مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۹ مطلب با موضوع «فرهنگ، هنر و رسانه :: ادب و کتاب» ثبت شده است

پرداختن به حوادث روزهای نخست جنگ از نگاه افرادی که از نزدیک با آن درگیر بوده‌اند و آن را لمس کرده‌اند، بخش محوری کتاب است که با قلم شیوا و روان خانم حسینی به خوبی و در قالبی داستانی بیان شده است و قطعا ارزش خواندن را دارد. شخصا برایم سطح تحمل و واکنش‌های شخصیت اصلی کتاب در مقابل مشکلات جنگ و تغییر ناگهانی زندگی بسیار تاثیرگذار بود. با اینکه شخصیت اصلی کتاب زن است و این خطر وجود داشت که در اثر بی‌دقتی با یک کتاب شعاری و فمنیستی مواجه شویم، اما خوشبختانه نقطه مقابل آن رخ داده است و با اثری انسانی مواجهیم. کتاب البته ضعف‌هایی هم دارد که بنظر مهمترین آن‌ها تلاش نویسنده برای حفظ حالت بیوگرافی‌نویسی آن، به ویژه در ابتدا و انتهای کتاب است که علاوه بر اینکه بدلیل محدودیت حجم در بخش پایانی بسیار شتابزده عمل شده و این تلاش در عمل ناکام مانده، حالت داستانی کتاب را نیز که در میانه اثر بسیار خوب و جذاب در آمده است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاید یک نسخه بازنویسی‌شده از کتاب با اصلاح این مشکل و در نتیجه کم‌تر شدن حجم کتاب (یا پرداختن دقیق‌تر به جزئیاتی که سطحی بدان‌ها پرداخته شده‌اند و دوجلدی کردنش) بتواند یک اثر ماندگار برای آیندگان به یادگار بگذارد.
(یک نقد دیگر هم البته هست و آن تکه‌پرانی‌های بخش انتهایی کتاب به تهران هستش که بماند :-/)

پانوشت: 

- بعضا از انتخاب کتاب‌هایی که خیلی درباره‌شون تبلیغ شده می‌ترسیم و نگرانیم که با اثر خوبی مواجه نشیم. خوشبختانه اخیرا کتاب‌های خوبی تبلیغ می‌شن که دیگه این دیدگاه قبلی‌مون درباره‌شون صادق نیست، مثل همین کتاب دا.

- مطالعه نیمه انتهایی دا رو در شرایط شخصی خاصی تموم کردم و برام خاطره‌انگیز شد.


https://www.goodreads.com/book/show/6412246

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۸
  • علی

salaam-bar-Ebrahim

#این_تذهبون ... 

- «امروز روز پنجم است که در #محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. #شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا #تشنه نیستند ... . فدای #لب تشنه‌ات ای پسر #فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای #کانال_کمیل؛ #کتاب #سلام_بر_ابراهیم. 

- یکی از بهترین کتاب‌های #دفاع_مقدس که دیر خواندنش خسران بود ... . #شهید #ابراهیم_هادی از نسلی است که حالا شده‌اند #معجزه انقلاب حضرت #روح_الله؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و ... 

- یک #دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان #اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز #تبلیغات و #پروموشن در فضای #کسب_و_کار با #تواضع در #زندگی!

  • علی

احتمالا خیلی از شما سایت خوب «ترجمان» (http://tarjomaan.com) رو می‌شناسید. قبلا هم در این وبلاگ اشاره‌ای به یکی از مقالاتش شده بود (اینجا). اما واقعا دلم می‌خواست همون‌طور که به صورت خصوصی از حجت‌الاسلام مرتضی روحانی و تیمشون بابت «ترجمان» تشکر کردم، اینجا هم به صورت عمومی و در یک پست ویژه به این دوستان دست مریزاد و خداقوت بگم و به کسانی‌که که این مطلب رو می‌خونن پیشنهاد ویژه کنم که مطالب خوب وبگاه ترجمان رو از دست ندن! البته مقالات این سایت غالبا طولانی‌تر از معمول نوشته‌های وب هستند و دلیلش هم در همان «مقاله»بودنشونه؛ از این رو بیشتر باید با حال وهوای کتاب‌خوانی مطالعه‌شون کرد تا وب‌گردی. در همین راستا، اخیرا کتاب‌های ترجمان هم دارن منتشر میشن که بعضا چندین مقاله از مطالب سایت رو در بر می‌گیرند. هر چند شخصا هنوز کتابی از ترجمان تهیه نکرده‌ام، امادورادور مطلعم که آغاز خیلی خوبی داشتند و امسال هم در نمایشگاه کتاب، سنگ تمام گذاشته‌اند و اول کاری جایزه‌ای هم برده‌اند (+) که البته با توجه به فعالیت‌هاشون می‌شد پیش‌بینی کرد.

