که الان هرچی گشتم پیداش نکردم!

- نوروز ۹۶ مبارک! ان‌شاء‌الله سالی سرشار از شادی و موفقیت پیش رو داشته باشید.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۴۴
  • علی

یک نفر می‌تونه چکیده تجربه‌ای رو که بهش رسیده در یک جمله بیان کنه، اما نمیشه انتظار داشت کسی که اون رو می‌شنوه (یا می‌خونه) هم به سادگی، درک و باورش کنه، اگرچه به‌نظرش درست بیاد.
با این حساب آیا پند شنیدن یا انتقال تجربه بی‌فایده است!؟ قطعا خیر. وقتی پند/تجربه‌ای رو می‌شنویم و در موقعیتش قرار می‌گیریم، شاخک‌هامون تیزتر خواهد بود و خیلی زودتر می‌تونیم درک بهتری از موقعیت پیدا کنیم، بدون اینکه کل مسیر رو دوباره تکرار کنیم. اون موقع است که مطلبی رو که شنیدیم و به‌نظرمون خوب میومده، «باور» می‌کنیم.

پانوشت: فکر کنم این نکته در خیلی از مسایل صادق باشه، اما حداقل در حوزه‌های کسب‌و‌کاری بهش رسیدم.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۳
  • علی

اینکه همزمان درگیر «فعالیت‌های اجتماعی و حرفه‌ای» باشی، «#مادر» باشی و البته «زن با همه زنانگی‌هاش»، خیلی پیچیده‌تر از جمع‌کردن معادل همین پارامترها در مردهاست(چه از منظر فردی و چه اجتماعی)؛ مساله‌ای که بیش از زمان و جغرافیای خاص، احتمالا به نوع خلقت #زن برمیگرده. و با این حساب چه جای تعجب که روز زن خیلی باشکوه‌تر از روز مرد برگزار بشه!؟
ولادت حضرت زهرا، #روز_زن و #روز_مادر مبارک!

https://www.instagram.com/p/BR0FkS0FpD9

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۵۲
  • علی

۱۰-۱۲ سال پیش ما از #اینترنت چیزهای جدید پیدا میکردیم و واسه مسن‌ترها میخوندیم؛ حالا اونا از #تلگرام پیدا میکنن واسه ما میفرستن!😂 #چرخ_زمانه

---

گذشته از شوخی، الان پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی این ظرفیت رو پیدا کردن که اگر کمی حواسمون نباشه کل وقت ما رو بخورن؛ اون هم با اطلاعاتی که صرفا نشونه بروز بودن هستن، یا شاید حتی به ظاهر هم مفید باشند، اما آیا واقعا این داده‌ها مورد نیاز ما هم هستند؟
این روزها برای باز کردن هر لینک و خوندن هر مطلب باید دو-دو-تا چهارتا کرد و حساب وقت و محدودیتش رو داشت. متاسفانه سواد رسانه‌ای ناکافی‌مون باعث شده خیلی‌هامون داریم عمرمون رو هدر می‌دیم. مساله‌ای که اگر تا دیروز مختص جوان‌ترها بود، حالا بیشتر مسن‌‌ترها گرفتارش می‌شن.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۷
  • علی

پرداختن به حوادث روزهای نخست جنگ از نگاه افرادی که از نزدیک با آن درگیر بوده‌اند و آن را لمس کرده‌اند، بخش محوری کتاب است که با قلم شیوا و روان خانم حسینی به خوبی و در قالبی داستانی بیان شده است و قطعا ارزش خواندن را دارد. شخصا برایم سطح تحمل و واکنش‌های شخصیت اصلی کتاب در مقابل مشکلات جنگ و تغییر ناگهانی زندگی بسیار تاثیرگذار بود. با اینکه شخصیت اصلی کتاب زن است و این خطر وجود داشت که در اثر بی‌دقتی با یک کتاب شعاری و فمنیستی مواجه شویم، اما خوشبختانه نقطه مقابل آن رخ داده است و با اثری انسانی مواجهیم. کتاب البته ضعف‌هایی هم دارد که بنظر مهمترین آن‌ها تلاش نویسنده برای حفظ حالت بیوگرافی‌نویسی آن، به ویژه در ابتدا و انتهای کتاب است که علاوه بر اینکه بدلیل محدودیت حجم در بخش پایانی بسیار شتابزده عمل شده و این تلاش در عمل ناکام مانده، حالت داستانی کتاب را نیز که در میانه اثر بسیار خوب و جذاب در آمده است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاید یک نسخه بازنویسی‌شده از کتاب با اصلاح این مشکل و در نتیجه کم‌تر شدن حجم کتاب (یا پرداختن دقیق‌تر به جزئیاتی که سطحی بدان‌ها پرداخته شده‌اند و دوجلدی کردنش) بتواند یک اثر ماندگار برای آیندگان به یادگار بگذارد.
(یک نقد دیگر هم البته هست و آن تکه‌پرانی‌های بخش انتهایی کتاب به تهران هستش که بماند :-/)

پانوشت: 

- بعضا از انتخاب کتاب‌هایی که خیلی درباره‌شون تبلیغ شده می‌ترسیم و نگرانیم که با اثر خوبی مواجه نشیم. خوشبختانه اخیرا کتاب‌های خوبی تبلیغ می‌شن که دیگه این دیدگاه قبلی‌مون درباره‌شون صادق نیست، مثل همین کتاب دا.

