مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

پاییز

سلام؛

سلام بر فصل پیروزی زردی بر سبزی، پیروزی باران بر آفتاب؛

سلام بر فصل پیروزی ماه بر خورشید، پیروزی شب بر روز؛

سلام بر فصل محبوب شب‌گردها و شب‌نشین‌ها، شب‌زنده‌دارها و عابدها، کتابخوان‌ها، گوشه‌نشین‌ها؛ 

سلام بر فصل محبوب شکست عشقی‌خورده‌ها و عاشق‌ها؛

سلام بر فصلی که مهجور ماند، درست مثل مرگ در مقابل زندگی؛

سلام بر فصلی که محبوب بود و با پایان دوران مدرسه محبوب‌تر شد! 

سلام بر پاییز. 


پانوشت مهمتر از متن: عید ولایت به مبارکی ان شاء الله.

لینک اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/BKkpqDagVzl

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۳۱
  • علی

حتما شما هم تا حالا با امکان ترابرد شماره تلفن همراه به اپراتوری دیگر آشنا شده‌اید (+) و تبلیغات اپراتورها را برای جذب مشترکان جدید دیده‌اید. پیش از عملی‌شدن این طرح هم معلوم بود که کفه ترازو به نفع اپراتورهای دوم و سوم و به ضرر اپراتور اول سنگینی خواهد کرد، یکی از دلایل این مساله هم این است که مشتریان اپراتورهای دوم و سوم در فضایی رقابتی اقدام به انتخاب اپراتور خود کرده‌اند، در حالی‌که بخش قابل توجهی از مشترکان اپراتور اول، در زمان انحصار خدمات تلفن همراه مشتری این اپراتور شده‌اند و بعد هم به دلیل حفظ شماره‌شان، از تعویض سیم‌کارت خودداری کرده‌اند. البته جدای از بحث مشترکان اولیه همراه اول، اضافه کنید دسته‌ دیگری را که صرفا بخاطر پایدار نمودن بیشتر شماره‌های ثابت همراه‌اول، یا وجهه اجتماعی و ... ناشی از گران‌تر بودن این شماره‌ها مشترک این اپراتور شده بودند! (بله، در جامعه مریض حتی عدد «۱» ابتدای کد داخلی اپراتور هم می‌تواند نماد لاکچری باشد!)

در این میان نکته عجیب کمپین‌های تبلیغاتی ترابرد به همراه اول است که با تاخیر نسبت به دو اپراتور دیگر و با شعارهایی به محوریت «معتبر شوید» شکل گرفته! اگر درست یا غلط، پیش شماره ۰۹۱ همراه اول را نماد اعتبار بدانیم، ایرانسل می‌تواند تبلیغ کند که معتبر بمانید، ولی از خدمات بهتر و ... ما استفاده کنید (که طبیعتا این حرکت نوعی خودزنی است و ایرانسل هیچ‌وقت چنین کاری نمی‌کند!) اما مهاجرت یک مشترک ایرانسلی یا رایتلی به همراه اول، چه اعتباری برای او به همراه خواهد داشت؟ اصولا این کمپین با چه منطقی شکل گرفته؟ آیا بهتر نبود همراه اول روی مسایلی مثل پوشش مناسب و ... تمرکز می‌کرد؛ به هر حال حتما همراه اول نقاط قوتی غیر از کدهای ۰۹۱ش هم دارد دیگر!؟

اینجاست که باید گفت: دارید اشتباه کمپین میزنید جناب مهندس صدوقی :)


پانوشت: 

- بدیهی است نام مهندس صدوقی به استعاره از مدیر تبلیغاتی مربوطه در همراه اول بکار گرفته شده است.

- هدف از این پست صرفا گوشزد یک راهبرد اشتباه تبلیغاتی است و نه تبلیغ له یا علیه اپراتوری خاص.

  • ۱ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۱۳
  • علی

k1 in USA یکی از کانال‌های خوب تلگرامی است که به تجربه اقامت چند دانشجوی ایرانی در ایالات متحده می‌پردازد. اگرچه پیش‌تر و از زمان فعالیت در گوگل‌پلاس تا حدی با نویسندگان k1 in USA آشنا شده بودم، اما چند ماهی است این کانال را دنبال می‌کنم و بنظرم بستر مناسبی برای آشنایی با سبک زندگی و ویژگی‌های اجتماعی-فرهنگی یک جامعه متفاوت است؛ بخصوص برای افرادی که علی‌رغم علاقه به شناخت بیشتر جوامع دیگر و بویژه غرب، به هر دلیل و بصورت موقت یا دایم، برای اپلای، مهاجرت و ... اقدامی نکرده‌اند حتما جالب خواهد بود. 

