مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۲۰ مطلب با موضوع «طنز» ثبت شده است

خب ...، باید اعتراف کنم که من به طبیعت کارم بیشتر در زمره مروجین فناوری‌های جدید هستم! اما از اون سمت اگر وبلاگم رو خونده باشید حتما می‌دونید که غالبا سعی کردم نگاه انتقادی و محتاطانه هم داشته باشم.

و در همین راستا هم از کنفرانس انقلاب صنعتی چهارم این کارتون زیبا رو باهاتون به اشتراک میذارم :)

کاریکاتور انقلاب صنعتی چهارم و فناوری

https://www.instagram.com/p/BWh1qq-htEa

  • علی

یادم است روزی یکی از اساتید خوب دروس عمومی کارشناسی، سر کلاس گفت: "پزشکی تلاش می‌کند تا زنده بمانیم و این از اصلی‌ترین نیازهای انسان است؛ و مهندسی تلاش می‌کند زندگی بهتری را فراهم کند. پزشکی از مهندسی مهمتر است ...". فکر می‌کنم همه کلاس - که بچه‌های فنی‌مهندسی بودیم - اولش کمی بهمان برخورد، اما خوب ... حرف حق جواب ندارد!

چند وقت پیش که بحث ویزیت‌های گران‌قیمت برخی پزشک‌ها داغ شده بود، ناخودآگاه ذهنم رفت به آن روز و صحبت‌های استادمان، با این تفاوت که حالا یک نکته دیگر هم در ذهنم روشن شده بود:

پزشک می‌گوید "اگر می‌خواهی زنده بمانی، باید هزینه کنی" و مهندس می‌گوید "اگر می‌خواهی زندگی کنی، هزینه کن"! پزشک پول را از تو می‌گیرد، ولی این تو هستی که به مهندس پول می‌دهی!


البته اگر نگاه مادی را کنار بگذاریم، قطعا همه علوم - که حاصل کنجکاوی بشر و تشنگی او به حقیقت است - زیبا و ارزشمند است. این مطلب صرفا کل‌کلانه‌ای (!) بود برای گوش‌مالی پزشکان مادی!

to live زندگی کردن

  • علی

"حتی یک فرشته هم وقتی به کلیسای قدرت وارد میشود، اگر کنترل نشود به یک فاحشه تبدیل می گردد."
راکووسکی (حاکم کمونیست و سرکوبگر لهستان) در گفتگو با اوریانا فالاچی

http://instagram.com/alirahpou

  • علی

در سفر عمره سال گذشته و در مدینه که بودیم، یک سوالی برایم پیش آمده بود و آن اینکه چطور در این فرصت کم و آن هم در اولین سفر، تقریبا همه جای مسجدالنبی را یاد گرفته‌ام؛ در حالی‌که هر بار که به مشهد می‌رویم، در ورود و خروجم را گم می‌کنم و برای اینکه بفهمم موقعیت هر صحن کجاست، باید نقشه راهنما دستم بگیرم! همان‌جا عزمم را جزم کردم در سفر بعدی به مشهد، نقشه حرم را درست یاد بگیرم ... .

خدا را شکر، قسمت شد تا بعد از دو-سه ماه به پابوس امام رضا (ع) مشرف شویم و من همان روز اول، با عزمی جزم، سراغ راهنمای آستان قدس رفتم و نقشه حرم را گرفتم ... و اینجا بود که علت این یاد نگرفتن‌ها را متوجه شدم!

 

البته این پیچیدگی ساختار، به ارزش حفظ ساختار تاریخی بنای حرم به دست آمده و آن ساده‌سازی مسجدالنبی به قیمت از بین رفتن بسیاری از نشانه‌های تاریخی که هزینه کمی نیست ... .

از این‌ها که بگذریم، اردیبهشت مشهد واقعا عالی است؛ این دومین بار است که اردیبهشت ماه به مشهد می‌آیم و حالا این را با اطمینان می‌گویم. عکس‌های رنگین‌کمان بالای مسجد گوهرشاد و غروب گنبد آستان را هم می‌توانید در اینستاگرام من ببینید.

آمدم ای شاه پناهم بده ... .