خلاصه اینکه اگر تاکنون «ترجمان» را دنبال نمی‌کردید، تا بیش از این دچار خسران نشده‌اید اون رو به لیست سایت‌هایی که مرور می‌کنید اضافه کنید!

پانوشت: برای من دسته «فلسفه تکنولوژی» جذاب‌ترین بخش از ترجمانه که البته هنوز برخی مقالاتش در لیست مطالعه‌ام باقی موندن و منتظرن تا ان شاء الله خونده بشن ... .

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۲
  • علی
اگر تازه وارد دنیای مخابرات شده‌اید، یا به عنوان فعال در حوزه‌ای مرتبط می‌خواهید با روند توسعه شبکه‌های ارتباطی سیار بیشتر آشنا شوید، یا یک حرفه‌ای در حوزه ارتباطات هستید و دوست دارید برخی اطلاعات کلی این حوزه همیشه دم دستتان باشد، احتمالا کتابچه (یا جزوه) «مروری بر روند توسعه شبکه‌های ارتباطی سیار: از آغاز تا نسل چهارم (LTE-Advanced)» بدردتان بخورد. 
هم‌اکنون می‌توانید این کتابچه را از طریق وبسایت اسلایدشیر (این لینک) دانلود کنید. اسلایدهای مربوط به آن را نیز می‌توانید اینجا ببینید.
اگر مایلید، می‌توانید مطالب بیشتری از دسته ارتباطات و فناوری اطلاعات (ICT) وبلاگ را نیز از اینجا مطالعه کنید. 

توضیحات کلی پیرامون فایل در بخش مقدمه آن آمده است، اما کمی بیشتر اینکه ...:
- قبلا در مورد تصمیم بر اشتراک‌گذاری برخی گزارش‌ها و مطالب که امکان نشر عمومی‌شان وجود داشته باشد و از طرفی بدرد دسته قابل توجهی از مخاطبان بخورد مطلبی نوشته‌ام (اینجا را بخوانید، لینک اکانت SlideShareم نیز در آن مطلب آمده). بخش‌های اولیه گزارش پروژه کارشناسی‌ام که به مرور روند توسعه شبکه‌های ارتباطی سیار، از ابتدا تا نسل چهارم می‌پردازد، شاید یکی از اصلی‌ترین و البته قدیمی‌ترین نمونه‌هایی بود که این شرایط را داشت و البته به صورت محدود در اختیار برخی دوستان نیز قرار گرفته بود. از این رو چند سالی است قصد انتشار عمومی‌اش را نیز دارم، مساله‌ای که با نیت بهتر و کامل‌تر کردنش تا به امروز عقب افتاد! و نهایتا ترجیح دادم با یک مرور و ویرایش ابتدایی، آن را آپلود کنم.
- همان‌طور که در مقدمه فایل هم آمده، طبیعتا این یک مطلب اولیه است و جای کار زیادی وجود دارد، برای مثال چون این بخش‌ها به عنوان مقدمات گزارش پروژه بودند، برخی مسایل خیلی گذرا مرور شده‌اند و خواننده در صورت عدم آشنایی باید آن‌ها را در کتب مرجع یا اینترنت جستجو کرده و بخواند (موضوع اصلی پروژه "روش تجمیع حامل‌ها در شبکه‌های LTE-Advanced" و چگونگی تخصیص منابع در آن بود)؛ یا بعضا توضیح اصطلاحاتی که برای نخستین بار در متن مورد اشاره قرار گرفته‌اند نیامده است، همچنین طی این سال‌ها تعداد زیادی منبع جدید منتشر شده است که می‌توان با توضیح اینکه هر یک در چه حوزه‌ای مناسب‌تر است آن‌ها را در انتها معرفی کرد و ... . البته ناگفته نماند که در عین حال باید خلاصه و کوتاه ماندن فایل و حاشیه نرفتنش را هم لحاظ می‌کردم. به هر حال ریسک تاخیر بیشتر را به امید انجام این کارها منطقی ندانستم. شاید در آینده و به شرط حیات، قسمت شود و این کارها را انجام دهم. از این رو خواهشمندم شما نیز نظرات خود را برای بهتر کردن کار به ایمیل rahmanpour [at] outlook [dot] com ارسال کنید.
- به طور خاص یکی از مواردی که بعد از چهار سال جا داشت درباره‌اش صحبتی می‌شد، نسل پنجم (5G) و برخی مشخصه‌های آن بود که تاکنون تقریبا قطعی شده‌اند. این خلاء را نیز می‌توانید با مطالعه مطالبی که در اینجا توسط جناب آقای دکتر رضوی‌زاده منتشر شده است به خوبی پر کنید. امیدوارم استاد عزیزم روزی در این باره کتابی نیز بنویسند تا دیگر نیازی به انتشار جزواتی چون آنچه اینجا قرار گرفت نباشد. :) (می‌خواستم همین مطلب را بهانه‌ای کنم تا کمی بیشتر درباره ایشان که هنوز و بعد از اتمام تحصیل هم ترجیح می‌دهم استاد خطابشان کنم تا دکتر بنویسم، اما حیف است چنین مساله‌ای ذیل این مطلب بیان شود؛ بماند ان شاء الله برای فرصتی دیگر و در مطلبی ویژه این موضوع ... .)

