مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۵۶ مطلب با موضوع «فرهنگ، هنر و رسانه» ثبت شده است

گیم Monument Valley فراتر از یه بازیه. یه تمرینه برای اینکه ببینی چطور بعضی وقت‌ها با تغییر زاویه نگاهت به مساله، راه‌حلش رو پیدا میکنی و غیرممکن، ممکن میشه! و این در بازی به شکل بسیار هنرمندانه‌ای رخ میده و آدم رو سر ذوق میاره، بویژه اگر کرم معماری هم داشته  باشید :)

monument-valley

«پانوشت‌های پراکنده!»
- تو زندکی هم خوبه گاهی از فضای امنی که با چارچوب‌های فکری، سیاسی، حرفه‌ای و ... برای خودمون ساختیم بیرون بیایم و از یه زاویه جدید (و با همون قوتی که بقیه رو قضاوت میکنیم) خودمون رو نقد کنیم.
- شیفت چند سال اخیر بازی‌های کامپیوتری و شیوع گیم‌های با گرافیک ساده اما با ایده‌های ناب هم نکته قابل توجهیه.
- و نهایتا با تشکر از فرانک آندروود و مجموعه زیبای House of Cards بابت معرفی گیم مانومنت ولی!
  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۳۶
  • علی

۱۰-۱۲ سال پیش ما از #اینترنت چیزهای جدید پیدا میکردیم و واسه مسن‌ترها میخوندیم؛ حالا اونا از #تلگرام پیدا میکنن واسه ما میفرستن!😂 #چرخ_زمانه

---

گذشته از شوخی، الان پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی این ظرفیت رو پیدا کردن که اگر کمی حواسمون نباشه کل وقت ما رو بخورن؛ اون هم با اطلاعاتی که صرفا نشونه بروز بودن هستن، یا شاید حتی به ظاهر هم مفید باشند، اما آیا واقعا این داده‌ها مورد نیاز ما هم هستند؟
این روزها برای باز کردن هر لینک و خوندن هر مطلب باید دو-دو-تا چهارتا کرد و حساب وقت و محدودیتش رو داشت. متاسفانه سواد رسانه‌ای ناکافی‌مون باعث شده خیلی‌هامون داریم عمرمون رو هدر می‌دیم. مساله‌ای که اگر تا دیروز مختص جوان‌ترها بود، حالا بیشتر مسن‌‌ترها گرفتارش می‌شن.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۷
  • علی

پرداختن به حوادث روزهای نخست جنگ از نگاه افرادی که از نزدیک با آن درگیر بوده‌اند و آن را لمس کرده‌اند، بخش محوری کتاب است که با قلم شیوا و روان خانم حسینی به خوبی و در قالبی داستانی بیان شده است و قطعا ارزش خواندن را دارد. شخصا برایم سطح تحمل و واکنش‌های شخصیت اصلی کتاب در مقابل مشکلات جنگ و تغییر ناگهانی زندگی بسیار تاثیرگذار بود. با اینکه شخصیت اصلی کتاب زن است و این خطر وجود داشت که در اثر بی‌دقتی با یک کتاب شعاری و فمنیستی مواجه شویم، اما خوشبختانه نقطه مقابل آن رخ داده است و با اثری انسانی مواجهیم. کتاب البته ضعف‌هایی هم دارد که بنظر مهمترین آن‌ها تلاش نویسنده برای حفظ حالت بیوگرافی‌نویسی آن، به ویژه در ابتدا و انتهای کتاب است که علاوه بر اینکه بدلیل محدودیت حجم در بخش پایانی بسیار شتابزده عمل شده و این تلاش در عمل ناکام مانده، حالت داستانی کتاب را نیز که در میانه اثر بسیار خوب و جذاب در آمده است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاید یک نسخه بازنویسی‌شده از کتاب با اصلاح این مشکل و در نتیجه کم‌تر شدن حجم کتاب (یا پرداختن دقیق‌تر به جزئیاتی که سطحی بدان‌ها پرداخته شده‌اند و دوجلدی کردنش) بتواند یک اثر ماندگار برای آیندگان به یادگار بگذارد.
(یک نقد دیگر هم البته هست و آن تکه‌پرانی‌های بخش انتهایی کتاب به تهران هستش که بماند :-/)

پانوشت: 

- بعضا از انتخاب کتاب‌هایی که خیلی درباره‌شون تبلیغ شده می‌ترسیم و نگرانیم که با اثر خوبی مواجه نشیم. خوشبختانه اخیرا کتاب‌های خوبی تبلیغ می‌شن که دیگه این دیدگاه قبلی‌مون درباره‌شون صادق نیست، مثل همین کتاب دا.

