مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۲۴ مطلب با موضوع «عکس و محتوای چندرسانه‌ای» ثبت شده است

گیم Monument Valley فراتر از یه بازیه. یه تمرینه برای اینکه ببینی چطور بعضی وقت‌ها با تغییر زاویه نگاهت به مساله، راه‌حلش رو پیدا میکنی و غیرممکن، ممکن میشه! و این در بازی به شکل بسیار هنرمندانه‌ای رخ میده و آدم رو سر ذوق میاره، بویژه اگر کرم معماری هم داشته  باشید :)

monument-valley

«پانوشت‌های پراکنده!»
- تو زندکی هم خوبه گاهی از فضای امنی که با چارچوب‌های فکری، سیاسی، حرفه‌ای و ... برای خودمون ساختیم بیرون بیایم و از یه زاویه جدید (و با همون قوتی که بقیه رو قضاوت میکنیم) خودمون رو نقد کنیم.
- شیفت چند سال اخیر بازی‌های کامپیوتری و شیوع گیم‌های با گرافیک ساده اما با ایده‌های ناب هم نکته قابل توجهیه.
- و نهایتا با تشکر از فرانک آندروود و مجموعه زیبای House of Cards بابت معرفی گیم مانومنت ولی!
  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۳۶
  • علی

اقامه عزا در ایام شهادت (و وفات) اولیاءالله و جشن در ایام ولادت آن‌ها، سنت قدیم دینی، ضرورت عقلی دین‌داری و واکنش طبیعی دین‌داران است. و من گاهی اوقات فکر می‌کنم که این اقامه عزا علی‌رغم ساده بنظر رسیدنش چه کار سخت و ظریفی است: در عین عزاداری باید این را در یاد داشته باشیم که داریم برای شادترین ابناء بشر روضه می‌خوانیم. و مگر شادی چیزی جز احساس رضایت درونی و خرسندی ناشی از پایبندی به حق و حقیقت است!؟ و با این حساب و علی‌رغم همه ظلم‌ها، چه کسانی شادتر از اولیاء حق هستند؟ و چه ظلمی بزرگتر از اینکه این اقامه عزا رنگ‌و‌بوی دلسوزی به خود بگیرد!؟ اصلا شاید همین است که گاهی به جای مظلومیت زهرا و حسین (ع) حس می‌کنیم داریم برای بدبختی خودمان گریه می‌کنیم ...

پانوشت: تصویر زیر اثر زیبای #کوثر (#شفاعت) است از استاد #فرشچیان. عرض تسلیت به مناسبت شهادت #مادر.

#عزا #عزاداری #شهادت #فاطمه_زهرا #فاطمیه


https://www.instagram.com/p/BRIRiCLlPlE

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۴
  • علی

آذرماه ۹۵ برای ما ماه بسیار پرکار و حساسی بود، دیگه باید کارها رو سر و سامون می‌دادیم و برای دو ماه درگیر آموزشی سربازی می‌شدیم؛ دوره‌ای که مدت‌ها از اومدنش و تاثیری که می‌تونست روی کارهامون بذاره استرس داشتیم (شرح ماوقع این دوره و ... بمونه برای یه فرصت دیگه). اما هفته آخر آذرماه از یک جنبه دیگه هم برای ما خیلی خاصی شد و اون از لحاظ فرصت‌هایی بود که تونستیم با مخاطبانمون مستقیما ارتباط برقرار کنیم.


حضور در نمایشگاه الکامپ و ارایه در بخش الکام‌استارز (خلاصه‌ای‌اش رو می‌تونید از اینجا یا اینجا بخوانید) و اختصاص برنامه فناور خبر ۲۱ به حوزه اینترنت چیزها و خدمات ما (از اینجا ببینید) بخشی از این فرصت‌ها بود.


علاوه بر این ویژه‌نامه کلیک روزنامه جام‌جم هم در صفحه «تلاش» شماره ۲۸ آذرماه ۹۵ به معرفی لینکپ و داستان شکل‌گیری‌اش پرداخت که می‌تونید از اینجا آنلاین بخوانیدش. (این گفتگو باعث شد بتونم با یک فرد رسانه‌ای حرفه‌ای هم در حوزه ICT، یعنی سرکار خانم گیوه‌چین آشنا بشم و از این لحاظ خیلی عالی بود.)

  • علی

«دندان‌هایت را به هم بفشار، جمجمه‌ات را به خدا بسپار ...»

برخی قسمت‌های زندگی کارگردان عالم یه جوری سورپرایزت میکنه که واقعا انتظارش رو نداری! مثلا وقتی برای دادن یه کاغذ و خداحافظی با دوستت میخوای ببینیش، آروم‌آروم میکشوندت تو #آسایشگاه_جانبازان تا متفاوت‌ترین و عجیب‌ترین شب یلدای زندگی‌ات رو روزی‌ات میکنه! اون هم درست وقتی که ... .

پانوشت: وقتی یکی‌شون پرسید «شما بگید چی کار کنیم تا براتون جانبازهای خوبی باشیم!؟» همه صم‌بکم مونده بودیم چی بگیم! شاید بهترین جواب این بود: لطفا کمتر یادمون بندازید باید چی میشدیم و چی شدیم ... .

https://www.instagram.com/p/BOP9ig7AJvc

  • علی

بسم الله ...

گام جدیدی که در ادامه قدم‌های قبلی مسیر حرفه‌ای‌مون برداشتیم، راه‌اندازی لینکپ (Linkap) هستش؛ و مثل همیشه محتاج دعای خیرتونیم ... .

لینکپ را در اینستاگرام و تلگرام می‌تونید با این آی.دی دنبال کنید: @linkap_official

وبسایت: http://linkap.ir 

همچنین اگر به حوزه‌ی فعالیت لینکپ علاقه‌مندید، مطالب وبلاگش رو هم (که من و سایر دوستان می‌نویسیم) از دست ندید (اون مطالب رو در این وبلاگ قرار نمی‌دم).

لینکپ

#linkap #to_link_everything #iot #intenet_of_things #internetofthings #smartcity #platform #network #iotflexiblenetwork #اینترنت_چیزها #اینترنت_اشیا #اینترنت_اشیاء #شبکه #پلتفرم #linkap_laboratory #لابراتوار_لینکپ #هوشمند #هوشمندسازی #smartness #makingsmart #4th_industrial_revolution


https://www.instagram.com/p/BMGhCGhgwy8

----------

توضیحاتی درباره برخی فعالیت‌هامون در حوزه #هوشمندسازی و #اینترنت_اشیاء (یا به عبارت صحیح‌تر، #اینترنت_چیزها) که در گفتگو با مرکز تسهیل‌گری و #techtalks بیان شده رو هم میتونید از لینک زیر ببینید و بخونید:

http://www.ictstartups.ir/fa/content/23540 

خیلی جامع و کامل نیست، ولی اگر به این حوزه‌ها علاقمند باشید احتمالا دیدنش خالی از لطف هم نباشه.