  • ۰ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۸
  • علی

(از اکانت اینستاگرامhttps://www.instagram.com/AliRahPou)


ghashang_harf_mizanam

بعد از مدتی رکود مطالعاتی، فرصتی پیش اومد تا یه #کتاب اتفاقی رو دستم بگیرم: «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم!»، اثر #دیوید_سداریس با ترجمه بسیار زیبای #پیمان_خاکسار
خوشحالم که این #انتخاب_اتفاقی، خوب و جذاب از آب در اومد! چیزی شبیه #او_باز_گشته_است#تیمور_ورمش، طنزی زیبا و گزنده و البته چسب خورده به اسامی و برندهای زمان حال که کمی حس و حال اثر رو ژورنالیستی کرده و در مقابل جذابیت حاصل، به نظر موندگاریشون رو با ریسک مواجه میکنه ... .


namira

#نامیرا، داستانی روان و جذاب از صادق کرمیار است، با مفاهیمی که هنرمندانه در دل آن جا داده شده و نمایش شخصیت‌هایی که مرتب در طول تاریخ تکرار می‌شوند! 
نامیرا به حال و هوای #کوفه و آدم‌هاش در زمان حضور مسلم ابن عقیل و قبل از وقوع #فاجعه #کربلا می‌پردازد.
در حرکتی ارزشمند، طی چاپ جدید اثر - که با طرحی جدید و متفاوت از عکس بالا منتشر شده، - ناشر و نویسنده حق‌السهم خود را حذف کرده‌اند و در نتیجه قیمت کتاب هم بسیار پایین آمده.
در این ایام مطالعه نامیرا رو از دست ندید ... .
  • علی

"من بارها گفته‌ام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست، بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مساله‌اش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند، مقامش خیلی بالاتر است." (بخشی از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با خانواده شهید رسول حیدری)


این روزها و پس از وقایع سوریه و به ویژه با حضور داعش در عراق، دیگر نیروی قدس سپاه پاسداران آن تصویر مرموز و مبهمی نیست که صرفا با عملیات در لبنان و فلسطین شناخته شود؛ امروز دیدن تصاویر فرمانده سپاه قدس، در میدان‌های نبرد برون‌مرزی امری طبیعی شده. حالا حتی در تحلیل‌های غرب نیز لحاظ کردن IRGC Elite Quds Force یکی از محورهای اصلی بررسی وضعیت توازن قوا در منطقه و جهان است. امروز دیگر لزوم وجود نیرویی نظامی که در مسایل برون‌مرزی نقش‌افرینی کند بر هیچ کس پوشیده نیست، نه کسی در داخل منکر این قضیه است و نه حتی بیگانه‌ای در خارج می‌تواند بر آن خرده بگیرد؛ امری که تا همین چند سال پیش به گونه‌ای دیگر بود ... .