- مطالعه نیمه انتهایی دا رو در شرایط شخصی خاصی تموم کردم و برام خاطره‌انگیز شد.


https://www.goodreads.com/book/show/6412246

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۸
  • علی

- اگه فکر میکنید از #ابد_و_یک_روز ناله‌تر نداریم، دعوتتون میکنم به دیدن #رگ_خواب حمید نعمت‌الله که با سبکی جدید، ۴۰-۵۰ دقیقه اول کلی حس مثبت بهتون تزریق میکنه و بعد یهو با تریلی از روح و روانتون رد میشه! ماشالا تو این حوزه دیگه کلی صاحب سبک داریم ... این هم یه سبک جدید دیگه! 

- اینکه این سبک فیلم‌ها ساخته بشه اوکیه، و اینکه حتی ممکنه مفید هم باشه (البته قطعا نه در این حجم!) ... اما اینکه اون‌ها رو به جای #ژانر_اجتماعی غالب کنیم هرگز! ژانر اجتماعی مثل زندگی واقعی یه پکیج متشکل از خوشی و ناخوشیه که در نهایت یا خنثی است، یا کمی متمایل به غم (مثل تم فرانسوی‌اش) یا شادی (غالبا امریکایی). این فیلم‌های ما رو همون بهتر که تو یه ژانر جدید جا بدیم، مثلا به قول بعضی #ژانر_نکبت! (البته یه اسم دیگه هم من روش گذاشتم که بگذریم ... 😎) 

پانوشت: چند باری گذرم به فست‌فود #شیک_شک افتاده بود، کیفیت نسبتا خوبی داره. امروز که از جلوش رد شدم ناخودآگاه یاد صحنه‌هایی از فیلم افتادم. نمیدونم لوکیشن شدنش تو این فیلم براش ضدتبلیغ میشه یا تبلیغ ... (این بند آخر رو از نظر کسب‌و‌کاری و پروموشن هم بخونید!)

#سینما #درود_هالیوود!

https://www.instagram.com/p/BREZRdHFvFo

  • ۰ نظر
  • ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۷
  • علی

اقامه عزا در ایام شهادت (و وفات) اولیاءالله و جشن در ایام ولادت آن‌ها، سنت قدیم دینی، ضرورت عقلی دین‌داری و واکنش طبیعی دین‌داران است. و من گاهی اوقات فکر می‌کنم که این اقامه عزا علی‌رغم ساده بنظر رسیدنش چه کار سخت و ظریفی است: در عین عزاداری باید این را در یاد داشته باشیم که داریم برای شادترین ابناء بشر روضه می‌خوانیم. و مگر شادی چیزی جز احساس رضایت درونی و خرسندی ناشی از پایبندی به حق و حقیقت است!؟ و با این حساب و علی‌رغم همه ظلم‌ها، چه کسانی شادتر از اولیاء حق هستند؟ و چه ظلمی بزرگتر از اینکه این اقامه عزا رنگ‌و‌بوی دلسوزی به خود بگیرد!؟ اصلا شاید همین است که گاهی به جای مظلومیت زهرا و حسین (ع) حس می‌کنیم داریم برای بدبختی خودمان گریه می‌کنیم ...

پانوشت: تصویر زیر اثر زیبای #کوثر (#شفاعت) است از استاد #فرشچیان. عرض تسلیت به مناسبت شهادت #مادر.

#عزا #عزاداری #شهادت #فاطمه_زهرا #فاطمیه


https://www.instagram.com/p/BRIRiCLlPlE

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۴
  • علی

حدود یک هفته دیگه #روز_دانشجو است و قطعا #سیانور یه پیشنهاد مناسبتی خوب برای دانشجوهای کنونی٬ سابق و آینده است (با همین ترتیب!) علاوه بر خوش‌ساخت بودن (نسبی) #فیلم که در ترکیب با موسیقی‌اش حال و هوای خوبی رو رقم میزنه، محتوای سیانور تلنگری همیشگی بر فعالیت تشکل‌های #دانشجویان/جوانانه و اینکه با وجود آرمان‌های بزرگ چطور ممکنه از جامعه فاصله بگیرن و به سمت #رادیکالیسم برن. و مهمتر، اینکه تبدیل به نیرویی پرانرژی، وفادار و صدالبته مفت در دست #سیاست‌بازها بشن و فریاد زنده‌باد و مرده‌باد سر بدن! حقیقتی که صفای باطن ۱۹-۲۰ سالگی سخت باورش می‌کنه. 

#پانوشت بی‌ربط: بطور کلی پایان دوره کارشناسی چند تاثیر عمیق بر اکثر افراد داره: اولی غلبه واقعیات دنیا بر ایده‌آلیسمیه که خیلی‌ها تا قبل دنبالش می‌کردن، دومی حذف یکی از واحدهای مهم گذر رو به تکامل عمر (سال، ترم و واحد تحصیلی) که برای مدت‌ها بهش عادت داده میشیم و خلا ناشی از اونه. و ... .