#تاراکسا #لینکپ #taraxa #linkap #IoT #internetofthings

اینترنت اشیا


https://www.instagram.com/p/BMUZKwZgqSX

  • علی

پاییز

سلام؛

سلام بر فصل پیروزی زردی بر سبزی، پیروزی باران بر آفتاب؛

سلام بر فصل پیروزی ماه بر خورشید، پیروزی شب بر روز؛

سلام بر فصل محبوب شب‌گردها و شب‌نشین‌ها، شب‌زنده‌دارها و عابدها، کتابخوان‌ها، گوشه‌نشین‌ها؛ 

سلام بر فصل محبوب شکست عشقی‌خورده‌ها و عاشق‌ها؛

سلام بر فصلی که مهجور ماند، درست مثل مرگ در مقابل زندگی؛

سلام بر فصلی که محبوب بود و با پایان دوران مدرسه محبوب‌تر شد! 

سلام بر پاییز. 


پانوشت مهمتر از متن: عید ولایت به مبارکی ان شاء الله.

لینک اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/BKkpqDagVzl

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۳۱
  • علی

(https://www.instagram.com/p/BIRFNV2gjGA)

سبک زندگی مصرف‌گرا مرتب به ما دیکته می‌کنه که تنها راه تفریح و فراغ بال، تجربه‌های جدید و بیشتر (و البته غالبا شلوغ و پرهزینه‌ی) بیرونیه. هر چند این تجربیات به جای خود بسیار خوبه، اما واقعیت اینه که خیلی‌هامون بیشترین آرامش رو موقع خوندن یک داستان، دیدن یک فیلم، یک دورهمی ساده، قدم‌زدن‌های معمول یا ورق زدن آلبوم‌های قدیمی و تامل بیشتر در تجربیاتی که قبلا داشتیم حس می‌کنیم. آرامش و تفریحی که بیشتر بر تمرکز و تامل درونی تاکید داره و به دلیل زمان و هزینه کمی که می‌طلبه، میتونه به سادگی و در هر بازه‌ای تکرار شه. این یکی از چیزهاییه که لازمه در زندگی امروز تمرینش کنیم ... .
پانوشت-۱: عکسی (پایین) از آلبوم #عمره ۹۲ حین مرور خاطرات زیباش.
پانوشت-۲: به شوخی با برخی دوستان درباره این میگفتم که اکانت اینستام یه پا هیئته واسه خودش! و اگه کسی من رو از روی اون بشناسه بعد از برخورد نزدیک‌تر احتمالا جا بخوره :)


(https://www.instagram.com/p/BJAlfdnA7Pe)

  • ۰ نظر
  • ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۸
  • علی

Cloud and Angel

- می‌خواهم جایی #سایه بیندازم که تا حالا هیچ #ابر دیگری نرفته باشد؛ زمینی که بیشتر از همه جا انتظارم را بکشد ...

- هزینه‌اش سنگین است، تحملش را داری؟ 

#فرشته_و_ابر #Angel_and_the_Cloud #Cloud #Iran #ایران

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFs5rfrNZa2


Imam-Reza-15Shaban95

#حرم #امام_رضا (ع) در جشن‌های #نیمه_شعبان. #مشهد #ایران 

پانوشت: اگر قابل باشم ان شاء الله نایب‌الزیاره دوستان هستم. 

#Imam_Reza #holy #shrine in the ceremonies of 15th Shaban. #Mashhad #Iran

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFwnkaltZSo


man-and-God

#birdview #Iran "#God saw all that he had made, and it was very good. And there was evening, and there was morning—the sixth day." #Genesis.1:31 #nature #paint #God_the_painter #man_and_god_cooperation #painting

 #نقاشی #محصول_مشترک_انسان_و_خدا این #سفر یکی از ویژگی‌هاش نشستن کنار شیشه و طی مسیر با انواع آب و هوا بود که میشه یه ماه ازش واسه #ایسنتا #عکس درآورد! ولی خوب من به همین دو تا که گذاشتم کفایت میکنم :)

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFwp26stZXt


peacful_Goharshad-gate

#Goharshad entrance, #Imam_Reza #holy #shrine (#Haram), #Mashhad, #Iran. One of the most #peaceful and #relaxing places in the #world! #گوهرشاد #مشهد #حرم #امام_رضا

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFzOMGgtZQe

  • ۰ نظر
  • ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۶
  • علی

War and Kids in Syria

تقریبا پنج سال از آغاز #جنگ در #سوریه میگذره؛ و لابد #فرشته‌ها، غمگین از اینکه تو این پنج سال، باز هم پیش‌بینی‌شون درست از آب در اومده، دارن نگاهمون میکنن، ولی ناامیدتر از همیشه ... .

حالا چند سالیه #نسل ما هم داره به دیدن اینکه همسایه‌اش، هم‌کلاسی‌اش و ...، تو #خون خودش می‌غلطه و میمیره عادت میکنه. مرگی که چند دهه برای ما غریبه بود ...

تموم شدن این جنگ‌ها حتی به قیمت تموم شدن #دنیا هم میرزه، نه!؟ 

پانوشت: 

- این #عکس از مجموعه آثار یک #هنرمند ترکه که سعی کرده #زندگی رو روی خرابه‌های جنگ تصویر کنه. ایکاش در #نمایشگاه_کتاب امسال تهران هم به جای اون غرفه کذایی، ایده‌های قشنگ‌تری به کار میبردند ... . 

#عجل_فرجه

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFZbH1FNZab

  • ۰ نظر
  • ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۹
  • علی

هفته پیش این موقع بعد از حدود سه روز پیاده‌روی تو گل و شل، کنار دریاچه اوان نشسته بودیم و داشتیم بار و بندیلمون رو جمع می‌کردیم تا برگردیم. این سفر از جنبه‌های مختلفش برای من بسیار ارزشمند بود و البته تاثیرگذار. واسه همین هم عزمم رو جزم کرده بودم که یه مطلب پر و پیمون (با تصاویر زیبای سفر) راجع بهش بنویسم. اما از اونجایی‌که یکی دیگر از دوستان زحمت این کار رو به خوبی کشیدند و انگیزه من هم از نوشتن مطلب بیشتر خاطره‌نگاری و ثبت وقایع سفر بود که با نوشته دوستمون تا حد زیادی برآورده شد، حداقل فعلا و در این ایام پرمشغله قید این کار رو زدم (البته با عرض پوزش از خودخواهی‌ و راحت‌طلبی‌ام!)