در این میان شهید رسول حیدری را شاید بتوان از نسل اولی‌های سپاه قدس دانست؛ فردی که از آغاز در شکل‌گیری سپاه غرب کشور نقشی فعال داشت؛ تا پیش از حمله عراق به تامین امنیت داخلی و مبارزه با گروهک‌ها می‌پرداخت و با شروع جنگ، وظایف حساس و سنگین اطلاعاتی-نظامی را بر عهده گرفت. مسئولیتی که به فراخور آن، روزهای فراوانی را در دل عراق، به تلاش برای تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی بر ضد رژیم صدام و چانه‌زنی با بارزانی و کردها گذراند؛ فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی که تا پایان جنگ، عملا بعثی‌ها را از کسب توفیقی چشم‌گیر در مرزهای شمال‌غرب کشور باز داشت. "شهید رسولی" که اگرچه با پایان جنگ راه ورود به دانشگاه پیش می‌گیرد، اما همواره مترصد فرصتی است برای ادامه جهاد؛ و آغاز حملات صرب‌ها و حمایت ایران از مسلمانان بوسنی این فرصت را برای او مهیا می‌کند. و این می‌شود تعبیر خوابی که چند سال قبل در کردستان دیده بود، اینکه "در سرزمینی غریب، رهبر مردمی غریب شده" ... و محمد (همرزمش) به او گفته بود تعبیرش شهادت در کشوری غریب است. حالا بوسنی او را به آرزویش رسانده و بعد از شهادت نیز با نامی غریب (مجید منتظری) در وطن تشییع می‌شود ... .

شهید رسول
اکنون و بعد از گذشت بیست و اندی سال از شهادت رسول در بوسنی، "ر" (به قلم مریم برادران) آمده است تا اولین برگ باشد در توصیف زندگی شهدایی که علی‌رغم تاثیرات کلیدی‌شان در جبهه و جنگ، "شرایط" اقتضا نکرده است چندان شناخته شوند. البته همین جا بگویم که اگر فکر کرده‌اید کتاب شما را با زوایای پنهان این تاریخ رازآلود آشنا می‌کند، در اشتباهید! به عنوان کسی که دورادور در جریان مراحل نگارش کتاب بوده‌ام، قبل از خواندن "ر" می‌دانستم که حتی بعد از گذشت بیش از بیست سال نیز، حساسیت بالای موضوعات مورد بررسی در کتاب، موجب شده تا پس از خودسانسوری یاران شهید، نویسنده اثر و سپس اصلاحات نهادهای مختلف نظامی و غیر نظامی، بیان جزئیات عملیات‌ها به حداقل برسد. (هر چند اگر با حواسی جمع کتاب را بخوانید و "فکت‌ها" را کنار هم قرار دهید، خودتان می‌توانید به اسرار خوبی دست پیدا کنید.) از این رو آنچه بیشتر در کتاب محور قرار گرفته، آشنایی با شخصیت "شهید رسول" است که البته در کنار آن با گوشه‌هایی از اقدامات اطلاعاتی-عملیاتی آن دوره نیز آشنا خواهید شد. اما علاوه بر موقعیت خاص شهید رسول، کتاب ویژگی‌های دیگری هم دارد که بلافاصله بعد از خواندن آن، حس خواهید کرد یک اثر متفاوت در گونه دفاع مقدس را تجربه کرده‌اید.

شهید رسول
اولین نکته سبک و سیاق نگارش کتاب است. اگر پیش‌تر کتابی از مریم برادران را خوانده باشید، حتما با شیوایی نثر و روایت داستان‌گونه‌اش آشنا هستید. به نظرم در این اثر نیز نویسنده به خوبی از عهده تبدیل خاطرات خام و مستندگونه راویان به اثری منسجم و هنری برآمده، مساله‌ای که فقدان آن موجب ضعف بسیاری از کتب دفاع مقدسی ما شده است. علاوه بر نثر خوب، شیوه آماده‌سازی کتاب نیز بسیار جالب است: برگ برگ کتاب پر است از تصاویر مربوط به شهید و همچنین نامه‌های ارزشمندی که وی برای خانواده و دوستان خود نوشته. سبکی که حداقل من تاکنون در کتاب دیگری بدین شکل ندیده بودم.
نکته مهم دیگر تلاش در "ارایه تصویری واقعی" از شهید است. حقیقت آن است که آنچه تاکنون در بیشتر آثار دفاع‌مقدسی دیده‌ایم، یک تصویر روتوش شده از زندگی شهداست؛ تصویری که موجب می‌شود نهایتا در ذهن خواننده، هاله‌ای از معصومیت پیرامون شهید شکل بگیرد و شخصیتی دست‌نیافتنی را متصور شود. از سوی دیگر برخی که با نیت ارایه تصویری واقعی‌تر از شهدا وارد میدان شده‌اند نیز از آن طرف بام افتاده و روی اقلیتی از "اخراجی‌های" جبهه و جنگ دست گذاشته‌اند. حال آنکه تصویر حقیقی غالب مردان آن روزها نه آن به نظر می‌رسد و نه این. حس می‌کنم "ر" یکی از بهترین آثاری است که تاکنون توانسته از عهده انعکاس تصویری واقعی و منصفانه از زندگی شهدا برآید. شهید رسولِ "ر" اگرچه فردی اصول‌گراست و همه جا سفت و محکم پای عقایدش می‌ایستد، اما گاهی در عصبانیت سیگاری هم دود می‌کند، یا پس از باخت در بازی جر می‌زند!
یکی از ویژگی‌های دیگر کتاب نیز تهیه آن در مسیری مستقل از جریان‌های غالب و رسمی آثار دفاع مقدسی است ... مساله‌ای که تاثیر آن را به نوعی می‌توان در دو مزیتی که پیش‌تر اشاره شد مشاهده کرد.
اما طبیعتا آنچه گفته شد به معنای بی عیب و نقص بودن کتاب نیست. قطعا "ر" نقاط ضعفی نیز دارد ... . اولین نقطه ضعف کتاب از نگاه من نام آن است! اگرچه نام "ر" – که از امضای شهید پای نامه‌هایش گرفته شده – دو سال پیش می‌توانست عنوان بسیار زیبایی باشد، اما انتخاب آن پس از اکران فیلم "چ" کمی بد‌سلیقگی است!