قطعا هر کدوم دوای خاص خودش رو هم داره، ولی دیگه مثل قبل یک نسخه عمومی و واحد در کار نیست و همین هم کار رو برای مایی که در نظام آموزشی همسان‌ساز رشد پیدا کردیم سخت میکنه ... . 

- اگر سیاست‌مدار شدید به دانشجوها رحم کنید! 

- عکس از خبرگزاری میزان.

https://www.instagram.com/p/BNNF_ubgIRN

  • علی

(https://www.instagram.com/p/BMD2-9ZAnz0)

از مجتبی - که این روزها سخت در تلاشه تا کسب‌و‌کار نوپای خودش رو توسعه بده - اجازه خواستم تا از ترکیب جالب میزکارش عکس بگیرم و بذارم اینستا؛ اون هم در حالیکه میخندید گفت «بگیر ... تو ایدئولوژی بالایی؛ ... دومی هم یک کارآفرین موفق» این نمایی از یک نسل پرامید در کشوره که خیلی‌ها مثل نایاک دوست ندارن ببینن و میخوان تغییرش بدن؛ برخی دیگه هم احتمالا ناخواسته و با نیت‌های خوب، به جای حل و اصلاح بعضی مشکلات، تیشه به ریشه‌اش میزنن.

... اما این بچه‌ها وجود دارن و ان شاء الله نه فقط آینده ایران، که دنیا رو تغییر خواهند داد. 

«باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم و ما باید مستقل باشیم. و ما نباید دستمان را به دیگری دراز کنیم برای اموری که کشورمان محتاج است. ارزش کار شما امروز ارزش یک امری است که نمی‏شود مقایسه‌‏اش کرد با زمان‌های سابق.» (امام خمینی، 1361)

بعدنوشت: به امید روزی که عکس قهرمانان و خالقان کسب‌و‌کار هموطن روی میز کار جوان‌ها باشه؛ قهرمانانی که البته الان هم فکر می‌کنم وجود دارن، اما متاسفانه ناشناخته‌ان.

  • علی

به بهانه بازی پوکمن‌گو؛ فناوری‌های نوین و محوتر شدن مرزهای دنیای فیزیکی و دیجیتال:

«آیا چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟»

متن تحلیل فوق را که در شماره امروز روزنامه صبح‌نو منتشر شده، می‌توانید از لینک زیر بخوانید:


پانوشت:
درباره جرقه اولیه این موضوع می‌توانید اینجا را بخوانید. همچنین نسخه انگلیسی این متن (البته با برخی تفاوت‌ها، اما با کلیت و موضوعی مشابه) پیش‌تر در لینکدین و همچنین اینجا منتشر شده بود.
خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های شما را هم در این‌باره بخوانم، می‌توانید ایمیل کنید یا بصورت کامنت بگذارید.
  • علی

k1 in USA یکی از کانال‌های خوب تلگرامی است که به تجربه اقامت چند دانشجوی ایرانی در ایالات متحده می‌پردازد. اگرچه پیش‌تر و از زمان فعالیت در گوگل‌پلاس تا حدی با نویسندگان k1 in USA آشنا شده بودم، اما چند ماهی است این کانال را دنبال می‌کنم و بنظرم بستر مناسبی برای آشنایی با سبک زندگی و ویژگی‌های اجتماعی-فرهنگی یک جامعه متفاوت است؛ بخصوص برای افرادی که علی‌رغم علاقه به شناخت بیشتر جوامع دیگر و بویژه غرب، به هر دلیل و بصورت موقت یا دایم، برای اپلای، مهاجرت و ... اقدامی نکرده‌اند حتما جالب خواهد بود. 

البته درست است که شنیدن هیچ وقت مانند دیدن و زندگی کردن در محیط نخواهد بود، اما به هر حال انتقال تجربه از طریق چنین روایت‌هایی، احتمالا حداقل از سفرهای چند روزه و توریستی واقعی‌تر است. به ویژه که نویسندگان هم با ریزبینی و صرف زمان، به خوبی به حواشی و جزئیات می‌پردازند، مساله‌ای که به نظر نوعی فداکاری هم هست، هم از لحاظ صرف زمان و هم بعضا بازتر کردن حریم خصوصی.

لینک کانال: https://telegram.me/K1inUSA

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۴۷
  • علی

(پیرو بحثی که پیش‌تر اینجا مطرح کرده بودم و از لینکدین:
https://www.linkedin.com/pulse/fading-boundaries-between-physical-digital-world-fear-ali-rahmanpour?trk=prof-post)

Fading of boundaries between digital and physical worlds, is there anything to fear?