اما حیفم اومد توی وبلاگ هیچ اثری از این سفر پرخاطره نباشه. پس دعوتتون میکنم به تماشای دو تا عکس اوایل مسیر که در اینستاگرامم آپلود کردم: ;-)

 

 

. سه شبانه‌روز زیر بارون و آفتاب، با بیم خطرات مسیر و امید کشف هر چه بیشتر زیبایی‌ها، سه روز راه رفتن در قلمروی حسن صباح و یارانش، سه روز در #الموت ... و سه روزی که میشه از خاطره‌انگیزترین برهه‌های زندگی. خدا رو شکر. ان شاء الله حتما در اولین فرصتی که دست بده، بخشی از خاطرات فراوانش را همراه تصاویر زیبا و جالب در یک مطلب وبلاگ (و احتمالا یک فوتوکلیپ در اینستا) قرار می‌دم. حسرت از کم دیدن زیبایی‌هایی که این‌قدر بهمون نزدیکه و حیف که قدرشون رو کم می‌دونیم ... . و در نهایت، دم رفقای همسفر (که همه‌شون بسیار حرفه‌ای‌تر از من بودن) گرم. #الموت #ایران #کوه #کوهنوردی #پیاده_روی #کوهستان #حشاشین #Alamut #Iran #mountains #Hiking #assassins

A photo posted by Ali Rahmanpour (@alirahpou) on

 

 

 

. این هم یک عدد #سلفی در #الموت، قبل از سوختن صورت!

A photo posted by Ali Rahmanpour (@alirahpou) on

 

راستی، تیتری هم که می‌خواستم واسه مطلب مورد نظرم بزنم این بود: گُل‌گشتی که به گِل نشست! :) از بس این ایام همه جا (از جمله الموت) رحمت الهی بارید و همه هیکلمون گلی شد و طی مسیر سخت!

  • ۰ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۳۲
  • علی

#سال_نو برای بیشترمون از بچگی یه بهانه و میعادی بوده برای #تغییر؛ برای حذف عادت‌های بدی که گرفتارشیم، و کسب عادت‌های خوبی که دوستشون داریم.

حالا اون‌قدر این عیدهای شمسی و قمری اومدن و رفتن که دیگه خیلی‌هامون باور کردیم این نو شدن‌ها در بهترین حالت فقط میتونن همون #بهانه باشن و نه یک معجزه؛ که #معجزه برای رخ دادن به این بهانه‌ها نیازی نداره؛ اما با این حال، باز هم ناامید نمیشیم از این امید که این نو شدن‌ها، فرصتی برای نو شدن و تغییر خودمون هم باشه ... .

پانوشت:
- عکس از سفر #راهیان_نور سه سال پیشه، تقریبا همین روزها. مثل اینکه آقای #ایرج_رحمانپور یکی از خوانندگان شناخته شده منطقه جنوب غرب کشور هستن.
- علی‌رغم متنی که نوشتم، این نو شدن‌ها و بطور خاص نوروز، برای خودم چند بار تونسته بهانه خوبی باشه، اون‌قدر که هنوز بهشون امید دارم! #رحمان_پور_جدید #توکل #ان_شاء_الله

https://www.instagram.com/p/BDDCfJEtZWx

  • ۰ نظر
  • ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۷
  • علی

اگر پیش‌تر خواننده وبلاگم بوده باشید، حتما مطلعید که بنابر عادتی که دارم معمولا برخی پست‌های اشتراکی‌ام را در شبکه‌های اجتماعی، جدا جدا یا یک‌جا، در وبلاگ آرشیو میکنم. کاری که با توجه به دی‌اکتیو کردن اکانت گوگل‌پلاس (و قبل از آن فیسبوک) و احتمال اتفاقاتی از این دست یا فی.ل.ترینگ و ... برای سایر شبکه‌ها (همزمان با تغییر و تحولات ذاتی شبکه‌های اجتماعی) چندان هم بی‌فایده بنظر نمی‌رسد! شاید هم این کار ناشی از جایگاه محوری باشد که همچنان من و امثال من برای وبلاگ قائلیم ... .

به هر حال این مطلب هم قرار است آرشیوی از برخی پست‌های حدودا چهار ماه اخیر اکانت اینستام (@AliRahPou) باشد که پیش‌تر اینجا نگذاشته‌ام. ;-)


(ترتیب زمانی معکوس، یعنی از الان به قبل)

. ایام #عید اگر #تهران ماندید/آمدید، #باغ_موزه #دفاع_مقدس رو هم به عنوان یکی از جاهای خوبی که میتونید نصف روزتون رو با فضای آمیخته‌ی معنوی-تاریخی-طبیعی‌اش بگذرونید لحاظ کنید. بجز یکم، دوازدهم و سیزدهم #فروردین ماه، سایر ایام نوروز تخفیف ۷۰ درصدی هم برای بازدیدکنندگان در نظر گرفتن. پانوشت: بخشی از تالار دوم که به یک #کلاس_درس اختصاص داشت و دل آدم رو خون میکرد ...، مخصوصا وقتی یادت بیاد خیلی جاهای دیگه #دنیا هم الان همین وضع رو دارن، چند دقیقه‌ای از خودت و این همه بی‌خیالی بدت میاد! تا دوباره بیفتی تو جریان زندگی و فراموش کنی ... . #یمن #فلسطین #سوریه #کودکانه #جنگ #مرگ #زندگی #دفاع #بچه_های_جنگ #مرد #غیرت

A video posted by Ali Rahmanpour (@alirahpou) on



دو تا ابزار ساده (هدست #واقعیت_مجازی #VR و #مودم پرتابل باحال) که عیش #گیکی این هفته (و احتمالا چند هفته آینده) رو کامل کرد! 
پانوشت: مودمه رو #ایرانسل تو کنفرانسش داد که دمش گرم داره! (اولش پک رو با این حدس که طبق معمول کنفرانس‌ها خودکار و سررسیده اصن نمیخواستم بگیرم، بعدش که باز کردم کلی ذوق‌مرگ شدم!)



از اونجایی که فیلم #طنز بود، طبیعتا انتظار پرداختن جدی و اصولی به مساله مهم #ازدواج_موقت رو نداشتیم، ولی همین که لااقل با دید منفی به موضوع پرداخته نشده قابل قبول بود. و البته طنزش هم واقعا باحال بود! حاشیه جالب هم به شخصه برام این بود که غالب سالن پر از خانم‌های جوون بود؛ چیزی که قبل از رفتن به سالن واقعا تصورش رو نمی‌کردم! مثل اینکه دید جامعه خیلی هم منفی نیست و درباره‌اش داره سیاه‌نمایی میشه :-) به هر حال از ما که گذشت، ایشالا این تلطیف فضا واسه نسل بعد فرجی حاصل کنه :-) 

پانوشت: ایام فاطمیه رو هم تسلیت عرض میکنم. #فی_المدت_المعلوم #در_مدت_معلوم #سینما #فیلم #سینما_آزادی



خیلی شیک نوشته: «پیرو درخواست جنابعالی مبنی بر آمادگی در جهت دفاع از استقلال و ... و انجام #خدمت_وظیفه_عمومی ... !!»😲😱 #جون_عمتون!😥 آب خوردنم به ما حروم کردین، بعد پیرو درخواست جنابعالی!؟ تو شرایط کنونی، جوون ایرانی که گزینه موندن در #کشور رو انتخاب میکنه، هم باید با #رکود بجنگه، هم با #تحریم خارجی، و هم با تحریم داخلی که بنابر یه سیستم منسوخ دو سال عمرش رو حروم میکنه ... . ایشالا نسل آینده شاهد تغییری مثبتی در این حوزه باشن، تغییری که برای سیستم #نظامی کشور هم مفیدتر باشه. - البته #آموزشی به نظرم خوبه ؛-) #سربازی #عمر #جنگ



... و تو شاید آخرین نماد مردونگی وطنی؛ تو روزگاری که تفریط، تزویر و خودباختگی دست به دست جهالت و افراط دادن تا مردای واقعی نمودی نداشته باشن. دروغ چرا، چهار-پنج ساله #راهپیمایی‌های بیست و دوی بهمن به شیرینی قبل نیست، و عاملش هم سخنرانی رؤسای جمهوری گذشته و کنونی تو این مراسمه. و چه ایده بدی بوده این انتخاب سخنران ... . 