  • ۰ نظر
  • ۰۱ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۹
  • علی

الان بیش از یک ماه از آخرین پست وبلاگ می‌گذرد و این در حالی است که طی این مدت، "آپدیت وبلاگ" جزو کارهای ثابتی بوده که هر هفته در برنامه‌ام گذاشته‌ام! کاری که برخی هفته‌ها فرصت کافی برایش پیدا نمی‌شد و اگر هم در هفته‌ای فرصتی پیش می‌آمد، ترجیح می‌دادم آن را پای کار کم مشقت‌تری مثل خواند بگذارم تا نوشتن ... هر چند در این مدت هم از نوشتن دور نبودم، اما بیشتر در زمینه تخصصی و حرفه خودم، یعنی ICT.

البته اینجای کار را از اول هم که این وبلاگ را ساختم می‌دانستم (شاید نه به این شدت،) برای همین هم الان و با دیدن این شرایط – که احتمالا ادامه‌دار خواهد بود – چندان جا نخورده‌ام و بر خلاف خیلی‌ها پست نگذاشتم که "تعطیل شد!" چرا که دیگر یک یقین شده که مشغله‌ها تمامی ندارند و این ما هستیم که باید زمانی را برای پرداختن به کارهایی که دغدغه‌مان هست و مورد علاقه‌مان باز کنیم، حالا اگر هر هفته نشد، هر ماه ... اگر هر ماه نشد، هر سال! اگرچه به طور خاص در عرصه نوشتن، آن هم اجتماعی و شخصی‌نویسی، شاید این تاخیر موجب شود که مساله‌ای با گذر زمان از اولویت نوشتنت خارج شود، یا اصلا به دلیل کهنه شدن دیگر قابل پرداخت نباشد؛ اما اشکالی ندارد، به هر حال باید با آن کنار آمد ... .

در میان مشغله‌های عصر جدید، کم‌گویی و گزیده‌گویی دیگر نه یک انتخاب، که به نظر یک توفیق اجباری است! و سایت‌هایی مثل توئیتر چه غنیمتی می‌توانند باشند؛ اگر جایگاه خود را میان کاربران (به طور خاص کاربران ایرانی) پیدا کنند. (توئیتر من را اینجا ببینید)

میان بحث، این عکس را هم که بی ارتباط به موضوع نیست و چند هفته پیش در صحن گوهرشاد انداختم، ببینید:

نیمه خالی لیوان: معمولا کسانی‌که عادت به نوشتن دارند، فکر می‌کنند اگر مدتی چیزی ننویسند و چیزی نگویند، احتمالا زمین از گردش می‌ایستد! اگر با آن‌ها دمخور شده باشید و یا خودتان یکی از آن‌ها باشید، قطعا کلام من را تصدیق خواهید کرد. حالا، من که خودم هم یکی هستم از همین‌ها، مطمئن‌تر شده‌ام از اینکه اگر ننویسیم، باز هم زمین به دور خودش می‌چرخد و هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد و احتمالا بیشتر حرفها و نقدهایی را هم که می‌خواستی بگویی از صدها گلوی دیگر گفته خواهد شد!
در این یک ماهه، هنوز یخ‌های قطب شمال آب می‌شوند و زمین گرمتر، مثل قبل؛ هنوز در آفریقا کودکان از گرسنگی می‌میرند، مثل قبل؛ هنوز در هالیوود فیلم ضد اسلامی-ایرانی می‌سازند، مثل قبل؛ هنوز دعوای چپ و راست به قوت ادامه دارد؛ مثل قبل ... هنوز گربه نری که در کوچه ما زندگی می‌کند، هر روز صبح می‌آید درست کنار پنجره اتاق من و برای حقوق اولیه شرعی و غریزی‌اش منت گربه ماده را می‌کشد و جواب گربه خانم چه مثبت باشد و چه منفی، نتیجه‌اش می‌شود از خواب پریدن من، درست مثل قبل!
این‌ها نیمه خالی لیوانند که انسان را ترغیب می‌کنند به بی‌خیالی ... .