Recently we have read a lot about Pokémon Go and the records it has broken (the record for the highest number of downloads during launch week on the App Store and suchlike), But this is when we are just talking about numbers. The truth is that “Pokémon Go” (a basic augmented-reality based game) was a significant strike for breaking the wall between physical and digital worlds, and although it wasn’t the first strike, it seems it was the loudest one till now!

Considering the growing impact of the internet and www on our daily life, many of us had lost our belief about the thick wall some was assuming between the digital (or so-called virtual) world and the physical (real) one, however there was still a border which makes these two differentiable. Removing this border is exactly how some revolutionary technologies are changing our world. Cyber-Physical Systems or the Internet of Things (IoT), Virtual Reality (VR), Augmented Reality (AR) and Big-data (the data analysis behind previous ones) are some of the most important members of this generation of technologies (which all could also boost AI, an already-challenging topic). 

But this trend has also certain challenges which make some to ask “are these all good or bad!?” Although for some geeks the answer is “100-percent good” and for some technophobic and nostalgic ones “completely bad”, but to be honest, it seems almost irrelevant to talk about the goodness or badness of them. Technology goes its way and the main output of this advancement is bringing more “Efficiency” to processes and life. From rising of “fire” to the age of “airplanes”, there were always both good and disruptive usages for new inventions. And still by considering some bad usages or probable dangers, no one even have doubted to employ them. Similarly in these emerging technologies it’s again our art (and also our duty) to exploit the most positive aspects of them and confront the negative ones (especially some probable privacy issues about the above ones), … surely without any haste or fear! 

What do you think?

  • ۰ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
  • علی

salaam-bar-Ebrahim

#این_تذهبون ... 

- «امروز روز پنجم است که در #محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. #شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا #تشنه نیستند ... . فدای #لب تشنه‌ات ای پسر #فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای #کانال_کمیل؛ #کتاب #سلام_بر_ابراهیم. 

- یکی از بهترین کتاب‌های #دفاع_مقدس که دیر خواندنش خسران بود ... . #شهید #ابراهیم_هادی از نسلی است که حالا شده‌اند #معجزه انقلاب حضرت #روح_الله؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و ... 

- یک #دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان #اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز #تبلیغات و #پروموشن در فضای #کسب_و_کار با #تواضع در #زندگی!

  • علی

War and Kids in Syria

تقریبا پنج سال از آغاز #جنگ در #سوریه میگذره؛ و لابد #فرشته‌ها، غمگین از اینکه تو این پنج سال، باز هم پیش‌بینی‌شون درست از آب در اومده، دارن نگاهمون میکنن، ولی ناامیدتر از همیشه ... .

حالا چند سالیه #نسل ما هم داره به دیدن اینکه همسایه‌اش، هم‌کلاسی‌اش و ...، تو #خون خودش می‌غلطه و میمیره عادت میکنه. مرگی که چند دهه برای ما غریبه بود ...

تموم شدن این جنگ‌ها حتی به قیمت تموم شدن #دنیا هم میرزه، نه!؟ 

پانوشت: 

- این #عکس از مجموعه آثار یک #هنرمند ترکه که سعی کرده #زندگی رو روی خرابه‌های جنگ تصویر کنه. ایکاش در #نمایشگاه_کتاب امسال تهران هم به جای اون غرفه کذایی، ایده‌های قشنگ‌تری به کار میبردند ... . 

#عجل_فرجه

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFZbH1FNZab

  • ۰ نظر
  • ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۹
  • علی

احتمالا خیلی از شما سایت خوب «ترجمان» (http://tarjomaan.com) رو می‌شناسید. قبلا هم در این وبلاگ اشاره‌ای به یکی از مقالاتش شده بود (اینجا). اما واقعا دلم می‌خواست همون‌طور که به صورت خصوصی از حجت‌الاسلام مرتضی روحانی و تیمشون بابت «ترجمان» تشکر کردم، اینجا هم به صورت عمومی و در یک پست ویژه به این دوستان دست مریزاد و خداقوت بگم و به کسانی‌که که این مطلب رو می‌خونن پیشنهاد ویژه کنم که مطالب خوب وبگاه ترجمان رو از دست ندن! البته مقالات این سایت غالبا طولانی‌تر از معمول نوشته‌های وب هستند و دلیلش هم در همان «مقاله»بودنشونه؛ از این رو بیشتر باید با حال وهوای کتاب‌خوانی مطالعه‌شون کرد تا وب‌گردی. در همین راستا، اخیرا کتاب‌های ترجمان هم دارن منتشر میشن که بعضا چندین مقاله از مطالب سایت رو در بر می‌گیرند. هر چند شخصا هنوز کتابی از ترجمان تهیه نکرده‌ام، امادورادور مطلعم که آغاز خیلی خوبی داشتند و امسال هم در نمایشگاه کتاب، سنگ تمام گذاشته‌اند و اول کاری جایزه‌ای هم برده‌اند (+) که البته با توجه به فعالیت‌هاشون می‌شد پیش‌بینی کرد.