البته درست است که شنیدن هیچ وقت مانند دیدن و زندگی کردن در محیط نخواهد بود، اما به هر حال انتقال تجربه از طریق چنین روایت‌هایی، احتمالا حداقل از سفرهای چند روزه و توریستی واقعی‌تر است. به ویژه که نویسندگان هم با ریزبینی و صرف زمان، به خوبی به حواشی و جزئیات می‌پردازند، مساله‌ای که به نظر نوعی فداکاری هم هست، هم از لحاظ صرف زمان و هم بعضا بازتر کردن حریم خصوصی.

لینک کانال: https://telegram.me/K1inUSA

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۴۷
  • علی
طبیعتا از همان ابتدا که با اسم حقیقی وبلاگ می‌سازی برخی چالش‌های احتمالی آینده این کار را هم حدس می‌زنی. اما چاره‌ای نیست، از طرفی برخی مطالب خواه ناخواه هویتت را لو می‌دهند و از سوی دیگر ساختن یک جای دیگر و انتشار مطالب بدون هویت هم به دلایل گوناگون راه چندان مناسبی نیست.
اما وقتی در عمل چالش‌ها را لمس می‌کنی می‌بینی با حدس و گمان‌های اولیه متفاوت است! وقتی یک نفر از اقوام یکدفعه درباره یکی از مطالب وبلاگت حرفی میزند، یا در اولین جلسه کاری با یک نفر او یکدفعه از مطالب وبلاگت فکت می‌آورد، حس واقعا عجیبی بهت دست می‌دهد که شاید چندان جالب نباشد؛ حس اینکه طرف مقابل خیلی درباره تو می‌داند، در حالی‌که تو هنوز خوب نمی‌شناسی‌اش؛ و حس اینکه «رسوای زمانه منم»!
و تاثیر بدترش شاید محافظ‌کار شدنت در نوشتن مطالب جدید باشد. اینکه گاهی در نوشته‌هایت گروه‌های مختلف خوانندگان را هم در نظر می‌گیری و تاثیرات و بازخوردهای محتمل آینده را؛ و این هم حس چندان خوبی ندارد!

پانوشت:
- البته این‌روزها و با همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی، شاید این دغدغه دیگر مختص به وبلاگ‌نویس‌ها نباشد.
- جهت طیب خاطر دوستان و همکاران عزیز: این مطلب هیچ مخاطب خاصی ندارد! صرفا بیان یک دغدغه زندگی در هم‌تنیده آنلاین و آفلاین مدرن بود.
  • ۱ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۲
  • علی

- اگرچه پیش‌تر با مفاهیم اساسی «نوپای ناب» نسبتا آشنا بودم، اما بالاخره فرصتی دست داد تا بنشینم پای مطالعه بخش‌های مانده کتاب اریک ریز و تمامش کنم. از یک طرف ناراحتم که چرا این‌قدر دیر این اتفاق افتاد، و از طرف دیگر فکر می‌کنم شاید همین دیر خواندن باعث شد برخی مسایلی که در کتاب مطرح شده برایم ملموس‌تر باشد و از طرفی محک بهتری برای قیاس راهبرد ارایه‌شده با روش سنتی داشته باشم.

- درباره کتاب باز هم در بخش بعدی می‌گویم، اما جمله‌ای در جمع‌بندی پایانی کتاب آمده بود که بهانه‌ای شد برای این نوشتن این مطلب: «برای اینکه همه انقلاب‌های مدیریتی قبلی توسط مهندسان رهبری شده است دلیلی وجود دارد: مدیریت، مهندسی سیستم‌های انسانی است.»

این جمله از آن جهت برایم جالب بود که پیش‌تر و درباره برخی مسایل نسبتا بی‌ربط دیگر نیز حسش کرده بودم. مثلا در برخی از رمان‌ها و فیلم‌ها به نظرم همان‌قدر که هنر و تخیل موجود در داستان زیباست، شیوه سازماندهی‌اش نیز ستودنی است. و از زاویه دیگر، در بسیاری از محصولات مهندسی تولید شده نیز همان‌قدر که کاربردی بودن و ساخت خوبش مهم است، معماری مناسب و نوآوری آن است که موجب جذب مردم و ایجاد تجربه کاربری لذت‌بخش می‌شود. 

