مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۱۳۳ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

خط آغاز مسابقه‌های زندگی، برای همه از یک نقطه نیست. بنابراین نه باید به خاطر موفقیت‌های خودمون نسبت به کسی حس برتری داشته باشیم و نه به خاطر ناکامی‌ها نسبت به دیگران حس شکست.

مدتی بود که می‌خواستم این مطلب رو توئیت کنم، تا دیروز کلیپ زیر رو که به زیبایی این مساله رو به تصویر کشیده پیدا کردم. ببینید و در این دوران که خیلی‌ها همه عمر و زندگی‌شون رو مشغول مسابقه دادن با سایرین هستند به بقیه هم نشون بدید.

مشاهده از آپارات:

مسابقات زندگی

(کلیپ باکیفیت‌تر، ولی بدون زیرنویس در یوتیوب رو می‌تونید از اینجا ببینید.)


بیشتر بخوانید:

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟

- بهترین مطلبی که این ایام در تلگرام می‌چرخید: با خودت رقابت کن!

  • علی

- اخیرا از محمد نجفی (بیست‌تاسی) نکته بسیار جالبی در باب ثروت یاد گرفتم (که البته ایشون هم از کسی نقل کردند). اون هم تعریف ثروت بر اساس زمان به جای پوله: با پولی که دارید، چه مدت می‌تونید بدون کار کردن و با همین کیفیت به زندگی‌تون ادامه بدید؟

جواب این سوال برای یک نفر که ۱۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش یک میلیون تومانه ۱۰ ماه و برای کسی که ۲۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش ۵ میلیون تومانه ۴ ماهه. و با این حساب نفر اول ثروتمندتر از نفر دومه. و بر همین معیار هم میشه فهمید چرا در طول تاریخ حال بسیاری از عرفا بهتر از اغنیاء بوده.

- اما چرا تبدیل پول به زمان معیار مناسب‌تری برای سنجش ثروته؟ دلایل زیادی می‌شه براش آورد، اما غیرشعاری‌ترین دلیل که حتی برای افرادی که ممکنه در نگاه اول مخالف این تعریف باشن هم کار می‌کنه اینه که: برای غالب آدم‌ها، در آوردن پول بیشتر هم خودش به نوعی نیازمند زمانه!

- اما نکته‌ای که من می‌خوام بیشتر روش تمرکز کنم اینه که «چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟»، یا به عبارتی چرا نباید استانداردها و زمین بازی زندگی‌مون رو جوری بچینیم که نتونیم از پسش بر بیایم. بذارید با یه مثال بگم:

اگر شما حقوق ماهیانه‌تون ۲ میلیون تومانه، ولی استاندارد زندگی‌تون رو جوری چیدید که باید ماشین و گوشی‌موبایل‌تون رو هر دو سال عوض کنید، عملا مجبورید همه پولتون رو خرج کنید، بعضا اضافه‌تر کار کنید و حتی وام بیشتری بگیرید تا به استانداردهاتون برسید. همه این‌ها یعنی با تعریفی که از ثروت گفته شد، شما دارید مرتب فقیر و فقیرتر می‌شید و ذخیره مالی و زمانی کمتری دارید. و مشخصه ته این مسیر از نظر مادی و روحی به کجا ختم میشه.

- از اون طرف متاسفانه فرهنگ مصرف‌گرایی (برای تضمین سود کمپانی‌ها) دائم مردم رو به همین سمت ترغیب می‌کنه (باور کنید، من خودم مارکتینگ هم کار میکنم! :) ) و افراد متوسط که اکثریت جوامع رو تشکیل میدن سیبل این تبلیغات هستند. و وقتی استانداردهای زندگی قشر متوسط با تمرکز بیش از حد بر مصرف‌گرایی طراحی بشه و فقط از این جنبه زندگی‌شون اعتماد به نفس کسب کنند، با چه جامعه‌ای مواجه می‌شیم؟ غنی در ظاهر، ولی فقیر و فقیرتر در باطن! جوامع امروزمون خیلی شبیه این هستن، نه؟

- نذاریم دیگران استانداردهای زندگی ما رو طراحی کنن. اعتماد به نفس داشته باشیم، و اینکه چه حوزه‌هایی برامون مهمه و در هر حوزه‌ای چقدر میخوایم هزینه کنیم رو خودمون تعیین کنیم تا خوشحال‌تر باشیم.


بیشتر بخوانید:

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

ببینید: چرا نباید خودتون رو با کسی مقایسه کنید؟

  • علی

- از قدیم افرادی که اطلاع بیشتری نسبت به مسایل روز داشتن به عنوان افراد فرهیخته و آگاه مورد احترام جامعه بودند. اما الان و با رشد جهشی تولید و انتشار محتواهای زرد در شبکه‌های اجتماعی، «ندانستن، دنبال نکردن و وقت نگذاشتن برای اطلاع از خیلی چیزها» بیشتر نشانه فرهیختگی است!

- البته شخصا سعی می‌کنم تا حدی هم مطلع باشم، نه برای خود محتواهای زرد، بلکه در این حد که بتونم دنبال کنم بخشی از جامعه‌ام در چه فضایی سیر می‌کنه.

- حتی اخیرا فکر می‌کنم با توجه به حجم زیاد اطلاعات مفید و تخصصی و مرتبط به حوزه فعالیت‌مون، شاید گاهی و برای تمرکز بیشتر بر اهدافمون، بد نباشه این بخش مفید رو هم خیلی دقیق دنبال نکنیم (و بعضی مواقع تست هم می‌کنم این رو)!