خلاصه اینکه اگر تاکنون «ترجمان» را دنبال نمی‌کردید، تا بیش از این دچار خسران نشده‌اید اون رو به لیست سایت‌هایی که مرور می‌کنید اضافه کنید!

پانوشت: برای من دسته «فلسفه تکنولوژی» جذاب‌ترین بخش از ترجمانه که البته هنوز برخی مقالاتش در لیست مطالعه‌ام باقی موندن و منتظرن تا ان شاء الله خونده بشن ... .

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۲
  • علی
اگر تازه وارد دنیای مخابرات شده‌اید، یا به عنوان فعال در حوزه‌ای مرتبط می‌خواهید با روند توسعه شبکه‌های ارتباطی سیار بیشتر آشنا شوید، یا یک حرفه‌ای در حوزه ارتباطات هستید و دوست دارید برخی اطلاعات کلی این حوزه همیشه دم دستتان باشد، احتمالا کتابچه (یا جزوه) «مروری بر روند توسعه شبکه‌های ارتباطی سیار: از آغاز تا نسل چهارم (LTE-Advanced)» بدردتان بخورد. 
هم‌اکنون می‌توانید این کتابچه را از طریق وبسایت اسلایدشیر (این لینک) دانلود کنید. اسلایدهای مربوط به آن را نیز می‌توانید اینجا ببینید.
اگر مایلید، می‌توانید مطالب بیشتری از دسته ارتباطات و فناوری اطلاعات (ICT) وبلاگ را نیز از اینجا مطالعه کنید. 

توضیحات کلی پیرامون فایل در بخش مقدمه آن آمده است، اما کمی بیشتر اینکه ...:
- قبلا در مورد تصمیم بر اشتراک‌گذاری برخی گزارش‌ها و مطالب که امکان نشر عمومی‌شان وجود داشته باشد و از طرفی بدرد دسته قابل توجهی از مخاطبان بخورد مطلبی نوشته‌ام (اینجا را بخوانید، لینک اکانت SlideShareم نیز در آن مطلب آمده). بخش‌های اولیه گزارش پروژه کارشناسی‌ام که به مرور روند توسعه شبکه‌های ارتباطی سیار، از ابتدا تا نسل چهارم می‌پردازد، شاید یکی از اصلی‌ترین و البته قدیمی‌ترین نمونه‌هایی بود که این شرایط را داشت و البته به صورت محدود در اختیار برخی دوستان نیز قرار گرفته بود. از این رو چند سالی است قصد انتشار عمومی‌اش را نیز دارم، مساله‌ای که با نیت بهتر و کامل‌تر کردنش تا به امروز عقب افتاد! و نهایتا ترجیح دادم با یک مرور و ویرایش ابتدایی، آن را آپلود کنم.
- همان‌طور که در مقدمه فایل هم آمده، طبیعتا این یک مطلب اولیه است و جای کار زیادی وجود دارد، برای مثال چون این بخش‌ها به عنوان مقدمات گزارش پروژه بودند، برخی مسایل خیلی گذرا مرور شده‌اند و خواننده در صورت عدم آشنایی باید آن‌ها را در کتب مرجع یا اینترنت جستجو کرده و بخواند (موضوع اصلی پروژه "روش تجمیع حامل‌ها در شبکه‌های LTE-Advanced" و چگونگی تخصیص منابع در آن بود)؛ یا بعضا توضیح اصطلاحاتی که برای نخستین بار در متن مورد اشاره قرار گرفته‌اند نیامده است، همچنین طی این سال‌ها تعداد زیادی منبع جدید منتشر شده است که می‌توان با توضیح اینکه هر یک در چه حوزه‌ای مناسب‌تر است آن‌ها را در انتها معرفی کرد و ... . البته ناگفته نماند که در عین حال باید خلاصه و کوتاه ماندن فایل و حاشیه نرفتنش را هم لحاظ می‌کردم. به هر حال ریسک تاخیر بیشتر را به امید انجام این کارها منطقی ندانستم. شاید در آینده و به شرط حیات، قسمت شود و این کارها را انجام دهم. از این رو خواهشمندم شما نیز نظرات خود را برای بهتر کردن کار به ایمیل rahmanpour [at] outlook [dot] com ارسال کنید.
- به طور خاص یکی از مواردی که بعد از چهار سال جا داشت درباره‌اش صحبتی می‌شد، نسل پنجم (5G) و برخی مشخصه‌های آن بود که تاکنون تقریبا قطعی شده‌اند. این خلاء را نیز می‌توانید با مطالعه مطالبی که در اینجا توسط جناب آقای دکتر رضوی‌زاده منتشر شده است به خوبی پر کنید. امیدوارم استاد عزیزم روزی در این باره کتابی نیز بنویسند تا دیگر نیازی به انتشار جزواتی چون آنچه اینجا قرار گرفت نباشد. :) (می‌خواستم همین مطلب را بهانه‌ای کنم تا کمی بیشتر درباره ایشان که هنوز و بعد از اتمام تحصیل هم ترجیح می‌دهم استاد خطابشان کنم تا دکتر بنویسم، اما حیف است چنین مساله‌ای ذیل این مطلب بیان شود؛ بماند ان شاء الله برای فرصتی دیگر و در مطلبی ویژه این موضوع ... .)