- و امسال راستش کمی #تلخ هم بود. ایکاش لااقل توی مسیر و حین شنیدن تعاریف شاذ و کدخداپسند از «انقلابی بودن»، میشد چند دقیقه حرف‌های امام رو فراموش کرد و خوش بود. ایکاش همه چیز تناقض‌ها رو تو ذهن آدم بیدار نمیکرد ... . 
- و ایکاش این تناقض‌ها فقط در بیرون بود، و ایکاش حس نمیکردی نمودی از اون‌ها رو به نزدیکی درونت. 
سلام بر روح‌الله ... هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد / یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد #به_کجا_چنین_شتابان #آرمانشهر #تلخ_نوشت #۲۲_بهمن #۲۲بهمن



یه #برف #یهویی و باحال که خستگی رو از تنمون در کرد! :-)



ان فی الجنة نهراً من لبن 
لعلیٍ و #حسینٍ و #حسن 
کل من کان محباً لهم 
یدخل الجنة من غیر حزن 

حب أهل البیت فرضٌ عندنا 
و بهذا الحب لا نخشى المحن ...
موزیک ویدیوی جدید سامی از آلبوم #برکت #ان_فی_الجنه #Inna_Fil_Jannati #سامی_یوسف #Sami_Yusuf #اهل_البیت #Masterpiece 
پانوشت: تصویر مربوط به آلبوم پیشین #سامی است که بنابر اصل «جوینده یابنده است»، چند وقت پیش تونستم ارجینالش رو تهیه کنم. به امید #کنسرت سامی در #ایران.



- وقتی وصف حال «#سیاستمدار طراز #حاکمیت #اسلام» رو در #سیره و سخنان #معصومین (ع) و همچنین رهبران معاصر می‌بینیم و می‌خونیم، اولین چیزی که به ذهن خطور میکنه «فداکاریه»! اینکه تو بتونی در خارج از حاکمیت زندگی خوب و کم‌دغدغه‌تری داشته باشی، اما برای رضای خدا و بر حسب تکلیف، سیاستمدار می‌شی! حقیقتی که ممکنه الان و با سیاستمداران تاجر مسلکمون شبیه طنز به نظر برسه اما ... اما حداقل ما میتونیم متفاوت باشیم: اگر هنوز توان تحمل چنین شرایطی رو نداریم از ابتدا وارد این مسیر (به عنوان یک حرفه) نشیم و بریم سر یک کار دیگه تا روزی که شاید آماده‌تر بشیم. اینکه #سیاست، #رسانه، #فرهنگ و ... به جای دغدغه، اولویت #بیزینس پیدا کنه، ترسناکه. 
- به قول بسیاری از خبرگان، ترتیب کار و خدمت باید از بخش #خصوصی به #عمومی و سپس #دولتی باشه تا تجربه‌ها در بخش خصوصی کسب بشه، نه با بیت‌المال! و نیازی به توضیح نیست که این ترتیب در ایران کاملا سر و تهه!! 
- سخنان و دیدارهای هفته گذشته #رهبری باعث شد بیشتر به این فکر کنم که گاهی چقدر نسبت به نعمت‌هایی که داریم بی‌تفاوت می‌شیم. اینکه در غالب زمان و جغرافیای عالم، زمام امور به دست افرادی بوده (و هست) که یا پیرو نفس خودشون هستند و یا خوب‌هاشون، پیرو نیازهای نفسانی #اجتماع، و اون وقت، مایی که به اعتراف دوست و دشمن و موافق و منتقد چنین شرایطی نداریم، چه می‌کنیم!؟ ... ان شا الله خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه ... . 
پوزش بابت #طولانی بودن.



حدود یک ماه پیش که داشتم از جلوی این مجتمع تجاری تازه تاسیس کنار میدون #هفت_حوض میگذشتم، در کمال تعجب با تنه قطع‌شده #درخت ها مواجه شدم! اون‌قدر مساله برام عجیب بود که حتی نتونستم موبایلم رو در بیارم و عکس بگیرم و همه‌اش در این فکر بودم که چطور ممکنه در چند قدمی ساختمان شهرداری منطقه چنین اتفاقی رخ بده!؟ و اینکه حتما دلیلی وجود داره، ولی اون دلیل چیه!؟! حالا مدتیه گیاه‌های کوتاه‌تری در فضای جلوی مجتمع جانشین اسلاف بلندقامتشون شدن. گیاه‌های کوتوله‌ای که دیگه جلوی شیشه‌ها و برندهای فروشگاه‌های مجتمع رو نمی‌گیرن. و من همچنان خودم رو قانع میکنم که حتما دلیلی منطقی وجود داشته ... . حالا اولین خاطره خیلیا از مجتمعی که میتونست منبع کلی انرژی و خوشی باشه، تنه‌ی سر بریده درخت‌هاست! 

پانوشت: وقتی عکس فلو شد، دلیلی ندیدم عکس واضح‌تری بگیرم؛ غرض نمایش جای خالی درخت‌ها بود که پیداست. #سون_سنتر #هوا #نفس #آلودگی_هوا #مرگ



امروز روز آخر #نمایشگاه #الکامپ بود که فرصتی شد تا با دوستان بتونیم بریم. همون‌طور که شنیده بودیم، به نظر نمایشگاه با مدیریت نظام صنفی کمی بهتر از گذشته برگزار شده بود. احتمالا ترکیب نمایشگا‌ه‌های #تلکام و الکامپ که مدتی است مطرحه هم موجب بهبود بیشتری خواهد شد. در کنار مسایل مثبت مثل حضور مجموعه‌های نونهاد و کوچک، یکی از مهمترین چالش‌های نمایشگا‌های تخصصی این‌چنینی برنامه‌های کاملا بی‌ربط و جذابیت‌های کاذبیه که توسط برخی شرکت‌ها در فضای عمومی نمایشگاه شکل می‌گیره! و بدتر از اون استقبالی که از این برنامه‌های میشه و صفوف چند ده متری که برای دریافت مثلا سیم‌کارت رایگان تشکیل میشه! قطعا برگزارکنندگان محترم میدونن چنین مسایلی در شان یک نمایشگاه بین‌المللی نیست. به امید اصلاح این موارد و بهبود بیش از پیش و اینکه واقعا با یک نمایشگاه تخصصی مواجه باشیم، نه فروشگاه یا باشگاه سرگرمی. 
پانوشت: تصویر فوق هم یکی از برنامه‌های ژانگولربازی اشاره‌شده با اجرای آقای شهریاری است که در کمال تعجب و عدم انتظار از چنین نمایشگاهی، لابلاش #تکون_بده جناب آرش پخش میشد!!