  • علی
اخیرا چند ماهیه که کانال تلگرامی دکتر شیری رو دنبال می‌کنم و این‌قدر در شبکه‌های اجتماعی مختلف، به دوستان معرفی و توصیه کردم که اگر شما هم در ایسنتاگرام یا ... دنبالم کنید احتمالا این موضوع رو می‌دونید!
و بر اساس همه تعریف‌هایی که از حرکت خوب ایشون کردم، این حق رو به خودم می‌دهم که بعضا انتقاد هم بکنم :)
یکی از مهمترین نکات مثبت دکتر شیری و خانه توانگری پرداختن به مسایلیه که بعضا در تریبون‌های رسمی سعی می‌کنیم روتوش‌شون کنیم و بهشون نپردازیم، در حالی‌که جامعه ممکنه به شدت دچارش باشه. از سوی دیگه همین مساله حساسیت‌هایی هم داره که اگر خوب بهشون توجه نشه ممکنه آسیب‌زا باشه. بطور خاص بعضا در پرسش و پاسخ‌های کانال، برخی موضوعات خیلی عادی جلوه داده می‌شن و مساله اینه که آیا این نمی‌تونه به عرفی‌سازی و ترویج اون اشتباه منجر بشه؟ توجه کنید که منظورم از اشتباه بحث‌های پایه‌ای اخلاقی (مثل خیانت، دروغ و ...) است که با هر طرز فکری خطا هستند و الزاما ربطی به مسایل اعتقادی ندارند. شاید برخی بگن خطا بودن یا نبودن این مسایل در حوزه مشاوره نمی‌گنجه، ولی من با شناختی که از دکتر شیری دارم و کامنت‌هایی که در تعدادی از همین پرسش‌و‌پاسخ‌ها از ایشون شنیدم مطمئنم ایشون فردی هستند که اخلاق رو هم در نظر می‌گیرند و صرفا حرفه‌ای نظر نمی‌دن.

پانوشت:
- این کامنت رو برای خود دکتر شیری عزیز هم ارسال کردم و اگر جوابی بدن اینجا قرار خواهم داد. چون این هنوز یک سوال برای منه و درباره نتیجه‌ای که بیان شد اطمینان قطعی ندارم.
- طبیعتا دیکته نانوشته غلط نداره و من هم این کامنتم رو در راستای تمجید از حرکت عالی ایشون که خودم هم دنبالش می‌کنم (و به شما هم توصیه می‌کنم) میدونم و نه تخریبش.

-----
بعدنوشت:
پاسخ دکتر شیری به این مساله عینا در زیر آمده است. با تشکر از ایشان بابت ارسال پاسخ.

سلام و تشکر بابت اقتراح بحث
وقتى پدیده اى در جامعه وجود دارد و در عرصه اجتماعى طرح میشود ، "پاسخگویى علمى" به آن با رعایت محدودیتهاى ضرورى کار در جامعه ایرانى ، موجب میشود
١- فرد سراغ بازار سیاه اطلاعات اشتباه در بستر نت از افراد جاهل نرود و با اعتمادى که میکند بتواند کمتر اشتباه کند
٢- افراد دیگر مبتلا که بلد نبوده اند بپرسند ، راهکار بیابند
٣-الان سال ١٣٥٠ نیست که مدیومى مثل اینترنت نباشد و مطمئنیم این مدیوم به توسعه دانش کمک فراوانى میکند
٤- صحبت از ایدز و راههاى پیشگیرى از آن در قاب رسانه آیا موجب بی بندوبارى جنسى شد یا پذیرفت که رفتار پرخطرجنسى در جامعه وجود دارد و باید به مردم آگاهى داد که بالغانه تصمیم بگیرند، این تجربه موفقى بود در دنیا که شیوع اختلال را کنترل شدید کرد
انتظار ما از ناقد محترم اینست که آدرس اشتباه ندهد ، صحبت کردن از خطر روابط موازى فقط براى کسانى موجب غلطیدن میشود که بسیار راحت تر در این بلبشوى اطلاعات اینترنت به این بلیه مبتلا میشوند
همچنین در بطلان استدلال ناقد گرانقدر ، وى را به سوره نسا در  کتاب وحى  ارجاع میدهیم که درباره معصیتى چون زنا لب به توضیح میگشاید و  از ترس ترویج زنا ، بیان حکم الهى را پوشیده نمیدارد؛ همچنین است در بیان احکام خمر و میسر و ازلام و انصاب ( شرب خمر و قمار) که واضحا نام میبرد
والسلام
دکتر علیرضا شیرى

-----
پاسخ بنده به ایمیل ارسال آقای دکتر:

تشکر از پاسخ به این مساله آقای دکتر. بنده متن شما را عینا در بلاگ (لینک ارسالی نیز قرار دادم.)

فقط یک نکته و آن اینکه منظور از بیان این مساله، عدم پاسخ‌گویی به چنین چالش‌های اجتماعی و خانوادگی نبود، بلکه بیشتر ناظر به چگونگی طرح و پاسخ‌گویی به این مسایل بود. طبیعتا تصدیق می‌کنید که برای نمونه در مورد آیاتی که اشاره شد این مسایل ابتدائا به عنوان امری مذموم بیان می‌شوند و نه پذیرفتنی، و سپس راهکار (احکام) مربوطه نیز ارایه می‌شود.

همان‌طور که گفتید در عصر اطلاعات قطعا غالب جامعه با مفاهیم مختلف غریب و ناآشنا نیست، اما مطمئنا تفاوت است بین کانال‌های ارتباطی همچون دکتر شیری که بسیاری حاضرند با یک کامنت ایشان مهم‌ترین تصمیمات زندگی‌شان را بگیرند، با گروه‌ها و کانال‌های گوناگون دیگر. و بنظر حتی لحن پاسخ شما تاثیرش از آن‌ها بیشتر است.

مجدد تشکر می‌کنم و بنده عملا مدتی است شاگرد شما در این حوزه هستم و خواهم بود. و ذکر این مساله را هم بگذارید به حساب اینکه بنده در حوزه تخصصی خودم هم شاگرد بدقلقی بودم!

سپاسگزارم :)

  • علی

فرد درونگرا کسیه که برای شارژ شدن باتری‌ش نیاز به خلوتش داره.
وگرنه میتونه مهارت‌های #ارتباطی بالایی کسب کرده و کاملا اکتیو و #اجتماعی باشه.
  • علی

عبای خویش بر سر کشیده طوری آمد که حضرت او را نشناسد. خود را بر سر قدم‌های حسین انداخت، عرضه داشت: یابن رسول الله از تقصیر من درگذر ...
و سپس شدیدا گریه کرد.
امام فرمود: «ارفع رأسک یا شیخ!» ... سرت را بالا بیاور!
حر عرضه داشت: آیا توبه من پذیرفته است؟
امام فرمود: بلی، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود.
*****
عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ / فَلیحسن العَفو مِن عِندک
  • علی

وقتی خدا داشت #عقل رو بین بنده‌ها تقسیم می‌کرد، یه عده رفتن تو صف شیطون که نذر کرده بود #دروغ رو یاد آدما بده.

