مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۳۵ مطلب با موضوع «اجتماعی :: شبکه‌های اجتماعی» ثبت شده است

خط آغاز مسابقه‌های زندگی، برای همه از یک نقطه نیست. بنابراین نه باید به خاطر موفقیت‌های خودمون نسبت به کسی حس برتری داشته باشیم و نه به خاطر ناکامی‌ها نسبت به دیگران حس شکست.

مدتی بود که می‌خواستم این مطلب رو توئیت کنم، تا دیروز کلیپ زیر رو که به زیبایی این مساله رو به تصویر کشیده پیدا کردم. ببینید و در این دوران که خیلی‌ها همه عمر و زندگی‌شون رو مشغول مسابقه دادن با سایرین هستند به بقیه هم نشون بدید.

مشاهده از آپارات:

مسابقات زندگی

(کلیپ باکیفیت‌تر، ولی بدون زیرنویس در یوتیوب رو می‌تونید از اینجا ببینید.)


بیشتر بخوانید:

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟

- بهترین مطلبی که این ایام در تلگرام می‌چرخید: با خودت رقابت کن!

  • علی

- از قدیم افرادی که اطلاع بیشتری نسبت به مسایل روز داشتن به عنوان افراد فرهیخته و آگاه مورد احترام جامعه بودند. اما الان و با رشد جهشی تولید و انتشار محتواهای زرد در شبکه‌های اجتماعی، «ندانستن، دنبال نکردن و وقت نگذاشتن برای اطلاع از خیلی چیزها» بیشتر نشانه فرهیختگی است!

- البته شخصا سعی می‌کنم تا حدی هم مطلع باشم، نه برای خود محتواهای زرد، بلکه در این حد که بتونم دنبال کنم بخشی از جامعه‌ام در چه فضایی سیر می‌کنه.

- حتی اخیرا فکر می‌کنم با توجه به حجم زیاد اطلاعات مفید و تخصصی و مرتبط به حوزه فعالیت‌مون، شاید گاهی و برای تمرکز بیشتر بر اهدافمون، بد نباشه این بخش مفید رو هم خیلی دقیق دنبال نکنیم (و بعضی مواقع تست هم می‌کنم این رو)!

  • علی
اخیرا چند ماهیه که کانال تلگرامی دکتر شیری رو دنبال می‌کنم و این‌قدر در شبکه‌های اجتماعی مختلف، به دوستان معرفی و توصیه کردم که اگر شما هم در ایسنتاگرام یا ... دنبالم کنید احتمالا این موضوع رو می‌دونید!
و بر اساس همه تعریف‌هایی که از حرکت خوب ایشون کردم، این حق رو به خودم می‌دهم که بعضا انتقاد هم بکنم :)
یکی از مهمترین نکات مثبت دکتر شیری و خانه توانگری پرداختن به مسایلیه که بعضا در تریبون‌های رسمی سعی می‌کنیم روتوش‌شون کنیم و بهشون نپردازیم، در حالی‌که جامعه ممکنه به شدت دچارش باشه. از سوی دیگه همین مساله حساسیت‌هایی هم داره که اگر خوب بهشون توجه نشه ممکنه آسیب‌زا باشه. بطور خاص بعضا در پرسش و پاسخ‌های کانال، برخی موضوعات خیلی عادی جلوه داده می‌شن و مساله اینه که آیا این نمی‌تونه به عرفی‌سازی و ترویج اون اشتباه منجر بشه؟ توجه کنید که منظورم از اشتباه بحث‌های پایه‌ای اخلاقی (مثل خیانت، دروغ و ...) است که با هر طرز فکری خطا هستند و الزاما ربطی به مسایل اعتقادی ندارند. شاید برخی بگن خطا بودن یا نبودن این مسایل در حوزه مشاوره نمی‌گنجه، ولی من با شناختی که از دکتر شیری دارم و کامنت‌هایی که در تعدادی از همین پرسش‌و‌پاسخ‌ها از ایشون شنیدم مطمئنم ایشون فردی هستند که اخلاق رو هم در نظر می‌گیرند و صرفا حرفه‌ای نظر نمی‌دن.

پانوشت:
- این کامنت رو برای خود دکتر شیری عزیز هم ارسال کردم و اگر جوابی بدن اینجا قرار خواهم داد. چون این هنوز یک سوال برای منه و درباره نتیجه‌ای که بیان شد اطمینان قطعی ندارم.
- طبیعتا دیکته نانوشته غلط نداره و من هم این کامنتم رو در راستای تمجید از حرکت عالی ایشون که خودم هم دنبالش می‌کنم (و به شما هم توصیه می‌کنم) میدونم و نه تخریبش.

-----
بعدنوشت:
پاسخ دکتر شیری به این مساله عینا در زیر آمده است. با تشکر از ایشان بابت ارسال پاسخ.

سلام و تشکر بابت اقتراح بحث
وقتى پدیده اى در جامعه وجود دارد و در عرصه اجتماعى طرح میشود ، "پاسخگویى علمى" به آن با رعایت محدودیتهاى ضرورى کار در جامعه ایرانى ، موجب میشود
١- فرد سراغ بازار سیاه اطلاعات اشتباه در بستر نت از افراد جاهل نرود و با اعتمادى که میکند بتواند کمتر اشتباه کند
٢- افراد دیگر مبتلا که بلد نبوده اند بپرسند ، راهکار بیابند
٣-الان سال ١٣٥٠ نیست که مدیومى مثل اینترنت نباشد و مطمئنیم این مدیوم به توسعه دانش کمک فراوانى میکند
٤- صحبت از ایدز و راههاى پیشگیرى از آن در قاب رسانه آیا موجب بی بندوبارى جنسى شد یا پذیرفت که رفتار پرخطرجنسى در جامعه وجود دارد و باید به مردم آگاهى داد که بالغانه تصمیم بگیرند، این تجربه موفقى بود در دنیا که شیوع اختلال را کنترل شدید کرد
انتظار ما از ناقد محترم اینست که آدرس اشتباه ندهد ، صحبت کردن از خطر روابط موازى فقط براى کسانى موجب غلطیدن میشود که بسیار راحت تر در این بلبشوى اطلاعات اینترنت به این بلیه مبتلا میشوند
همچنین در بطلان استدلال ناقد گرانقدر ، وى را به سوره نسا در  کتاب وحى  ارجاع میدهیم که درباره معصیتى چون زنا لب به توضیح میگشاید و  از ترس ترویج زنا ، بیان حکم الهى را پوشیده نمیدارد؛ همچنین است در بیان احکام خمر و میسر و ازلام و انصاب ( شرب خمر و قمار) که واضحا نام میبرد
والسلام
دکتر علیرضا شیرى