بنابراین شاید بی‌دلیل نبوده که طی سال‌ها معماران به نوعی ویترین رشته‌های مهندسی (و بعضا هنری) دیده می‌شدند: در معماری هر دوی این جنبه‌ها به عریان‌ترین شکل مشخص است. مساله‌ای که شاید برای یافتن اهمیتش در سایر رشته‌ها باید کمی عمیق‌تر شد. البته این مساله در دهه اخیر و با صحبت‌های استیو جابز درباره تقاطع مهندسی و هنر کمی برایمان ملموس‌تر است؛‌ البته به شرطی که به جای یک مصرف‌کننده و Apple fan(!) از دید سازنده و طراح به موضوع نگاه کنیم. 

خلاصه اینکه همان‌قدر که مهندس شدن این روزها نسبتا ساده شده، معمار شدن سخت است! چه معمار در سطح مهندسی سیستم‌های انسانی، چه در سطح سیستم‌های کامپیوتری: اینکه بتوانی چیزهای درست را به شکلی درست و برای ساخت عمارتی درست کنار هم بچینی. (احتمالا درباره هنر هم بشود حزف مشابهی زد، مثلا همان‌قدر که جا زدن طرح‌ها به عنوان سورئال نسبتا راحت شده، پیکاسو یا ... شدن سخت است و الخ!)

راستی حالا که بحث معماری سیستم شد یادی هم بکنیم از آیه شریفه ۶۱ سوره هود «... هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الأَرضِ وَاستَعمَرَکُم فیها ... اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت!» (از اینجا بیشتر بخوانید)


- اما برگردیم به «نوپای ناب»؛ اریک ریز که خودش هم یک کارآفرین است، اصول مدل نوپای ناب (Lean Startup) را بر اساس راهبرد تولید ناب تویوتا و بکاربرستن برخی راهکارهای مبتنی بر آن در شرکت‌های نوپا معرفی کرده. همان‌طور که در کتاب آمده «Build-Measure-Learn feedback loop is at the core of the Lean Startup model». بخش‌های عمده کتاب نیز به فعالیت‌های مرتبط با این حلقه و چگونگی طی مناسب و سریع آن می‌پردازد و اصطلاحات معروفی چون گمینه محصول پذیرفتنی (MVP)، یادگیری معتبر و ... که این‌روزها می‌شنویم، به طور مفصل در آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند. البته نظرات خوانندگان را که در سایت Goodreads می‌خواندم، برخی معتقد بودند کتاب ساختار خیلی مناسب و منظمی ندارد و خیلی مسایل هنوز مبهم مانده. اما به نظر در اینجا باید به این نکته توجه کرد که: این کتاب تنها یک شروع است و همان‌طور که نویسنده نیز در فصل آخر (که به خوبی کتاب را در آن جمع‌بندی می‌کند) اشاره کرده، به هیچ وجه نباید این نوشته خود به قوانین صلب و انعطاف‌ناپذیر تبدیل شود، بلکه باید ایده اصلی‌اش، آن‌گونه که لازم است و متناسب با وضع سازمان، بکارگرفته شود. اتفاقا از این نگاه شاید ساختار نرم کتاب (در مقایسه با سایر راهکارهای مدیریتی که بعضا فرمول‌های سفت و سخت ارایه می‌دهند) بد هم نباشد. البته این کتاب نیز طبیعتا همچنان مسیری طولانی برای اصلاح (چه در محتوا و راهکارها و چه در شیوه نگارش) پیش رو دارد. 

- من ترجمه فارسی کتاب را خواندم که در کل ترجمه روان و خوبی بود، هر چند برخی جاها که زیرنویس انگلیسی هم داده شده بود، کمی ترجمه ارایه شده نامتناسب می نمود، که احتمالا دلیل ارایه زیرنویس انگلیسی هم همین عدم یافتن معادل فارسی مناسب بوده. به هر حال اگر بتوانید نسخه اصلی کتاب را بخوانید شاید بهتر باشد. برخی جملات کلیدی کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید. همچنین ویدیوی معروف سخنرانی اریک ریز در گوگل را هم می‌توانید از اینجا ببینید. با اینکه شاید شما هم مثل من بر اساس خواندن و دیدن همین‌ها فکر کنید کل موضوع را گرفته‌اید، اما طبیعتا عمقی که از خواندن کتاب و مرور و یادآوری‌اش بدست می‌آید متفاوت خواهد بود (و البته قطعا اصل یادگیری موقع بکار گرفتن روش خواهد بود).

