مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۱۷ مطلب با موضوع «فرهنگ، هنر و رسانه :: سینما و تلویزیون» ثبت شده است

- اگه فکر میکنید از #ابد_و_یک_روز ناله‌تر نداریم، دعوتتون میکنم به دیدن #رگ_خواب حمید نعمت‌الله که با سبکی جدید، ۴۰-۵۰ دقیقه اول کلی حس مثبت بهتون تزریق میکنه و بعد یهو با تریلی از روح و روانتون رد میشه! ماشالا تو این حوزه دیگه کلی صاحب سبک داریم ... این هم یه سبک جدید دیگه! 

- اینکه این سبک فیلم‌ها ساخته بشه اوکیه، و اینکه حتی ممکنه مفید هم باشه (البته قطعا نه در این حجم!) ... اما اینکه اون‌ها رو به جای #ژانر_اجتماعی غالب کنیم هرگز! ژانر اجتماعی مثل زندگی واقعی یه پکیج متشکل از خوشی و ناخوشیه که در نهایت یا خنثی است، یا کمی متمایل به غم (مثل تم فرانسوی‌اش) یا شادی (غالبا امریکایی). این فیلم‌های ما رو همون بهتر که تو یه ژانر جدید جا بدیم، مثلا به قول بعضی #ژانر_نکبت! (البته یه اسم دیگه هم من روش گذاشتم که بگذریم ... 😎) 

پانوشت: چند باری گذرم به فست‌فود #شیک_شک افتاده بود، کیفیت نسبتا خوبی داره. امروز که از جلوش رد شدم ناخودآگاه یاد صحنه‌هایی از فیلم افتادم. نمیدونم لوکیشن شدنش تو این فیلم براش ضدتبلیغ میشه یا تبلیغ ... (این بند آخر رو از نظر کسب‌و‌کاری و پروموشن هم بخونید!)

#سینما #درود_هالیوود!

https://www.instagram.com/p/BREZRdHFvFo

  • ۰ نظر
  • ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۷
  • علی

حدود یک هفته دیگه #روز_دانشجو است و قطعا #سیانور یه پیشنهاد مناسبتی خوب برای دانشجوهای کنونی٬ سابق و آینده است (با همین ترتیب!) علاوه بر خوش‌ساخت بودن (نسبی) #فیلم که در ترکیب با موسیقی‌اش حال و هوای خوبی رو رقم میزنه، محتوای سیانور تلنگری همیشگی بر فعالیت تشکل‌های #دانشجویان/جوانانه و اینکه با وجود آرمان‌های بزرگ چطور ممکنه از جامعه فاصله بگیرن و به سمت #رادیکالیسم برن. و مهمتر، اینکه تبدیل به نیرویی پرانرژی، وفادار و صدالبته مفت در دست #سیاست‌بازها بشن و فریاد زنده‌باد و مرده‌باد سر بدن! حقیقتی که صفای باطن ۱۹-۲۰ سالگی سخت باورش می‌کنه. 

#پانوشت بی‌ربط: بطور کلی پایان دوره کارشناسی چند تاثیر عمیق بر اکثر افراد داره: اولی غلبه واقعیات دنیا بر ایده‌آلیسمیه که خیلی‌ها تا قبل دنبالش می‌کردن، دومی حذف یکی از واحدهای مهم گذر رو به تکامل عمر (سال، ترم و واحد تحصیلی) که برای مدت‌ها بهش عادت داده میشیم و خلا ناشی از اونه. و ... .

قطعا هر کدوم دوای خاص خودش رو هم داره، ولی دیگه مثل قبل یک نسخه عمومی و واحد در کار نیست و همین هم کار رو برای مایی که در نظام آموزشی همسان‌ساز رشد پیدا کردیم سخت میکنه ... . 

- اگر سیاست‌مدار شدید به دانشجوها رحم کنید! 

- عکس از خبرگزاری میزان.