نیمه پر لیوان: اما این لیوان یک نیمه پری هم دارد، اینکه می‌بینی در طول تاریخ همین حرکت‌های کوچک چگونه توانسته‌اند اتفاقات بزرگی رقم بزنند، و آتش‌های کوچک بوعزیز‌ی‌ها چه جهنم‌هایی برای بن‌علی‌ها به پا کرده‌اند ... و اینکه اگر گذشتگان دغدغه‌مند ما هم قرار بود نیمه خالی لیوان را ببینند، چقدر اوضاع ما می‌توانست بدتر از این باشد؛ ‌و اینکه اگر افراد بیشتری از میان گذشتگان ما دغدغه داشتند، اوضاع امروز چقدر می‌توانست بهتر باشد.
این‌ها را که می‌بینی، حس می‌کنی باید دغدغه داشت؛ باید گفت، هر چند کم و کوتاه ... و شاید این گفتن‌های یکی از ما روزی باعث شود دیگر زمین گرم نشود از شدت گازهای گلخانه‌ای و خانه خرس‌های قطبی خراب نشود؛ دیگر کودکی از گرسنگی نمیرد؛ دیگر عنان فرهنگ در دست آدم‌های دیوانه نباشد؛ دعوای چپ و راست اگر ادامه دارد، لااقل منتهی به رشد و انتقاع جامعه شود؛ ... و در نهایت گربه نر و ماده همسایه ما نیز با حقوق خود آشنا شوند و یا مثل دو بچه گربه آدم(!) به خوبی با هم زیر یک سقف زندگی کنند و یا به خوشی از هم جدا شوند و دیگر مرا هر روز صبح از خواب نپرانند!
بله! نیمه پر لیوان دیدنی‌تر است ... که "همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه" یا به قول سهراب:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است، که در افسون گل سرخ شناور باشیم ... (البته میدانم شعر کمی بی‌ربط است، اما زیباست!)

و در این میان، پارادوکس (طنز) ماجرا آنجاست که پست با عنوان "کم‌گویی و گزیده‌گویی‌ات" برسد به مرز 700 کلمه! پس همین‌جا "نقطه"


پانوشت: البته در نقد مینیمالیسم "بی حد و حصر" هم می‌توانید اینجا را بخوانید.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۶
  • علی

اگر می‌شد به گذشته برگشت، یکی از کارهایی که می‌کردم این بود که به هیچ عنوان اجازه نمی‌دادم پای شخصی که ایمیلش را (حداقل) روزی یک‌بار چک نمی‌کند، به زندگی‌ام باز شود!
نه به عنوان دوست، نه به عنوان استاد ، نه به عنوان همکار و شریک و نه به هیچ اسم و رسم و عنوان دیگری ... (البته درباره قوم و خویش، احتمالا کاری از دستم ساخته نبود!)
از بس این روزها از دستشان کشیده‌ام [و می‌کشم.]

email
  • ۰ نظر
  • ۰۲ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۵۸
  • علی

چند روز پیش، در پایان یک فایل پاورپوینت درباره امنیت شبکه، به عبارت زیر برخوردم. به نظرم جالب آمد:

 

"تا چند سال قبل، شما می‌توانستید به اینترنت متصل شوید و با صدها میلیون نقطه دیگر در ارتباط باشید، بدون اینکه از امنیت نگرانی داشته و لحظه‌ای به آن فکر کنید. اینترنت در دهه 90، مثل سکس در دهه 60 بود! تا زمانی که درگیرش بودی عالی، اما ذاتا ناسالم بود، در پایان نیز سرنوشت بدی انتظارت را می‌کشید ...؛ و من واقعا خوشحالم که این بار اشتباه قبل را تکرار نکردم! "

_چارلی کافمن

 

“Until a few years ago, you could connect to the Internet and be in contact with hundreds of millions of other nodes, without giving even a thought to security. The Internet in the ’90’s was like sex in the ’60’s. It was great while it lasted, but it was inherently unhealthy and was destined to end badly. I’m just really glad I didn’t miss out again this time.”

—Charlie Kaufman

Hippies 


پانوشت:

- دهه 60 سال‌های اوج‌گیری فرهنگ هیپی، دیسکو و انقلاب جنسی در امریکاست.

- یک چارلی کافمن فیلمنامه‌نویس هم داریم (نویسنده آثاری چون eternal sunshine of the spotless mind)، اما این عبارت (به احتمال زیاد) از کافمنِ نویسنده کتاب امنیت شبکه است. 