  • ۰ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۸
  • علی

- معروفه که یکی از تفاوت‌های اصلی که مرز فیلم‌های غیر اخلاقی (**Po) رو از سایر ژانرها تعیین میکنه، تمرکز کامل و اگزجره این فیلم‌ها روی موضوعات مورد نظر و نپرداختن به سایر مسایله (مثل درام و ... که اینجا حاشیه به حساب میاد).
- دیگه واقعا به نظر میاد بشه بخشی از فیلم‌های ایرانی دهه ۷۰ به بعد رو، از جوانب مختلف پایه‌گذار مکتب/سبک جدیدی دونست: #بدبختی، #سینمایی که فقط روی نمایش اگزجره و کپسول‌شده انواع و اقسام بدبختی‌ها در مدت فیلم تمرکز داره و حاشیه هم نمیره. مکتبی که فیلمساز‌های فرانسوی هم حالا باید بیان پاش درس بگیرن.
- اگر وجود چنین مکتب/سبکی رو بپذیریم، قطعا #ابد_و_یک_روز یکی از آثار درخشان این حوزه است که کمترین حاشیه رو داره، خیلی خوش‌ساخته و باورپذیره. بطور کلی #فیلم جالبی بود ... .
- پانوشت هم اینکه هدف نوت بالا، قضاوت درباره خوبی و بدی چیزی نبود.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۵۰
  • علی

شاید برای مایی که متولد اواخر سده بیستم هستیم و از ابتدا با فرهنگ فردگرایی، «من»محوری و موفقیت شخصی رشد کردیم، این حس عجیب باشه که چند دهه قبل، چنین مساله‌ای به هیچ وجه در همه جای دنیا پذیرفته‌شده نبوده؛ در دورانی که بخش وسیعی از دنیا جمع‌گرایی رو یا به صورت یک پکیج ایدئولوژیک (کمونیسم) پذیرفته بودند و یا سوسیالیسم رو به نوعی در فرهنگ و سیاستشون وارد کرده بودند. البته اون سمت هم اگر گل و بلبل بود (بخصوص به صورت پکیجی و کمونیستی‌اش) فروپاشی و جشن‌هایی مثل میدان سرخ مسکو رو شاهد نبودیم، اما صرفا اینکه بدونیم فرهنگ فردگرایی که این‌روزها تقریبا در همه جوامع، حتی جوامعی که خودشون رو سوسیالیست، ضد امپریالیسم، اسلامی و ... می‌دونن فرهنگ غالب شده، همیشه هم این‌قدر عادی و نرمال نبوده مساله مهمیه. و به واقع هم اگرچه در دوره‌هایی جذابیت‌های فردگرایی و رویای امریکایی (که در دهکده جهانی مثلا قراره یک رویای بین‌المللی باشه!)، همه‌مون رو هیپنوتیزم می‌کنه، اما این سیستم اون‌قدر باگ داره که اگر اصلاح نشه، مثل جمع‌گرایی افراطی و نفی فردیت مشکل‌زا خواهد بود.

پانوشت: 

- یکی از چندش‌آورترین ویژگی‌های فردگرایی معاصر، کمک به دیگران بر اساس این تئوری هوشمندانه است که «خودم» در بلندمدت زندگی و جامعه بهتری داشته باشم. البته در عمل درسته، ولی اینکه تنها دلیل کمک به دیگران باز زندگی بهتر مادی من باشه، خیلی نچسبه!

- در باب خودخواهی روزافزون، یاد مصاحبه‌ای افتادم که حدود یک سال پیش از تلویزیون پخش شد و در آن خیلی از بچه‌های تک‌فرزند تمایلی به داشتن خواهر و برادر نداشتند و دلیل اصلی‌شان هم احتمال کم‌تر شدن توجه پدر و مادرشان بود! :-O

- صرف اینکه در هر دوران تاریخی (حداقل در سده‌های اخیر)، یک فرهنگ در بخش‌هایی از دنیا این‌طور چیره/غالب/پذیرفته میشه و با صحیح و خطا روی زندگی چند نسل آزمایش، حس ترسناکی داره ... . (این وسط بیچاره انسان‌های گرفتاری که نه دل رفتن به این سمت رو دارن، نه دماغ پا گذاشتن به اون طرف و نه جراتی برای زدن به مسیری جدید!)