https://www.instagram.com/p/BNNF_ubgIRN

  • علی

- معروفه که یکی از تفاوت‌های اصلی که مرز فیلم‌های غیر اخلاقی (**Po) رو از سایر ژانرها تعیین میکنه، تمرکز کامل و اگزجره این فیلم‌ها روی موضوعات مورد نظر و نپرداختن به سایر مسایله (مثل درام و ... که اینجا حاشیه به حساب میاد).
- دیگه واقعا به نظر میاد بشه بخشی از فیلم‌های ایرانی دهه ۷۰ به بعد رو، از جوانب مختلف پایه‌گذار مکتب/سبک جدیدی دونست: #بدبختی، #سینمایی که فقط روی نمایش اگزجره و کپسول‌شده انواع و اقسام بدبختی‌ها در مدت فیلم تمرکز داره و حاشیه هم نمیره. مکتبی که فیلمساز‌های فرانسوی هم حالا باید بیان پاش درس بگیرن.
- اگر وجود چنین مکتب/سبکی رو بپذیریم، قطعا #ابد_و_یک_روز یکی از آثار درخشان این حوزه است که کمترین حاشیه رو داره، خیلی خوش‌ساخته و باورپذیره. بطور کلی #فیلم جالبی بود ... .
- پانوشت هم اینکه هدف نوت بالا، قضاوت درباره خوبی و بدی چیزی نبود.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۵۰
  • علی

خدا ان‌شاءالله سال‌های طولانی #ابراهیم_حاتمی_کیا و #پرویز_پرستویی عزیز رو برای #فرهنگ این مملکت حفظ کنه. #بادیگارد، خاطرات #حاج_کاظم و #آژانس_شیشه_ای رو واسه‌مون زنده کرد ... .

اصن ایشالا همیشه دولت اعتدال و اصلاحات رو کار باشه تا لنز دوربین حاج ابراهیم و مخالف‌خونی‌هاش روی همین حوزه‌ها بچرخه! 😉

https://www.instagram.com/p/BDQ2_OJtZdQ

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۰
  • علی
چند وقتی است دنبال فرصتی هستم تا یک نسخه لینوکس را روی نِت‌بوکم هم نصب کنم؛ و امروز به سرم زد تا بالاخره این کار را انجام دهم. و این شد که برای انتقال فایل image لینوکس به کامپیوتر، آن را روی هارد اکترنال ویژه فیلم‌هایم ریختم تا با ابزاری که در اوبونتو وجود دارد، از روی آن Bootable USB Flash بسازم (نِت‌بوک من هم مثل بقیه هم‌سایزهایش درایو نوری ندارد). ... که ناگهان نمی‌دانم یک دفعه چه بلایی سر هاردم آمد که هم نامش کاراکترهای عجیب و غریب شد، هم نصف حجمش خالی و هم فایل‌های داخلش اجق‌وجق! و جستجوهایم در اینترنت هم به نتیجه‌ای نرسید! و الان که این پست را می‌نویسم هارد زیر ریکاوری است ... تا چه شود.
این مساله واقعا برای من حادثه تلخی بود؛ هارد فیلم‌هایم (که اسمش را گذاشته‌ام Cinematheque شخصی) برایم واقعا عزیز بود، پای فایل‌بندی داخلش و ... کلی وقت گذاشته بودم و یکجورایی داشت یک کلکسیون شخصی می‌شد. تفریح جالبی بود که گاهی واقعا جدی می‌شد! (و بماند که اصلا برخی می‌گویند مگر جدی‌تر از تفریح هم داریم!؟)
به هر حال این حادثه تلخ(!) برایم درس‌هایی داشت: اول اینکه واقعا از ارادتم به لینوکس، بخصوص برای کارهای شخصی کم شد؛ و دوم و مهمتر آنکه یک بار دیگر ناپایداری دنیا را به عینه دیدم! و اینکه "ان الانسان لفی خسر"!
این هارد جزو چند تا چیز باارزشی بود که بهش وابسته بود! الان یکی از وابستگی‌هام کم شد ... .