شهید رسول

مساله دیگر بخش‌های ابتدایی کتاب پیرامون کودکی شهید است که به نظر می‌رسد می‌شد برای رعایت حال همه طیف خواننده، از جمله خوانندگان کم‌حوصله‌ای که پای پست‌های کوتاه توئیتر و فیسبوک بدعادت شده‌اند، کمی خلاصه‌تر بیاید یا حداقل لابلای متن بیان شود. (البته باید اعتراف کنم که قطعا درک همین بخش از زندگی شهید، لذت مطالعه دو فصل بعدی کتاب را دوچندان می‌کند!) نکته دیگر نیز حذف ناگزیر بسیاری از مسایل مربوط به عملیات‌هاست، به‌گونه‌ای که وجه نظامی شخصیت شهید – حتی در ماجرایی مثل جنگ بوسنی – در کنار سایر وجوه آن بسیار کمرنگ شده است؛ شاید اگر "ر" در فضای کنونی – و با در نظر گرفتن آنچه در مقدمه پیرامون وضعیت سپاه قدس بیان شد – به نگارش در می‌آمد، حذفیات کمتری داشت. (البته این مورد آخر را خودتان می‌توانید با کمی کنجکاوی و کسب اطلاعات حل کنید. به خصوص توصیه می‌کنم از سایت شهید رسول به آدرس http://shahidrasul.ir دیدن کنید. سایت علاوه بر اینکه گه‌گاه برخی زوایای پنهان آن روزها را بازگو می‌کند، به پیگیری مسایل روز مرتبط نیز می‌پردازد و آن طور که شنیده‌ام قرار است پس از انتشار کتاب فعال‌تر هم بشود.)

"ر" قرار است توسط نشر "آرما" چاپ شود و ان شاء الله در نمایشگاه کتاب امسال قابل تهیه است. امیدوارم شما هم از مطالعه "ر" لذت ببرید ... .
در پایان بخشی از متن کتاب را می‌آورم که مربوط به یکی از عملیات‌های برون‌مرزی شهید در دوران دفاع مقدس است؛ عملیاتی که در آن، شهید پس از طی حدود 200 کیلومتر مسافت در دل خاک عراق، زخمی شده، حال و روز خوشی ندارد و نمی‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد. حال در این اوضاع کاغذ و قلم برداشته و می‌نویسد ...

شهید رسول

شهید رسول

این نوشته در سایت شهید: http://shahidrasul.ir/?p=2032

  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۴۷
  • علی

اول:

آدم همیشه منتظر زمانی است که از راه می‌رسد و وقتش بازتر می‌شود؛ فرصتی که در آن می‌تواند به برخی کارهای مانده و عقب‌افتاده‌‌اش برسد ... اما حکایت "وقت"، حکایت غریبی است؛ هر چه جلوتر می‌روی، بیش‌تر تو را دنبال خودش می‌کشد! طوری که اگر کمی از برنامه‌ات فاصله بگیری، می‌بینی او جلو افتاده و تو به دنبالش می‌دوی و همین‌طور هفته‌ها و ماه‌ها و شاید سال‌ها گذشته است!