  • ۰ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۰۹
  • علی

خدا ان‌شاءالله سال‌های طولانی #ابراهیم_حاتمی_کیا و #پرویز_پرستویی عزیز رو برای #فرهنگ این مملکت حفظ کنه. #بادیگارد، خاطرات #حاج_کاظم و #آژانس_شیشه_ای رو واسه‌مون زنده کرد ... .

اصن ایشالا همیشه دولت اعتدال و اصلاحات رو کار باشه تا لنز دوربین حاج ابراهیم و مخالف‌خونی‌هاش روی همین حوزه‌ها بچرخه! 😉

https://www.instagram.com/p/BDQ2_OJtZdQ

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۰
  • علی

فلسفه همواره به عنوان مسیری برای کشف حقیقت٬ برای خیلی از ما قابل احترام و جذاب بوده و هست. در حدی که شاید برای خیلی‌هایمان در طول عمر پیش آمده باشد که تحریک شده‌ باشیم تا حرفه‌ای‌تر در این مسیر گام برداریم و درباره‌اش مطالعه کنیم.

در همین راستا٬ چند وقت پیش مقاله جالبی را در سایت خوب ترجمان خواندم که مناسب دیدم اینجا نیز مطلبی درباره‌اش بگذارم. عنوان مطلب این است:

آیا فلسفه درمان است یا جست‌وجویی برای حقیقت؟

falsafe

توصیه می‌کنم در صورت علاقه به این موضوعات٬‌ حتما با مراجعه به لینک بالا٬ مطلب را بطور کامل مطالعه کنید. در اینجا صرفا بخش جالب و شگفت‌انگیزی از آن را می‌آورم:

نیگل واربورتن: فکر می‌کنم همۀ این‌ها بستگی به این دارد که شما فلسفه را چه چیزی به حساب می‌آورید. من فلسفه را چنین چیزی می‌دانم: اندیشیدنِ انتقادی دربارۀ اینکه ما چه هستیم و در رابطه با جهان در کجا قرار گرفته‌ایم. این فعالیتی با تاریخی طولانی و غنی است. فلسفه دربارۀ این است که اشیاء چگونه هستند، دربارۀ اینکه مرزهای معرفت ما کجا است و همین‌طور دربارۀ اینکه ما چگونه باید زندگی کنیم. فلسفه ضد جزم‌اندیشی است و بر به‌نقدکشیدن پیش‌فرض‌های ما استوار است. ممکن نیست فلسفه‌ای جدی باشد و فیلسوفی را بدون تغییر باقی بگذارد؛ اما این تغییر به‌معنای تسکین‌بخشی بیشتر و بهتر نخواهد بود. اگر بر خلاف این فکر کنیم، مصادره به مطلوب کرده‌ایم. اینجا خطرهای بزرگی برای گول‌زدن خودمان وجود دارد؛ مثل اینکه فکر کنیم فلسفه نوش‌دارویی است که همۀ ما را آدم‌هایی بهتر و عاقل‌تر خواهد کرد. اگر بخواهم فقط مثالی بزنم، منطق بی‌نقص و کامل، اگر از مقدمات غلط شروع کنید، می‌تواند شما را به بیراهه بکشاند. شما فلسفه را چطور می‌بینید؟ 
جولز اِوَنز: من فلسفه را نوعی عمل‌گرایی در نظر می‌گیرم. من مجموعه‌ای از ارزش‌ها و همین‌طور ایده‌ای دارم دربارۀ اینکه جهان چگونه است. این‌ها را امتحان می‌کنم و می‌بینم آیا می‌توانم با آن‌ها زندگی کنم و آیا این ایده و ارزش‌ها با واقعیت هم‌خوان بوده و به من حسی از شکوفایی می‌دهند یا نه. افراد دیگر، به‌مثابه واقعیت، به من بازخورد می‌دهند و اجازه می‌دهند بدانم آیا عاقلانه زندگی می‌کنم یا احمقانه. این فرایندِ دوطرفه همیشه تغییر می‌کند. شما همیشه فرض‌هایی را می‌پذیرید و آن‌ها را بازبینی می‌کنید. اما هیچ‌کس نمی‌تواند کاملاً ضد جزم‌گرایی باشد. هر کس به مجموعه‌ای از ارزش‌ها و نظرها نیاز دارد که با آن‌ها زندگی کند. گمان می‌کنم شما هم چنین مجموعه‌ای دارید؛ درست است؟ من مطمئنم که این مجموعه در طول زمان تغییر کرده است. اما اگر شما یک شکاک کامل مانند پیرهو بودید، نمی‌دانستید آیا باید از رختخواب بیرون بیایید یا نه. 