یعدنوشت-1: خوب ...، دلیل مشکل مشخص شده: جدا کردن هارد (با فرمت NTFS) از اوبونتو، بدون Eject کردن. اما راه‌حل‌ها فعلا خیلی امیدبخش نیستن ... . :(
بعدنوشت-2: بعد از دو روز، راهکارها جواب ندادن! و نهایتا هارد فرمت شد ... :(((
بعدنوشت-3: این روزهاُ٬ هم به دلیل مسایل حرفه‌ای و هم برخی دغدغه‌های شخصی٬ جدی‌تر از گذشته بکارگیری لینوکس و یادگیری آن را در نظر دارم. و خواستم بگویم که حالا ارادتم به لینوکس اگر بیش از پیش نشده باشد٬ کمتر هم نیست! شاید روزی مطلبی در این‌باره بنویسم ... .
خیلی-بعدنوشت-4: الان مدت نسبتا طولانی از نوشتن این مطلب میگذره و الان دارم این مطلب رو از سیستم لینوکسم ویرایش می‌کنم که حالا مدت زیادیه شده سیستم‌عامل اولم! ان شاء الله اگر عمری باقی باشه حتما درباره سیستم‌های آزاد و بطور خاص سیستم‌عامل لینوکس مطالبی رو در وبلاگ خواهم نوشت (و اون موقع کمی بیشتر مشکل این پست رو هم بررسی خواهیم کرد). / در ضمن، دیگه به پاک شدن سینماتکم هم نسبتا عادت کردم! :)
  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۹
  • علی
[نخستین بار سال گذشته بود که قصد داشتم چنین مطلبی را ارسال کنم، و نهایتا با فرصتی که پیش آمد و البته تشویق برخی دوستان، امسال عملی شد! و اینکه در سال‌های آینده چه شود، الله اعلم ... . همچنین لطفا اگر پیش‌تر مطلب "چرا امروزه "توصیه محتوای رسانه‌ای" یکی از "سخت‌ترین" کارهای دنیاست!؟" را نخوانده‌اید، هم‌اکنون نگاهی به آن بیاندازید.]
و اما بسته پیشنهادی فیلم و سینما (2014-1393) ... در فهرست خوب‌های 2014، احتمالا مثل خیلی لیست‌های دیگر، Interstellar، تازه‌ترین اثر کریستوفر نولان جایگاه ویژه‌ای دارد؛ و از آنجایی‌که احتمالا زیاد درباره آن شنیده و خوانده‌اید، توضیح بیشتر شاید کمی خسته‌کننده شود. اگرچه شخصا فکر می‌کنم هنوز باید بیشتر درباره فیلم بخوانم و چند بار دیگر هم آن را ببینم. اینتراستلار البته از دیدگاه فلسفی هم اثر متفاوتی است، هر چند به نظر می‌رسد برخی از ادعاهای آن بیشتر از قد و قامت یک فیلم سینمایی باشد! (یکی از نقدهای خوبی که راجع به اینتراستلار دیده‌ام، این است که توصیه می‌کنم بعد از تماشای فیلم، شما هم آن را بخوانید.)
در همین ژانر علمی-تخیلی (که خوب‌هایش، علاقه اصلی من هم هست) سال 2014 چند اثر خوب دیگر هم داشت: Edge of Tomorrow اثری بسیار خوش‌ساخت و جذاب بود و به نظر کمتر از آنچه لیاقتش را داشت دیده شد. Lucy هم اگچه چندان اثر برجسته‌ای نبود، اما داستان جالبی داشت که در سبک ناتورالیستی سینما، یک نمونه خاص به حساب می‌آید و ارزش دیدن را دارد. اثر دیگر در این حوزه Transcendence بود که صرفا باید گفت ایده بسیار خوبی داشت، وگرنه هم فیلم و هم داستان، به طور کلی بدتر از چیزی بود که می‌توانست باشد! هر چند همین ایده خوب آن را برای علاقه‌مندان به این ژانر دیدنی می‌کند. و نهایتا در این دسته، Predestination را می‌توان معرفی کرد که گرچه چندان نگاه عمیقی به موضوع سفر زمان ندارد، اما صرفا از لحاظ سرگرم‌کنندگی و جذابیت اثر نسبتا جالبی است و می‌توانبرای آینده به دو برادر کارگردانش امیدوار بود ... .
boyhood
در دسته درام‌های جذاب سال گذشته نیز احتمالا باید لیست را از The Theory of Everything شروع کرد که به زیبایی زندگی استیفن هاوکینگ را به تصویر کشیده است. Boyhood اگرچه "پسرانگی" را با سبک زندگی امریکایی به تصویر کشیده و از همین رو برای مخاطب ایرانی چندان جای همذات‌پنداری نمی‌گذارد، اما یک فیلم رئالیستی خوش‌ساخت و جذاب است که برای علاقه‌مندان به این سبک تماشایی خواهد بود. Still Alice درامی ساده اما بسیار تاثیرگذار از بیماری آلزایمر یک استاد دانشگاه است. Whiplash کلاسیکی با داستانی سرراست است که با همه سادگی، توانسته رفتار یک معلم سخت‌گیر موسیقی و حماسه فردی یک هنرجو را برای موفقیت به تصویر بکشد و اثری جذاب و متفاوت را رقم بزند. Nightcrawler  که چندی پیش و با نامی شبیه شکارچی تصویر یا ... از سینما-یک نیز پخش شد، یکی از بهترین آثار بی سر و صدای 2014 بود که به طور کلی می‌توان آن را نمایی از فضای آلوده رسانه‌ای در دهه‌های اخیر دانست. The Grand Budapest Hotel هم یک اثر جذاب و متفاوت با چاشنی پست‌مدرنیسم است که شخصا آن را پسندیدم، اما قول نمی‌دهم شما هم از آن خوشتان بیاید! Camp X-Ray فیلمی خارج از جریان اصلی هالیوود و درباره زندان گوانتانامو است که اگرچه چندان عمیق نیست و قطعا اشتباهات زیادی را می‌توان از آن بیرون کشید، اما اگر انتظارات عجیب و غریبی از یک فیلم انتقادی امریکایی نداشته باشید و در نظر بگیرید که به هر حال فیلم امریکایی است، اثر خوبی است و ارزش دیدن را دارد. (به خصوص ده دقیقه پایانی فیلم واقعا یکی از تاثیرگذارترین بخش‌هایی بود که از آثار سال قبل در ذهنم مانده.) و در آخر هم نامی ببریم از انیمیشن زیبا و مظلوم The Lego Movie که با وجود شایستگی، حتی از نامزدی اسکار هم بازماند! البته هنگام تماشای لگو حتما متوجه فکت‌های سوسیالیستی اثر خواهید شد که آن را از قد و قامت یک اثر کودک و نوجوان خارج می‌کند. ( مستند CitizenFour هم به نظر اثر جالبی می‌آید که البته هنوز در WatchList من مانده است و آن را ندیده‌ام.)
اما بگذارید یادی هم بکنیم از بدهای 2014! ... پیش از اشاره به آن‌ها این را بگویم که حتما آثاری بدتر از این‌ها هم هستن! مثل Guardians of the Galaxy یا حتی Captain America the winter soldier که اصولا پرداختن به آن‌ها در این بخش هم وقت تلف کردن است! پس اینجا تنها برخی آثاری که انتظار بیشتری از آن‌ها می‌رفت ولی بعد از دیدن توی ذوقمان زده‌اند را می‌آورم: اولین اثر در این فهرست Exodus ریدلی اسکات است که کاری کرد تا شکرگزار Noah آرنوفسکی باشیم! فیلم ضعیف The Interview اثر دیگری است که بعد از آن همه سر و صدا، نشان داد یک کمدی می‌تواند تا چه حد سطحی باشد! و همچنین نشان داد چطور با حماقت چماق‌بدست‌های کره‌ای یک اثر ضعیف می‌تواند بزرگ شود! The Giver اثر دیگری است که صرفا شبحی از علمی-تخیلی‌های بزرگ بود و به نظر می‌رسد حتی کارگردان هم آن را با علاقه نساخته است! دو فیلم بد دیگر، 300 (Rise of an Empire) و American Sniper هستند که حتی اگر دید میهن‌دوستانه را نیز کنار بگذاریم، آثار ضعیفی بودند! از دومین سری 300 شاید انتظار بیشتری نمی‌رفت، اما American Sniper را انگار صرفا با هدف گاوچران‌های امریکایی ساخته بودند و بر خلاف سنت همیشگی این دست آثار، حتی برای دل‌خوش‌کنک هم هیچ مسلمان/دشمن خوبی در فیلم وجود نداشت! 