 دوم:

هنوز روشن و واضح در ذهنم است: دوم دبیرستان؛ سر کلاس ادبیات نشسته‌ایم، یکی از بچه‌ها داستان کباب غاز را می‌خواند: " ... سر زانوهای شلوارش – که از بس شسته شده بودند به‌قدر یک وجب خورد رفته بود – چنان باد کرده بود که راستی‌راستی تصور کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن‌جا مخفی کرده است!" ... معلم شروع می‌کند درباره سبک نگارش جمال‌زاده و توصیفات زیبای داستان – مثل همین که آوردم – توضیح دادن ... . کلاس‌های ادبیات، به ویژه درس‌هایی که متون و اشعارش سر راست بودند و نیازی نداشتند معنای کلمه به کلمه و بیت به بیتشان را یادداشت کنی، واقعا لذت‌بخش بود.

داستان که تمام شد، واقعا حس خوبی داشت؛ با اینکه شاید جنبه اصلی این داستان – حداقل در ظاهر – بیشتر ایجاد سرگرمی بود تا انتقال مفاهیم عمیق ... و اصلا شاید همین امر آن چیزی بود که در آن زمان به شدت نیاز داشتیم! از آن موقع به بعد، هر بار کتاب ادبیاتم را باز می‌کردم و چشمم به این درس می‌افتاد، تصور روزی را می‌کردم که صبج یک روز تعطیل پاشده‌ام و – با همان لحنی که در داستان آمده – لَم داده‌ام یک گوشه و دارم مجموعه داستان‌های دیگری از جنس کباب غاز را می‌خوانم! آن موقع فکر می‌کردم، شاید روزی در تعطیلات عید یا تابستان فرصت شود ... و بعدتر هم با خودم گفتم، شاید بعد از کنکور ... و بعد از کنکور هم ... فکر می‌کنم به کل فراموشش کردم!

 

چند وقت پیش، کتاب‌های ادبیات دوران دبیرستان را در انباری پیدا کردم؛
عکس بالا صفحه 31 کتاب دوم دبیرستان است

سوم:

یکی دو هفته است آنچه در بخش اول این پست نوشته‌ام فکرم را به شدت مشغول کرده؛ اینکه کم کم روی روالی از زندگی می‌افتیم که "همیشه کاری برای انجام دادن هست" و اگر حواس آدم نباشد، این کارهای جور واجور هستند که برای اوقات انسان برنامه‌ریزی می‌کنند و نه او برای آن‌ها! اینکه قرار نیست خود به خود زمان بهتر و بیشتری پیدا شود و اگر نیازمند این فرصت هستیم، باید خودمان و با برنامه‌ریزی آن را ایجاد کنیم ... و اینکه چقدر این کار سخت است و در عین حال چقدر ضروری؛ که اگر نبود، مرتب و جا به جا – مثل همین وبلاگ – نمی‌نالیدیم از وقتی که همیشه تنگ است و فرصتی که همواره کوتاه.

امروز باز در همین فکرها بودم که یکدفعه یاد ماجرای "کباب غاز" و "آرزوی ساده‌ای که هنوز برآورده نشده" افتادم! البته که برآورده نشدن این آرزو در همه این سال‌ها، نه به خاطر کمبود وقت، بلکه بیشتر به دلیل سر برآوردن ده‌ها طرح و برنامه مطالعاتی و ... جایگزین دیگر بوده است؛ اما به هر حال همه این‌ها دست به دست هم دادند تا اکنون و بعد از گذشت حدود یک دهه، اگرچه هوس کباب غاز به کلی از سر پریده، اما باز حسرتش در دلم مانده باشد!

چهارم:

آرزوهای بزرگ (یا نسبتا بزرگ) اگرچه در ابتدا با اغواگری خواسته‌های کوچک‌تر را (مثل همان ماجرای کباب غاز، یا حتی آپدیت مداوم همین وبلاگ) بی‌ارزش جلوه می‌دهند، اما غالبا خود هنگامی به وقوع می‌پیوندند که دیگر آن جلال و شکوه اولیه را ندارند و شده‌اند چیزی شبیه همان خواسته‌های کوچک! شاید همین کافی باشد که کارهای به ظاهر کوچکی را که دوست داریم انجام دهیم دست کم نگیریم. چند لحظه به اوقات خوب گذشته فکر کنیم: خیلی‌هایشان در پیگیری همین خواسته‌های به ظاهر کوچک بوده‌اند؛ نه!؟ (لازم است اشاره شود که قطعا این تلاشی در راستای بی اهمیت جلوه دادن پیگیری برنامه‌های بزرگ در بازه وسیع‌تری از زمان نیست!؟)

