مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۶۹ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

این روزها بساط سلبریتی‌بازی داغ داغه و به لطف اینستاگرام و ورود خرده‌سلبریتی‌ها، دایره این ماجرا هم هر روز وسیع‌تر میشه. استفاده از این پدیده در راستای تبلیغات کسب‌و‌کاری (جایی که غالبا کسب منفعت حرف اول رو میزنه)، چیز عجیبی نیست.

اما با این فرمون که داریم میریم جلو، بنظر میرسه پای سلبریتی‌ها داره در شئون اساسی جامعه مثل سیاست و فلسفه هم باز میشه. یکی از غم‌انگیزترین نمودهای این مساله هم تیتر زیر از خبرگزاری اصولگرای فارس و درباره حمله موشکی ایران به داعشه! (البته فارس خیلی وقته با فارس‌پلاس و تتلیتی‌بازی و ... وارد این بازی شده. ولی نمیدونم چرا از روزی که این تیتر رو دیدم هضمش برام خیلی سخت بود و ذخیره‌ش کردم؛ تا امروز که این پست رو نوشتم. بنظرم یجور تیر خلاص اومد.)

بیاید با هم گریه کنیم ... .

سلبریتی‌بازی

پانوشت: قبول که بخشی از این کارها از قدیم و برای نشون دادن وفاق ملی اقشار مختلف بوده. اما بپذیریم که بخش زیادی‌ش هم دقیقا بر اساس ادبیات سلبریتی‌بازیه و بس. اصولا آیا در چنین موضوعاتی موافقت یا عدم موافقت سلبریتی‌ها اهمیتی داره؟ و اگر داره فکر زمانی که بدلیل برخی منافع مشترک، با نظری موافق نباشند رو کردیم؟ و آیا اون روز میشه جامعه شرطی‌شده روی نظر سلبریتی‌ها (در همه موضوعات) رو به یکباره تغییر داد؟

نمیدونم این دغدغه‌ها تا چه حد مهم و واقعیه، ولی حداقل برای تعیین همین مساله هم کهشده قطعا باید بهشون فکر کرد ... . و برای اینکه بدونیم دقیقا داریم به چه سمتی میریم.

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۰۹
  • علی

وقتی توفیق حاکمیت‌ها رو در تاریخ بررسی می‌کنیم، برای بیشترمون اقتدار و کشورگشایی (و از زاویه مثبت‌تر، استقلالشون) مهمه؛

در صحبت‌ها و شعارهامون درباره حاکمیت ایده‌آل، از اهمیت فرهنگ، مردم‌سالاری و آزادی حرف می‌زنیم؛

و در نهایت موقع تصمیم‌گیری، غالبا معیشت و آسایش رو در نظر می‌گیریم.

#بدون_قضاوت

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۱۷
  • علی

حدود یک هفته دیگه #روز_دانشجو است و قطعا #سیانور یه پیشنهاد مناسبتی خوب برای دانشجوهای کنونی٬ سابق و آینده است (با همین ترتیب!) علاوه بر خوش‌ساخت بودن (نسبی) #فیلم که در ترکیب با موسیقی‌اش حال و هوای خوبی رو رقم میزنه، محتوای سیانور تلنگری همیشگی بر فعالیت تشکل‌های #دانشجویان/جوانانه و اینکه با وجود آرمان‌های بزرگ چطور ممکنه از جامعه فاصله بگیرن و به سمت #رادیکالیسم برن. و مهمتر، اینکه تبدیل به نیرویی پرانرژی، وفادار و صدالبته مفت در دست #سیاست‌بازها بشن و فریاد زنده‌باد و مرده‌باد سر بدن! حقیقتی که صفای باطن ۱۹-۲۰ سالگی سخت باورش می‌کنه. 

#پانوشت بی‌ربط: بطور کلی پایان دوره کارشناسی چند تاثیر عمیق بر اکثر افراد داره: اولی غلبه واقعیات دنیا بر ایده‌آلیسمیه که خیلی‌ها تا قبل دنبالش می‌کردن، دومی حذف یکی از واحدهای مهم گذر رو به تکامل عمر (سال، ترم و واحد تحصیلی) که برای مدت‌ها بهش عادت داده میشیم و خلا ناشی از اونه. و ... .

قطعا هر کدوم دوای خاص خودش رو هم داره، ولی دیگه مثل قبل یک نسخه عمومی و واحد در کار نیست و همین هم کار رو برای مایی که در نظام آموزشی همسان‌ساز رشد پیدا کردیم سخت میکنه ... . 

- اگر سیاست‌مدار شدید به دانشجوها رحم کنید! 

- عکس از خبرگزاری میزان.

https://www.instagram.com/p/BNNF_ubgIRN

  • علی

- فرقی نمی‌کنه یه آدم چقدر #شیک و اتوکشیده باشه، باز هم ممکنه از شدت #عصبانیت، یا #مستی، یا گاهی هم هر دو با هم، یهویی وسط جمع بزنه زیر گوشت، یا حتی کله خودش رو محکم بکوبه تو دیوار ... بعد هم شروع کنه #هرهر خندیدن!

- #دیوونه‌بازی کلا نسبت به #عقل و #شعور ویروس قوی‌تریه و خیلی سریع‌تر در یه جمع پخش میشه. ممکنه هزار روز عادی قبلش بیاد و بره، ولی یکی از اتفاقات بالا کافیه که شرایط رو کاملا عوض کنه. دیگه از اون به بعد هیچ چیز مثل قبلش نیست ... . البته بسته به اینکه نقش تو و عکس‌العملت توی جمع چی باشه، الزاما هم شرایط واسه‌ات بدتر از قبل نخواهد بود.

- بنظر میرسه کشورها و ملت‌ها هم دقیقا مثل آدم‌ها میمونن! 

پانوشت: یک عذرخواهی هم به مردم دهه ۱۹۴۰-۵۰ بدهکاریم؛ همیشه قضاوتشون میکردیم که چطور تو اون شرایط و بعد از اون همه پیشرفت، یهو این‌قدر #دیوونه شدن!! 

#election2016 #trump #انتخابات۲۰۱۶ #ترامپ #new_world_order


https://www.instagram.com/p/BMrG9neAaE7

  • علی

(https://www.instagram.com/p/BMD2-9ZAnz0)

از مجتبی - که این روزها سخت در تلاشه تا کسب‌و‌کار نوپای خودش رو توسعه بده - اجازه خواستم تا از ترکیب جالب میزکارش عکس بگیرم و بذارم اینستا؛ اون هم در حالیکه میخندید گفت «بگیر ... تو ایدئولوژی بالایی؛ ... دومی هم یک کارآفرین موفق» این نمایی از یک نسل پرامید در کشوره که خیلی‌ها مثل نایاک دوست ندارن ببینن و میخوان تغییرش بدن؛ برخی دیگه هم احتمالا ناخواسته و با نیت‌های خوب، به جای حل و اصلاح بعضی مشکلات، تیشه به ریشه‌اش میزنن.

... اما این بچه‌ها وجود دارن و ان شاء الله نه فقط آینده ایران، که دنیا رو تغییر خواهند داد. 

«باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم و ما باید مستقل باشیم. و ما نباید دستمان را به دیگری دراز کنیم برای اموری که کشورمان محتاج است. ارزش کار شما امروز ارزش یک امری است که نمی‏شود مقایسه‌‏اش کرد با زمان‌های سابق.» (امام خمینی، 1361)

بعدنوشت: به امید روزی که عکس قهرمانان و خالقان کسب‌و‌کار هموطن روی میز کار جوان‌ها باشه؛ قهرمانانی که البته الان هم فکر می‌کنم وجود دارن، اما متاسفانه ناشناخته‌ان.

  • علی

این روزها مجددا بحث درباره برجام و تحریم‌ها داغ شده، البته این بار با موضوعی جدید: آیا تحریم‌ها واقعا لغو شده یا خیر!؟

قطعا خیلی‌ها هستند که بهتر از من بتوانند در این‌باره نظر دهند، اما با توجه به بحث‌هایی که بعضا میشود و سوالی که برخی دوستان می‌پرسند، بد ندیدم جمع‌بندی‌ای از برخی تجربه‌های شخصی و در مقیاس کوچکی فعالیت‌هایمان را بگویم.

- احتمالا هر کس در حوزه‌های روز و فناورانه فعال باشد و حداقل در فروم‌ها، شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای مثل لینکدین و ... عضو بوده و گه‌گاه ایمیلی به شرکت/فرد خارجی ارسال کرده باشد، تفاوت قبل و بعد از برجام را در اتمسفر و جو ارتباطات حرفه‌ای و بین‌المللی‌اش لمس کرده‌. نوع این تغییر هم یک تغییر ۹۰ درجه‌ای (از بی‌تفاوتی به اشتیاق) نیست، بلکه یک تغییر ۱۸۰ درجه‌ای از ترس و نادیده‌گرفتن به اشتیاق است. برای مجموعه کوچک ما هم موارد زیادی در تایید این سخن رخ داده؛ پیش‌تر هم درباره یکی‌ نمونه‌اش گفته بودم (+).