-----
پاسخ بنده به ایمیل ارسال آقای دکتر:

تشکر از پاسخ به این مساله آقای دکتر. بنده متن شما را عینا در بلاگ (لینک ارسالی نیز قرار دادم.)

فقط یک نکته و آن اینکه منظور از بیان این مساله، عدم پاسخ‌گویی به چنین چالش‌های اجتماعی و خانوادگی نبود، بلکه بیشتر ناظر به چگونگی طرح و پاسخ‌گویی به این مسایل بود. طبیعتا تصدیق می‌کنید که برای نمونه در مورد آیاتی که اشاره شد این مسایل ابتدائا به عنوان امری مذموم بیان می‌شوند و نه پذیرفتنی، و سپس راهکار (احکام) مربوطه نیز ارایه می‌شود.

همان‌طور که گفتید در عصر اطلاعات قطعا غالب جامعه با مفاهیم مختلف غریب و ناآشنا نیست، اما مطمئنا تفاوت است بین کانال‌های ارتباطی همچون دکتر شیری که بسیاری حاضرند با یک کامنت ایشان مهم‌ترین تصمیمات زندگی‌شان را بگیرند، با گروه‌ها و کانال‌های گوناگون دیگر. و بنظر حتی لحن پاسخ شما تاثیرش از آن‌ها بیشتر است.

مجدد تشکر می‌کنم و بنده عملا مدتی است شاگرد شما در این حوزه هستم و خواهم بود. و ذکر این مساله را هم بگذارید به حساب اینکه بنده در حوزه تخصصی خودم هم شاگرد بدقلقی بودم!

سپاسگزارم :)

  • علی

این روزها بساط سلبریتی‌بازی داغ داغه و به لطف اینستاگرام و ورود خرده‌سلبریتی‌ها، دایره این ماجرا هم هر روز وسیع‌تر میشه. استفاده از این پدیده در راستای تبلیغات کسب‌و‌کاری (جایی که غالبا کسب منفعت حرف اول رو میزنه)، چیز عجیبی نیست.

اما با این فرمون که داریم میریم جلو، بنظر میرسه پای سلبریتی‌ها داره در شئون اساسی جامعه مثل سیاست و فلسفه هم باز میشه. یکی از غم‌انگیزترین نمودهای این مساله هم تیتر زیر از خبرگزاری اصولگرای فارس و درباره حمله موشکی ایران به داعشه! (البته فارس خیلی وقته با فارس‌پلاس و تتلیتی‌بازی و ... وارد این بازی شده. ولی نمیدونم چرا از روزی که این تیتر رو دیدم هضمش برام خیلی سخت بود و ذخیره‌ش کردم؛ تا امروز که این پست رو نوشتم. بنظرم یجور تیر خلاص اومد.)

بیاید با هم گریه کنیم ... .

سلبریتی‌بازی

پانوشت: قبول که بخشی از این کارها از قدیم و برای نشون دادن وفاق ملی اقشار مختلف بوده. اما بپذیریم که بخش زیادی‌ش هم دقیقا بر اساس ادبیات سلبریتی‌بازیه و بس. اصولا آیا در چنین موضوعاتی موافقت یا عدم موافقت سلبریتی‌ها اهمیتی داره؟ و اگر داره فکر زمانی که بدلیل برخی منافع مشترک، با نظری موافق نباشند رو کردیم؟ و آیا اون روز میشه جامعه شرطی‌شده روی نظر سلبریتی‌ها (در همه موضوعات) رو به یکباره تغییر داد؟

نمیدونم این دغدغه‌ها تا چه حد مهم و واقعیه، ولی حداقل برای تعیین همین مساله هم کهشده قطعا باید بهشون فکر کرد ... . و برای اینکه بدونیم دقیقا داریم به چه سمتی میریم.

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۰۹
  • علی

- برخی ویژگی‌های کسب‌و‌کارهای حوزه IT (یا بطور صحیح‌تر ICT یا همان فناوری اطلاعات و ارتباطات –فاوای- خودمان!) برای افراد خارج از صنعت کاملا گیج‌کننده و گمراه‌کننده است. مثلا ممکن است همه اعداد و ارقام و جلوه بیرونی یک مجموعه مثبت باشد، اما شرکت در مسیر سقوط گام بردارد. یا برعکس، در حالی‌که همه چیز ناامیدکننده است یک موفقیت باورنکردنی در انتظار باشد. برای هر کدام از این‌ها هم می‌شود مثال‌های متنوع و متعددی آورد، چه از کشور خودمان و چه بطور خاص از کمپانی‌های سطح یک دنیا در چند دهه اخیر سیلیکون‌ولی.

- مهمترین ویژگی مشترک کسب‌و‌‌کارهای حوزه IT ناپایداری آن‌هاست که از سرعت بالای تغییرات این عرصه ناشی می‌شود. ناپایداری‌ای که حالا و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت، کم‌کم در حال ورود به سایر کسب‌و‌کارها هم هست. و این یعنی چالش‌هایی که تا حالا فقط پایه‌گذاران کسب‌و‌کارهای حوزه IT با آن مواجه بودند، حالا سایر کسب‌و‌کارها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. (من چند وقت پیش حسابم را به یک بانک دیگر منتقل کردم و تنها دلیلم هم برای این کار اپلیکیشن بهتر بانک جدیدم بود! احتمالا شما هم چنین تجربیاتی دارید.)