پنجم و آخِر:

برای حسن ختام، می‌توانید کباب غاز را هم از اینجا بخوانید! تازه فهمیدم داستان سانسوری بوده ;-)

  • علی

چند هفته‌ای منتظر بودم تا فرصتی دست دهد و کتاب "هاروارد مک‌دونالدِ" سید مجید حسینی را بخوانم. یکی-دو ماه پیش "اعترافات شهر خدا"یش را خوانده بودم، کتابی که تا نیمه آن - به رغم زیبایی - به نظرم چندان هم حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت؛ علاوه بر این، تعداد زیاد غلطهای نگارشی در چاپ اول - که شخصا بسیار بر آن حساسم - آن هم از ناشری چون سوره مهر و نویسنده‌ای چون سید مجید حسینی واقعا برایم عجیب بود و البته نشانه‌ای از شتاب‌زدگی؛ هرچند نیمه دوم کتاب آن‌قدر زیبا بود که همان روز اول تمامش کنم.
با این اوصاف وقتی به سراغ هاروارد ‌مک‌دونالد - اثر قدیمی‌تر نگارنده - رفتم، نمی‌دانستم دقیقا با چه جنس کتابی روبرو خواهم شد؛ مساله‌ای که حالا و پس از مطالعه برایم روشن شده: کتابی از جنس نیمه دوم "اعترافات شهر خدا"، و چه بسا بهتر از آن.

کتاب آن‌قدر جاذبه داشت که دمِ امتحان بنشینی پایش و تا تمامش نکرده‌ای بلند نشوی، کاری که من کردم! به خصوص برای بچه‌هایی که این روزها بیشتر در فضای "اپلای کردن" تنفس می‌کنند، قطعا جذابیتی دو چندان خواهد داشت.

از نگاه من دو قسمت از کتاب نقاط اوج آن بودند: یکی تعابیر صفحه 142 (که نام کتاب هم از آن گرفته شده) و دیگری ماجرای آقا "جواد" - که البته حالا دیگر برای خودش "ژوزف" شده! - از صفحه 243 (که با توجه به تجربیات شخصی، آن را ماجرایی تعمیم‌پذیر درباره بسیاری از مهاجرین ایرانی می‌دانم.) متن کامل مربوط به این صفحات را هم از روی تنبلی و هم برای اینکه لذت خواندنش را از دست ندهید نمی‌آورم!

هاروارد مک‌دونالد

البته طبیعتا انتقاداتی هم می‌توان پیرامون کتاب مطرح کرد، مثلا یکی از آن‌ها سخنان اولیه نویسنده در تلاش برای بی‌طرفانه نوشتن است - که البته نگارنده خود خیلی زود از مسیر آن خارج شده و نهایتا هم در پایان کتاب توضیح می‌دهد که "مگر می‌شود زاویه دید داشت و بی‌طرفانه نوشت!؟" – مساله‌ای که از همان ابتدا موجب می‌شود از خودت بپرسی: اصلا چه نیازی به تلاش برای "بی‌طرفانه‌نویسی" وجود داشت!؟ و اینکه چرا یک متخصص علوم سیاسی باید تلاش کند تا بی‌طرفانه بنویسد؟ مهم این است که مطلب "منصفانه" نوشته شده باشد و نه "بی‌طرفانه". هر چند حین مطالعه کتاب متوجه می‌شوی که متن همان طور است که انتظارش داشته‌ای، اما این سوال تا پایان در ذهنت باقی می‌ماند که: "پس چه بر سر وعده بی‌طرفی نگارنده آمد؟" و  نهایتا، خیلی دیر و در آخرین فصل کتاب پاسخت را می‌گیری، به نظر می‌رسد بهتر بود ابن همه فاصله میان این دو نمی‌افتاد.

بیشتر از این نمی‌گویم! بهتر است خودتان بروید و کتاب را بخوانید. اگر موضوع مطروحه برایتان اهمیت دارد، قطعا با کتابی روبرو خواهید شد که نهایتا راضی جلدش را می‌بندید. کتاب متن روانی دارد و تصاویر متعددی که در هر فصل به کار رفته، به جذابیت بیشتر و همراهی بهتر با نویسنده کمک شایانی می‌کند.