اما در میان آثار ایرانی و البته در میان آن‌هایی که دیده‌ام، "چ" قطعا بهترین اثر سال قبل بود (و این را حتی جدای از علاقه به شهید بزرگوار چمران، حاتمی‌کیای عزیز و موضوع فیلم هم نمی‌توان کتمان کرد) و بعد از آن "میهمان داریم" عسگرپور اثری زیبا و دلنشین بود. "شیار" حقیقتش با همه خوبی‌اش، بدلیل تعریف‌های فراوانی که شنیده بودیم و انتظاراتی که سر به فلک گذاشته بود، شخصا من را اقناع نکرد. "خط ویژه" هم با وجود ضعف‌های فراوان که بعضا آن را تا حد فیلم‌فارسی پایین می‌آورد، اما از آنجایی‌که در میان این همه فیلم بی سر و ته با ژست هنری، از معدود فیلم‌های متعلق به جریان سینمای داستانی کشور بود، ارزش یکبار دیدن را داشت. "آرایش غلیظ" هم صرفا یک اثر متفاوت از کارگردان و نویسنده‌ای دوست‌داشتنی بود، همین! / راستی: "امروز" میرکریمی هم فکر می‌کنم برای امسال بود؛ مثل همیشه خوش‌ساخت، با داستانی جالب و متفاوت.