در ضمن، فصل‌هایی از کتاب بطور خاص متناسب با نوآوری در شرکت‌های بزرگ و (یا بزرگ‌شدن شرکت‌های نوآور) است و از این رو کتاب تنها بدرد کارآفرینان مستقل نمی‌خورد و کارآفرینان سازمانی هم می‌توانند از آن استفاده کنند.

و اجازه دهید پایان این مطلب هم یکی دیگر از جملات کلیدی و زیبای نوپای ناب باشد:

?The big question of our time is not Can it be built? but Should it be built

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۸
  • علی

این روزها مجددا بحث درباره برجام و تحریم‌ها داغ شده، البته این بار با موضوعی جدید: آیا تحریم‌ها واقعا لغو شده یا خیر!؟

قطعا خیلی‌ها هستند که بهتر از من بتوانند در این‌باره نظر دهند، اما با توجه به بحث‌هایی که بعضا میشود و سوالی که برخی دوستان می‌پرسند، بد ندیدم جمع‌بندی‌ای از برخی تجربه‌های شخصی و در مقیاس کوچکی فعالیت‌هایمان را بگویم.

- احتمالا هر کس در حوزه‌های روز و فناورانه فعال باشد و حداقل در فروم‌ها، شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای مثل لینکدین و ... عضو بوده و گه‌گاه ایمیلی به شرکت/فرد خارجی ارسال کرده باشد، تفاوت قبل و بعد از برجام را در اتمسفر و جو ارتباطات حرفه‌ای و بین‌المللی‌اش لمس کرده‌. نوع این تغییر هم یک تغییر ۹۰ درجه‌ای (از بی‌تفاوتی به اشتیاق) نیست، بلکه یک تغییر ۱۸۰ درجه‌ای از ترس و نادیده‌گرفتن به اشتیاق است. برای مجموعه کوچک ما هم موارد زیادی در تایید این سخن رخ داده؛ پیش‌تر هم درباره یکی‌ نمونه‌اش گفته بودم (+).

- در کنار مساله فوق اما یک سوال دیگر هم مطرح است: جدای از تغییر اتمسفر، آیا در عمل هم تغییری رخ داده؟ قبل از پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه کرد: اول اینکه هنوز زمان خیلی زیادی از توافق نمی‌گذرد، دوم افزایش بسیار زیاد انتظارات عمومی از برجام است که به اشتباه و با اهداف سیاسی توسط دولت شکل گرفت، توقع از «آنچه باید در عمل رخ دهد» را تغییر داده؛ و سومین مورد نیز اینکه در بخش‌های مختلف ممکن است تجربیات گوناگونی وجود داشته باشد و از این رو به سادگی نمی‌توان یک نسخه واحد پیچید.  تجربه شخصی ما (و البته بازخوردهای مشابهی که از برخی همکاران دیگر دریافت کرده‌ایم) این بوده که در عمل و برای نمونه، بر سر راه ورود قطعات (حتی بعضا قطعات معمول) موانع پیشین همچنان پا برجاست و هزینه‌های فرار از محدودیت‌ها نیز همچون گذشته بالاست؛ درباره استفاده از غالب پلتفرم‌های توسعه نیز شرایط نسبتا مشابه است. یک نکته دیگر نیز عدم حس تعهد شرکای خارجی در کار با مجموعه‌های داخلی، یا حداقل مجموعه‌های کوچک داخلی است. بدین‌ترتیب که ممکن است شما توافق‌نامه‌ای را امضا کنید، اما به راحتی شاهد باشید که طرف خارجی آن را نادیده می‌گیرد، چون حس می‌کند کاری از دست شما بر نخواهد آمد. بنظر هنوز جای سازوکارهای مناسب برای محافظت از حقوق مجموعه‌های داخلی در همکاری‌های بین‌المللی خالی است و باید برای آن فکری کرد.