و هیچ کس دوتاش نرسید ...

  • علی

این روزها بساط سلبریتی‌بازی داغ داغه و به لطف اینستاگرام و ورود خرده‌سلبریتی‌ها، دایره این ماجرا هم هر روز وسیع‌تر میشه. استفاده از این پدیده در راستای تبلیغات کسب‌و‌کاری (جایی که غالبا کسب منفعت حرف اول رو میزنه)، چیز عجیبی نیست.

اما با این فرمون که داریم میریم جلو، بنظر میرسه پای سلبریتی‌ها داره در شئون اساسی جامعه مثل سیاست و فلسفه هم باز میشه. یکی از غم‌انگیزترین نمودهای این مساله هم تیتر زیر از خبرگزاری اصولگرای فارس و درباره حمله موشکی ایران به داعشه! (البته فارس خیلی وقته با فارس‌پلاس و تتلیتی‌بازی و ... وارد این بازی شده. ولی نمیدونم چرا از روزی که این تیتر رو دیدم هضمش برام خیلی سخت بود و ذخیره‌ش کردم؛ تا امروز که این پست رو نوشتم. بنظرم یجور تیر خلاص اومد.)

بیاید با هم گریه کنیم ... .

سلبریتی‌بازی

پانوشت: قبول که بخشی از این کارها از قدیم و برای نشون دادن وفاق ملی اقشار مختلف بوده. اما بپذیریم که بخش زیادی‌ش هم دقیقا بر اساس ادبیات سلبریتی‌بازیه و بس. اصولا آیا در چنین موضوعاتی موافقت یا عدم موافقت سلبریتی‌ها اهمیتی داره؟ و اگر داره فکر زمانی که بدلیل برخی منافع مشترک، با نظری موافق نباشند رو کردیم؟ و آیا اون روز میشه جامعه شرطی‌شده روی نظر سلبریتی‌ها (در همه موضوعات) رو به یکباره تغییر داد؟

نمیدونم این دغدغه‌ها تا چه حد مهم و واقعیه، ولی حداقل برای تعیین همین مساله هم کهشده قطعا باید بهشون فکر کرد ... . و برای اینکه بدونیم دقیقا داریم به چه سمتی میریم.

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۰۹
  • علی

آدم‌ها بعضی وقت‌ها حس میکنن دلشون برای کسی/چیزی/کاری که در گذشته دوستش داشتن تنگ شده. ولی برخی مواقع شاید این دلتنگی‌ها بیش از اینکه برای یک فرد/چیز/کار مشخص باشه، برای حس‌وحالیه که تجربه کردیم. و این‌طور شاید بهتر باشه مثل یک‌جور نوستالوژی باهاش برخورد کنیم، گرفتارش نشیم و سعی کنیم حس‌های خوب دیگری بیافرینیم.

https://www.instagram.com/p/BVrvNxoFclp

  • علی

«راستی داداش آلبوم جدید شادمهر رو داری برامون بذاری حال و هوامون عوض شه؟ یه هفته قبل اعزام اومد بیرون، نشد یه دل سیر گوش بدیم ... و بعد آقای راننده میگه: اون رو ندارم ... ولی براتان یه آهنگ شاد کُردی میذارم حال کنید!»

گفتگوی ما با اکثر راننده‌های خون‌گرم کرمانشاهی این‌طوری تموم میشد و بعدش پخش موسیقی زیبایی که البته به حال و هوای خسته ما نمیخورد! تا اینکه نهایتا در برگشت از مرخصی چند ساعته، تونستیم توی این رستوران «تجربه کن» شادمهر رو پیدا کنیم و یه دل سیر گوش بدیم ... جوینده یابنده است! :) ...

(پست اینستاگرامی به تاریخ ۳۰ بهمن سنه ۹۵، در تعطیلات میان‌دوره آموزشی سربازی! 

https://www.instagram.com/p/BPbBFZYgxXW)

------------------------

اگر مطالب و پست‌های قبلی‌م را (در بلاگ و شبکه‌های اجتماعی)، بخصوص در 6-7 ماه اخیر دنبال کرده باشید، حتما حسم را نسبت به سربازی می‌دانید! البته در بحث‌هایی که می‌شود همیشه اعتقاد راسخم را به مفید و لازم بودن دوره آموزشی (با اصلاحات اساسی) نشان داده‌ام؛ و اینکه بقیه‌اش غالبا از نظرم عمر تلف‌کنی و بیگاری است که در عمل چندان به درد کشور هم نمی‌خورد و نمی‌تواند جای خالی نیروی حرفه‌ای و استخدامی را پر کند (مگر درصد نسبتا کمی که با پروژه‌های تحقیقاتی و توسعه‌ای بخشی از دوره 21 ماهه را می‌گذرانیم که البته آن هم چالش‌های دیگری دارد. اینجا را ببینید).

نهایتا هفته به هفته و ماه به ماه گذشت تا اواخر آذرماه شد و من مجبور به آماده‌شدن برای اعزام به دوره آموزشی که در این اوضاع و احوال پیچیده شخصی و کاری، خان هفتم شده و منتظرم ایستاده بود! طی ماه‌های دی و بهمن این دوره هم گذشت و علی‌رغم بار روانی بسیار سنگینی که داشت، خدا را شکر به خیر هم گذشت (حداقل در ظاهر!). قطعا مثل همه مردانی که این دوره را گذرانده‌اند کلی حرف و خاطره برای گفتن دارم :) در ادامه این مطلب برخی از این حرف‌ها را که ملغمه‌ای از غرغر، تجربیات مثبت و منفی، درس‌آموخته(!)، خاطره و ... هستند، آورده‌ام؛ به امید آنکه قبول افتد و در نظر آید.