سلام بر #نیجریه ... . ما رو ببخشید؛ رو‌سیاهیم. #۲۳_آذر_۹۴

  • ۰ نظر
  • ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۴
  • علی

الحمدلله بعد از فراز و نشیب زیاد، بالاخره امسال زیارت اربعین قسمتمون شد. 
اگر وبلاگ را پیش‌تر دنبال کرده باشید، احتمالا مطلعید که یکی از مسایلی که سعی می‌کنم در چنین موقعیت‌هایی دنبال کنم، نوت‌برداری از موقعیت‌های خاص تجربه جدید است؛ کاری که اسمش را هم گذاشته‌ام "حاشیه‌نگاری" (چرا حاشیه‌نگاری و به چه مفهوم؟ لطفا اینجا را بخوانید). پیش‌تر هم مطالبی را به این سبک و سیاق نوشته‌ام که می‌توانید آن‌ها را اینجا ببینید.
طبیعتا سفر اربعین یکی از موقعیت‌های ویژه‌ای است که اقتضای نوشتن چنین مطلبی را دارد. وقایع هم بعضا آن‌قدر زیاد می‌شوند که دیگر یادت می‌رود کلیدواژه‌هایش را برای آینده یادداشت کنی؛ و البته خستگی و شوق توامان مسیر هم کم در این مساله بی‌تاثیر نیستند. دیدن صدها کیلومتر موکب در جاده‌های منتهی به کربلا و آدم‌هایی که از 300-400 کیلومتری راه افتاده‌اند به سمت حرم، آن همه فداکاری‌های عجیب و غریب از سوی میزبانان (و زوار) در طول سفر، شارع الامام خمینی نجف، صحنههای جالب کوخ‌ها (و تک و توک کاخ‌های) واقعی در کوفه، برخی مسایل مهم (مثبت و حتی بعضا منفی) اجتماعی دیگر و تجربه‌های شخصی خاص و جالب، مسایلی نیست که بتوان نادیده گرفت. در این سفر وقایع حاشیه و متن (با همان مفهومی که اینجا بیان شد) آن‌قدر به هم تنیده هستند که سخت است جداکردنشان و علی‌رغم اینکه بسیار گفته و تکرار شده‌اند، اما به نظر برای درکشان لازم است فقط تجربه شوند.
از سویی نوشتن در مورد برخی مسایل حاشیه‌ای که در سفرهای معمولی هم می‌توان متوجهشان شد، شاید در چنین موقعیتی که خود داستان‌های زیادی برای پرداختن دارد چندان صواب نباشد.
در کنار آنچه گفته شد که همه مبیّن سختی‌های نگارش مطلبی در شان این تجربه است، مشغله‌های شخصی و کمبود فرصت برای آماده‌کردن یک مطلب مناسب را هم باید اضافه کرد که در نهایت منجر به این شد که این پست، فعلا تنها بشود یک آرشیو از تصاویر اینستاگرامی آن روزها، و یک memento، به امید اینکه اگر قسمت شد، روزی کاملش کنم!
--------------------

فقط #حیدر #امیر_المومنین است ... .

Arbaeen_ImamAli


.. اگه عمرمون کفاف نداد، ایشالا کسایی که یه روز زائر#قدس هستن هم نایب‌الزیاره ما باشن.
Arbaeen_SMS

روی هر عمود عکس یک شهید نصب شده، و این یعنی حالا#عراق هم شهدایی دارد که می‌تواند بهشان افتخار کند، چیزی که طی چند دهه اخیر و با وجود تلفات سنگین جنگی، از آن محروم بود.
Arbaeen_ShohadaPic

اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَآتَیْتَ الزَّکاةَ، وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنْ الْمُنْکَرِ ... 
Arbaeen_Imam

خداحافظ آسمان #کربلا
Arbaeen_Sky

دور تا دور #حرم_حضرت_عباس نوشته‌هایی نصب شده با مضمون احادیثی از ائمه (ع) درباره وفاداری مردم کوفه و عراق ..
و انصافا ما هم در این سفر جز وفا و محبت و اخلاص چیزی ندیدیم. 
و این‌قدر از مصادیقش گفته‌اند که دیگر شاید نیاز به ذکر بیشتر نباشد. فقط یک جمله و آن اینکه #کوفه الان از نگاه مسافران #اربعین وفادارترین شهر دنیاست! به امید نزدیکی روزی که پایتخت دنیا شود ...
[یکی از مسایل بسیار مهم این سفر برای ما ایرانی‌ها، قدردانی از میزبانی فداکارانه مردم عراق و رعایت آداب مهمانی است. ان شاء الله که این سفر هر چه بیشتر دل‌های دو ملت را (که با توجه به صبغه تاریخی و فرهنگی‌شان،در حقیقت یکی هستند) به یکدیگر نزدیک کند.]
Arbaeen_PeopleofIraq

به این امید که زیارت عتبات در اربعین و غیر آن هر سال روزی همه ما بشه ... .
  • علی

الحمدلله قسمت شد و فیلم #محمد_رسول_الله (ص) رو همراه یکی از دوستان در اولین روز اکران تماشا کردیم. به نظرم در مجموع فیلم خوبی بود و به زاویه‌ای از زندگی #پیامبر پرداخته که کمتر دیده شده و بشدت نیاز این روزهاست.
چند توصیه برای لذت بیشتر از فیلم: به هیچ وجه سعی نکنید اثر #مجید_مجیدی رو با فیلم #الرساله مصطفی عقاد مقایسه کنید، چون دو سبک و نگاه متفاوت دارن. از ریتم کند اواسط فیلم دلسرد نشید و صبر داشته باشید. خیلی در بند بودجه فیلم و انتظارات عجیب و غریب نباشید. و نهایتا با توجه به عدم عادت ما ایرانی‌ها به سانس‌های سه ساعته، دستشویی قبل از فیلم و آب برای داخل سالن فراموش نشه!
چنین فرصتی در سینمای ایران هر روز تکرار نمیشه، پس از دستش ندید و اطرافیانتون رو هم به دیدن فیلم ترغیب کنید!

#فیلم_محمد_رسول_الله #فیلم #فیلم_محمد_ص #muhammad #muhammadmovie #muhammad_movie #movie

Muhammad Movie


در کنار فیلم محمد (ص) که در عکس قبل درباره‌اش نوشتم، گشتن در مجتمع نسبتا تازه تاسیس #چارسو هم (در تقاطع حافظ-جمهوری) تجربه جالبی بود! هم از لحاظ میزان تفاوت فاحش با مجتمع بی در و پیکر علاءالدین که تنها چند قدم باهاش فاصله داره و هم فضاهای گسترده‌ای که برای امکانات رفاهی-تفریحی در نظر گرفته شده. و البته اتفاقات عجیب هم کم ندیدیم! نمونه‌اش همین قسمت بالای عکس که تا چند لحظه قبلش یه گروه رو استج راک میزدن و یه سری هم کف زمین نشسته بودن، برخی‌شون با تیپ هیپی‌های چهار دهه قبل امریکا! :-)
کلا جالب بود؛ سالن سینماش هم خوب بود، به خصوص صداش، اما در مقایسه با پردیس‌های خوب میتونست بهتر باشه ... .