نیگل واربورتن: بله، البته که ما باید چیزهایی را بپذیریم. اما اصولاً هر چیزی را می‌توان به نقد کشید؛ هرچند برخی باورها ریشه‌های محکم‌تری نسبت به دیگر باورها دارند. من ایدۀ شما از تعادل تأملی بین ایده‌ها و تجربۀ زیسته را دوست دارم. شما تلاش می‌کنید با چه ارزش‌هایی، به‌عنوان نتیجۀ این رویکرد، زندگی کنید؟

...

شگفت‌انگیز بود٬ نه!؟


پانوشت (خیلی بی‌ربط، ولی حرف دل!):

واقعا دلم می‌سوزه که در دوران تحصیل (دبیرستان و بطور خاص دانشگاه) بسیاری از علوم و مهارت‌های مهم در سیلابس دروسمون نبود. بخصوص در دوران دانشگاه که حتی تعداد زیادی دروس تخصصی بی‌ربط (مثلا برای منِ مخابراتی، چندین درس در حوزه برق-قدرت) در سیلابس جای گرفتن که میشد به جاشون دروس تخصصی مرتبط‌تر و حتی بهتر از اون، دروس مدیریتی و اقتصادی گنجوند. به طور مشابه شاید بهتر بود فضای دروس عمومی هم بیشتر از دین و زندگی دبیرستان فاصله می‌گرفت و جای تعمق، تفکر و فلسفه‌بافی بیشتری بود.

به هر حال از ما که گذشت و مجبور شدیم بار این مساله رو خودمون و با صرف عمر به دوش بکشیم، ولی ان شاء الله روزی اصلاحات مورد نیاز در نظام آموزشی دانشگاهی‌مون رخ بده. اصلاحاتی که حداقل با کارِ گِل، وقت باارزش‌تر از طلای جوون‌ها رو تلف نکنه و اجازه بده خودشون زودتر برن و چیز‌هایی که نیاز دارن یاد بگیرن!

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۴
  • علی

حقیقت اینه که تغییرات واقعی غالبا از پایین شکل می‌گیرن، اگر واقعا میخوای مشکلات فرهنگی جامعه‌ات حل بشه، باید کار فرهنگی کنی؛ مثلا اگر میخوای پوشش مردمت شرقی بشه، باید چنین پوششی با تنوع و کیفیت مناسب، طراحی و تولید بشه و مهمتر اینکه تو بازار به وفور عرضه بشه و رسانه‌ها هم تصویر مناسبی ازش ارایه کنن. اگر میخوای کشورت در تکنولوژی پیشرفت کنه، باید به طریق مشابه بری وسط کار و زنجیره‌های مختلف توسعه رو کامل کنی؛ در سایر موارد هم قس علی هذا.

اما این وسط یه مشکل جدی وجود داره؛ اون هم اینکه انجام این کارها واقعا سخت هستن؛ و  بدتر، در چشم بعضی‌هامون ممکنه کمی بی‌کلاسی به نظر بیان! پس غالبا ترجیح میدیم بریم تو سطوح بالا و مدیریتی و مشغول نوشتن سیاست‌ها و مقرراتی بشیم که هیچ وقت اجرا نمیشن!

البته منکر تاثیر سیاست‌گذاری و مقررات درست در زنجیره پیشرفت نیستم، اما این فقط یک حلقه(ی مهم) از زنجیره پیشرفته، مشکل اینجاست بعضی مواقع اصل کار رو فراموش میکنیم! و اینکه قراره تاثیر نهایی رو اون کارها داشته باشن، نه نوشته‌های روی کاغذ! مشکل اینجاست که یه موقع از اون طرف بوم میفتیم و یه موقع از این طرف ... . 

Doer


پانوشت: 

طبیعتا این مطلب بیشتر ناظر رویکرد اشخاصه، وگرنه دخالت دولت در انجام کارها که بد از بدتر است!

- به انگلیسی یک جست‌و‌جویی با کلیدواژه های مرتبط کردم، بخش جالبی از انجیل اومد:

 James 1:22 > But be doers of the word, and not hearers only, deceiving yourselves

  • علی
نقلی است از بودا و همچنین مشابه این نقل از جانب معصومین (ع) نیز بیان شده است که: 
روزی بودا از کنار مردی می‌گذشت و دید که او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که آنچه در دست داری دُر و گوهر است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب داد: نه. سپس بودا گفت: حال اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا ناراحت می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا پرسید: چرا؟ جواب داد: چون می‌دانم این چیزی که در دارم آن نیست که مردم می‌گویند؛ بودا گفت: پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی؟ وقتی خودت می‌دانی که چگونه هستی چنانچه دیگران تصوری بهتری از تو داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری بدتر نیز داشته باشند نباید ناراحت شوی ... .
  • علی