- در کنار مساله فوق اما یک سوال دیگر هم مطرح است: جدای از تغییر اتمسفر، آیا در عمل هم تغییری رخ داده؟ قبل از پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه کرد: اول اینکه هنوز زمان خیلی زیادی از توافق نمی‌گذرد، دوم افزایش بسیار زیاد انتظارات عمومی از برجام است که به اشتباه و با اهداف سیاسی توسط دولت شکل گرفت، توقع از «آنچه باید در عمل رخ دهد» را تغییر داده؛ و سومین مورد نیز اینکه در بخش‌های مختلف ممکن است تجربیات گوناگونی وجود داشته باشد و از این رو به سادگی نمی‌توان یک نسخه واحد پیچید.  تجربه شخصی ما (و البته بازخوردهای مشابهی که از برخی همکاران دیگر دریافت کرده‌ایم) این بوده که در عمل و برای نمونه، بر سر راه ورود قطعات (حتی بعضا قطعات معمول) موانع پیشین همچنان پا برجاست و هزینه‌های فرار از محدودیت‌ها نیز همچون گذشته بالاست؛ درباره استفاده از غالب پلتفرم‌های توسعه نیز شرایط نسبتا مشابه است. یک نکته دیگر نیز عدم حس تعهد شرکای خارجی در کار با مجموعه‌های داخلی، یا حداقل مجموعه‌های کوچک داخلی است. بدین‌ترتیب که ممکن است شما توافق‌نامه‌ای را امضا کنید، اما به راحتی شاهد باشید که طرف خارجی آن را نادیده می‌گیرد، چون حس می‌کند کاری از دست شما بر نخواهد آمد. بنظر هنوز جای سازوکارهای مناسب برای محافظت از حقوق مجموعه‌های داخلی در همکاری‌های بین‌المللی خالی است و باید برای آن فکری کرد.

- اما با توجه به دو بند قبل، نتیجه چیست؟ تحریم‌ها نعمتند یا نقمت!؟ رفع شده‌اند یا هنوز پابرجا هستند؟ بنظر این سوالات خیلی کلی هستند و بیشتر بدرد دعواهای سیاسی می‌خورند، در حالی‌که پاسخ‌ها و تحلیل‌های واقعی باید بصورت جزئی‌تری باشند. اگر شما آهن و آتش برای ساختن شمشیر داشته باشید یا بتوانید آن‌ها را وارد کنید، تحریم شمشیر احتمالا برای شما یک فرصت خواهد بود، چون مجبورتان می‌کند با تلاش بیشتر، کم‌کاری گذشته را جبران کرده و در شمشیرسازی خودکفا شوید، اما اگر این دو نباشد چه؟ احتمالا باز هم می‌توان راه‌های خلاقانه‌ای یافت و اصلا این خود شاید به اختراعات و نوآوری‌های جدید منجر شود، مثلا ممکن است این مساله نهایتا به ساخت تی‌ان‌تی ختم شود! اما خوب ... باید بپذیریم که کار ساده‌ای پیش رو نخواهد بود! آیا سازوکار نرم و سخت آن را دیده‌ایم!؟ درباره رفع یا پابرجا بودن تحریم‌ها هم که تجربه و دیده‌ها و شنیده‌های شخصی آن چیزی است که در دو بند قبل آمد، هر چند ممکن است این تجربیات با مطلوب‌های سیاسی و افراطی هر دو سو همخوان نباشد.

- نهایتا اینکه میان ندانم‌کاری و انداختن کشور به دام تحریم‌های هزینه‌ساز با ایستادگی و مقاومت بر سر اصول و همچنین میان تنش‌زدایی و توسعه ارتباطات سازنده با ساده‌اندیشی و به خطر انداختن منافع ملی مرز ظریفی است که سیاست‌بازی و مصرف داخلی پیدا کردن سیاست خارجی مهمترین عامل محو شدن آن خواهد بود.

ان شاء الله در کنار تلاش برای بهبود شرایط، در هر وضعیتی نیز تلاش کنیم تا حداکثر بهره را از شرایط موجود ببریم و در زمین طراحی‌شده بهترین بازی را ارایه دهیم: چه در میدان تحریم و با خودکفایی باشد، چه در میدان پسابرجام و با شتاب توسعه (+)‌ ... .

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸
  • علی

War and Kids in Syria

تقریبا پنج سال از آغاز #جنگ در #سوریه میگذره؛ و لابد #فرشته‌ها، غمگین از اینکه تو این پنج سال، باز هم پیش‌بینی‌شون درست از آب در اومده، دارن نگاهمون میکنن، ولی ناامیدتر از همیشه ... .

حالا چند سالیه #نسل ما هم داره به دیدن اینکه همسایه‌اش، هم‌کلاسی‌اش و ...، تو #خون خودش می‌غلطه و میمیره عادت میکنه. مرگی که چند دهه برای ما غریبه بود ...

تموم شدن این جنگ‌ها حتی به قیمت تموم شدن #دنیا هم میرزه، نه!؟ 

پانوشت: 

- این #عکس از مجموعه آثار یک #هنرمند ترکه که سعی کرده #زندگی رو روی خرابه‌های جنگ تصویر کنه. ایکاش در #نمایشگاه_کتاب امسال تهران هم به جای اون غرفه کذایی، ایده‌های قشنگ‌تری به کار میبردند ... . 

#عجل_فرجه

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFZbH1FNZab

  • ۰ نظر
  • ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۹
  • علی

شاید برای مایی که متولد اواخر سده بیستم هستیم و از ابتدا با فرهنگ فردگرایی، «من»محوری و موفقیت شخصی رشد کردیم، این حس عجیب باشه که چند دهه قبل، چنین مساله‌ای به هیچ وجه در همه جای دنیا پذیرفته‌شده نبوده؛ در دورانی که بخش وسیعی از دنیا جمع‌گرایی رو یا به صورت یک پکیج ایدئولوژیک (کمونیسم) پذیرفته بودند و یا سوسیالیسم رو به نوعی در فرهنگ و سیاستشون وارد کرده بودند. البته اون سمت هم اگر گل و بلبل بود (بخصوص به صورت پکیجی و کمونیستی‌اش) فروپاشی و جشن‌هایی مثل میدان سرخ مسکو رو شاهد نبودیم، اما صرفا اینکه بدونیم فرهنگ فردگرایی که این‌روزها تقریبا در همه جوامع، حتی جوامعی که خودشون رو سوسیالیست، ضد امپریالیسم، اسلامی و ... می‌دونن فرهنگ غالب شده، همیشه هم این‌قدر عادی و نرمال نبوده مساله مهمیه. و به واقع هم اگرچه در دوره‌هایی جذابیت‌های فردگرایی و رویای امریکایی (که در دهکده جهانی مثلا قراره یک رویای بین‌المللی باشه!)، همه‌مون رو هیپنوتیزم می‌کنه، اما این سیستم اون‌قدر باگ داره که اگر اصلاح نشه، مثل جمع‌گرایی افراطی و نفی فردیت مشکل‌زا خواهد بود.

پانوشت: 

- یکی از چندش‌آورترین ویژگی‌های فردگرایی معاصر، کمک به دیگران بر اساس این تئوری هوشمندانه است که «خودم» در بلندمدت زندگی و جامعه بهتری داشته باشم. البته در عمل درسته، ولی اینکه تنها دلیل کمک به دیگران باز زندگی بهتر مادی من باشه، خیلی نچسبه!

- در باب خودخواهی روزافزون، یاد مصاحبه‌ای افتادم که حدود یک سال پیش از تلویزیون پخش شد و در آن خیلی از بچه‌های تک‌فرزند تمایلی به داشتن خواهر و برادر نداشتند و دلیل اصلی‌شان هم احتمال کم‌تر شدن توجه پدر و مادرشان بود! :-O

- صرف اینکه در هر دوران تاریخی (حداقل در سده‌های اخیر)، یک فرهنگ در بخش‌هایی از دنیا این‌طور چیره/غالب/پذیرفته میشه و با صحیح و خطا روی زندگی چند نسل آزمایش، حس ترسناکی داره ... . (این وسط بیچاره انسان‌های گرفتاری که نه دل رفتن به این سمت رو دارن، نه دماغ پا گذاشتن به اون طرف و نه جراتی برای زدن به مسیری جدید!)


  • ۰ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۰۹
  • علی

بحمدلله هفتم اسفند ماه سال 94 دومین باخت اصولگرایی را هم پس از باخت سال ۹۲مان تجربه کردیم! (همین جا درباره انتخابات 94 توضیح بدهم که اولا شخصا بر خلاف برخی دوستان اصراری ندارم که اصل صورت مساله را پنهان کنم، هر چند قبول دارم شکست انتخابات مجلس آن‌قدرها هم سنگین نبود. ثانیا فکر می‌کنم این مساله با توجه به اولین دوره فعالیت دولتی متفاوت از قبل، امری عجیب و غیر قابل پیش‌بینی هم نبوده است.)