- مطالعه نیمه انتهایی دا رو در شرایط شخصی خاصی تموم کردم و برام خاطره‌انگیز شد.


https://www.goodreads.com/book/show/6412246

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۸
  • علی

اگه تو یه حوزه‌ای موفق‌ترین آدم روی کره زمین هم شدید، احتمالا خیلی‌های دیگه بالقوه از شما بهترن که بدلیل شرایط شکوفا نشدن.

پس چه جای #غرور!؟

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۴
  • علی

کارگر #چینی هم میاد میبرنش خفن‌ترین رستوران جردن! بابا اعتماد به نفس ندارید لااقل فکر برگشت اون بنده‌خدا به دهاتش و ضربه روحی‌اش باشید :)

پانوشت: شاید شما هم شنیده باشید که میگن یکی از دلایل مهمان‌نوازی ما ایرانی‌ها (جاهایی که دیگه خیلی افراطی میشه)، کمبود اعتماد به نفسمونه.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۷
  • علی

- اگه فکر میکنید از #ابد_و_یک_روز ناله‌تر نداریم، دعوتتون میکنم به دیدن #رگ_خواب حمید نعمت‌الله که با سبکی جدید، ۴۰-۵۰ دقیقه اول کلی حس مثبت بهتون تزریق میکنه و بعد یهو با تریلی از روح و روانتون رد میشه! ماشالا تو این حوزه دیگه کلی صاحب سبک داریم ... این هم یه سبک جدید دیگه! 

- اینکه این سبک فیلم‌ها ساخته بشه اوکیه، و اینکه حتی ممکنه مفید هم باشه (البته قطعا نه در این حجم!) ... اما اینکه اون‌ها رو به جای #ژانر_اجتماعی غالب کنیم هرگز! ژانر اجتماعی مثل زندگی واقعی یه پکیج متشکل از خوشی و ناخوشیه که در نهایت یا خنثی است، یا کمی متمایل به غم (مثل تم فرانسوی‌اش) یا شادی (غالبا امریکایی). این فیلم‌های ما رو همون بهتر که تو یه ژانر جدید جا بدیم، مثلا به قول بعضی #ژانر_نکبت! (البته یه اسم دیگه هم من روش گذاشتم که بگذریم ... 😎) 

پانوشت: چند باری گذرم به فست‌فود #شیک_شک افتاده بود، کیفیت نسبتا خوبی داره. امروز که از جلوش رد شدم ناخودآگاه یاد صحنه‌هایی از فیلم افتادم. نمیدونم لوکیشن شدنش تو این فیلم براش ضدتبلیغ میشه یا تبلیغ ... (این بند آخر رو از نظر کسب‌و‌کاری و پروموشن هم بخونید!)

#سینما #درود_هالیوود!

https://www.instagram.com/p/BREZRdHFvFo

  • ۰ نظر
  • ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۷
  • علی

اقامه عزا در ایام شهادت (و وفات) اولیاءالله و جشن در ایام ولادت آن‌ها، سنت قدیم دینی، ضرورت عقلی دین‌داری و واکنش طبیعی دین‌داران است. و من گاهی اوقات فکر می‌کنم که این اقامه عزا علی‌رغم ساده بنظر رسیدنش چه کار سخت و ظریفی است: در عین عزاداری باید این را در یاد داشته باشیم که داریم برای شادترین ابناء بشر روضه می‌خوانیم. و مگر شادی چیزی جز احساس رضایت درونی و خرسندی ناشی از پایبندی به حق و حقیقت است!؟ و با این حساب و علی‌رغم همه ظلم‌ها، چه کسانی شادتر از اولیاء حق هستند؟ و چه ظلمی بزرگتر از اینکه این اقامه عزا رنگ‌و‌بوی دلسوزی به خود بگیرد!؟ اصلا شاید همین است که گاهی به جای مظلومیت زهرا و حسین (ع) حس می‌کنیم داریم برای بدبختی خودمان گریه می‌کنیم ...

پانوشت: تصویر زیر اثر زیبای #کوثر (#شفاعت) است از استاد #فرشچیان. عرض تسلیت به مناسبت شهادت #مادر.

#عزا #عزاداری #شهادت #فاطمه_زهرا #فاطمیه


https://www.instagram.com/p/BRIRiCLlPlE

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۴
  • علی