- تصمیم‌گرفتن و مسئولیت ناشی از آن همیشه یکی از سخت‌ترین کارهای هر کارآفرین و مدیر کسب‌و‌کاری بوده (اگر نگوییم سخت‌ترین). با توجه به آنچه گفته شد، برای کارآفرینان و مدیران کسب‌و‌کارهای حوزه IT به دلیل سرعت بالای تغییرات و ناپایداری اکوسیستم این کار به مراتب سخت‌تر است. حالا بنظر می‌رسد سایر کسب‌و‌کارها هم باید برای این سختی مضاعف آماده شوند.

- در روش نوپای ناب (این مطلب وبلاگ را درباره نوپای ناب اریک ریز بخوانید) یاد می‌گیریم که چگونه وقتی فهمیدیم راهبردی درست کار نمی‌کند و اصلاح‌های جزئی هم کارساز نیست، چرخش (Pivot، پیوت) کنیم و راهبرد جدیدی را بیازماییم. اما حالا بنظر می‌رسد هم ما و هم کسب‌و‌کارهای سنتی باید شیوه جدیدی را یاد بگیریم: اینکه چطور تنها با رصد شرایط و پیش‌بینی وضعیت آینده، برای چرخش و Pivot آماده شویم!

- اگرچه ممکن است برخی این دگرگونی‌ها را با نگرانی دنبال کنند، اما به هر حال این تغییرات بخشی از طبیعت خواهد بود و اتفاقا همین‌جا و روی مرز همین تغییرات است که نسل تازه خدمات (و کارآفرین‌ها) متولد می‌شوند و اتفاقات بزرگ می‌افتد. در این بین نکته مهم این است که از «شکست» نترسیم و نگذاریم ترس از شکست جرات هرگونه حرکت و تغییر را از ما بگیرد. باید شکست را به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند کسب‌و‌کار بپذیریم و شیوه عبور از آن را تمرین کنیم.


پانوشت: تصویر زیر مربوط به شعری از باب دیلن (برنده نوبل ادبیات امسال و از قضا از بت‌های جابز!) هست؛ و البته به احتمال قریب به یقین در زمان سرایش هیچ ربطی به اینترنت و فاوا نداشته، ولی بطور عجیبی با وضع کنونی این حوزه و تاثیر آن بر سایر بخش‌ها صدق می‌کند.

خداحافظ عصر اطمینان و خاطرجمعی؛ سلام عصر دگرگونی‌های دیجیتال (Digital Transformation)!

 


در اینستا: https://www.instagram.com/p/BR1PBFGFZAR

در لینکدین: https://www.linkedin.com/pulse/digital-transformation-age-pivot-before-you-forced-ali-rahmanpour

  • ۰ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۵۷
  • علی

رفته‌رفته اینجا رسما داره میشه آرشیو اینستاگرامم! حداقل چند ماهه اخیر کم‌تر فرصت شد مطلبی اون‌قدر طولانی بنویسم که یه راست بذارمش اینجا؛ بیشتر مطالب رو قبلا تو اینستا هم گذاشته بودم و بنا بر رسمی که تا حالا بهش پایبند بوده‌ام و احتمالا مطلعید، اینجا هم آرشیوش کردم.

این‌ها رو نوشتم تا بگم اگر اکانت اینستاگرام دارید، خوشحال میشم اونجا هم همدیگه رو پیدا کنیم. اکانت من اینه:

instagram.com/alirahpou

(علاوه بر این گه‌گاه به توئیترم هم که با همین نام‌کاربری اینستاست سر می‌زنم.)


پانوشت:

- یادمه قبلا هم یه مطلب مشابه این گذاشته بودم که الان هرچی گشتم پیداش نکردم!

- نوروز ۹۶ مبارک! ان‌شاء‌الله سالی سرشار از شادی و موفقیت پیش رو داشته باشید.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۴۴
  • علی

۱۰-۱۲ سال پیش ما از #اینترنت چیزهای جدید پیدا میکردیم و واسه مسن‌ترها میخوندیم؛ حالا اونا از #تلگرام پیدا میکنن واسه ما میفرستن!😂 #چرخ_زمانه

---

گذشته از شوخی، الان پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی این ظرفیت رو پیدا کردن که اگر کمی حواسمون نباشه کل وقت ما رو بخورن؛ اون هم با اطلاعاتی که صرفا نشونه بروز بودن هستن، یا شاید حتی به ظاهر هم مفید باشند، اما آیا واقعا این داده‌ها مورد نیاز ما هم هستند؟
این روزها برای باز کردن هر لینک و خوندن هر مطلب باید دو-دو-تا چهارتا کرد و حساب وقت و محدودیتش رو داشت. متاسفانه سواد رسانه‌ای ناکافی‌مون باعث شده خیلی‌هامون داریم عمرمون رو هدر می‌دیم. مساله‌ای که اگر تا دیروز مختص جوان‌ترها بود، حالا بیشتر مسن‌‌ترها گرفتارش می‌شن.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۷
  • علی

(https://www.instagram.com/p/BMD2-9ZAnz0)

از مجتبی - که این روزها سخت در تلاشه تا کسب‌و‌کار نوپای خودش رو توسعه بده - اجازه خواستم تا از ترکیب جالب میزکارش عکس بگیرم و بذارم اینستا؛ اون هم در حالیکه میخندید گفت «بگیر ... تو ایدئولوژی بالایی؛ ... دومی هم یک کارآفرین موفق» این نمایی از یک نسل پرامید در کشوره که خیلی‌ها مثل نایاک دوست ندارن ببینن و میخوان تغییرش بدن؛ برخی دیگه هم احتمالا ناخواسته و با نیت‌های خوب، به جای حل و اصلاح بعضی مشکلات، تیشه به ریشه‌اش میزنن.