کمی درباره باخت سال 92 (می‌توانید از این قسمت گذر کرده و مستقیما به سراغ بخش بعد بروید)

از همان سال 92 تصمیم داشتم نوت‌هایی را که برای خودم و درباره چرایی شکستمان نوشته بودم، دسته‌بندی کرده و در وبلاگ بگذارم؛ به این امید که شاید بتواند بخش کوچکی از جریان هم‌فکری مورد نیاز در راستای ایجاد اصلاحات و بهبود عملکرد آینده باشد. اما خوشبختانه یا متاسفانه این کار را مکررا عقب انداختم تا در نهایت، هم آن شوق اولیه نوشتن از بین رفت و هم بسیاری از موارد در نقدهای دیگران گفته شد و شاید عملا نیازی به بیانشان نبود. اما اگر بخواهیم مروری داشته باشیم بر برخی از موارد موثر در شکست آن روزها که بعضا توسط سایرین نیز بیان شده‌اند، شاید بتوان مهمترینشان را موارد ذیل دانست:

-          شناخته شدن دولت پیشین به عنوان دولت اصولگرا نزد بسیاری از مردم و نارضایتی گسترده قاطبه آن‌ها (بخصوص از دولت دهم) و در نتیجه اقبال به جریان مقابل؛

-          تخریب چهره اصولگرایی با شکسته شدن ائتلاف و بدعهدی میان اصولگرایان، در کنار ساز مخالف جریان پایداری و رفتار غیرمنطقی و بعضا تخریب‌های آن؛

-          گفتمانی نبودن بسیاری از اعضای ستاد و طرفداران دکتر قالیباف. (با وجود تلاش برای اصلاح این مساله در سال 92، اما به نظر می‌رسد این چالش هنوز از سال 84 باقی مانده بود. باید گفت این چالش تا حدی جدی بود که برخی‌مان از رای نیاوردن ایشان چندان هم ناراضی نبودیم! ‌چه اینکه تقریبا مطمئن بودیم در صورت پیروزی باید با کسانی دست به گریبان می‌شدیم که تا دیروز در یک جبهه قرار داشتیم و حالا به تبع فعالیت تبلیغی دیروز، وظیفه سنگین‌تری نیز در نقد رفتارهاشان بر عهده‌مان بود)؛

-          در کنار موارد فوق، استفاده حداکثری طرف مقابل از فرصت مناظره را (که حالا و با توجه به شهره‌ی عام شدن رای نودی بودن بسیاری از مردم، ارزشش بیش از پیش مشخص شده بود) نباید فراموش کرد. مناظره‌ای که در آن هم هوش سیاسی دو طرف اصلیِ رقابت وزن‌کشی و مشخص شد (که البته از قبل هم تا حدی معلوم بود) و هم راست و دروغ به هم بافته شد و دیگر راه فراری از آن نبود.

چرا این روزها اصولگرایی می‌بازد؟

اما از آن روزها مدت زیادی گذشته است و همان‌طور که اشاره شد، در انتخابات دیگر نیز شکستی قابل پیش‌بینی را شاهد بودیم. این شکست‌ها طبیعتا خیلی از ما را به فکر آسیب‌شناسی جریان سیاسی‌مان انداخته و یافتن پاسخی برای این پرسش که «چرا اصولگرایی می‌بازد»؟

-          اول اینکه شاید انتظار برد داشتن در اولین انتخابات پس از سال 92 – که دولتی کاملا متفاوت سر کار آمد – واقعا منطقی نباشد! و البته در اینجا قصد پاک کردن صورت مساله را ندارم، تنها می‌خواهم این مساله را متذکر شوم که اگر قرار بر نقد و آسیب‌شناسی است نباید به صورت احساسی و صرفا بخاطر این شکست دست به تحلیل زد و باید کمی عمیق‌تر مساله را بررسی کرد.

-          علاوه بر نکته فوق، لازم است این مساله را نیز روشن کنیم که آیا صرف باختن یک جریان سیاسی در انتخابات را می‌توان ناشی از خطا و اشتباهات آن جریان سیاسی دانست؟ به نظر نیاز است به این مساله از دو زاویه نگاه کنیم: اگر از دیدگاه آرمان‌ها، فلسفه و اعتقادات یک جریان سیاسی به مساله بنگریم پاسخ منفی است. اینکه آرمان‌های یک جریان از طرف مردم پذیرفته نشود قطعا الزامی بر اشتباه بودنشان نیست. شرح چرایی این مساله نیز برای خوانندگان این مطلب بدیهی به نظر می‌رسد. اما نقطه نظر عملکرد سیاسی و رویکرد عمل‌گرایانه در ارایه مناسب آرمان‌ها چه؟ به ویژه با در نظر گرفتن اینکه به نظر می رسد در مسایل روز سیاسی این رویکرد و زاویه نگاه، معنای بیشتری می‌یابد؛ به گونه‌ای که شاید بتوان مهمترین وظیفه یک جریان/حزب سیاسی را ارایه نقشه راه عملیاتی به سوی آرمان‌ها دانست. از این زاویه بنظر می‌رسد بتوان رای نیاوردن را به عنوان یکی از پارامترها در اثبات خطای عملکردی یک جریان سیاسی به حساب آورد، اما تنها به عنوان یک پارامتر و نه شرطی کافی برای اثبات خطا. (این دو مورد را از این لحاظ در ابتدا آوردم که به نظر در بسیاری از تحلیل‌های دوستانمان نادیده گرفته شده بودند.)

حال اگر شکست را به عنوان ترکیبی از دو عامل فوق در نظر بگیریم، یعنی رویگردانی بخشی از مردم از آرمان‌های مطلوب جریان اصولگرایی از یک‌سو و خطاهای راهبردی و عملیاتی اصولگرایان از سوی دیگر، شاید بتوان شفاف‌تر به موضوع پرداخت. هر چند این مسایل هر یک تفصیل زیادی می‌طلبد، اما در ادامه تلاش شده است تا مروری بر برخی موارد کلیدی در هر یک از دو حوزه فوق صورت گیرد.

-          آیا بخشی از مردم از آرمان‌های جریان اصولگرایی – که مدعی است همان آرمان‌های انقلاب اسلامی است – رویگران شده‌اند؟ اگرچه همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، یک انتخابات معیار مناسبی برای چنین بحث و نتیجه‌گیری‌ای نیست، اما فکر می‌کنم همه ما با نگاهی به خود و جامعه‌مان تفاوت محسوسی را بین جامعه کنونی و تفکراتش با جامعه 15-20 سال قبل احساس می‌کنیم. شخصا فکر می‌کنم در خیلی از موارد، سبک زندگی بخش قابل توجهی از جامعه مذهبی و اصولگرای امروز ما، رسانه‌هایمان و ... در نقطه‌ای قرار گرفته است که دو دهه قبل با آن برخورد می‌شد! (به شوخی با یکی از دوستان صحبت این بود که در این دو دهه همه‌مان – اصولگرا و اصلاح‌طلب – چند پله سقوط کرده و بدتر از قبل شده‌ایم و خدا کند در ادامه با این شیب پیش نرویم!) شاید بخشی از این مساله ناشی از استحاله شدنمان باشد، اما حداقل بنظر می‌رسد بخش قابل توجهی از آن هم صرفا تفاوت در ظواهر سبک زندگی است و نه آرمان‌ها و در برخی موارد هم شاید ناشی از فهم اشتباه از آرمان‌ها در دو دهه قبل بوده که هم‌اکنون اصلاح شده است. البته فقط در برخی موارد ... . به هر حال پاسخ به این سوال قطعا کار ساده‌ای نیست، اما همین که جایگاه و وزن پاسخ احتمالی آن را در معماری حل مساله دانسته و در نظر بگیریم نکته مهمی به نظر می‌رسد. و باید توجه داشت که این بحث را بیش از آنکه بشود سیاسی دانست، باید در حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی، فلسفه و ... بررسی کرد.

-          اما از زاویه نگاه راهبرد عملیاتی اصولگرایان در انتخابات چه؟ آیا در اینجا با اشتباهی مواجه هستیم؟ آیا اصولگرایی در جذب رای آن دسته از مردم که آرمان مشترک دارند نیز ناتوان شده است؟ این رویکرد که به نظر می‌رسد در غالب نقدها نیز به عنوان راهبرد اصلی برگزیده می‌شود، نسبت به رویکرد پیشین قابلیت بحث و بررسی دقیق‌تر و روشن‌تری دارد. پاسخ من و بسیاری دیگر از اصولگرایان به این سوال یک «بله» بلند است و به نظرمان علی‌رغم تحول فرهنگی پایه‌ای در بخش از جامعه (و تغییر احتمالی آرمان‌هایشان)، جریان اصولگرایی در راهبردهای اجرایی خود و همراهی با تغییرات طبیعی زمانه، بخصوص در قبال نسل جوان بسیار بد عمل کرده است. حقیقت این است که نقطه قوت اصلی جریان اصولگرایی (حتی شاید تعریف آن) در سال‌های اخیر تنها آرمان‌ها و آرمانگرایی آن است و دلیل آنکه تعداد قابل توجهی از جوانان اصولگرا (از جمله من)، علی‌رغم وجود نقاط اشتراک زیادی در روش عملکردی جریان مقابل (در حوزه‌هایی چون اجتماعی و بعضا فرهنگی، توجه به آزادی و ...) باز اصولگرایی را انتخاب می‌کنیم، همین شفافیت آرمان‌هایی است که این جریان به آن اشاره دارد و نه الزاما عملکرد امروز آن. اما به هر حال باید پذیرفت غالب مردم صرفا بر اساس آمال و آرمان رای نمی‌دهند (و اتفاقا شاید کار درستی هم می‌کنند!)

-          اما این خطاهای اجرایی و عملکری اصولگرایان چیست؟ در این‌باره مقالات زیادی نوشته شده و باید نوشته شود، همین چند دقیقه پیش مقاله خوب وبلاک آهستان را در این باره می‌خواندم (اینجا کلیک کنید) و با بخش‌های بسیاری از آن موافقم (البته به شرط در نظر گرفتن جایگاه این ضعف‌ها در معماری کلی شکست، مطابق آنچه در بندهای قبل بیان شد). شاید یکی از مهمترین این ضعف‌ها را بتوان عدم درک و قبول واقعیات (تلخ و شیرین، ضعف و قوت) جامعه و بازتاب آن در نقشه راه عملیاتی نیل به سوی آرمان‌ها دانست. فرض کنید در زندگی شخصی‌مان نیز (که آرزوی کسب کمالات مختلف را در سر می‌پرورانیم)، گندکاری‌هایی که دچارشان هستیم را نبینیم و بر رویشان سرپوش بگذاریم! به نظر شما این‌طور اتفاق مثبتی خواهد افتاد و اصلا آیا امیدی هم برای بهتر شدن وجود خواهد داشت!؟. مورد دیگر پیوستگی عمیق اصولگرایی به عنوان یک جریان سیاسی با بدنه نظام و عدم وجود رهبری مستقل برای آن است که بر خلاف نظر عده‌ای، در غالب موارد نقطه ضعف بوده و پاشنه آشیل اصولگرایی به حساب می‌آید. عدم جسارت در نقد به موقع اشتباهات و ابراز نظر و محافظه‌کاری بیش از حد (چه در دوره دولت پیشین، چه در دولت کنونی و چه حتی در مورد اشتباهات عملکردی زیرمجموعه‌های حاکمیتی نظام)، مشکل دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. باز شدن فضای تصمیم‌گیری و ورود گروه‌های مردمی تاثیر‌گذار در این فرآیند که – هم‌اکنون و با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات ساده‌تر از همیشه شده است – نیز مساله دیگری است که می‌توان به آن اشاره داشت.