 

یکم. اول اینکه بر خلاف تصور رایج، هر چه زودتر و در سن پایین‌تری دوره آموزشی (و بطور کلی خدمت) را بگذرانید کار راحت‌تری پیش رو دارید. اگرچه از لحاظ جسمی هم بدنتان برای برنامه‌های دوره آماده‌تر است، اما جنبه اصلی این راحتی بخش روانی آن است. اصولا چالش اصلی دوره آموزشی و احتمالا چیزی که بیشتر از آموزش سلاح و صف‌جمع و ... مد نظر است، تجربه شرایط اردوگاهی و نظامی و آمادگی ذهنی و روانی برای چنین زندگی‌ای است. این تجربه هر چقدر در سن‌های بالاتر سخت است، در سنین پایین شاید حتی بتواند جالب هم باشد! اما به هر حال اگر مقاطع تحصیلی را پشت سر هم گذرانده‌اید و احتمالا درگیر کسب‌و‌کار هم شده‌اید، چاره‌ای نیست (حداقل در سیستم معیوب کنونی!). بنظرم یکی از اولیه‌ترین اصلاحاتی که باید در زمینه خدمت اجباری صورت گیرد اختیاری کردن زمان گذراندن دوره آموزشی است، مثلا فرد بتواند در تابستان 18-19 سالگی خود این دوره ۵۶ روزه را بگذراند و بعد هنگام ورود به یگان یک دوره یک هفته‌ای مرور برایش بگذارند؛ شبیه کاری که ذیل دوره تکمیلی بسیج داشت شکل می‌گرفت و در سال‌های اخیر و بدلیل برخی مشکلاتش تقریبا رفت روی هوا. متاسفانه دوره آموزشی من هم حدود 2 سال بعد از اتمام کارشناسی ارشد و وقتی حسابی درگیر کار شده بودم سر رسید! تصور شرایط با خودتان ...

 

دوم. اما همان‌طور که گفتم اصلی‌ترین چالش سربازی مسایل روانی است. استرسی که سال‌ها قبل از خدمت دارید، استرسی که در مرحله به مرحله خدمت و تعیین‌تکلیف‌هایش برایتان بوجود می‌آید؛ قوانینی که مرتبا تغییر می‌کنند، اینکه آموزشی کجا می‌افتید، اینکه کی مرخصی می‌دهند، اینکه بعد از آموزشی کدام یگان می‌افتید و ... و مهمتر از همه شایعاتی که در هر مرحله و بخصوص حین دوره آموزشی می‌شنوید (و اگر سادگی کنید و بهشان توجه کنید کارتان ساخته است!). من هم بخصوص در یک ماهه قبل از آموزشی از چند جنبه این چالش را داشتم: از طرفی باید همه کارهایم را تا حد ممکن راست و ریس می‌کردم، و از سوی دیگر پیگیر پروژه کسری، یگان آموزشی و ... می‌شدم. در این حین و در کمال ناباوری و با وجود پیگیری‌ها، درست یک هفته پیش از خدمت متوجه شدم افتاده‌ام آموزشگاه شهداء کرمانشاه و این یعنی برنامه‌ریزی‌هایی که برای آخرهفته‌ها (در تهران) کرده بودم هم عملا رفته بود روی هوا!

 

سوم. البته امروز می‌دانم که الحمدلله آموزشگاه شهدا کرمانشاه یکی از پادگان‌های خوب آموزشی است، به ویژه از لحاظ نیروی کادری که غالبا با اخلاص کار می‌کنند و این باعث می‌شود حتی اگر در گِل هم بهتان سینه‌خیز دادند از فرماندهانتان بدتان نیاید (روز آخر یکی فرماندهان قسم می‌خورد که اگر جریمه‌ای کردیم از روی هوای نفس و عقده نبود و فکر می‌کنم همه‌مان ایمان داشتیم که راست می‌گوید). به ویژه الان هم که بسیاری از نیروهای آنجا تجربه نبرد در سوریه را دارند و بسیاری هم داوطلب و در صف رفتن هستند این صفای باطن را بیشتر حس می‌کنید، و البته در مقایسه با برخی برخوردهایی که ممکن است در پادگان‌ها و ... در تهران (و یا شهرتان) دیده باشید و ببینید. علاوه بر این در مسایل اساسی بهداشتی هم چالش چندان جدی وجود ندارد، هر چند از این جهت نباید آن را با پادگان‌هایی که به هتل معروف شده‌اند مقایسه کنید، به ویژه غذاها که هم از لحاظ کیفیت و هم حجم غالبا شرایط اسف‌باری دارند و باید روی  کیک و چیپس‌های بوفه حساب باز کرد! البته در مقابل در غالب آموزش‌هایی که نیازمند آمادگی جسمانی‌اند هم خیلی سخت گرفته نمی‌شود و می‌توانید هر چقدر توان و نا داشته باشید آن‌ها انجام دهید و بقیه‌اش را زیرآبی بروید! نکته دیگر آب‌و‌هوای ویژه منطقه آموزشگاه است که هر چند گفته می‌شد بهارهایش هوای خیلی خوبی دارد، اما در زمستان آب‌و‌هوایش خاص و کوهستانی است و در عین سرمای زیاد، آفتاب‌سوخته‌تان هم می‌کند! درباره شهر کرمانشاه و مرام مردمش هم که هر چه بگویم کم است ... علی‌رغم اینکه مثل سایر مناطق مرزی کمتر به آن رسیدگی شده، اما مردم خون‌گرمش طوری رفتار می‌کنند که به هیچ وجه احساس غربت نمی‌کنید. به شخصه و برای من تجربه سفر به کرمانشاه و مصاحبت با مردمش در کنار دیدن زیبایی‌های تاریخی و طبیعی آن منطقه یکی از مسایل رضایت‌بخش این دوره بود.