... اما این بچه‌ها وجود دارن و ان شاء الله نه فقط آینده ایران، که دنیا رو تغییر خواهند داد. 

«باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم و ما باید مستقل باشیم. و ما نباید دستمان را به دیگری دراز کنیم برای اموری که کشورمان محتاج است. ارزش کار شما امروز ارزش یک امری است که نمی‏شود مقایسه‌‏اش کرد با زمان‌های سابق.» (امام خمینی، 1361)

بعدنوشت: به امید روزی که عکس قهرمانان و خالقان کسب‌و‌کار هموطن روی میز کار جوان‌ها باشه؛ قهرمانانی که البته الان هم فکر می‌کنم وجود دارن، اما متاسفانه ناشناخته‌ان.

  • علی

به بهانه بازی پوکمن‌گو؛ فناوری‌های نوین و محوتر شدن مرزهای دنیای فیزیکی و دیجیتال:

«آیا چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟»

متن تحلیل فوق را که در شماره امروز روزنامه صبح‌نو منتشر شده، می‌توانید از لینک زیر بخوانید:


پانوشت:
درباره جرقه اولیه این موضوع می‌توانید اینجا را بخوانید. همچنین نسخه انگلیسی این متن (البته با برخی تفاوت‌ها، اما با کلیت و موضوعی مشابه) پیش‌تر در لینکدین و همچنین اینجا منتشر شده بود.
خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های شما را هم در این‌باره بخوانم، می‌توانید ایمیل کنید یا بصورت کامنت بگذارید.
  • علی
طبیعتا از همان ابتدا که با اسم حقیقی وبلاگ می‌سازی برخی چالش‌های احتمالی آینده این کار را هم حدس می‌زنی. اما چاره‌ای نیست، از طرفی برخی مطالب خواه ناخواه هویتت را لو می‌دهند و از سوی دیگر ساختن یک جای دیگر و انتشار مطالب بدون هویت هم به دلایل گوناگون راه چندان مناسبی نیست.
اما وقتی در عمل چالش‌ها را لمس می‌کنی می‌بینی با حدس و گمان‌های اولیه متفاوت است! وقتی یک نفر از اقوام یکدفعه درباره یکی از مطالب وبلاگت حرفی میزند، یا در اولین جلسه کاری با یک نفر او یکدفعه از مطالب وبلاگت فکت می‌آورد، حس واقعا عجیبی بهت دست می‌دهد که شاید چندان جالب نباشد؛ حس اینکه طرف مقابل خیلی درباره تو می‌داند، در حالی‌که تو هنوز خوب نمی‌شناسی‌اش؛ و حس اینکه «رسوای زمانه منم»!
و تاثیر بدترش شاید محافظ‌کار شدنت در نوشتن مطالب جدید باشد. اینکه گاهی در نوشته‌هایت گروه‌های مختلف خوانندگان را هم در نظر می‌گیری و تاثیرات و بازخوردهای محتمل آینده را؛ و این هم حس چندان خوبی ندارد!

پانوشت:
- البته این‌روزها و با همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی، شاید این دغدغه دیگر مختص به وبلاگ‌نویس‌ها نباشد.
- جهت طیب خاطر دوستان و همکاران عزیز: این مطلب هیچ مخاطب خاصی ندارد! صرفا بیان یک دغدغه زندگی در هم‌تنیده آنلاین و آفلاین مدرن بود.
  • ۱ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۲
  • علی

(پیرو بحثی که پیش‌تر اینجا مطرح کرده بودم و از لینکدین:
https://www.linkedin.com/pulse/fading-boundaries-between-physical-digital-world-fear-ali-rahmanpour?trk=prof-post)

Fading of boundaries between digital and physical worlds, is there anything to fear?

Recently we have read a lot about Pokémon Go and the records it has broken (the record for the highest number of downloads during launch week on the App Store and suchlike), But this is when we are just talking about numbers. The truth is that “Pokémon Go” (a basic augmented-reality based game) was a significant strike for breaking the wall between physical and digital worlds, and although it wasn’t the first strike, it seems it was the loudest one till now!

Considering the growing impact of the internet and www on our daily life, many of us had lost our belief about the thick wall some was assuming between the digital (or so-called virtual) world and the physical (real) one, however there was still a border which makes these two differentiable. Removing this border is exactly how some revolutionary technologies are changing our world. Cyber-Physical Systems or the Internet of Things (IoT), Virtual Reality (VR), Augmented Reality (AR) and Big-data (the data analysis behind previous ones) are some of the most important members of this generation of technologies (which all could also boost AI, an already-challenging topic). 

But this trend has also certain challenges which make some to ask “are these all good or bad!?” Although for some geeks the answer is “100-percent good” and for some technophobic and nostalgic ones “completely bad”, but to be honest, it seems almost irrelevant to talk about the goodness or badness of them. Technology goes its way and the main output of this advancement is bringing more “Efficiency” to processes and life. From rising of “fire” to the age of “airplanes”, there were always both good and disruptive usages for new inventions. And still by considering some bad usages or probable dangers, no one even have doubted to employ them. Similarly in these emerging technologies it’s again our art (and also our duty) to exploit the most positive aspects of them and confront the negative ones (especially some probable privacy issues about the above ones), … surely without any haste or fear! 

What do you think?