-          ... دیگر چه؟ حتما نکات دیگری را نیز می‌توان به این مطلب اضافه کرد؛ نکاتی که جز با هم‌فکری حداکثری اقشار مختلفی که به صورت گفتمانی از این جریان حمایت می‌کنند، قابل استخراج نخواهد بود. امید است بتوان با همفکری، بررسی واقع‌گرایانه مشکلات و نقد درون‌گفتمانی، در آینده با عملکرد بهتری در میدان حاضر شد ... .

و در پایان، به امید پررنگ‌تر شدن و تمرکز بیشتر بر آرمان‌هایی چون آزادی، جایگاه واقعی (و نه زینتی) مردم در حاکمیت، پدیرش واقعیات جامعه در محاسبات و ... که سیاستمداران اصولگرای این سال‌ها کمتر به آن توجه کرده‌اند. به امید باز شدن فضای نقد و بررسی گفتمان و عملکرد اصولگرایی و گوش‌هایی که شنونده آن باشند، و نهایتا به امید حذف انسان‌های از خودراضی و متوهم که خود را بری از هر نقد و اشتباهی می‌دانند و این روزها در فضای سیاسی کشورمان (هر دو جریان) به شدت گرفتارشان شد‌ه‌ایم!

(این پست احتمالا در آینده باز هم تکمیل شود.)

  • ۰ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۱۴
  • علی

حقیقت اینه که تغییرات واقعی غالبا از پایین شکل می‌گیرن، اگر واقعا میخوای مشکلات فرهنگی جامعه‌ات حل بشه، باید کار فرهنگی کنی؛ مثلا اگر میخوای پوشش مردمت شرقی بشه، باید چنین پوششی با تنوع و کیفیت مناسب، طراحی و تولید بشه و مهمتر اینکه تو بازار به وفور عرضه بشه و رسانه‌ها هم تصویر مناسبی ازش ارایه کنن. اگر میخوای کشورت در تکنولوژی پیشرفت کنه، باید به طریق مشابه بری وسط کار و زنجیره‌های مختلف توسعه رو کامل کنی؛ در سایر موارد هم قس علی هذا.

اما این وسط یه مشکل جدی وجود داره؛ اون هم اینکه انجام این کارها واقعا سخت هستن؛ و  بدتر، در چشم بعضی‌هامون ممکنه کمی بی‌کلاسی به نظر بیان! پس غالبا ترجیح میدیم بریم تو سطوح بالا و مدیریتی و مشغول نوشتن سیاست‌ها و مقرراتی بشیم که هیچ وقت اجرا نمیشن!

البته منکر تاثیر سیاست‌گذاری و مقررات درست در زنجیره پیشرفت نیستم، اما این فقط یک حلقه(ی مهم) از زنجیره پیشرفته، مشکل اینجاست بعضی مواقع اصل کار رو فراموش میکنیم! و اینکه قراره تاثیر نهایی رو اون کارها داشته باشن، نه نوشته‌های روی کاغذ! مشکل اینجاست که یه موقع از اون طرف بوم میفتیم و یه موقع از این طرف ... . 

Doer


پانوشت: 

طبیعتا این مطلب بیشتر ناظر رویکرد اشخاصه، وگرنه دخالت دولت در انجام کارها که بد از بدتر است!

- به انگلیسی یک جست‌و‌جویی با کلیدواژه های مرتبط کردم، بخش جالبی از انجیل اومد:

 James 1:22 > But be doers of the word, and not hearers only, deceiving yourselves

  • علی

(شاید پست زیر، به نوعی در ادامه این مطلب نوشته شده باشد ...)

اینکه برخی در هر دوره‌ای تلاش دارند فساد و رانت‌های تجاری و اقتصادی را عادی جلوه داده و بعضا جهاد اقتصادی بدانند واقعا خنده‌دار است؛ اما خوشبختانه حساسیت خوبی نسبت به این بُعد ماجرا وحود دارد و دیر یا زود طشت رسوایی‌شان خواهد افتاد ... .

اما یک بُعد بسیار مهم دیگر هست که متاسفانه هنوز مغفول باقی مانده و نه در دستگاه قضا و نه در میان مردم به آن توجه کافی نمی‌شود: هر فسادی در اقتصاد ایران غالبا دو سر دارد، یک سر داخل سیستم دولتی و یک سر در بخش خصوصی. در همه جای دنیا بخش خصوصی همواره مترصد فرصت‌هاست و درآمدزایی برایش اولویتی انکارنشدنی است، بنابراین اگر حس کند فضایی از سوی بخش دولتی برای کسب درآمد بیشتر فراهم شده، لحظه‌ای در آن تردید نمی‌کند. و حال فرض کنید آن فضا در سطوح عالی چون وزارتخانه و دولت ایجاد شده باشد! آیا عجیب است که خسروی‌ها و ب.ز.ها بیایند وسط میدان و حتی بعضا توهم خدمت هم داشته باشند!؟ آیا انتظار ما این است که رئیس یک بانک بخواهد برای یک شرکت فرصت‌آفرینی کند و بعد آن مدیر شرکت برود تحقیق و ثابت کند کار تو غیرقانونی است!؟ البته قصد این نیست که بخش خصوصی کاملا مبرا شود، بخصوص در برخی رانت‌هایی که آشکارا مشخص است؛ اما آیا منطقی است که مقصر اصلی که زمینه فساد را فراهم کرده، نهایتا از خدمت منفصل شود، اما طرف دیگر که اگر نبود بسترسازی بخش دولتی، اصولا فرصت تخلف را نمی‌یافت، مجرم به افساد فی الارض ؟ آیا به عواقب این مساله در آینده کشور و چالشی که در مسیر سرمایه‌گذاری‌ها و بی‌اعتمادی به دولت ایجاد می‌کند فکر شده است؟

dadgah_zanjani

پانوشت: بنده پرونده آقای زنجانی را خیلی دورادور دنبال میکنم و در جریان جزئیات جرائم ادعایی نیستم. بنابراین اگرچه دادگاه‌های اخیر بهانه‌ای بود برای نوشتن این متن، اما بیشتر با پس‌زمینه‌ای که از گذشته‌ی چنین وقایعی در ذهن داشتم این مطلب را نوشتم. پیش‌تر هم مطلبی با همین مضمون و البته بیشتر از زاویه اجتماعی‌اش نوشته بودم و شاید باز هم بنویسم! دلیلش هم ساده است: حس خوبی نسبت به هزینه‌های چنین اقدامات ناقصی که جرم بزرگتر کارگزاران فاسد دولتی را نادیده می‌گیرد ندارم!

  • علی

"من بارها گفته‌ام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست، بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مساله‌اش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند، مقامش خیلی بالاتر است." (بخشی از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با خانواده شهید رسول حیدری)


این روزها و پس از وقایع سوریه و به ویژه با حضور داعش در عراق، دیگر نیروی قدس سپاه پاسداران آن تصویر مرموز و مبهمی نیست که صرفا با عملیات در لبنان و فلسطین شناخته شود؛ امروز دیدن تصاویر فرمانده سپاه قدس، در میدان‌های نبرد برون‌مرزی امری طبیعی شده. حالا حتی در تحلیل‌های غرب نیز لحاظ کردن IRGC Elite Quds Force یکی از محورهای اصلی بررسی وضعیت توازن قوا در منطقه و جهان است. امروز دیگر لزوم وجود نیرویی نظامی که در مسایل برون‌مرزی نقش‌افرینی کند بر هیچ کس پوشیده نیست، نه کسی در داخل منکر این قضیه است و نه حتی بیگانه‌ای در خارج می‌تواند بر آن خرده بگیرد؛ امری که تا همین چند سال پیش به گونه‌ای دیگر بود ... .


در این میان شهید رسول حیدری را شاید بتوان از نسل اولی‌های سپاه قدس دانست؛ فردی که از آغاز در شکل‌گیری سپاه غرب کشور نقشی فعال داشت؛ تا پیش از حمله عراق به تامین امنیت داخلی و مبارزه با گروهک‌ها می‌پرداخت و با شروع جنگ، وظایف حساس و سنگین اطلاعاتی-نظامی را بر عهده گرفت. مسئولیتی که به فراخور آن، روزهای فراوانی را در دل عراق، به تلاش برای تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی بر ضد رژیم صدام و چانه‌زنی با بارزانی و کردها گذراند؛ فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی که تا پایان جنگ، عملا بعثی‌ها را از کسب توفیقی چشم‌گیر در مرزهای شمال‌غرب کشور باز داشت. "شهید رسولی" که اگرچه با پایان جنگ راه ورود به دانشگاه پیش می‌گیرد، اما همواره مترصد فرصتی است برای ادامه جهاد؛ و آغاز حملات صرب‌ها و حمایت ایران از مسلمانان بوسنی این فرصت را برای او مهیا می‌کند. و این می‌شود تعبیر خوابی که چند سال قبل در کردستان دیده بود، اینکه "در سرزمینی غریب، رهبر مردمی غریب شده" ... و محمد (همرزمش) به او گفته بود تعبیرش شهادت در کشوری غریب است. حالا بوسنی او را به آرزویش رسانده و بعد از شهادت نیز با نامی غریب (مجید منتظری) در وطن تشییع می‌شود ... .