مجتمع چارسو

اینستاگرام من: https://instagram.com/alirahpou


پانوشت: این روزها به دلایل مختلف و از همه مهم‌تر تنگنای زمانی، فرصت کافی برای نشستن و نوشتن در وبلاگ را پیدا نمی‌کنم؛ از این رو اگر از خوانندگان وبلاگ بوده و در اینستاگرام هستید، خوشحال میشوم آنجا بیشتر در ارتباط باشیم.

  • ۰ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۴۹
  • علی

وقتی از چیزی زیاد برایت تعریف و تمجید می‌کنند، سطح انتظارت را می‌برند بالا. گاهی این توقع آن‌قدر بالا می‌رود که بعد از تماشا یا خواندن آن اثر، راضی نمی‌شوی. از این‌رو هر وقت می‌خواهم بشینم پای تماشا یا خواندن اثری که زیاد تعریفش را شنیده‌ام، دو دل هستم که آیا هنوز می‌تواند مرا شگفت‌زده کند!؟ 

فصل شیدایی از آن دسته آثاری بود که چند سالی است تعریفش را از دوستان و آشنایان شنیده‌ام؛ و خوشحالم علی‌رغم آن‌همه تعریفی که شنیده بودم و توقعی که بالا رفته بود، باز هم شگفت‌زده شدم. (البته قطعا مثل هر کار دیگری باز هم جای بهتر شدن دارد، به طور مثال شخصا فکر می‌کنم در مورد وجود یا عدم وجود مجری، یا حداقل دیالوگ‌های وی و میزان زمان اجرای آن میانِ پرده‌های مختلف نمایش می‌توان بازنگری کرد. هر چند ایشان اجرای بدی نداشتند.)

فصل شیدایی
تصاویر را از اینستاگرام نمایش (به آدرس @faslesheydaei) و همچنین سایت آن (mohanna.ir) برداشته‌ام.

بعدنوشت: دوست خوبی این لینک را در نقد نمایش برایم فرستاد که در بسیاری زمینه‌ها حرف درستی است، هر چند شاید کمی بی‌رحمانه نوشته شده! و البته شخصا فکر می‌کنم همان‌طور که بالا اشاره شد، بخش قابل توجهی از این نقدها به اجرا و دیالوگ‌های مجری بر می‌گردد ... .

  • علی

برایتان بهاری سبزتر از سبزترین روزهای عمرتان آرزومندم ...

#بهار #نوروز۹۴ #بهار_فاطمی

bahar94


- اینستاگرام من: https://instagram.com/alirahpou

  • ۱ نظر
  • ۰۱ فروردين ۹۴ ، ۱۵:۰۷
  • علی
به نام خدا
امروز 19 دی‌ماه 1393، مصادف با سالروز ولادت رسول مهربانی است و تقریبا یک سال از سفر عمره‌ام، سفری که نخستین تجربه حضور من در سرزمین وحی بود می‌گذرد. در این سفر عکس‌ها و نوت‌هایی برداشتم و هدفم این بود تا در نخستین فرصت پس از بازگشت، آن‌ها را به عنوان "حاشیه‌نگاری‌هایی از سفر به سرزمین وحی" در وبلاگم بگذارم؛ کاری که بنا بر تنبلی یا ترس از تدوین حجم زیادی مطلب و عکس (که البته به نظرم چنین سفری، حجمی بیش از این را می‌طلبید) و کمبود وقت همیشگی، تا به امروز طول کشید! 
خاطرات سفر عمره
در همین ابتدا تقاضا دارم در صورتی که پیش‌تر مطلب مربوط به "حاشیه‌نگاری" را - که تلاش شده مطلب حاضر تا حد امکان بر اساس آن شکل بگیرد - نخوانده‌اید، از اینجا مرور نمایید؛ اما اگر بخواهم خلاصه‌ای از آن را بنویسم، چنین است که: در این روزگار که دیگر همه جا از اصل داستان‌ها و سفرنامه‌های مناطق مختلف پر شده - به خصوص در مورد سفر عمره که به شکر خدا امکانش به طور نسبتا وسیعی فراهم شده و به قول معروف "دیر و زود دارد، اما سوخت و سور ندارد!" - شاید نوشتن و انعکاس حاشیه‌ها ضروری‌تر از متن اصلی باشد؛ و در اینجا حاشیه‌ نه به معنای فرع بر اصل، بلکه به مثابه‌ی حاشیه‌های ارزشمندی است که در کنار صفحات اصلی کتاب نوشته می‌شوند و از هر فرد به فرد دیگر متفاوت بوده و مطالبی است گاها ارزشمندتر از متن کتاب ... . (اینکه اصلا چرا باید نوشت ...، راستش احتمالا یک نوع مرض باشد!)
از این‌رو علاوه بر اینکه این مطلب برای خود من مفید بوده و مروری بر خاطرات آن روزگار است، احتمالا برای شما نیز - حتی در صورتی که بارها به این سفر رفته باشید - حاوی نکات جذابی باشد.
عکس‌ها برای قرارگیری در وبلاگ کم‌حجم‌تر و کوچک‌تر شده‌اند. البته ابعاد همین تصاویر کوچک شده هم بزرگتر از آن چیزی است که در ذیل آمده و با کلیک بر روی هر یک می‌توانید آن‌ها را در ابعادی بزرگتر ببینید. در صورتی که عکس خاصی را با کیفیت اصلی خواستید ایمیل بزنید تا ارسال کنم؛ البته عکس‌ها تماما با دوربین 5 مگاپیکسلی گوشی نوکیا گرفته شده‌اند و طبیعتا از اصل آن‌ها هم انتظار چندان زیادی نمی‌توان داشت. در پایان این پست، چند تصویر با رزولوشن اصلی به عنوان هدیه آمده‌اند.
همچنین توضیحات مربوط به هر عکس، پیش از آن آمده است؛ هر چند بعضا توضیحات چندان مرتبط به تصاویر نیستند و عکس‌ها صرفا بهانه‌ای بوده‌اند برای انعکاس خاطرات و افکار.
(برای خواندن مطلب و مشاهده عکس‌ها، به "ادامه مطلب" بروید)
--------------------------------
  • علی

به نام خدا

بهمن 1392، به بهانه اولین (و شاید آخرین‌!) سفر به سرزمین وحی؛
ویرایش نهایی و قرارگیری در وبلاگ: دی 93

... هنگامی که دست به قلم می‌شوی، معمولا اولین مساله‌ای که ذهنت را درگیر می‌کند این است که: "آیا واقعا لازم است این را بنویسم؟" من هم از همان ابتدا که تصمیم گرفتم برخی خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌هایم را در این سفر روی کاغذ بیاورم، این سوال را در ذهن داشتم ... . تا اینکه امروز – که رسما سومین روز سفر است – به قاعده‌ای رسیدم که فکر می‌کنم پاسخی خوب، به‌روز و جامع، برای سوال فوق باشد؛ چه در مورد این سفر خاص و چه در موارد مشابه دیگر ... .