  • ۰ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
  • علی

یکی از انواع مهاجرت نخبگان (و به تعبیری فرار مغزها) که شدیدا مغفول مانده و نیارمند بررسی و آسیب‌شناسی بیشتر، مهاجرت نخبگان حرفه‌ای است؛ افرادی که چند سال پس از پایان تحصیلات و با کسب مهارت‌های بیشتر، گذراندن دوره‌های حرفه‌ای‌تر ، صرف هزینه بیشتر و نهایتا نیازمندتر شدن کشور به تخصصشان مهاجرت می‌کنند. اگر می‌خواهید نمونه‌هایی را ببینید، کافی است به لینکدین و شبکه حرفه‌ایتان سری بزنید، حتما پیدا خواهید کرد.

https://www.instagram.com/p/BH-AJvOgf4g/?taken-by=alirahpou

  • ۰ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۴
  • علی

اگر پیش‌تر خواننده وبلاگم بوده باشید، حتما مطلعید که بنابر عادتی که دارم معمولا برخی پست‌های اشتراکی‌ام را در شبکه‌های اجتماعی، جدا جدا یا یک‌جا، در وبلاگ آرشیو میکنم. کاری که با توجه به دی‌اکتیو کردن اکانت گوگل‌پلاس (و قبل از آن فیسبوک) و احتمال اتفاقاتی از این دست یا فی.ل.ترینگ و ... برای سایر شبکه‌ها (همزمان با تغییر و تحولات ذاتی شبکه‌های اجتماعی) چندان هم بی‌فایده بنظر نمی‌رسد! شاید هم این کار ناشی از جایگاه محوری باشد که همچنان من و امثال من برای وبلاگ قائلیم ... .

به هر حال این مطلب هم قرار است آرشیوی از برخی پست‌های حدودا چهار ماه اخیر اکانت اینستام (@AliRahPou) باشد که پیش‌تر اینجا نگذاشته‌ام. ;-)


(ترتیب زمانی معکوس، یعنی از الان به قبل)

. ایام #عید اگر #تهران ماندید/آمدید، #باغ_موزه #دفاع_مقدس رو هم به عنوان یکی از جاهای خوبی که میتونید نصف روزتون رو با فضای آمیخته‌ی معنوی-تاریخی-طبیعی‌اش بگذرونید لحاظ کنید. بجز یکم، دوازدهم و سیزدهم #فروردین ماه، سایر ایام نوروز تخفیف ۷۰ درصدی هم برای بازدیدکنندگان در نظر گرفتن. پانوشت: بخشی از تالار دوم که به یک #کلاس_درس اختصاص داشت و دل آدم رو خون میکرد ...، مخصوصا وقتی یادت بیاد خیلی جاهای دیگه #دنیا هم الان همین وضع رو دارن، چند دقیقه‌ای از خودت و این همه بی‌خیالی بدت میاد! تا دوباره بیفتی تو جریان زندگی و فراموش کنی ... . #یمن #فلسطین #سوریه #کودکانه #جنگ #مرگ #زندگی #دفاع #بچه_های_جنگ #مرد #غیرت

A video posted by Ali Rahmanpour (@alirahpou) on



دو تا ابزار ساده (هدست #واقعیت_مجازی #VR و #مودم پرتابل باحال) که عیش #گیکی این هفته (و احتمالا چند هفته آینده) رو کامل کرد! 
پانوشت: مودمه رو #ایرانسل تو کنفرانسش داد که دمش گرم داره! (اولش پک رو با این حدس که طبق معمول کنفرانس‌ها خودکار و سررسیده اصن نمیخواستم بگیرم، بعدش که باز کردم کلی ذوق‌مرگ شدم!)



از اونجایی که فیلم #طنز بود، طبیعتا انتظار پرداختن جدی و اصولی به مساله مهم #ازدواج_موقت رو نداشتیم، ولی همین که لااقل با دید منفی به موضوع پرداخته نشده قابل قبول بود. و البته طنزش هم واقعا باحال بود! حاشیه جالب هم به شخصه برام این بود که غالب سالن پر از خانم‌های جوون بود؛ چیزی که قبل از رفتن به سالن واقعا تصورش رو نمی‌کردم! مثل اینکه دید جامعه خیلی هم منفی نیست و درباره‌اش داره سیاه‌نمایی میشه :-) به هر حال از ما که گذشت، ایشالا این تلطیف فضا واسه نسل بعد فرجی حاصل کنه :-) 

پانوشت: ایام فاطمیه رو هم تسلیت عرض میکنم. #فی_المدت_المعلوم #در_مدت_معلوم #سینما #فیلم #سینما_آزادی



خیلی شیک نوشته: «پیرو درخواست جنابعالی مبنی بر آمادگی در جهت دفاع از استقلال و ... و انجام #خدمت_وظیفه_عمومی ... !!»😲😱 #جون_عمتون!😥 آب خوردنم به ما حروم کردین، بعد پیرو درخواست جنابعالی!؟ تو شرایط کنونی، جوون ایرانی که گزینه موندن در #کشور رو انتخاب میکنه، هم باید با #رکود بجنگه، هم با #تحریم خارجی، و هم با تحریم داخلی که بنابر یه سیستم منسوخ دو سال عمرش رو حروم میکنه ... . ایشالا نسل آینده شاهد تغییری مثبتی در این حوزه باشن، تغییری که برای سیستم #نظامی کشور هم مفیدتر باشه. - البته #آموزشی به نظرم خوبه ؛-) #سربازی #عمر #جنگ



... و تو شاید آخرین نماد مردونگی وطنی؛ تو روزگاری که تفریط، تزویر و خودباختگی دست به دست جهالت و افراط دادن تا مردای واقعی نمودی نداشته باشن. دروغ چرا، چهار-پنج ساله #راهپیمایی‌های بیست و دوی بهمن به شیرینی قبل نیست، و عاملش هم سخنرانی رؤسای جمهوری گذشته و کنونی تو این مراسمه. و چه ایده بدی بوده این انتخاب سخنران ... . 