شهید رسول
اکنون و بعد از گذشت بیست و اندی سال از شهادت رسول در بوسنی، "ر" (به قلم مریم برادران) آمده است تا اولین برگ باشد در توصیف زندگی شهدایی که علی‌رغم تاثیرات کلیدی‌شان در جبهه و جنگ، "شرایط" اقتضا نکرده است چندان شناخته شوند. البته همین جا بگویم که اگر فکر کرده‌اید کتاب شما را با زوایای پنهان این تاریخ رازآلود آشنا می‌کند، در اشتباهید! به عنوان کسی که دورادور در جریان مراحل نگارش کتاب بوده‌ام، قبل از خواندن "ر" می‌دانستم که حتی بعد از گذشت بیش از بیست سال نیز، حساسیت بالای موضوعات مورد بررسی در کتاب، موجب شده تا پس از خودسانسوری یاران شهید، نویسنده اثر و سپس اصلاحات نهادهای مختلف نظامی و غیر نظامی، بیان جزئیات عملیات‌ها به حداقل برسد. (هر چند اگر با حواسی جمع کتاب را بخوانید و "فکت‌ها" را کنار هم قرار دهید، خودتان می‌توانید به اسرار خوبی دست پیدا کنید.) از این رو آنچه بیشتر در کتاب محور قرار گرفته، آشنایی با شخصیت "شهید رسول" است که البته در کنار آن با گوشه‌هایی از اقدامات اطلاعاتی-عملیاتی آن دوره نیز آشنا خواهید شد. اما علاوه بر موقعیت خاص شهید رسول، کتاب ویژگی‌های دیگری هم دارد که بلافاصله بعد از خواندن آن، حس خواهید کرد یک اثر متفاوت در گونه دفاع مقدس را تجربه کرده‌اید.

شهید رسول
اولین نکته سبک و سیاق نگارش کتاب است. اگر پیش‌تر کتابی از مریم برادران را خوانده باشید، حتما با شیوایی نثر و روایت داستان‌گونه‌اش آشنا هستید. به نظرم در این اثر نیز نویسنده به خوبی از عهده تبدیل خاطرات خام و مستندگونه راویان به اثری منسجم و هنری برآمده، مساله‌ای که فقدان آن موجب ضعف بسیاری از کتب دفاع مقدسی ما شده است. علاوه بر نثر خوب، شیوه آماده‌سازی کتاب نیز بسیار جالب است: برگ برگ کتاب پر است از تصاویر مربوط به شهید و همچنین نامه‌های ارزشمندی که وی برای خانواده و دوستان خود نوشته. سبکی که حداقل من تاکنون در کتاب دیگری بدین شکل ندیده بودم.
نکته مهم دیگر تلاش در "ارایه تصویری واقعی" از شهید است. حقیقت آن است که آنچه تاکنون در بیشتر آثار دفاع‌مقدسی دیده‌ایم، یک تصویر روتوش شده از زندگی شهداست؛ تصویری که موجب می‌شود نهایتا در ذهن خواننده، هاله‌ای از معصومیت پیرامون شهید شکل بگیرد و شخصیتی دست‌نیافتنی را متصور شود. از سوی دیگر برخی که با نیت ارایه تصویری واقعی‌تر از شهدا وارد میدان شده‌اند نیز از آن طرف بام افتاده و روی اقلیتی از "اخراجی‌های" جبهه و جنگ دست گذاشته‌اند. حال آنکه تصویر حقیقی غالب مردان آن روزها نه آن به نظر می‌رسد و نه این. حس می‌کنم "ر" یکی از بهترین آثاری است که تاکنون توانسته از عهده انعکاس تصویری واقعی و منصفانه از زندگی شهدا برآید. شهید رسولِ "ر" اگرچه فردی اصول‌گراست و همه جا سفت و محکم پای عقایدش می‌ایستد، اما گاهی در عصبانیت سیگاری هم دود می‌کند، یا پس از باخت در بازی جر می‌زند!
یکی از ویژگی‌های دیگر کتاب نیز تهیه آن در مسیری مستقل از جریان‌های غالب و رسمی آثار دفاع مقدسی است ... مساله‌ای که تاثیر آن را به نوعی می‌توان در دو مزیتی که پیش‌تر اشاره شد مشاهده کرد.
اما طبیعتا آنچه گفته شد به معنای بی عیب و نقص بودن کتاب نیست. قطعا "ر" نقاط ضعفی نیز دارد ... . اولین نقطه ضعف کتاب از نگاه من نام آن است! اگرچه نام "ر" – که از امضای شهید پای نامه‌هایش گرفته شده – دو سال پیش می‌توانست عنوان بسیار زیبایی باشد، اما انتخاب آن پس از اکران فیلم "چ" کمی بد‌سلیقگی است!

شهید رسول

مساله دیگر بخش‌های ابتدایی کتاب پیرامون کودکی شهید است که به نظر می‌رسد می‌شد برای رعایت حال همه طیف خواننده، از جمله خوانندگان کم‌حوصله‌ای که پای پست‌های کوتاه توئیتر و فیسبوک بدعادت شده‌اند، کمی خلاصه‌تر بیاید یا حداقل لابلای متن بیان شود. (البته باید اعتراف کنم که قطعا درک همین بخش از زندگی شهید، لذت مطالعه دو فصل بعدی کتاب را دوچندان می‌کند!) نکته دیگر نیز حذف ناگزیر بسیاری از مسایل مربوط به عملیات‌هاست، به‌گونه‌ای که وجه نظامی شخصیت شهید – حتی در ماجرایی مثل جنگ بوسنی – در کنار سایر وجوه آن بسیار کمرنگ شده است؛ شاید اگر "ر" در فضای کنونی – و با در نظر گرفتن آنچه در مقدمه پیرامون وضعیت سپاه قدس بیان شد – به نگارش در می‌آمد، حذفیات کمتری داشت. (البته این مورد آخر را خودتان می‌توانید با کمی کنجکاوی و کسب اطلاعات حل کنید. به خصوص توصیه می‌کنم از سایت شهید رسول به آدرس http://shahidrasul.ir دیدن کنید. سایت علاوه بر اینکه گه‌گاه برخی زوایای پنهان آن روزها را بازگو می‌کند، به پیگیری مسایل روز مرتبط نیز می‌پردازد و آن طور که شنیده‌ام قرار است پس از انتشار کتاب فعال‌تر هم بشود.)

"ر" قرار است توسط نشر "آرما" چاپ شود و ان شاء الله در نمایشگاه کتاب امسال قابل تهیه است. امیدوارم شما هم از مطالعه "ر" لذت ببرید ... .
در پایان بخشی از متن کتاب را می‌آورم که مربوط به یکی از عملیات‌های برون‌مرزی شهید در دوران دفاع مقدس است؛ عملیاتی که در آن، شهید پس از طی حدود 200 کیلومتر مسافت در دل خاک عراق، زخمی شده، حال و روز خوشی ندارد و نمی‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد. حال در این اوضاع کاغذ و قلم برداشته و می‌نویسد ...

شهید رسول

شهید رسول

این نوشته در سایت شهید: http://shahidrasul.ir/?p=2032

  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۴۷
  • علی

در این پست، چند مطلب مربوط به توافق لوزان را که پیش‌تر و در گوگل‌پلاس ارسال کرده بودیم، قرار داده‌ایم ... و از این رو آن را "لوزانیات" نام نهادیم! پس بخوانید ...

-------------------

 

توافق فرصت‌هایی هم دارد؛ حتی برای دلواپسان!