 

چهارم. به هر حال و جدای از اینکه درباره دوره آموزشی و خدمت سربازی چه‌طور فکر کنیم، گذراندن این دوره برای خیلی‌هایمان آش کشک خاله است! در چنین مواقعی که شرایط از اختیار ما خارج است، بهترین کار این است که عزممان را جزم کنیم و با توکل تلاش کنیم بهترین استفاده ممکن را از شرایط ببریم؛ تا حد امکان و با برنامه‌ریزی، سختی‌ها و چالش‌ها را در راستای اهداف خودمان بکار بگیریم و آن را مصداق آیه « ...عَسی أن تکرَهوا شَیئاً وهو خیرٌ لکم» کنیم، که تا حد زیادی به طرز برخورد ما با مسایل بر می‌گردد. اینکه دقیقا چه استفاده‌ای می‌توان از دوران آموزشی کرد، بسته به عادات قبلی و اهداف آتی افراد متفاوت است؛ اما به نظرم وجه مشترک و درس‌آموخته اصلی این دوره «صبر» است! صبر از لحاظ جسمانی برای افرادی که لای پر قو بوده‌اند (و احتمالا با بد شانسی، یا جور نشدن پارتی و ... گذرشان به خدمت خورده!)، از لحاظ روانی برای کسانیکه نسبت به بهداشت و ... وسواس داشته‌اند، یا کسانیکه روی برخوردها خیلی حساس هستند و همیشه منتظر قربان صدقه. شخصا برای من قطع شدن ارتباط با محیط خارج و عدم دسترسی به اینترنت و لپ‌تاپ، و با فاصله زیاد بعد از آن، تغییر ساعت خواب، دسترسی محدود به چای و آنکارد کردن روزانه تخت(!) از جمله مهمترین چالش‌هایی بودند که با آن‌ها مواجه بودم! و در مقابل یکی از مهمترین دستاوردهای این دوره اعتماد به نفسی است که به انسان می‌دهد و باور اینکه بدون همه این‌ها هم می‌توان زندگی کرد، یا حداقل زنده ماند! آموزشی دوره‌ای است که می‌توانی در آن معنای کالاهای اساسی را بفهمی: جیره‌ای که برای «زنده‌ماندن» کافی است. این حرف من را باور کنید که حتی اگر خدمت از لحاظ جسمانی از گذشته ساده‌تر شده باشد، سختی روانی‌اش به‌دلیل گستردگی ارتباطات این‌روزها و قطع ناگهانی آن خیلی سخت‌تر از قبل است.

البته شخصا معتقدم اگر خوب بتوانید با شرایط کنار بیایید و سخت نگیرید، واقعا می‌توان در آموزشی فراتر از زنده‌ماندن، یک «زندگی» متفاوت را هم تجربه کرد. یکی از بهترین روش‌ها این است که تا می‌توانید همراهتان کتاب‌های خوب ببرید (و البته تا حد ممکن کتب با سبک داستانی که در آن اوضاع، حس و حال خواندنش را داشته باشید، و در صورت امکان به صورت پرینت شده یا با قطع کوچک که بشود راحت توی جیبتان بگذارید و در هر فرصتی مطالعه کنید). همچنین از فرصت‌هایی که دست می‌دهد می‌توانید برای خلوت‌کردن با خودتان و فکر کردن به برنامه زندگی، وصل کردن مجدد نخ ارتباط با خدا و خواندن نماز قضا و ...، رفاقت با افرادی که روحیاتشان بیشتر به شما می‌خورد و آشنایی با فرهنگ‌های دیگر (اگر در دوران دانشگاه خیلی فرصتش را نکرده‌اید) و ... استفاده کنید؛ و این‌ها همه و همه راهکارهایی است که می‌تواند این حس را به شما بدهد که از شرایط و وقتتان بهترین استفاده را کرده‌اید و نهایتا دوران آموزشی تبدیل به یک دوره اعتکاف (البته اجباری!) حدودا ۵۶ روزه می‌شود برای تجربیات موثر و خودسازی. البته واقعیت این است که که اگر مسیر را عوضی بروید (بسته به مرام و جمعی که انتخاب می‌کنید و ...) می‌تواند نتیجه‌اش دقیقا ۱۸۰ درجه مخالف این هم بشود! :)

life-good-game-w-bad-cards

پنجم. جدای از این‌ها، در زمینه آموزش نظامی هم که هدف اصلی این دوره است، با مسایلی آشنا می‌شوید و آن‌ها را تجربه می‌کنید که علاوه بر مفید بودن در روز مبادا می‌تواند جالبناک هم باشد، البته مجددا اگر در سنین پایین‌تر باشید این مساله بیشتر صادق است! به هر حال همه ما پسربچگی و تفنگ‌بازی را تجربه کرده‌ایم و از تمرین واقعی آن بدمان نمی‌آید! :) درباره حس‌های خوب هویتی و میهنی هم که دست می‌دهد همین‌طور، مثل مراسم صبح‌گاه و بالابردن پرچم و اینکه حالا شما هم بخشی از این داستان هستید. علاوه بر این تجربه سختی‌های عادی (بدون خطر و حضور در معرکه جنگ) و تصور قرار گرفتن در چنان شرایطی دید انسان را نسبت به جنگ واقعی‌تر می‌کند. مطمئنا اگر سعی کنید در دوره آموزشی این مساله را تخیل و حالاتش را تصور کنید، دیگر نگاهتان به هر فیلم، خاطره، کتاب و ... که درباره جنگ می‌بینید، می‌شنوید و می‌خوانید تغییر می‌کند. و از این رو تجربه‌کردن این دوره حداقل برای هر کسی که می‌خواهد روزی سیاستمدار شود و درباره جنگ حرف بزند خالی از لطف نیست؛ همان قشری که غالبا این مسایل را تجربه نمی‌کنند!

 

ششم. چیز دیگری که طی این دوره حس می‌کنید ضعف شدید انسان نسبت به تغییر شرایط عادی زندگی است، اینکه چطور چیزهای ساده و معمولی مثل عطر، رنگ، جذابیت‌های زنانه، چای، موسیقی و ... همه و همه برای انسان حسرت می‌شود؛ هرچند کم‌کم به نبودشان عادت می‌کنی. و به همین ترتیب تصور اینکه یک ماه حبس، یک روز انفرادی و ... که قبلا با شنیدنش هیچ حسی نداشتیم چه جریمه سختی می‌تواند باشد. و تجربه‌کردن این مسایل کنار یکدیگر چطور دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند و در پایان علی‌رغم حس رهایی، پیش‌پیش دلتان برای بچه‌هایی که با آن‌ها خو گرفته‌اید تنگ می‌شود. و نهایتا بعد از برگشتن، حداقل تا مدتی بیشتر قدر آزادی و نعمت‌های معمول را می‌دانید و حتی برای جای راحتی که روی آن می‌خوابید هم از ته دل و با خلوص خدا را شکر می‌کنید!