پیش از پاسخ: نوشتن بهتر از ننوشتن!

به طور کلی در بیشتر مواقع نوشتن تجربیات و افکار و نظرات شخصی بهتر از ننوشتنش است، قطعی‌ترین و حداقل فایده آن برای نویسنده است. حقیقت این است که اگر نوشتن را چند بار تجربه و کم کم به آن عادت کنی، دیگر ننوشتن برایت سخت می‌شود؛ گه‌گاه، بسته به موقعیتی که در آن هستی، افکاری به ذهنت می‌آید که تا آن‌ها را روی کاغذ نیاورده‌ای ذهنت خالی نمی‌شود و مانند باری بر آن باقی می‌ماند.

از طرفی این نوشته‌ها اگر برای خوانندگان احتمالی‌اش مفید نباشد، غالبا بی‌ضرر است؛ چه اینکه حتی اگر فرض کنیم از خواندن آن چیز تازه‌ای بدست نیاورده باشند – که واقعا بعید است – احتمالا چیز خاصی را نیز از دست نداده‌اند؛ حداقلش این است که در میان این همه تفریحات رنگارنگ و غالبا نه چندان سالم، یک لذت سالم را تجربه کرده‌ ... واقعا چه تفریحی بهتر از کسب تجربیات زندگی دیگری است؟ آن هم در کمترین زمان ممکن و بدون دردسر!

و اما پاسخ من ...

این‌ها همه صحیح، اما وقتی دنبال پاسخی مناسب برای سوال اولیه، یعنی: "آیا لازم است بنویسم؟" می‌گردی، چنین پاسخ‌هایی کافی و قانع‌کننده نیست؛ وقتی این سوال را در ذهن داری، به چیزی بیش از "حداقل‌ها" فکر می‌کنی ... . می‌خواهی حالا که وقت می‌گذاری و می‌نویسی و احتمالا عده‌ای دیگر وقت می‌گذارند و نوشته‌هایت را می‌خوانند، کاری کرده باشی که ارزشش را داشته باشد. قاعده‌ای که در بند اول اشاره شد با این هدف اندیشیده و پرورده شده است و من آن را "حاشیه‌نگاری" می‌نامم ... در اینجا حاشیه بر خلاف آنچه به طور معمول به ذهن می‌رسد، به معنای زایده و فرع و بی‌اهمیت نیست، بلکه بر عکس، به آن نکات باارزشی اشاره دارد که خواننده کتاب، در حاشیه آن می‌نویسد؛ نکاتی که در عین حجم کمش در مقایسه با متن اصلی کتاب، حکم قلب و روح آن را دارد و با ارزش‌ترین بخش هر کتاب و متمایز کننده‌ی آن از هر نسخه دیگری است.

اگر دست صد نفر را بگیری و همه را به اتفاق به یک محل ببری و بگویی هر چه حس می‌کنید و به نظرتان مهم و با ارزش است بنویسید، احتمالا قریب به 90 درصد نوشته‌هایشان در معنا با یکدیگر مشترک است. این آن قسمتی است که در مثال کتاب، معادل متن آن می‌باشد. ولی جدای از این 90 درصد مفهوم مشترک، هر فرد از زاویه دید خود و پیش‌زمینه‌ای که نسبت به ماجرا دارد، مطالبی منحصر به فرد را می‌نویسد که در متن سایرین نیست؛ و این‌ها حکم همان حاشیه‌های با ارزشی را دارند که بر کتاب نگاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد در زمانه‌ای که دیتابیس‌های فیزیکی و اینترنتی از اصل متون تقریبا انباشته شده است، نوشتن همین حاشیه‌ها لازم و کافی باشد؛ هر چند همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، نوشتن اصل متن هم در صورت وجود حوصله و وقت – که این روزها دیگر چه کسی این‌ها را دارد!؟ – احتمالا مفید و یا لااقل بی ضرر خواهد بود ...

و این‌ها همه مقدمه‌ای بود بر "حاشیه‌نگاری مصور من بر نخستین سفر عمره‌ام" که در پستی مجزا ارسال شده است:

http://rahmanpour.blog.ir/post/142


  • علی
"The Centre" یا "مرکز"، پنجمین و تازه‌ترین آلبوم سامی یوسف است که در نیمه سپتمبر 2014 (اواخر شهریور 93) منتشر شد. این روزها کمتر کسی است که سامی یوسف را نشناسد، خواننده جوانی که با انتشار آلبوم‌های "المعلم" و "My Ummah" و ارایه محتوایی شرقی و سبک و سیاقی مرکب از غرب و شرق توانست مسیر جدیدی را - که بعدها توسط بسیاری دیگر نیز دنبال شد - در موسیقی و به طور خاص موسیقی مسلمانان باز کند. مسیری که با سومین آلبوم یوسف، "Wherever You Are"، برای خودش شناسنامه‌ای نیز دست و پا کرده و spiritique نام گرفت، سبکی که شاید بتوان آن را زیر شاخه‌ای از موسیقی معاصر دانست (البته این نظر شخصی نگارنده و در مقایسه آثار سامی یوسف با آثار افرادی چون یانی است.) سومین آلبوم یوسف از جنبه دیگری نیز اهمیت داشت و آن محتوای موسیقی سامی بود که اگرچه هنوز رنگ و بوی شرقی داشت، اما حالا یک لایه عمیق‌تر شده و در کنار - و حتی بیش از نشانه‌های مستقیم اسلامی، - فطرت مشترک الهی را دست‌مایه قرار داده بود و این یعنی هدف گرفتن جمع وسیع‌تری از مخاطبان بالقوه. اگرچه یوسف، با چهارمین آلبوم خود یعنی "سلام" کمی به تکرار افتاد، اما حالا و با "مرکز" مجددا نشان داد همچنان می‌تواند مسیری را که در پیش گرفته است، با قوت ادامه دهد. موسیقی سامی یوسف (به ویژه از آلبوم سوم به بعد) به نوعی همان روحِ صوفی‌مسلک دیروز است که حالا در جسمی جدید دمیده شده؛ این مساله آن قدر مشخص است که حتی اگر نظرات او را هم نخوانده باشید، با گوش دادن به چند قطعه از موسیقی‌اش - به ویژه قطعات جدیدترین آلبوم وی، "مرکز" - می‌توانید آن را دریابید ...