چه خوشمان بیاید و چه بدمان، مسیر رایزنی با کدخدا از دو سال پیش و توسط مردم انتخاب شد و توافقنامه دیروز، یا به قول دولتی‌ها بیانیه رسانه‌ای دیروز، اصلا اتفاقی عجیب و غیر قابل پیش‌بینی نبود. مسایلی از قبیل اینکه: آیا آنچه اعلام شد بهترین توافق ممکن بود؟ آیا در آینده می‌توان به غرب اعتماد کرد؟ چرا متن فارسی منتشره با متن انگلیسی این قدر تفاوت دارد؟ و ... سوالاتی از این قبیل تاکنون زیاد مورد توجه واقع شده و پس از این نیز بسیار مورد بررسی قرار خواهند گرفت. اما جدای از این مسایل، توجه به چند نکته حاشیه‌ای برای خودم و دوستان اصولگرا و حتی دلواپس (و به طور عام، هر کسی که از پذیرش حرف زور دشمن دلخور می‌شود) لازم است:
- اول اینکه یاد بگیریم سعه صدر داشته باشیم و مسایل را خیلی بزرگتر از ابعاد واقعیش نبینیم. این مهمترین تفاوت ما با گروه دیگر مملکتمان است که به قول معروف با یک غوره سردی‌شان میکند و با یک مویز گرمی! در یک انتخابات میگویند تقلب شده و میخواهند نظام را سرنگون کنند و چهار سال بعد، با یک رنگ دیگر بر می‌گردند پای همان صندوق‌های رای ... . آنچه انجام شده - همان‌طور که رهبری هم بارها اشاره کرده‌اند - صرفا یک توافق هسته‌ای است. همین. هر چند طبیعی است برخی بخواهند آن را در راستای منافع سیاسی‌شان چیزی بیش از این نشان دهند. البته در جای خودش اتفاق مهمی هم هست، اما از نظر خطرات احتمالی، بی‌شک نسبت به بسیاری از وقایعی که در همین یک دهه گذشته پشت سر گذاشته‌ایم برای نظام کم خطرتر است، بخصوص اینکه رهبری از همان ابتدا چارچوب‌‌ها را مشخص کرده و خط قرمزها را تعیین کردند و اصطلاحا زمین بازی را چیدند (که اگر بخشهایی از این توافق‌نامه هست که می‌تواند مایه دلگرمی باشد، همین بخش‌هاست.)
- دیگر اینکه همان‌طور که بارها نیز گفته شده، مهمترین وجه ماجرا این است که توافق یک تمرین راستی‌آزمایی مجدد برای کسانی است که فریب‌کاری غرب را فراموش کرده بودند و فکر می‌کردند همه مشکل امریکا با ایران آنکارد نبود ریش احمدی‌نژاد است! از همین ابتدای کار و با توجه به سخنرانی دیروز آقای اوباما و فکت شیت وزارت خارجه امریکا می‌توان خدعه‌های جدید ایالات متحده را فهمید ... .
- مساله دیگر اینکه آنچه در این توافق‌نامه بدست آمده و آنچه از دست رفته، تماما محصول کار این دولت نیست که این‌طور مورد ستایش حامیان و نقد مخالفان قرار گیرد. قطعا اگر روند توسعه هسته‌ای کشور در یک دهه گذشته نبود، امروز برگ برنده‌ای روی میز نداشتیم. و از طرفی اگر بی‌فکری‌های دیروز نبود و تحریم را کاغذپاره نمی‌دانستیم و کمی با احتیاط حرکت می‌کردیم، شاید اصلا امروز نیازی به چنین توافقی پیش نمی‌آمد ... .
- و اما در آخر: امروز چه باید کرد؟ شاید بتوان گفت توافق حاصل دو وظیفه مهم را پیش روی ما گذاشته: اول اینکه با پافشاری بر اصول، روند تاثیرگذاری عده‌ای جوگیر را (که مدتی است خوششان آمده جدای از کسب نتیجه و برد و باختش، بریزند کف خیابان ولیعصر!) بر سیاست‌های کلی کشور کاهش دهیم و اجازه موج‌سواری آگاهانه برخی سیاسیون را روی این جریان‌های احساسی - که متاسفانه در یک سده اخیر کشور و در بزنگاه‌ها بسیار تاثیرگذار بوده‌اند - سلب کنیم. 
مساله مهم دیگر اینکه سعی کنیم حداکثر استفاده را از فضای مثبت احتمالی حاصل از توافق در راستای توسعه اهداف جمهوری اسلامی ببریم. حقیقت این است که خوشبختانه فقط دود این توافق به چشم مقاومت نخواهد رفت و طرف مقابل در صورت اجرای تعهداتش - تا حدی که صادق باشد و اجرا کند - ناخواسته فرصت‌هایی را نیز برای جریان مقاومت فراهم خواهد کرد. از این رو جدای از نقش مثبت احتمالی توافق بر افزایش رضایت عمومی، قطعا فرصت‌هایی نیز در راستای توسعه اهداف نظام پدیدار خواهد شد که استفاده صحیح از همین‌ فرصتها می‌تواند خنثی‌کننده نقاط ضعف توافق باشد. و قطعا آنچه برخی تندروها را در امریکا و اسرائیل مخالف توافق کرده همین فرصت‌هاست. 
یادمان باشد که جدای از اینکه غرب بر سر تعهداتش بماند یا خیر، وعده‌ای که خدا داده است قطعا حق است ... .

 

parcham_Iran

لینک گوگل‌پلاس: https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/GiXNwP2KnGJ

-------------------


#توافق جامع خدا با بنده‌هاش ...

روزی خواهد آمد،
و صدا خواهد در داد:
ای سبد هایتان پر خواب، سیب آوردم، سیب سرخ خورشید ...

 

tavafogh-khoda

لینک گوگل‌پلاس: https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/iptfJ7KSMEc

-------------------

 

اندر حکایت بازی برد-برد ...

 این روزها و به بهانه مذاکرات هسته‌ای، اصطلاح برد-برد و راهبردی که در آن برای هر دو طرف بهره‌ای حاصل شود بسیار شنیده میشهراهبرد مبتنی بر برد-برد را باید در دو سطح بررسی کنیم: اول سطح عمومی جامعه داخلی و شراکت‌ها و تجارت‌هاست که در آن‌ها این راهبرد واقعا جواب میدهد. و متاسفانه ما ایرانی‌ها واقعا در این زمینه ضعیف هستیم. در بسیاری از موقعیت‌ها، از روی بخل و یا این نگاه که "نکند طرف دیگر بیشتر از حقش متنفع بشود و سر من کلاه برود" به کل قید یک منفعت را می‌زنیم! البته در زمینه‌های غیر تجاری هم می‌شود مثال‌هایی زد.

اما در حوزه کلان سیاسی چه؟ به نظر می‌رسد با کشوری مثل ترکیه می‌توان این راهبرد را در پیش گرفت، اما در مقابل دشمن چه؟ مثلا آیا با داعش می‌توان به یک راهکار برد-برد رسید؟ قطعا خیر!
درباره ایالات متحده چه؟ جدای از باراک اوباما و با فرض حسن نیت (!) او، آیا اصولا با سیستم سیاسی امریکا که مبتنی بر امپریالیسم است می‌توان بازی برد-برد داشت؟ یا از یک زاویه دیگر: اصولا آیا امریکا راضی می‌شود با ایران بازی برد-برد داشته باشد؟ آیا می‌شود باخت و حس پیروزی داشت!؟
آیا اگر به دلیل فشارها مجبور شویم یک توافق را بپذیریم، اسمش بازی برد-برد است یا صرفا یک آتش‎‌بس سیاسی است!؟
خلاصه اینکه بکارگیری اصطلاح برد-برد در عرصه کلان، به همین سادگی‌ها هم نیست و همراه خودش بایدها و نبایدها و تولی و تبری‌های دیگری را نیز می‌آورد که نمی‌توان نادیده گرفت ... .

لینک گوگل‌پلاس: https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/MJuWxnMb7Q8



============================

بعدنوشت: (تیر 94) به رسم بخش پیشین با عنوان "لوزانیات!" در این بخش نیز، چند مطلب مربوط به توافق نهایی وین را که پیش‌تر و در گوگل‌پلاس ارسال کرده بودیم، قرار داده‌ایم؛ پس بخوانید ...

-----------------------

وقتی رهبری و خیلی‌ها می‌گویند مشکل غرب با ما فقط مساله هسته‌ای نیست، یعنی چه؟ یعنی فردا روزی آن‌ها همین جار و جنجال را سر موضوع دیگری، مثلا مساله سورئال و کمیک «ازدواج همجنس‌بازها» به راه خواهند انداخت. و آن‌طور که از نشانه‌ها برمیاد، حتی در چنان نقطه‌ای هم باز برخی گوسفندوار به جای ایستادن، سعی خواهند کرد فرهنگ داخلی را برای انحطاط و حل شدن بیشتر در غرب آماده کنند.

و مکروا و مکر الله، و الله خیر الماکرین
برای بنده و خیلی‌هایمان عین روز روشن است که سقوط و افول امریکا، آن‌قدرها دور نخواهد بود. امریکا اگر امریکا شد، به خاطر پایبندی به سنت‌هایی بود که تا سده پیش به آن پایبند بود، نه سنت‌های امروز که کم‌کم دارد ۱۸۰ درجه با مسیر طبیعی و فطری انسانی فاصله میگیرد.
https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/Buez3tt7AGr


خواندن متن بسیار خوب (و البته کمی بلند) زیر به شدت توصیه میشود.

http://bit.ly/1lQTxGF

ذیلش این نکته را هم که مدتی است در دلم مانده بگویم: تشبیه توافق هسته‌ای به صلح امام حسن از سوی دولتی‌ها، یکی از بزرگترین اشتباهات ممکن (حتی در راستای دفاع از توافق) است. ایکاش با کمی دقت، متوجه میشدند با تشبیه شرایط کنونی ولی به امام مظلوم، خودشان کجای این پازل قرار میگیرند و به کدام دسته از فرماندهان امام شباهت می‌یابند!

https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/CTh8J2XtHRQ



یکی هر روز با سنگ شیشه خونه‌ات رو میشکسته، تو بهش میگی آقا روزی هزار تومن دستی بهت میدم دیگه بی‌خیال ما شو!

روش بدی نیست، ولی اگه بعدش بری تو خیابون خوشحالی کنی حق بده یه سری به چشم اسکل بهت نگاه کنن!