 

هفتم. روی هم رفته خدمت سربازی توفیق اجباری است که فعلا نصیبمان می‌شود و علی‌رغم طی شدنش برای خودمان، نباید از اصلاح اساسی‌اش برای نسل‌های آینده ناامید یا سست شویم. و البته نباید فراموش کرد که علاوه بر وجود اشکالات اساسی در ساختار کنونی خدمت اجباری، همین ساختار نیز به شیوه صحیح اجرا نمی‌شود و اشکالات متعددی در آن وجود دارد؛ به عنوان مثال می‌توان به پارتی‌بازی‌ها اشاره کرد که هم برای نیروهای کادر و هم برای فراگیران بسیار آزاردهنده است، آن هم در جایی مثل نظام که بی‌شک چنین دلسردی‌هایی برای روزی که خدای‌ناکرده جنگی در بگیرد بسیار خطرناک است (متاسفانه پارتی‌بازی در برخی نیروها با عنوان «پذیرش» شکلی نسبتا رسمی هم پیدا کرده است!).

به پایان آمد این دفتر، اما قطعا حکایت از دو ماهی که اندازه دو سال خاطره دارد همچنان باقی است! :) دو ماهی که حالا مثل یک خواب بود که گذشت ... .

 

چند پانوشت:

- ۱-هو معکم اینما کنتم؛ ۲-الَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری؛ ۳-تَزُولُ الْجِبالُ وَلا تَزُلْ ... - دو آیه و یک حدیث که فرمانده پادگان آموزشی یکبار روز افتتاحیه و در اوج حالگیری برامون خوند! و یکبار دیگه روز اختتامیه و تو اوج شادی به عنوان یادگاری تکرارشون کرد ... . - تزول الجبال ولا تزل بخشی از خطبه معروف حضرت امیر خطاب به فرزندش در صحنه نبرده. جمله و خطبه زیبایی که گوش رو نوازش میده، و صد حیف که فقط شنونده‌م ... #شخم_خاطرات #خواب #خدمت #سربازی (از اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/BROoNIAhaGD)


- تصویر زیر عکس و کپشنی است که یکی از دوستان در جلسه ارایه به سرمایه‌گذاران گرفت و در اینستا گذاشت! جلسه ارایه روز جمعه ۱۵ (یا ۱۴) بهمن بود که از کرمانشاه یک روزه آمدم و از همان‌جا هم مستقیما برگشتم. البته درباره خط آخر این پست اینستای رفیق شفیقمان باید بگویم که الحمدلله بحث بنیاد نخبگان من با کمی تاخیر نامه‌اش آمد و با توجه به پروژه‌هایی که انجام داده بودم تقریبا چندان درگیر خدمت در یگان نشدم. و البته همان مدتی که درگیر بودم تاییدی بود بر صحبت‌هایی که سایرین در این‌باره می‌کردند؛ و اینکه دوره بعد از آموزشی در سربازی عملا می‌شود دوره‌ای برای تمرین و ممارست در دودره‌بازی، پیچاندن و یک سیکل معیوب مبتنی بر آن. مساله‌ای که البته تا حدی به جایی که خواهید افتاد هم بر می‌گردد و خوشبختانه برای من از غالب جوانب جزو جاهای نسبتا خوب بود.

sarbazi-mahdi

در همین رابطه صفحه زیر از دفترچه‌ام هم برایم جالب و خنده‌دار شده بود! بخش بالا طرح جذب سرمایه و VC و بخش پایین شماره اسلحه! :)

sarbazi-daftar

- کتاب «در (جبهه) غرب خبری نیست» را تعمدا گذاشته بودم برای روزهای آخر دوره آموزشی و ایام اردو، که اتفاقا وقتی زمانش رسید دیدم تصمیم کاملا درستی هم بود و بسیار چسبید! در کتاب جلوه‌های ترس، وحشت و پوچی جنگ جهانی اول از دید یک سرباز آلمانی و با اوج هنر نویسنده که خود از سربازان جنگ بوده نمایش داده شده است. خلاصه اینکه یک کتاب جنگی تمام‌عیار که احتمالا آن را در بهترین مکان و زمان (برای من و تاکنون) خواندم و از همین رو یکراست رفت جزو لیست کتب مورد علاقه و خاطره‌انگیزم. (هرچند با ترس و وحشتش خیلی نمی‌شد همذات‌پنداری کرد، اما با علافی‌ها و حال‌و‌هوای بخش‌های پادگانی‌اش می‌شد! :))

all-quiet-in-western-front-book

برخی نقل‌قول‌ها از کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید (عکس بالا صفحه اول کتاب و یادگاری‌های برخی دوستان در آن است).

- اگر خدمت سربازی را در پیش دارید و با جستجوی آن به این مطلب رسیده‌اید، اولا برایتان بهترین تجربیات را طی این دوره آرزو دارم و ثانیا توصیه می‌کنم حتما مطالب و راهنماهای خوب و کاملی را که درباره وسایل ضروری و ...برای دوره آموزشی نوشته شده و در وب موجود است مطالعه کنید و با آمادگی بروید، چون در این مطلب چندان به آن‌ها نپرداخته‌ام.

- هدیه به روح شهداء انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که برخی در سنین کودکی و نوجوانی در موقعیت‌هایی قرار گرفتند که تصورش برای ما مشکل است و برخی دیگر در این مسیر از همسر و فرزند خود گذشتند لطفا فاتحه‌ای بفرستید. 

- ان شاء الله با گذر زمان ضرورت اصلاح این سیستم و مشکلاتش رو فراموش نکنیم ...