- اما با توجه به دو بند قبل، نتیجه چیست؟ تحریم‌ها نعمتند یا نقمت!؟ رفع شده‌اند یا هنوز پابرجا هستند؟ بنظر این سوالات خیلی کلی هستند و بیشتر بدرد دعواهای سیاسی می‌خورند، در حالی‌که پاسخ‌ها و تحلیل‌های واقعی باید بصورت جزئی‌تری باشند. اگر شما آهن و آتش برای ساختن شمشیر داشته باشید یا بتوانید آن‌ها را وارد کنید، تحریم شمشیر احتمالا برای شما یک فرصت خواهد بود، چون مجبورتان می‌کند با تلاش بیشتر، کم‌کاری گذشته را جبران کرده و در شمشیرسازی خودکفا شوید، اما اگر این دو نباشد چه؟ احتمالا باز هم می‌توان راه‌های خلاقانه‌ای یافت و اصلا این خود شاید به اختراعات و نوآوری‌های جدید منجر شود، مثلا ممکن است این مساله نهایتا به ساخت تی‌ان‌تی ختم شود! اما خوب ... باید بپذیریم که کار ساده‌ای پیش رو نخواهد بود! آیا سازوکار نرم و سخت آن را دیده‌ایم!؟ درباره رفع یا پابرجا بودن تحریم‌ها هم که تجربه و دیده‌ها و شنیده‌های شخصی آن چیزی است که در دو بند قبل آمد، هر چند ممکن است این تجربیات با مطلوب‌های سیاسی و افراطی هر دو سو همخوان نباشد.

- نهایتا اینکه میان ندانم‌کاری و انداختن کشور به دام تحریم‌های هزینه‌ساز با ایستادگی و مقاومت بر سر اصول و همچنین میان تنش‌زدایی و توسعه ارتباطات سازنده با ساده‌اندیشی و به خطر انداختن منافع ملی مرز ظریفی است که سیاست‌بازی و مصرف داخلی پیدا کردن سیاست خارجی مهمترین عامل محو شدن آن خواهد بود.

ان شاء الله در کنار تلاش برای بهبود شرایط، در هر وضعیتی نیز تلاش کنیم تا حداکثر بهره را از شرایط موجود ببریم و در زمین طراحی‌شده بهترین بازی را ارایه دهیم: چه در میدان تحریم و با خودکفایی باشد، چه در میدان پسابرجام و با شتاب توسعه (+)‌ ... .

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸
  • علی

- چند روزی هر صبح کارم این شده بود که برای پیگیری کار یکی از پروژه‌های کسری، پاشم بروم بنیاد نخبگان نیروهای مسلح. کل کاری که باید انجام میشد این بود که در یک قالب آماده نامه، اسم من را بگذارند و چاپش کنند. سربازی که باید کار من را راه می‌انداخت این‌قدر بی‌خیال بود که ترسیدم این وسط نامه را که ندهد هیچ، پرونده‌ام را هم گم بکند! آخر سر هم که بعد از ۴-۵ ساعت سر پا ایستادن، تصمیم گرفت بیاید و نامه را چاپ کند، آن‌قدر دیر شده بود که مسئولی که باید آن را امضا می‌کرد رفته بود. او هم برای اینکه دست پیش را بگیرد گفت اصلا کارت را انجام نمی‌دهم و الخ! اول فکر کردم بلوف می‌زند، اما بعد که دیدم آمد جلوی سرهنگ و همان حرف را تکرار کرد مات و مبهوت ماندم!

- راستش آن روز یکی از بدترین روزهای اخیرم بود، نه بخاطر اینکه کارم راه نیفتاد که دیگر برایمان عادت شده، بلکه برای اینکه می‌دیدم چطور یک نفر که خودش سرباز است، کار یکی دیگر را با شرایط شبیه به خودش لنگ می‌کند! و همه‌اش در ذهنم میامد که «از ماست که بر ماست!» ... اعصابم خرد بود بخاطر اینکه یک سرباز بدون درجه، احتمالا به پشتوانه پارتی، آمد جلوی یک سرهنگ و خیلی راحت حرفش را رد کرد و او هم نتوانست چیزی بگوید، و من به جایش شرمنده شدم! بخاطر اینکه کلی آدم آمده بودند آن‌جا و درباره دوستانشان که الان هر کدام یک گوشه دنیا بودند با هم حرف می‌زدند، و با این برخوردها انتظار بعیدی نبود و نیست اگر بگوییم بزودی کسی خواهد آمد و از مهاجرت این‌ها خاطره می‌گوید! از اینکه کل کار مراجعین را یک یا دو کارمند رسمی می‌توانستند در چند ساعت راه بیندازد، اما سیستم فشل و غیربهینه ما حکم می‌کند که ده تا سرباز را بگذاریم و آخر سر کارها بمانند! (قبلا هم اینجا چند خطی درباره مضرات سیستم کنونی نظام وظیفه نوشته بودم ...)