- و امسال راستش کمی #تلخ هم بود. ایکاش لااقل توی مسیر و حین شنیدن تعاریف شاذ و کدخداپسند از «انقلابی بودن»، میشد چند دقیقه حرف‌های امام رو فراموش کرد و خوش بود. ایکاش همه چیز تناقض‌ها رو تو ذهن آدم بیدار نمیکرد ... . 
- و ایکاش این تناقض‌ها فقط در بیرون بود، و ایکاش حس نمیکردی نمودی از اون‌ها رو به نزدیکی درونت. 
سلام بر روح‌الله ... هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد / یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد #به_کجا_چنین_شتابان #آرمانشهر #تلخ_نوشت #۲۲_بهمن #۲۲بهمن



یه #برف #یهویی و باحال که خستگی رو از تنمون در کرد! :-)



ان فی الجنة نهراً من لبن 
لعلیٍ و #حسینٍ و #حسن 
کل من کان محباً لهم 
یدخل الجنة من غیر حزن 

حب أهل البیت فرضٌ عندنا 
و بهذا الحب لا نخشى المحن ...
موزیک ویدیوی جدید سامی از آلبوم #برکت #ان_فی_الجنه #Inna_Fil_Jannati #سامی_یوسف #Sami_Yusuf #اهل_البیت #Masterpiece 
پانوشت: تصویر مربوط به آلبوم پیشین #سامی است که بنابر اصل «جوینده یابنده است»، چند وقت پیش تونستم ارجینالش رو تهیه کنم. به امید #کنسرت سامی در #ایران.



- وقتی وصف حال «#سیاستمدار طراز #حاکمیت #اسلام» رو در #سیره و سخنان #معصومین (ع) و همچنین رهبران معاصر می‌بینیم و می‌خونیم، اولین چیزی که به ذهن خطور میکنه «فداکاریه»! اینکه تو بتونی در خارج از حاکمیت زندگی خوب و کم‌دغدغه‌تری داشته باشی، اما برای رضای خدا و بر حسب تکلیف، سیاستمدار می‌شی! حقیقتی که ممکنه الان و با سیاستمداران تاجر مسلکمون شبیه طنز به نظر برسه اما ... اما حداقل ما میتونیم متفاوت باشیم: اگر هنوز توان تحمل چنین شرایطی رو نداریم از ابتدا وارد این مسیر (به عنوان یک حرفه) نشیم و بریم سر یک کار دیگه تا روزی که شاید آماده‌تر بشیم. اینکه #سیاست، #رسانه، #فرهنگ و ... به جای دغدغه، اولویت #بیزینس پیدا کنه، ترسناکه. 
- به قول بسیاری از خبرگان، ترتیب کار و خدمت باید از بخش #خصوصی به #عمومی و سپس #دولتی باشه تا تجربه‌ها در بخش خصوصی کسب بشه، نه با بیت‌المال! و نیازی به توضیح نیست که این ترتیب در ایران کاملا سر و تهه!! 
- سخنان و دیدارهای هفته گذشته #رهبری باعث شد بیشتر به این فکر کنم که گاهی چقدر نسبت به نعمت‌هایی که داریم بی‌تفاوت می‌شیم. اینکه در غالب زمان و جغرافیای عالم، زمام امور به دست افرادی بوده (و هست) که یا پیرو نفس خودشون هستند و یا خوب‌هاشون، پیرو نیازهای نفسانی #اجتماع، و اون وقت، مایی که به اعتراف دوست و دشمن و موافق و منتقد چنین شرایطی نداریم، چه می‌کنیم!؟ ... ان شا الله خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه ... . 
پوزش بابت #طولانی بودن.



حدود یک ماه پیش که داشتم از جلوی این مجتمع تجاری تازه تاسیس کنار میدون #هفت_حوض میگذشتم، در کمال تعجب با تنه قطع‌شده #درخت ها مواجه شدم! اون‌قدر مساله برام عجیب بود که حتی نتونستم موبایلم رو در بیارم و عکس بگیرم و همه‌اش در این فکر بودم که چطور ممکنه در چند قدمی ساختمان شهرداری منطقه چنین اتفاقی رخ بده!؟ و اینکه حتما دلیلی وجود داره، ولی اون دلیل چیه!؟! حالا مدتیه گیاه‌های کوتاه‌تری در فضای جلوی مجتمع جانشین اسلاف بلندقامتشون شدن. گیاه‌های کوتوله‌ای که دیگه جلوی شیشه‌ها و برندهای فروشگاه‌های مجتمع رو نمی‌گیرن. و من همچنان خودم رو قانع میکنم که حتما دلیلی منطقی وجود داشته ... . حالا اولین خاطره خیلیا از مجتمعی که میتونست منبع کلی انرژی و خوشی باشه، تنه‌ی سر بریده درخت‌هاست! 

پانوشت: وقتی عکس فلو شد، دلیلی ندیدم عکس واضح‌تری بگیرم؛ غرض نمایش جای خالی درخت‌ها بود که پیداست. #سون_سنتر #هوا #نفس #آلودگی_هوا #مرگ



امروز روز آخر #نمایشگاه #الکامپ بود که فرصتی شد تا با دوستان بتونیم بریم. همون‌طور که شنیده بودیم، به نظر نمایشگاه با مدیریت نظام صنفی کمی بهتر از گذشته برگزار شده بود. احتمالا ترکیب نمایشگا‌ه‌های #تلکام و الکامپ که مدتی است مطرحه هم موجب بهبود بیشتری خواهد شد. در کنار مسایل مثبت مثل حضور مجموعه‌های نونهاد و کوچک، یکی از مهمترین چالش‌های نمایشگا‌های تخصصی این‌چنینی برنامه‌های کاملا بی‌ربط و جذابیت‌های کاذبیه که توسط برخی شرکت‌ها در فضای عمومی نمایشگاه شکل می‌گیره! و بدتر از اون استقبالی که از این برنامه‌های میشه و صفوف چند ده متری که برای دریافت مثلا سیم‌کارت رایگان تشکیل میشه! قطعا برگزارکنندگان محترم میدونن چنین مسایلی در شان یک نمایشگاه بین‌المللی نیست. به امید اصلاح این موارد و بهبود بیش از پیش و اینکه واقعا با یک نمایشگاه تخصصی مواجه باشیم، نه فروشگاه یا باشگاه سرگرمی. 
پانوشت: تصویر فوق هم یکی از برنامه‌های ژانگولربازی اشاره‌شده با اجرای آقای شهریاری است که در کمال تعجب و عدم انتظار از چنین نمایشگاهی، لابلاش #تکون_بده جناب آرش پخش میشد!!