#توافق #توافق_هسته_ای

https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/fh8ScmVDcUZ




حرف آخر ...
پیام رهبری-وین
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای رئیس‌جمهور
با سلام و تحیت و تشکر از زحمات فراوان جنابعالی، اولاً لازم میدانم از تلاش پیگیر و پرطاقت هیئت مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ئی صمیمانه تشکر و قدردانی کنم و پاداش الهی را برای آنان مسألت نمایم، سپس، به سرانجام رسیدن این مذاکرات، گام مهمی است، با این حال لازم است متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبی میدانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند.
از ملت عزیز انتظار دارم که همچنان وحدت و متانت خود را حفظ کنند تا بتوان در فضای آرام و خردمندانه به منافع ملی دست یافت.
والسلام علیکم و رحمه‌الله
سید علی خامنه‌ای
۱۳۹۴/۴/۲۴

https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/Buez3tt7AGr

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=30322



دیروز خبری از قول رئیس بانک مرکزی منتشر شد مبنی بر اینکه پول‌های بلوکه‌شده ایران 29 میلیارد دلار است. جدای از حرف و حدیث‌هایی که پیرامون این رقم ایجاد شد، از همان موقع لیست شرکت‌های نوبنیان (و نه پر سابقه‌ای) که چند ده میلیارد دلار ارزش دارند جلوی چشمم است (لیستی از این شرکت‌ها را از اینجا ببینید http://graphics.wsj.com/billion-dollar-club%29؛
از همان موقع دارم فکر می‌کنم که یک مقام امریکایی چه فکری می‌کند وقتی یکی از دلایل اصلی این مذاکرات، آزاد شدن پولی است که هم‌ارز یکی از شرکت‌های سیلیکون‌ولی هم نیست؛
از همان موقع دارم فکر می‌کنم به #اقتصاد_مقاومتی (یا هر نام دیگری که شما روی یک اقتصاد مولد و سالم میگذارید) و ذلتی که در صورت تن ندادن به آن، باید در آینده هم مجدد و مجدد متحمل شویم ... .

https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/8SfQ9gvaQFw



ایکاش وزارت خارجه سریعتر از بستر #توافق برای شفاف‌شدن وضعیت هسته‌ای اسرائیل استفاده کنه ...

https://plus.google.com/+AliRahPou/posts/5JtfgqC3yYm


  • ۰ نظر
  • ۲۸ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۱۵
  • علی

** ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﺪَّﺍﺭُ ﺍﻟْﺁﺧِﺮَﺓُ ﻧَﺠْﻌَﻠُﻬﺎ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﻟﺎ ﻳُﺮِﻳﺪُﻭﻥَ ﻋُﻠُﻮًّﺍ ﻓِﻰ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻟﺎ ﻓَﺴﺎﺩﺍً **

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند.

... ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺟﻮﻯ ﻭ ﻣﻔﺴﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ" ﺍﺭﺍﺩﻩ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ ﭘﺎﻙ، ﻭ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻟﻮﺩگی‌ها ﻣﻨﺰﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻰ (ﻉ) درباره این آیه فرموده‌اند: "ﺍﻥ ﻟﺮﺟﻞ ﻟﻴﻌﺠﺒﻪ ﺍﻥ ﻳﻜﻮﻥ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻠﻪ ﺍﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻞ ﺻﺎﺣﺒﻪ ﻓﻴﺪﺧﻞ ﺗﺤﺘﻬﺎ!" (ﮔﺎﻩ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﺬﺕ ﻣﻰ‌ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ.)

ﺩﺭ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺍﺯ ایشان ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻇﺎﻫﺮﻯ ﺷﺨﺼﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻗﺪم ﻣﻰ‌ﺯﺩ، ﮔﻢ‌ﺷﺪﻩ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰ‌ﻛﺮﺩ، ﺿﻌﻴﻔﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻤﻚ ﻣﻰ‌ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻛﺴﺒﻪ ﺭﺩ ﻣﻰ‌ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻰ‌ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻋﺎﺩﻝ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﻩ‌ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ."

نهایتا به ﺣﺪیث تکان‌دهنده‌ای ﺍﺯ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) می‌رسیم و ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ: ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ آن حضرت ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺗﻠﺎﻭﺕ ﻧﻤﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺫﻫﺒﺖ ﻭ ﺍﻟﻠَّﻪ ﺍﻟﺎﻣﺎﻧﻰ ﻋﻨﺪ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺎﻳﺔ" (ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!)


منابع: قرآن کریم، تفسیر نمونه

  • علی

چند روز پیش در گوگل‌پلاس، عکس زیر را دیدم که همراه با مطلبی ارسال شده بود:

سر رشته‌ چندانی از نقاشی ندارم ... راستش به جز اطلاعاتی اندک درباره برخی هنرهای هم‌خانواده نقاشی، درباره این هنر تقریبا هیچ سر رشته‌ای ندارم! 

ولی همان ابتدا این اثر و سبک آن بسیار به دلم نشست؛ ذخیره‌اش کردم تا داشته باشمش ... .

امشب که در کامپیوتر، چشمم دوباره به این عکس افتاد، کنجکاو شدم بیشتر راجع به آن بدانم. در سرویس جستجوگر عکس گوگل (+) به دنبال اثر گشتم و نهایتا رسیدم به خالق آن: Leonid Afremov

آفرموو یک وبسایت شخصی دارد (+) که آثارش را در آن به نمایش گذاشته، تقریبا همه آثارش در همین سبک خاص است.

وی در صفحه بیوگرافی‌اش (+) این‌گونه معرفی شده:

"Leonid Afremov (born 12 July 1955 in VitebskBelarus) is a Russian–Israeli modern impressionistic artist who works mainly with a palette knife and oils"

همین یک خط از بیوگرافی آفرموو کنجکاوم کرد تا بیشتر درباره‌اش بدانم. به خصوص اینکه برای دومین بار است مجذوب یک اثر نقاشی می‌شوم و نهایتا خالقش اسرائیلی از آب در می‌آید!*

بیشتر تمرکزم روی ماجرای مهاجرتش به اسرائیل بود و اینکه چه شد نهایتا آنجا را به قصد امریکا ترک کرد. جالب است که در این بخش وی به شدت از برخورد نژادپرستانه سایر اسرائیلی‌ها (طبیعتا مهاجران از غرب آمده) با وی به عنوان یک مهاجر روس، می‌نالد! و نهایتا نیز علت ترک اسرائیل را این‌گونه بیان می‌کند:

"Then Leonid decided it was time to move somewhere else where he could be treated with deserved respect, eventually moving to the USA in January 2002."

خواندن این مطلب، آن هم در شب "روز قدس" لطف خاصی داشت ... به ویژه اینکه باعث شد این سبک - که در ابتدا به شدت برایم جالب بود - همچنان برایم به همان جذابیت باقی بماند!


پانوشت:

- *چندی پیش نیز از یک اثر نقاشی خیلی خوشم آمد و حتی پرینت آن را برای چسباندن به دیوار اتاق تهیه کردم؛ پس از سرچ کاشف به عمل آمد که صاحب آن یک اسرائیلی است! (و جالب اینکه من چندان اهل پرداختن به آثار نقاشی نیستم و شاید همین موارد از معدود روابط من با این هنر باشد ... .)

- همان طور که پیش‌تر نیز گفته شد، بنده هیچ تخصصی در این زمینه ندارم و طبیعتا آنچه آمد یک بررسی کارشناسی از آثار این هنرمند نبود؛ صرفا نقاشی‌های این سبک به نظرم زیبا آمدند؛ هر چند شخصا دوست دارم نظر کارشناسان این رشته را نیز درباره این آثار بدانم.


برای دیدن آثار بیشتر این هنرمند می‌توانید به سایت وی مراجعه کنید. چند اثر دیگر وی نیز در ادامه این مطلب آمده است.



Afremov در کنار یکی از آثارش:

  • ۰ نظر
  • ۰۳ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۰۷
  • علی

این روزها، درباره اشتباه استراتژیک و بزرگ جنبش حماس در فاصله گرفتن از محور مقاومت و حرکت به سوی محور عربی-ترکی زیاد صحبت شده، اما شاید بحث درباره دلایل این اتفاق کمی مغفول مانده باشد. امروز که الحمدلله با توجه به حمایت یکپارچه بین‌المللی از مردم فلسطین، در داخل کشور نیز فضای وحدت و همدلی در حمایت از مردم غزه ایجاد شده، بد نیست نگاهی داشته باشیم به برخی از دلایل این مساله، به ویژه یکی از آن‌ها که متاسفانه به خود ما بر می‌گردد.

- علت اهمیت داشتن بررسی علل فاصله گرفتن حماس از محور مقاومت بدیهی است: این روزها هر کسی اخبار مربوط به غزه را از خبرگزاری‌های بین‌المللی دنبال کرده، بعید است به این جمله بر نخورده باشد که "هم‌اکنون رابطه حماس و ایران به دلیل حمایت این جنبش از مخالفان سوری چندان خوب نیست و با توجه به اینکه ایران اصلی‌ترین حامی حماس به شمار می‌رود، این مو ضوع منجر به ضعف بیشتر حماس در شرایط کنونی شده ... مساله‌ای که قطعا در تحریک اسرائیل در حمله به غزه بی تا‌ثیر نبوده است"

- چه شد که حماس از ایران فاصله گرفت؟ پاسخ به این سوال ساده نیست. اول باید اشاره شود که این اتفاق در خود حماس به صورت یکپارچه رخ نداد، در همان زمان نیز بحث فاصله گرفتن از ایران و همگرایی با ترکیه-قطر منجر به بروز اختلافاتی در سطوح عالی این جنبش شد، به ویژه میان شاخه‌های نظامی و سیاسی حماس در داخل غزه و شاخه سیاسی این جنبش در خارج از غزه. مساله مهم دیگر قدرت گرفتن اخوان، پدر معنوی و هم‌مذهب حماس در منطقه و به ویژه مصر بود، مصری که دروازه رفح آن می‌توانست پنجره امید مردم غزه باشد به شکسته شدن محاصره؛ وقوع موج بیداری اسلامی (بهار عربی) آن‌قدر ناگهانی و گسترده بود که جنبش حماس چندان فرصتی برای درک صحیح شرایط و گرفتن تصمیمی منطقی نیابد؛ به ویژه اینکه در سوریه نیز جنگی داخلی شروع شده بود و هم‌مذهبان حماس از آن انتظار داشتند از حاکم علوی سوریه روی برگردانده و با آنان هم‌صدا شود. همه این‌ها در کنار پیشنهادات مالی و وسوسه‌انگیز قطر، شاید مهمترین دلایلی بود که منجر شد حماس به امید رهایی مردم از شرایط سخت و جان‌فرسای غزه، روی خود را از محور مقاوت به محور عربی-ترکی بگرداند.