  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۶
  • علی

این روزها مطلب خیلی خوبی در تلگرام دست‌به‌دست میشه که به نوعی تکرار همان عبارات معروف است که «خودت را با کسی مقایسه نکن» و «در زندگی مهمترین رقیبت خودت هستی و باید با خودت رقابت کنی، نه با دیگران». این مطلب را که در بحبوحه رقابت‌های انتخابات و شلوغ‌کاری‌هایش پخش می‌شد (با کمی دخل و تصرف) در ادامه آورده‌ام:


«یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه و بعد از چهار-پنج سال زندگی ناموفق مجبور به متارکه می‌شه، اون یکی بیست و نه سالگی ازدواج می‌کنه و سال‌ها زندگی موفقی در کنار همسرش داره. یکی بیست و پنج سالگی فارغ التحصیل می‌شه ولی پنج سال بعدش کار پیدا می‌کنه، اون یکی بیست و نه سالگی مدرکش رو می‌گیره و بلافاصله کار مورد علاقه‌اش رو پیدا می‌کنه. یکی سی سالگی رئیس شرکت می‌شه و با شکست، در چهل سالگی فوت می‌کنه، اون یکی چهل و پنج سالگی رئیس شرکت می‌شه و تا هفتاد سالگی با موفقیت اون رو مدیریت می‌کنه. تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر. تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی؛ پس آروم باش، از زندگی لذت ببر و خودت را با دیگری مقایسه نکن!»


پانوشت: دلیل دخل‌و‌تصرف دیدگاه‌هایی بود که به نظرم درباره موفقیت به نادرستی بیان شده بود، مثلا موفقیت در ازدواج احتمالا بیش از آن‌که به سن بچه‌آوردن مربوط باشد، واقعا به «موفقیت در خود ازدواج» مربوط است. برای خواندن مطلب اصلی کافیه جستجوی «یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه» را در گوگل ببینید.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۴۸
  • علی

گیم Monument Valley فراتر از یه بازیه. یه تمرینه برای اینکه ببینی چطور بعضی وقت‌ها با تغییر زاویه نگاهت به مساله، راه‌حلش رو پیدا میکنی و غیرممکن، ممکن میشه! و این در بازی به شکل بسیار هنرمندانه‌ای رخ میده و آدم رو سر ذوق میاره، بویژه اگر کرم معماری هم داشته  باشید :)

monument-valley

«پانوشت‌های پراکنده!»
- تو زندکی هم خوبه گاهی از فضای امنی که با چارچوب‌های فکری، سیاسی، حرفه‌ای و ... برای خودمون ساختیم بیرون بیایم و از یه زاویه جدید (و با همون قوتی که بقیه رو قضاوت میکنیم) خودمون رو نقد کنیم.
- شیفت چند سال اخیر بازی‌های کامپیوتری و شیوع گیم‌های با گرافیک ساده اما با ایده‌های ناب هم نکته قابل توجهیه.
- و نهایتا با تشکر از فرانک آندروود و مجموعه زیبای House of Cards بابت معرفی گیم مانومنت ولی!
  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۳۶
  • علی

- برخی ویژگی‌های کسب‌و‌کارهای حوزه IT (یا بطور صحیح‌تر ICT یا همان فناوری اطلاعات و ارتباطات –فاوای- خودمان!) برای افراد خارج از صنعت کاملا گیج‌کننده و گمراه‌کننده است. مثلا ممکن است همه اعداد و ارقام و جلوه بیرونی یک مجموعه مثبت باشد، اما شرکت در مسیر سقوط گام بردارد. یا برعکس، در حالی‌که همه چیز ناامیدکننده است یک موفقیت باورنکردنی در انتظار باشد. برای هر کدام از این‌ها هم می‌شود مثال‌های متنوع و متعددی آورد، چه از کشور خودمان و چه بطور خاص از کمپانی‌های سطح یک دنیا در چند دهه اخیر سیلیکون‌ولی.

- مهمترین ویژگی مشترک کسب‌و‌‌کارهای حوزه IT ناپایداری آن‌هاست که از سرعت بالای تغییرات این عرصه ناشی می‌شود. ناپایداری‌ای که حالا و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت، کم‌کم در حال ورود به سایر کسب‌و‌کارها هم هست. و این یعنی چالش‌هایی که تا حالا فقط پایه‌گذاران کسب‌و‌کارهای حوزه IT با آن مواجه بودند، حالا سایر کسب‌و‌کارها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. (من چند وقت پیش حسابم را به یک بانک دیگر منتقل کردم و تنها دلیلم هم برای این کار اپلیکیشن بهتر بانک جدیدم بود! احتمالا شما هم چنین تجربیاتی دارید.)

- تصمیم‌گرفتن و مسئولیت ناشی از آن همیشه یکی از سخت‌ترین کارهای هر کارآفرین و مدیر کسب‌و‌کاری بوده (اگر نگوییم سخت‌ترین). با توجه به آنچه گفته شد، برای کارآفرینان و مدیران کسب‌و‌کارهای حوزه IT به دلیل سرعت بالای تغییرات و ناپایداری اکوسیستم این کار به مراتب سخت‌تر است. حالا بنظر می‌رسد سایر کسب‌و‌کارها هم باید برای این سختی مضاعف آماده شوند.

- در روش نوپای ناب (این مطلب وبلاگ را درباره نوپای ناب اریک ریز بخوانید) یاد می‌گیریم که چگونه وقتی فهمیدیم راهبردی درست کار نمی‌کند و اصلاح‌های جزئی هم کارساز نیست، چرخش (Pivot، پیوت) کنیم و راهبرد جدیدی را بیازماییم. اما حالا بنظر می‌رسد هم ما و هم کسب‌و‌کارهای سنتی باید شیوه جدیدی را یاد بگیریم: اینکه چطور تنها با رصد شرایط و پیش‌بینی وضعیت آینده، برای چرخش و Pivot آماده شویم!

- اگرچه ممکن است برخی این دگرگونی‌ها را با نگرانی دنبال کنند، اما به هر حال این تغییرات بخشی از طبیعت خواهد بود و اتفاقا همین‌جا و روی مرز همین تغییرات است که نسل تازه خدمات (و کارآفرین‌ها) متولد می‌شوند و اتفاقات بزرگ می‌افتد. در این بین نکته مهم این است که از «شکست» نترسیم و نگذاریم ترس از شکست جرات هرگونه حرکت و تغییر را از ما بگیرد. باید شکست را به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند کسب‌و‌کار بپذیریم و شیوه عبور از آن را تمرین کنیم.