پانوشت :
 هنوز و به دلایل شخصی نوشتن درباره یک کتاب، چندان برایم راحت نیست. مگر اینکه کتابش کتابی ویژه باشد یا نویسنده‌اش، نویسنده‌ای خاص.

- با یک جستجوی ساده می‌توانید مطالب زیادی درباره کتاب پیدا کنید. به خصوص سخنان دکتر پاینده پیرامون کتاب که قطعا نیازی به توصیه ندارد!

  • علی

بهانه نوشتن این مطلب، افزودن لینک "لیست فیلم‌های مورد علاقه‌ام از سایت IMDB" به وبلاگ بود. هر چند اصل این مساله مدت‌هاست فکرم را مشغول کرده است. برخی مواقع  که می‌خواهم فیلم، موسیقی یا بعضا کتابی را به دوستی پیشنهاد دهم، این فکر که آیا این کار من (در حد خودم) نوعی اشاعه گناه است یا نه به سراغم می‌آید و رهایم نمی‌کند. حقیقت این است که فضای بین‌المللی و غالب رسانه‌ای روزگار ما (با در نظر گرفتن فیلم، سریال، کتاب و ... به عنوان رسانه، یعنی جنبه‌ای از آن‌ها که بیشتر مد نظرم است) با احکام شریعتمان ناسازگاری‌هایی دارد و متاسفانه ما هم تا حدی در همین فضا تنفس می‌کنیم و تحت تاثیر آنیم. اگرچه در این میان، هستند تولیداتی که مضمون اصلی‌شان قابل دفاع است و در ورای ظاهر خود حرفی برای گفتن دارند، سخنی آن‌قدر ارزشمند که برآیند کلی کار را مثبت می‌کند؛ اما بعضی دیگر ممکن است تنها از جنبه جذابیت‌های داستانی، هنری و ... اثری قوی باشند.

شخصا باید اعتراف کنم که قرار گرفتن در این فضا، تاثیرات منفی فرهنگی خود را (در هر دو سطح فرد و اجتماع) به همراه خواهد داشت. چه اینکه متاسفانه امروزه غالب تولیدات هالیوود (به عنوان قطب اصلی سینمای داستانی) در اتمسفری "بی‌خدا" (اگر نگوییم ضد خدا!) ساخته می‌شوند ... .

Media Recom

اجازه دهید مجددا به ابتدای نوشته باز گردم، یعنی بهانه نوشتن این مطلب که لیست فیلم‌های مورد علاقه‌ام بود؛ بدیهی است مسایل بیان شده در سطور بالا درباره این لیست نیز صادق است. به علاوه اینکه برخی مواردی که در این لیست قرار داده‌ام، شاید بیشتر علاقه شخصی باشد و بعضا حرف چندان خاصی هم برای گفتن نداشته باشند! (جتی برخی شاید برآیندشان مثبت هم نبوده و منفی باشد! هرچند فکر می‌کنم محتوای رسانه‌ای غالبی که در لیست فیلم‌ها و کتاب‌هایم قرار داده‌ام، این‌طور نباشند.) بالاخره همان طور که اشاره شد، این فضا تاثیرات منفی فرهنگی خود را نیز دارد و خواهی نخواهی، کمی استحاله‌ات می‌کند (حداقل درباره من که این طور بوده!) پس لطفا اگر فیلم (یا کتابی) که در این لیست‌ها قرار داده شده به نظرتان جالب آمد، حتما ابتدا درباره آن سرچ و جستجو کرده و با اطمینان از اینکه اصل آن محتوا (یا نسخه اصلاح - سانسور - شده آن) از نظر شما قابل قبول است و با پذیرفتن کامل ثواب و عقاب دنیوی و اخرویش – من آن دنیا چیزی را به گردن نمی‌گیرم! – سراغ اثر بروید. اگر هم در این فضاها نیستید، شاید بهتر باشد اصلا واردش نشوید! (شخصا اگر به گذشته برگردم، احتمالا بیش از قبل به رشد در جنبه‌‌های شخصیتی، اخلاقی و اعتقادی، در کنار و موازیِ آشنایی با آثار رسانه‌ای روز جهان و کسب اطلاع از مسایل مورد علاقه‌ام و سبک زندگی‌های دیگر توجه خواهم داشت، توصیه‌ای که آن را به شما هم دارم. که هر چه به این مساله توجه شود باز کم است ... .)

در پایان، ان‌شاء الله خدا کمکمان کرده و راه راست را به طرف ما کج نماید!

  • علی