  • علی

ایران اون‌قدر کشور دموکراتیه که علاوه بر پارلمان و دولت، صف اول نماز جمعه‌اش هم بر اساس رای مستقیم مردم تعیین میشه!


  • ۰ نظر
  • ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۶
  • علی

از چالش‌های عجیب (و از نشانه‌های) زندگی در یک کشور جهان سومی اینه که: گاهی برای اطمینان از کسب روزی حلال و فرار از موقعیت احتمالی رانت، باید نشست و نقشه کشید!

  • ۰ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۵۱
  • علی

خدمت شما خواهر گلی که دختر غربی رو الگوی خودت قرار دادی عارضم که ...:

درست و غلط انتخاب الگوت با خودت! فقط حرف من اینه که به خدا Lady Gaga و امثالهم به هیچ وجه نماینده دختر غربی نیستن! اینها تو خود امریکا و اروپاش هم ساختارشکن‌ به حساب میان ... .

پ.ن: با این وضع احتمالا تا چند سال دیگه ما به اونا تهاجم فرهنگی کنیم!
البته ایشالا که این طور نشه و نمیشه ... .

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]
[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۱۸
  • علی
"سبز باشید و پایدار ... "
#آمپاس_شدید!
  • ۰ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۸
  • علی

1 شهریور علاوه بر تولد من روز تولد ابوعلی سینا - و روز پزشک - هم هست ...

فقط خواستم بگم دوست ندارم این دو مناسبت مهم در سایه تولد من گم بشه!


تولدم مبارک! :)

  • ۰ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۱۴
  • علی
توکل ما به خداست " ... "In God We Trust

برای اینکه شیطان بزرگی هم بشی، باید بر خدا توکل کنی!
  • ۰ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۴۳
  • علی

عمر بیش از حد طولانی کودکِ درون، به خودی خود یه مشکله ...

حالا خدا نکنه اون کودک بیش-فعالی هم داشته باشه!

  • ۰ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۴۱
  • علی

بعضیا که تا مرز تشکیل نطفه پیش میرن، اما همچنان، به شدت معتقدند که نوع ارتباطشون یه دوستی اجتماعی  ساده است ...
اینها، همون هایی هستن که مفهوم زن و شوهر باید دوست یکدیگر باشند رو به صورت عملی به ما نشون میدن!
  • علی

تصور قیافه این خارجکی‌های بنده خدا وقتی که براشون آخوندها رو به عنوان reformist و لباس شخصی ها رو fundamentalistهای یک نظام دینی معرفی میکنن! 

  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۲ ، ۰۲:۵۸
  • علی

دریغا که اوج آنچه از عدالت در ذهنشان می پرورانند، یکسان کردن قیمت کلیه های گروه خونی AB با O است!

  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۵۹
  • علی

و همانا چه بسیارند دخترانی که نخستین بار در مراسم اعتکاف، توسط مادر شوهر آینده شان دیده و پسندیده شدند ...

نتیجه اخلاقی برای پسران : ترغیب مادران گرامی برای حضوری پرشور در مراسم عبادی اعتکاف! به ویژه اگر مخاطب خاص مدنظر دارید و میدانید در حالت عادی مقبول واقع نمی شود، این شیوه بسیار مناسب و عملی است ... البته حتما باید تلاش های مبسوطی رو برای رخ دادن یک دیدار اتفاقی به کار ببندید! (مثلا دو مسجد جداگانه نفرستید اعتکاف! مشخص است که در اینجا صرف دعاکردن مقصود نمیباشد!)

پانوشت :
1- بنده خودم چند نمونه سراغ دارم! پس حقیقت داره ... .
2- بدیهیه که این پست بیشتر (و نه کاملا!) جنبه شوخی داره! کسانی که رفتن اعتکاف ناراحت نشن لطفا ... .
3- عکس تزئینی است! (البته سعی کردم تصویری انتخاب کنم که چهره در اون مشخص نباشه.)


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۳ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۴۵
  • علی

... یه سری هم هستن که با یه نیشخند سرشار از غرور از کنار بقیه که تو صف توالت ایرانین رد میشن و میرن تو این توالت سرپایی ها کارشون رو میکنن، بعد هم مثل اینکه تازه از سفر پاریس برگشتن، مغرورتر از گذشته شلوارشون رو میکشن بالا و از همون مسیر بر میگردن! فکر هم میکنم اگر تو اون حال و هوا بهشون سلام کنی، جوابت رو با Hello و How are you میدن! 