اما این همه ماجرا نیست ...

- در فاصله کمی پیش از شروع جریان بیداری اسلامی، ایران هنوز درگیر حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری خود بود. حوادثی که وقتی برگ‌های تاریخ را ورق می‌زنی، روز قدس 88 نقطه عطفی در آن است. در این روز جنبش سبز که هر چه می‌گذشت، بیشتر از جریان‌‌های داخل نظام فاصله گرفته و به سمت جریان‌های افراطی حرکت می‌کرد، برای نخستین بار در عرصه سیاست خارجی هم به هویت‌سازی برای خود پرداخت. هویتی که با شعار "نه غزه، نه لبنان" و پرهیز از سر دادن شعاری بر ضد رژیم صهیونیستی به صراحت بیانگر تمایل به خروج از محور مقاومت بود، مساله‌ای که به سرعت توسط رسانه‌های جهان نیز پوشش داده شد و ابعادی بین‌المللی یافت.

- وقتی ماجرای تلخ روز قدس 88 و پروپاگاندای رسانه‌ای بعد از آن را هم در پازل پیچیده جزیان بیداری اسلامی، مذهب، زبان، موقعیت جغرافیایی و شرایط بغرنج مردم غزه و انتظاراتشان از جنبش حماس در نظر بگیریم، مشاهده می‌شود که این مساله در نقش یک کاتالیزور برای تصمیم اشتباه حماس ظاهر شد. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که اشتباه حماس، با توجه به پشتیبانی دائمی جمهوری اسلامی و ملت ایران از این جنبش، توجیه‌ناشدنی است و آنچه اشاره شد تنها بررسی یکی از کاتالیزورهای آن بود.

- در انتها باید برای همدلی امروز در حمایت از مردم و آرمان فلسطین شکرگزار پروردگار باشیم. قطعا نباید و نمی‌توان اشتباهاتی را که در گذشته رخ داده و برای همه ما نیز محتمل است، به عنوان وسیله‌ای برای امتیازگیری و عقده‌گشایی سیاسی استفاده کرد، آن هم در چنین مساله مهمی و به ویژه درباره مردم عادی؛ هر چند طبیعتا این اشتباه در کارنامه سیاسیونی که با سکوت و بعضا حمایتشان حامیان خود را به این مسیر هدایت کردند همواره به عنوان یک پارامتر منفی باقی خواهد ماند. هر چند قطعا همیشه انجام اقدامی در راستای جبران اشتباهات گذشته بهتر از بی کار نشستن است ... ان شاء الله که تجربیات گذشته پلی باشند برای حرکت سریع‌تر و صحیح‌تر در آینده.


پانوشت: البته این اتفاق بد (نه غزه-نه لبنان) شاید یک خیر هم داشت، آن هم اینکه حس می‌کنم مدتی بود حمایت ایران از فلسطین، از سوی اندکی از شخصیت‌های این کشور به عنوان امری نه چندان مهم و وظیفه (هر چند در حقیقت هم وظیفه است، ولی ...) تلقی می‌شد و آن‌طور که انتظار می‌رفت تعهد و قدرشناسی‌ای در قبالش وجود نداشت، هر چند ایران هیچ‌گاه چنین انتظاری نداشته و نخواهد داشت، اما رفتار نامناسب در مقابل حمایت‌ها و بعضا تعهد بیشتر به سیاست‌های برخی کشورهای منطقه که هیچ‌گونه حمایتی از آرمان فلسطین نمی‌کنند، بدون شک در گروهی از مردم (که حمایت‌ها در حقیقت به پشتوانه آنان است) تاثیر گذاشته و نهایتا فشارش به نظام نیز منتقل خواهد شد. فکر می‌کنم این مساله هم‌اکنون برای این معدود شخصیت‌ها روشن‌تر شده باشد و شاید در حرکت‌های آینده‌شان موثر واقع گردد.

  • علی

- اوضاع منطقه ما، حداقل از زمانی که گفته‌اند، شنیده‌ایم و یادمان هست، رو به راه نبوده ... اما الان به نظر بدتر از همیشه است. نمی‌دانم، شاید این صرفا یک احساس است که به دلیل قرارگیری در این زمان پر تنش به وجود آمده ...

- چند وقت پیش فکر می‌کردم دیگر چه گندی مانده که بنی اسرائیل – قومی که همواره میان مسلمین به عنوان سمبل خطاکاری شناخته می‌شود – زده باشند و مسلمین نه؟ آن‌ها پیامبرکشی کردند و این‌ها امام‌کشی ...؛ آن‌ها اختلاف و تفرقه کردند و مسلمین در این زمینه هم سنگ تمام گذاشتند ... برخی موارد مثل تحریف کتب و آثار هم تا جایی که دست مسلمین رسید (در احادیث و ...) کم نگذاشته‌اند و اگر هم قرآن در این میان مصون مانده، باید شکرگزار خداوند و تدبیرش بود. حال و با این حساب چرا باید انتظار برخورد متفاوتی را داشته باشیم!؟

- بیایید کمی به مفهوم "غیبت ولی عصر (عج)" فکر کنیم: خداوند امامش را، بهترین و محبوبترین خلقش در زمین و آسمان را، از دست انسان پنهان کرده است! حق هم دارد، بشر سابقه خوبی ندارد و این آخرین ذخیره هستی است و باید از کمین کینه بدخواهان حفظ بماند ... کینه‌ای که حتی به خانه خالی او در سامرا هم رحم نمی‌کند و هر چند سال یکبار، آن را هدف قرار می‌دهد ... .

دوباره کمی فکر کنیم ... خداوند امامش را، محبوبترین خلقش در زمین و آسمان را، از دست انسان پنهان کرده است ... خداوند امامش را از دست ما انسان‌ها، پنهان کرده است ... از دست ما ... وای بر ما!

- حضرت علی (علیه السّلام) فرموده اند: زمین از حجت خدا (امام) خالی نمی ماند. امّا خداوند، به علت ستمگری انسان ها و زیاده رویشان در گناه، آنان را از وجود حجت در میان خود بی‌بهره می‌سازد. (غیبت نعمانی، ترجمه، ص202)

- ... و نهایتا اینکه به نظر می‌رسد هر دوی این‌ها، یعنی اوضاع پریشان منطقه (و جهان) و غیبت امام عصر (عج) یک ریشه مشترک دارند ... و یک راه حل مشترک ... و نیاز به یک حرکت و دعای مشترک ... دعایی که شاید این شب‌های قدر بهانه‌ای باشد برای استجابتش؛ اگر واقعا بخواهیم و بخوانیم.

Jamkaran

تصویر: http://instagram.com/p/po_vW-NZdO

اللهم عجل لولیک الفرج ...


پانوشت: البته در برخی از گندکاری‌های مسلمین، مثل جعل احادیث و ... هم می‌شود رد پای بنی اسرائیل را دید! واقع‌بین هم که باشیم، باز احتمالا اوضاع ما کمی بهتر است!

  • علی

احتمالا خبر حکم دادگاه امریکایی را درباره دامنه های ir. شنیده‌اید (لینک خبر) ...
اگرچه این واقعه در ابتدا تلخ می نماید، اما فرصت خوبی است تا دغدغه کشورهای مستقل مبنی بر لزوم سپرده شدن مدیریت وب به یک سازمان جهانی مانند ITU قویا پیگیری شود. اینکه مسایلی مهم مربوط به شبکه جهانی وب توسط یک یا چند "شرکت" مستقر در امریکا (یا هر جای دیگر) اداره شود موضوعی نیست که امروزه و با گسترش حوزه نفوذ اینترنت در همه شئون زندگی، از مسایل روزمره و معمولی گرفته تا موارد مهم کشوری، پذیرفتنی باشد ... .
امید است جناب مهندس جهانگرد معاونت محترم وزارت فاوا و رئیس سازمان فناوری اطلاعات که چندی پیش و در نشست WSIS نیز به این موضوع اشاره کرده بودند، به خوبی از این فرصت استفاده کنند.


لینک همین مطلب در گوگل+


  • علی

"حتی یک فرشته هم وقتی به کلیسای قدرت وارد میشود، اگر کنترل نشود به یک فاحشه تبدیل می گردد."
راکووسکی (حاکم کمونیست و سرکوبگر لهستان) در گفتگو با اوریانا فالاچی

http://instagram.com/alirahpou

  • علی

دیروز ایمیل زیر رو از طرف یکی از دوستان شریفی دریافت کردم:

"ایده استاد دانشگاه صنعتی شریف برای ساخت شبکیه مصنوعی که تنها با نور وارد شده به چشم کار می‌کند، دوسال پس از رد شدن توسط معتبرترین نشریات پژوهشی جهان، توسط یک شرکت آمریکایی تولید و به عنوان اختراع به ثبت رسید ..."
ادامه مطلب در سایت این دانشگاه: http://bit.ly/1v2zH99

paper

پانوشت:
- جناب دکتر +Mohammad Razavi نکته جالبی در این باره گفتند:
"در جاهایی که درست کار میکنند رسم بر اینست که معمولا کارهایی که احتمال پیاده سازی عملی در کوتاه مدت را داشته باشد هرگز بصورت مقاله چاپ نمی کنند و از ابتدا آنرا پتنت می کنند. مقالات بیشتر کارهایی است که کمی با عمل فاصله دارند به همین دلیل است که  مقالاتی که نویسندگان آن از صنعت باشد کمتر مشاهده میشود، مگر مقالات مروری و آموزشی"
- به قول یکی از دوستان، به خاطر همین خطراته که ما خیلی اهل Paper دادن و این سوسول‌بازی‌ها نیستیم! ;)
  • علی