سلام بر #نیجریه ... . ما رو ببخشید؛ رو‌سیاهیم. #۲۳_آذر_۹۴

  • ۰ نظر
  • ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۴
  • علی

توجه: با عرض پوزش، به دلیل دی‌اکتیو کردن اکانت گوگل‌پلاسم، لینک‌هایی که پیش‌تر ذیل پست‌های مختلف وبلاگ داده شده بودند نیز قطع شده‌اند.

  • ۰ نظر
  • ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۶
  • علی
فرصتهایی که برای عملی‌کردن چیزهایی که در سر داری پیش میاد رو باید غنیمت شمرد؛ و خوشبختانه اخیرا چنین فرصتی ایجاد شد تا IranTele.com رو به عنوان یک مینی‌پروژه، به صورت رسمی‌تری راه بندازیم. کاری که الحمدلله از همون ابتدا با همراهی و مشارکت چند تن از دوستان خوبم همراه شد و هدف اصلی‌اش هم ایجاد یک کامینیوتی برای بررسی تازه‌ترین روندهای حوزه فاوا و هم‌افزایی در این زمینه است. برای آشنایی بیشتر با ایران‌تلکام می‌تونید به صفحه‌اش با آدرس IranTele.com مراجعه کنید.
  • ۰ نظر
  • ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۱
  • علی

پورفسور Gary Ridgway، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه هاروارد و تیم وی اخیرا تحقیقی را بر روی رفتار اجتماعی ایرانیان در نرم‌افزارهای پیام‌رسان انجام دادند. طبق نتایج این پژوهش که طی آن حدود ده هزار پیام ایرانیان در اپ‌های وایبر و تلگرام بررسی شد، بیش از 67 درصد پیام‌هایی که در این شبکه‌ها از قول کارشناسان نقل می‌شود، فاقد منبع معتبری است.

 

 

 

اگر پیام بالا به نظرتان جالب آمده و می‌خواهید آن را در گروه دیگری کپی کنید، لطفا دست نگه دارید! چراکه همین پیام نیز فاقد منبع بوده و کذب است.

SearchB4Share

شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان می‌توانند بستر مناسبی برای دانش‌افزایی عمومی باشند، اما اگر حواسمان را جمع نکنیم، می‌توانند با گسترش اطلاعات بی‌پایه و اساس به ضد خود هم تبدیل شوند!


کاری که ما می‌خواهیم بکنیم خیلی ساده است:

- از این پس هیچ پیام حاوی اطلاعات را بدون لینک به یک مرجع مناسب به اشتراک نمی‌گذاریم.

- اگر مطلب جالبی به دستمان رسید که منبع نداشت، ابتدا در مورد آن جستجو می‌کنیم؛ در صورت یافتن مرجع مناسب، لینک آن را به همراه مطلب پیوست کرده و سپس ارسال خواهیم کرد.

- اگر مطمئن شدیم مطلبی کذب است، این مساله را با ارایه دلیل و به صورت منطقی برای فرستنده روشن می‌کنیم.


چنانچه شما هم با ما همراه هستید، بسم الله ... .


  • علی

آمار منتشر شده از برخی نظرسنجی‌ها نشان میدهد رابطه معناداری میان افزایش سطح تحصیلات و انتخاب گزینه «نمی‌دانم» در پاسخ به سوالات وجود دارد؛ حتی در کشور ما که مدرک گرفتن کمی تا قسمتی بی در و پیکر شده است!

اتفاق مبارکی است ...

سقراط

جدیدا از افرادی که ادعای زیادی دارند و بقیه را بی‌سواد می‌دانند خیلی می‌ترسم!


لینک در گوگل+

  • علی

شکی نیست که باید با فساد اقتصادی شدیدا برخورد شود، اما شکی هم نیست که در این حالت باید برای از دست دادن یک عضو فعال اقتصادی و خللی که در حوزه کسب و کار رخ داده ناراحت شویم و دنبال راه‌کارهایی برای عدم تکرار اتفاقات مشابه و همچنین بازگرداندن آن واحد تجاری، به عرصه اقتصاد باشیم. به نظر میرسد جوّ عمومی جامعه ایران و به تبع آن مسئولین، فقط بخش اول را مد نظر دارند و بعد از تخلف یک بنگاه، به کمتر از اعدام همه دست‌اندرکانش راضی نمی‌شوند! تازه این در حالت خوش‌بینانه است و اگر کمی بدبین باشیم، به نظر می‌رسد هر شرکتی که در ایران کمی بزرگ می‌شود، همه به نوعی منتظر هستند تا زمین خوردنش را جشن بگیرند! قطعا این وضعیت و دیدگاه‌های افراطی چپ اقتصادی که در وجود طیف گسترده‌ای از ما ایرانی‌ها ته‌نشین شده، تهدیدی بسیار جدی برای امنیت سرمایه‌گذاری و توسعه کشور است ... . برای اینکه به این مساله واکنش نشان دهیم هم حتما نیاز نیست یک سرمایه‌دار باشیم، با هر وضع اقتصادی (حتی وضع چون منی که پول یک پرس غذای پدیده برایم خرج چند روز زندگی است!) اگر نگران روند کنونی پیشرفت کشور و علاقه‌مند به رونق کسب و کار، حتی در سطحی کوچک هستیم، باید نسبت به چنین مسایلی حساس باشیم. حداقل کار هم این است که با موج‌های هبجانی همراه نشویم، چه در این زمینه و چه در زمینه‌های دیگر ... .