- آخر سر نامه را گرفتم و رفتم بخش نظام وظیفه ناجا در میدان سپاه؛ در صف مراجعین  مامور جوانی که باید به کارم رسیدگی می‌کرد ایستادم. جواب‌دادن‌ها و دلسوزی‌اش برای تک تک مراجعان جالب و عجیب بود. جواب من را هم با دقت داد و بعد از پیگیری کار از سایر نیروهای مرتبط گفت تا ۴۸ ساعت دیگر اقدام می‌شود. وقتی دو روز گذشت و اتفاقی نیفتاد، مجدد مراجعه کردم. باز با همان دقت پیگیری کرد و آخر سر مرا فرستاد پیش فردی که نامه‌ام دستش بود و خوشبختانه نهایتا کار انجام شد. موقع برگشتن خیلی ذوق داشتم، اما راستش را بگویم بیشتر از انجام کارم، از وجود آن مامور در جامعه حال خوبی داشتم! موقع برگشتن دوست داشتم سر مامور خلوت باشد تا بروم پیشش و بهش بگویم «لطفا همیشه همین‌جور یمون سرکار!». اما متاسفانه سرش شلوغ بود که نشد، و من از دور یک دست تکان دادم و پیش خودم آرزو کردم یک روز بتوانم او را ببینم و بهش یک «دمت گرم» بگم!

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۷
  • علی

یکم و دوم شهریور امسال بطور کامل (و از چند وقت قبل بصورت نیمه‌کامل!) درگیر حضور در دومین همایش شهر هوشمند ایران بودیم که در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شد. واقعیت این است که در میان همایش‌ها و کنفرانس‌های مختلفی داخلی، این همایش از چند جنبه متفاوت است: یکی کارگروه‌ها و بدنه اجرایی همایش که ترکیبی واقعی از بخش‌های خصوصی و دولتی است، و دیگر برنامه‌های متنوع و موازی (پنل‌ها، کارگا‌ه‌ها، ارایه مقالات، مسابقات و نمایشگاه) که در هر لحظه برگزار می‌شود. از طرفی موضوع همایش نیز ترکیبی از بحث‌های سیاست‌گذاری، فنی و مهندسی و اجرایی است. البته قطعا این همایش همچنان راه درازی را برای بهتر و مفیدتر شدن پیش رو دارد.

در همایش امسال مجموعه ما نیز علاوه بر حضور در نمایشگاه جانبی، به ارایه مقاله‌ای با محوریت بررسی مدل تجاری مبتنی بر مشارکت بخش عمومی و خصوصی، متناسب با شهر هوشمند و همچنین کارگاهی با موضوع «شبکه‌های دوربرد با توان پایین (LPWAN، ویژه اینترنت چیزها)، زیرساخت بی‌سیم مورد نیاز برای هوشمندسازی شهرها» پرداخت که خوشبختانه بازخوردهای خوبی دریافت کردیم (+). اسلایدهای مربوطه را می‌توانید از اینجا ببینید.

درباره مقاله هم اگرچه با توجه به محدودیت زمان کار با سطح مطلوبمان فاصله داشت، اما نظر به تجربیات پیشین و چالش‌هایی که در این حوزه لمس کرده بودیم، بنظرمان آمد شروع این بحث و جلب توجه به آن یک ضرورت است؛ که ان شاء الله در آینده و توسط متخصصان به صورت حرفه‌ای‌تری پیگیری شود.

خلاصه اینکه اولین روزهای گذر از ۲۶ و ورود به ۲۷ سالگی، بسیار پر تنش بود؛ اضافه کنید به موارد فوق، دندان‌درد یکدفعه‌ای و خراب شدن ماشین را که آثارش در چهره‌ام هم - اینجا - کاملا مشخص است! البته بحمدلله بخیر گذشت. :-)

  • ۰ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۷
  • علی