پانوشت: تصویر زیر مربوط به شعری از باب دیلن (برنده نوبل ادبیات امسال و از قضا از بت‌های جابز!) هست؛ و البته به احتمال قریب به یقین در زمان سرایش هیچ ربطی به اینترنت و فاوا نداشته، ولی بطور عجیبی با وضع کنونی این حوزه و تاثیر آن بر سایر بخش‌ها صدق می‌کند.

خداحافظ عصر اطمینان و خاطرجمعی؛ سلام عصر دگرگونی‌های دیجیتال (Digital Transformation)!

 


در اینستا: https://www.instagram.com/p/BR1PBFGFZAR

در لینکدین: https://www.linkedin.com/pulse/digital-transformation-age-pivot-before-you-forced-ali-rahmanpour

  • ۰ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۵۷
  • علی

وقتی توفیق حاکمیت‌ها رو در تاریخ بررسی می‌کنیم، برای بیشترمون اقتدار و کشورگشایی (و از زاویه مثبت‌تر، استقلالشون) مهمه؛

در صحبت‌ها و شعارهامون درباره حاکمیت ایده‌آل، از اهمیت فرهنگ، مردم‌سالاری و آزادی حرف می‌زنیم؛

و در نهایت موقع تصمیم‌گیری، غالبا معیشت و آسایش رو در نظر می‌گیریم.

#بدون_قضاوت

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۱۷
  • علی

رفته‌رفته اینجا رسما داره میشه آرشیو اینستاگرامم! حداقل چند ماهه اخیر کم‌تر فرصت شد مطلبی اون‌قدر طولانی بنویسم که یه راست بذارمش اینجا؛ بیشتر مطالب رو قبلا تو اینستا هم گذاشته بودم و بنا بر رسمی که تا حالا بهش پایبند بوده‌ام و احتمالا مطلعید، اینجا هم آرشیوش کردم.

این‌ها رو نوشتم تا بگم اگر اکانت اینستاگرام دارید، خوشحال میشم اونجا هم همدیگه رو پیدا کنیم. اکانت من اینه:

instagram.com/alirahpou

(علاوه بر این گه‌گاه به توئیترم هم که با همین نام‌کاربری اینستاست سر می‌زنم.)


پانوشت:

- یادمه قبلا هم یه مطلب مشابه این گذاشته بودم که الان هرچی گشتم پیداش نکردم!

- نوروز ۹۶ مبارک! ان‌شاء‌الله سالی سرشار از شادی و موفقیت پیش رو داشته باشید.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۴۴
  • علی

یک نفر می‌تونه چکیده تجربه‌ای رو که بهش رسیده در یک جمله بیان کنه، اما نمیشه انتظار داشت کسی که اون رو می‌شنوه (یا می‌خونه) هم به سادگی، درک و باورش کنه، اگرچه به‌نظرش درست بیاد.
با این حساب آیا پند شنیدن یا انتقال تجربه بی‌فایده است!؟ قطعا خیر. وقتی پند/تجربه‌ای رو می‌شنویم و در موقعیتش قرار می‌گیریم، شاخک‌هامون تیزتر خواهد بود و خیلی زودتر می‌تونیم درک بهتری از موقعیت پیدا کنیم، بدون اینکه کل مسیر رو دوباره تکرار کنیم. اون موقع است که مطلبی رو که شنیدیم و به‌نظرمون خوب میومده، «باور» می‌کنیم.

پانوشت: فکر کنم این نکته در خیلی از مسایل صادق باشه، اما حداقل در حوزه‌های کسب‌و‌کاری بهش رسیدم.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۳
  • علی

اینکه همزمان درگیر «فعالیت‌های اجتماعی و حرفه‌ای» باشی، «#مادر» باشی و البته «زن با همه زنانگی‌هاش»، خیلی پیچیده‌تر از جمع‌کردن معادل همین پارامترها در مردهاست(چه از منظر فردی و چه اجتماعی)؛ مساله‌ای که بیش از زمان و جغرافیای خاص، احتمالا به نوع خلقت #زن برمیگرده. و با این حساب چه جای تعجب که روز زن خیلی باشکوه‌تر از روز مرد برگزار بشه!؟
ولادت حضرت زهرا، #روز_زن و #روز_مادر مبارک!

https://www.instagram.com/p/BR0FkS0FpD9

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۵۲
  • علی

۱۰-۱۲ سال پیش ما از #اینترنت چیزهای جدید پیدا میکردیم و واسه مسن‌ترها میخوندیم؛ حالا اونا از #تلگرام پیدا میکنن واسه ما میفرستن!😂 #چرخ_زمانه

---

گذشته از شوخی، الان پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی این ظرفیت رو پیدا کردن که اگر کمی حواسمون نباشه کل وقت ما رو بخورن؛ اون هم با اطلاعاتی که صرفا نشونه بروز بودن هستن، یا شاید حتی به ظاهر هم مفید باشند، اما آیا واقعا این داده‌ها مورد نیاز ما هم هستند؟
این روزها برای باز کردن هر لینک و خوندن هر مطلب باید دو-دو-تا چهارتا کرد و حساب وقت و محدودیتش رو داشت. متاسفانه سواد رسانه‌ای ناکافی‌مون باعث شده خیلی‌هامون داریم عمرمون رو هدر می‌دیم. مساله‌ای که اگر تا دیروز مختص جوان‌ترها بود، حالا بیشتر مسن‌‌ترها گرفتارش می‌شن.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۷
  • علی

اگه تو یه حوزه‌ای موفق‌ترین آدم روی کره زمین هم شدید، احتمالا خیلی‌های دیگه بالقوه از شما بهترن که بدلیل شرایط شکوفا نشدن.

پس چه جای #غرور!؟

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۴
  • علی

کارگر #چینی هم میاد میبرنش خفن‌ترین رستوران جردن! بابا اعتماد به نفس ندارید لااقل فکر برگشت اون بنده‌خدا به دهاتش و ضربه روحی‌اش باشید :)

پانوشت: شاید شما هم شنیده باشید که میگن یکی از دلایل مهمان‌نوازی ما ایرانی‌ها (جاهایی که دیگه خیلی افراطی میشه)، کمبود اعتماد به نفسمونه.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۷
  • علی