لینک در گوگل‌پلاس: https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/fD6SwwFCqNn

  • علی

به نام خدا

بهمن 1392، به بهانه اولین (و ان‌شاءالله نه آخرین‌!) سفر به سرزمین وحی؛
ویرایش نهایی و قرارگیری در وبلاگ: دی 93

... هنگامی که دست به قلم می‌شوی، معمولا اولین مساله‌ای که ذهنت را درگیر می‌کند این است که: "آیا واقعا لازم است این را بنویسم؟" من هم از همان ابتدا که تصمیم گرفتم برخی خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌هایم را در این سفر روی کاغذ بیاورم، این سوال را در ذهن داشتم ... . تا اینکه امروز – که رسما سومین روز سفر است – به قاعده‌ای رسیدم که فکر می‌کنم پاسخی خوب، به‌روز و جامع، برای سوال فوق باشد؛ چه در مورد این سفر خاص و چه در موارد مشابه دیگر ... .

پیش از پاسخ: نوشتن بهتر از ننوشتن!

به طور کلی در بیشتر مواقع نوشتن تجربیات و افکار و نظرات شخصی بهتر از ننوشتنش است، قطعی‌ترین و حداقل فایده آن برای نویسنده است. حقیقت این است که اگر نوشتن را چند بار تجربه و کم کم به آن عادت کنی، دیگر ننوشتن برایت سخت می‌شود؛ گه‌گاه، بسته به موقعیتی که در آن هستی، افکاری به ذهنت می‌آید که تا آن‌ها را روی کاغذ نیاورده‌ای ذهنت خالی نمی‌شود و مانند باری بر آن باقی می‌ماند.

از طرفی این نوشته‌ها اگر برای خوانندگان احتمالی‌اش مفید نباشد، غالبا بی‌ضرر است؛ چه اینکه حتی اگر فرض کنیم از خواندن آن چیز تازه‌ای بدست نیاورده باشند – که واقعا بعید است – احتمالا چیز خاصی را نیز از دست نداده‌اند؛ حداقلش این است که در میان این همه تفریحات رنگارنگ و غالبا نه چندان سالم، یک لذت سالم را تجربه کرده‌ ... واقعا چه تفریحی بهتر از کسب تجربیات زندگی دیگری است؟ آن هم در کمترین زمان ممکن و بدون دردسر!

و اما پاسخ من ...

این‌ها همه صحیح، اما وقتی دنبال پاسخی مناسب برای سوال اولیه، یعنی: "آیا لازم است بنویسم؟" می‌گردی، چنین پاسخ‌هایی کافی و قانع‌کننده نیست؛ وقتی این سوال را در ذهن داری، به چیزی بیش از "حداقل‌ها" فکر می‌کنی ... . می‌خواهی حالا که وقت می‌گذاری و می‌نویسی و احتمالا عده‌ای دیگر وقت می‌گذارند و نوشته‌هایت را می‌خوانند، کاری کرده باشی که ارزشش را داشته باشد. قاعده‌ای که در بند اول اشاره شد با این هدف اندیشیده و پرورده شده است و من آن را "حاشیه‌نگاری" می‌نامم ... در اینجا حاشیه بر خلاف آنچه به طور معمول به ذهن می‌رسد، به معنای زایده و فرع و بی‌اهمیت نیست، بلکه بر عکس، به آن نکات باارزشی اشاره دارد که خواننده کتاب، در حاشیه آن می‌نویسد؛ نکاتی که در عین حجم کمش در مقایسه با متن اصلی کتاب، حکم قلب و روح آن را دارد و با ارزش‌ترین بخش هر کتاب و متمایز کننده‌ی آن از هر نسخه دیگری است.

اگر دست صد نفر را بگیری و همه را به اتفاق به یک محل ببری و بگویی هر چه حس می‌کنید و به نظرتان مهم و با ارزش است بنویسید، احتمالا قریب به 90 درصد نوشته‌هایشان در معنا با یکدیگر مشترک است. این آن قسمتی است که در مثال کتاب، معادل متن آن می‌باشد. ولی جدای از این 90 درصد مفهوم مشترک، هر فرد از زاویه دید خود و پیش‌زمینه‌ای که نسبت به ماجرا دارد، مطالبی منحصر به فرد را می‌نویسد که در متن سایرین نیست؛ و این‌ها حکم همان حاشیه‌های با ارزشی را دارند که بر کتاب نگاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد در زمانه‌ای که دیتابیس‌های فیزیکی و اینترنتی از اصل متون تقریبا انباشته شده است، نوشتن همین حاشیه‌ها لازم و کافی باشد؛ هر چند همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، نوشتن اصل متن هم در صورت وجود حوصله و وقت – که این روزها دیگر چه کسی این‌ها را دارد!؟ – احتمالا مفید و یا لااقل بی ضرر خواهد بود ...

و این‌ها همه مقدمه‌ای بود بر "حاشیه‌نگاری مصور من بر نخستین سفر عمره‌ام" که در پستی مجزا ارسال شده است:

http://rahmanpour.ir/post/142


  • علی

احتمالا خبر حکم دادگاه امریکایی را درباره دامنه های ir. شنیده‌اید (لینک خبر) ...
اگرچه این واقعه در ابتدا تلخ می نماید، اما فرصت خوبی است تا دغدغه کشورهای مستقل مبنی بر لزوم سپرده شدن مدیریت وب به یک سازمان جهانی مانند ITU قویا پیگیری شود. اینکه مسایلی مهم مربوط به شبکه جهانی وب توسط یک یا چند "شرکت" مستقر در امریکا (یا هر جای دیگر) اداره شود موضوعی نیست که امروزه و با گسترش حوزه نفوذ اینترنت در همه شئون زندگی، از مسایل روزمره و معمولی گرفته تا موارد مهم کشوری، پذیرفتنی باشد ... .
امید است جناب مهندس جهانگرد معاونت محترم وزارت فاوا و رئیس سازمان فناوری اطلاعات که چندی پیش و در نشست WSIS نیز به این موضوع اشاره کرده بودند، به خوبی از این فرصت استفاده کنند.


لینک همین مطلب در گوگل+


  • علی