مخاطب موسیقی یوسف، عمدتا جوان مسلمان عصر حاضر است؛ جوانی که از یک سو بارقه‌های از فرهنگ غرب - با تمام جاذبه‌هایش - بر مسیر وی خودنمایی می‌کنند و از سوی دیگر هویت تاریخی‌اش - با جلال و جبروتی خیره‌کننده - باری را بر دوش وی قرار داده که نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کند؛ جوانی که با میراث عظیمی از گذشته، نگاهی رو به آینده دارد؛ جوانی که او نیز همچون سایر همنسلان مسیحی، یهودی و حتی ندانم‌گرایش؛ در جستجوست ...، در جستجوی چیزی که باید به دنبالش باشد! در جستجوی چیزی که تمام دنیای معاصر تلاش می‌کند تا از او پنهان کند ... و "مرکز" نقل همین جستجوست.
"مرکز" دقیقا آمده است تا در این راه، فریاد جوان عصر حاضر باشد. فریادی که اگرچه در انتها مجددا فرو می‌نشیند، اما این بار از گذشته متفاوت است ... "مرکز" یک گام رو به جلو در مسیری است که با آلبوم "Wherever You Are" شروع شده بود ... "مرکز" چکیده‌ای است از فرهنگ صوفی‌گریانه شرق و آینه‌ای از آثار مولانا.
ویژگی دیگر "مرکز" رنگ و بوی آشنای آن برای مخاطب ایرانی است؛ این آلبوم بیش از همه آلبوم‌های پیشین سامی یوسف برای ما عطر ایران را دارد، دو قطعه انگلیسی و عربی آلبوم با نام "خراسان"، قطعه فارسی "جانِ جانان" و قطعه آذری "ساری‌گلین" در کنار محتوای آلبوم، همه و همه موجب پیوند عمیق "مرکز" با مخاطب ایرانی است (و این از یوسفی که در ابتدا سعی می‌کرد تا حد ممکن اشاره‌ای به تولدش در یک خانواده اهل موسیقی ایرانی نداشته باشد، جالب توجه است ... .) اما به طور کلی محدود کردن موسیقی یوسف - که دریچه‌ای است به اینترناسیونالیزم - به یک منطقه خاص، نه کار جالبی است و نه ممکن.


خلاصه بحث اینکه اگر شما هم در "سفر" هستید یا سودای آن را در سر دارید؛ احتمالا "مرکز" همراه خوبی برایتان خواهد بود ... .

پانوشت‌ها:
1- متاسفانه برای تهیه قانونی "مرکز" در ایران مسیر سرراستی وجود ندارد و من هم با وجود دو پیامی که در این باره - و حتی با طرح پیشنهاد کمک در این زمینه - برای بخش‌های فارسی و انگلیسی سایت ارسال کردم، هنوز جوابی نگرفته‌ام. عدم توزیع رسمی آلبوم‌های سامی یوسف در ایران، آن هم با وجود اینکه از ابتدا گروه فعالی از طرفداران وی در ایران شکل گرفته بود - گروهی که فکر می‌کنم هم‌اکنون به بخش فارسی سایت رسمی یوسف پیوسته باشند - واقعا عجیب است. اما به هر حال، امکان خرید آلبوم دیجیتال "مرکز" از دو سایت iTunes و Amazon و به قیمت 10 دلار (که به ریال ایران، هزینه زیادی برای یک آلبوم است!) وجود دارد. برای خرید از این دو سایت می‌توانید از گیفت‌کارت استفاده کنید (هر چند تهیه گیفت کارت قابل اطمینان هم خود چالشی دگر است ...)
2- هدیه وبلاگ "مشق آزادگی" به شما، فایل متون اشعار آلبوم "مرکز" است (کلیک کنید). اشعار از سایت islamiclyrics.net/sami-yusuf گرفته شده‌اند.
3- با خودم فکر می‌کردم: از عجایب عصر ماست که مسیر صوفی‌گری که شاید تا دیروز به "شُل‌دینی" متهم بود، حالا و میان این همه اغواگری دنیای مدرن شده است "دین قیّم"! و نا خودآگاه یاد این سخن آیت‌الله مجتهدی تهرانی افتادم که : "اگر پیشینیان ما زنده شوند، حکم به کفر ما می دهند!"
4- فکر می‌کنم خواننده خوب - حداقل در پاپ - خواننده‌ای است که موسیقی را بفهمد و بلد باشد؛ وگرنه صرف پاپ‌خوان شدن با انگیزه‌هایی چون عطش شهرت، چیزی نیست که به اثری ماندگار بیانجامد ... (این را با نگاهی به خوانندگان برجسته که غالبا موسیقی‌بلد نیز هستند می‌توان فهمید. یوسف هم از این دسته است ...)
5- در این نوشتار بیشتر از نقاط مثبت موسیقی یوسف و آلبوم جدیدش گفته شد؛ اما قطعا "مرکز" نیز بدون اشکال نیست. از نظر نگارنده - که هیچ تخصصی در موسیقی ندارد و صرفا یک طرفدار و شنونده است - آلبوم جدید بعد از چند بار گوش دادن، کمی برای مخاطب یکنواخت می‌شود؛ به طور کلی به نظر می‌رسد ترکیب انواع ریتم‌ها در "مرکز" چندان مناسب نیست و به طور خاص جای خالی ریتم تند در قطعات این آلبوم احساس می‌شود.

در آخر نگاهی داشته باشید به بخشی از متن شعر "خراسان" از آلبوم "مرکز":

 

Khorasan
I have come
Here alone

In my dream
Earth and stone
Turned to gold

Was that you
Long ago
?Khorasan

?Can you guide me to the treasures I have lost
?Can you show me every secret I forgot
When I came you asked me where I had come from
You said my homeland was my kingdom all along

Khorasan
I must go
Send me home

Breathe in me

I have healed
I have grown

Give me peace
In my soul
 ... Khorasan
  • ۰ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۴۶
  • علی

"مثل یه چشم به هم زدن گذشت ..."

قدیمترها این حرف پیرمرد و پیرزنها برایم عجیب بود و اغراق آمیز، ولی هر سال بیشتر مفهومش رو حس میکنم ... .

امسال مهمترین خواسته ام از خدا این بود که من رو به خاطر فرصت هایی که در زندگیم وجود داشته و تلف کردم، ببخشه و کمکم کنه تا در زمان باقیمانده جبرانشون کنم (یا صحیحتر بگم: خودش جبران کنه، چون فکر نمیکنم گذر زمان توسط ما و با عوامل مادی جبران شدنی باشه ...)

شاید بشه گفت ۲۴-۲۵ سالگی دوره جدیدی از جوونی شروع میشه ... دوره ای که دیگه بهانه ای به نام "جوونی کردن" برای توجیه اشتباهات رنگ میبازه ... . دورانی که زندگی جدی تر میشه، حتی اگه تو اون رو جدی نگیری.

پانوشت: - یکمِ شهریوری که امسال، به دلیل شهادت امام صادق (ع) مردادی شد!
- از خانواده و همه دوستان به خاطر تبریکها و لطفشون (گذشته و پیشاپیش) ممنونم. 
- خدایا، ممنون. ممنون به خاطر فرصتی که بهم دادی ... .

از اینستاگرام: http://instagram.com/p/ruBFhhtZdU/?modal=true

  • ۰ نظر
  • ۲۴ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۰۶
  • علی