[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]

  • ۰ نظر
  • ۱۵ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۰۸
  • علی

[این مطلب به زبان محاوره نگاشته شده است]
[توجه: این پست با بقیه پست های این وبلاگ کمی فرق داره ... هر جاش که حس کردید خوشتون نمیاد، به خوندن ادامه ندید! گفتم که بعدش اعتراضی نکنید ... !]

چند خط در ژانر "جنس مخالف"!
>این بچه های روشنفکری که همیشه میگن از نظر ما رابطه با جنس مخالف هیچ فرقی با رابطه با جنس موافق نداره و این شما امّل هایید که همه چی رو با نگاه جنسی میبینید ... بعدش وقتی یکی میخواد کلاسهای مختلط رو مجزا کنه (جدای از درست یا غلط بودن این کار) می افتند دنبال طومار نوشتن و اعتراض به این حرکت غیر انسانی! هیچ کس هم به روی مبارک نمیاره که اگه این موضوع بی اهمیته، چه فرقی داره اصلا مختلط باشه یا نه!؟
>این لیبرالیسم غربی که میگفت با برداشته شدن محدودیت تو روابط زن و مرد، دیگه این مسایل عادی میشه و کسی بهش توجه نمیکنه، اون وقت با وجود اینکه پژوهشگران هالیوودی (!) - که لحظه به لحظه مشغول فکر کردن و یافتن داستان ها، لباس ها و نهایتا فیلم های جدیدی هستند - و همین طور آمارهای تجاوز در کشورهای غربی خلاف این موضوع رو اثبات کرده، باز هم آدم تقریبا ماهی یک بار این تئوری رو تو ایران میشنوه!
>این پسرایی که یه زمانی دهن عالم و آدم رو سرویس کردن ...، بعدش میبینی یه مدته طرف سر به زیر شده و ته ریش گذاشته ... چند ماه بعد هم با زنش که فقط یه چشمش از زیر چادر معلومه از کنارت رد میشن!
>عزم و اراده این دخترایی که چند بار توسط پسرای بالایی سر کار رفتن، اما باز هم تو این مسیر مصمم هستن و نا امید نمیشن!
>این پسرایی که از شیرین عبادی فمنیست ترن و همیشه درباره حقوق زن و دفاع از زنان شعار میدن و بر ضد قوانین چند زنی و صیغه تبلیغ میکنن، ولی بعدش می بینی روز جهانی زن رو با پیامک و به طور همزمان به 5-6 تا دوست دخترشون تبریک میگن!
>حال و روز این بچه ریشوهایی که معمولا موقع صحبت کردن با خانوم ها پایین رو نگاه میکنن، ولی تو تابستون ها اوضاعشون واقعا تراژدیک میشه و دل هر بیننده ای رو به درد میاره!
>این آلفرد هیچکاک که گفته "انسان ها همدیگر رو میبینند، هیجان زده میشن و با هم ازدواج میکنند" و با این جمله طلاییش نشون داد بعد یه عمر فیلمسازی، هنوز فرق جفت گیری پستانداران رو با ازدواج انسان ها متوجه نشده! (بذارید به حساب شوخی با هیچکاک عزیز)
>این "من" که این "خزعبلات" رو، یه جا جمع کردم و در یه پست و با سبک پیج "ژانر" فیسبوک به اشتراک گذاشتم! و این "تویی" که میخوای الان بهم بگی "وای وای، چرا ذهنت همه اش مشغول این چیزاست!؟" ولی خودت میدونی که صد برابر بدتر از منی!
----
(اینها مسایلیه که من تو چند سال اخیر باهاشون برخورد کرده بودم، اول اومدم یکی اش رو که جدیدا بهش برخوردم به اشتراک بذارم، بعدش فکر کردم همه رو با هم بذارم بهتر از اینه که به مرور زمان ذهن جوونهای مردم رو منحرف کنم! برای همین هم اوناییش رو که یادم میومد و مرتبط بود یه جا نوشتم و گذاشتم. به قولا مولا علی (ع) شقشقیه ای بود که رفت ... .)

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۸ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۰۷
  • علی