نظر شما درباره خوب‌ها/بدهای سال گذشته چیست؟
  • ۰ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۲۴
  • علی

اینکه کسی برای جامعه الگو باشد یعنی جامعه می‌تواند به وی اعتماد کرده و (تقریبا) مو به مو از او پیروی کند ... وقتی این تعریف را داشته باشیم – که برای الگو تعریف درستی به نظر می‌رسد – دیگر دایره افرادی که در این دسته قرار می‌گیرند خیلی کوچکتر از قبل می‌شود. شاید به جز معصومین، دسته بسیار اندکی از انسان‌ها در طول تاریخ توانسته باشند به طور واقعی شرایط الگو بودن را داشته باشند.

با تعریف کلی بالا از "انسان الگو"، نیاز دیگری هم احساس می‌شود و آن تعریف "انسان شاخص" است. انسان شاخص، در یک زمینه مثلا علم، ورزش، هنر و ... در قله قرار دارد و می‌تواند الگو قرار بگیرد؛ اما در سایر زمینه‌ها الزاما (و غالبا) چنین ظرفیتی را ندارد.

در کنار این دو دسته، نقش رسانه‌ها را هم نباید از یاد برد؛ رسانه‌هایی که امروزه این توان را دارند تا افرادی را که حتی ظرفیت ایستادن در جایگاه یک "انسان شاخص" را ندارند، تا جایگاه "الگو" شدن بالا ببرند (و یا بر عکس، کاری کنند که الگوهای واقعی، در جامعه دیده یا شنیده نشوند) "ستاره‌سازی" نامی است که این فرهنگ غالبا با آن یاد می‌شود؛ هر چند نمی‌توان به طور کلی هر ستاره‌ای را در این دسته قرار داد و برخی "ستاره‌ها" واقعا لایق جایگاهی که در آن قرار گرفته‌اند (الگو یا شاخص) هستند.

*****

این تقسیم‌بندی و توجه به آن از این جهت دارای ضرورت است که جابجا دیدن افراد در این دسته‌ها برای جامعه بسیار پر هزینه خواهد بود، چیزی که متاسفانه هم‌اکنون توسط رسانه‌ها و به بدترین شکلش در دنیا رخ می‌دهد. جامعه باید بیاموزد میان "انسان‌های الگو" و "انسان‌های شاخص" تفاوت قایل شود. انسان شاخص، می‌تواند از برخی جنبه‌ها به چشم الگو دیده شود، ولی باید همچنان خاکستری بودن شخصیتش در فرهنگ عمومی پذیرفته شود. وقتی نسبت به افرادی چون سعدی، شاه عباس صفوی، دکتر حسابی و ... چنین دیدگاهی داشته باشی، دیگر نه آن‌ها را می‌پرستی، نه با دیدن یک بخش تاریک در وجودشان، از آن‌ها منزجر می‌شوی ... . از طرفی هر فردی را نیز به عنوان الگو نخواهی پذیرفت.

اما درباره "ستاره‌ها" و "ستاره‌سازی" ... 
اینکه اصولا چنین امری مطلوب و برای جامعه قابل استفاده است یا خیر، بحثی جدا می‌طلبد (هر چند آن نوعش که انسان‌های عدم دارای شایستگی را از فرش به عرش می‌رساند، طبیعتا در نگاه اول منفی به چشم می‌آید ...) اما به هر حال، واقعیتی است که در دنیای امروز وجود دارد و تا زمانی که ساختار اجتماعی-فرهنگی و شاید مهمتر از آن چرخه اقتصادی‌اش اصلاح نشود، احتمالا دوام خواهد یافت.

به طور کلی، این وظیفه مدیران فرهنگی و رسانه‌ای جامعه است تا هنرمندانه، اولا در حد امکان این دسته‌بندی را برای عموم شفاف کنند و ثانیا، بتوانند با هدایت و مدیریت صحیح، از افراد دو دسته "شاخص‌ها" و "ستاره‌ها"، به بهترین نحو در راستای اهداف کلی جامعه سود ببرند.

 

پانوشت:

- پرداختن به تفاوت‌هایی که میان دسته‌بندی فوق بیان شد، حداقل تفاوت بین دو دسته اول (انسان‌های الگو و شاخص) و دسته سوم (ستاره‌ها) در سایر کشورها نیز دیده می‌شود. برای مثال می‌توان به شکل‌گیری California Dream (رسیدن به سایه موفقیت، با کمک رسانه‌هایی چون هالیوود) در مقابل American Dream (آنچه در امریکا، امکان دست‌یابی موفقیت واقعی برای همه دانسته می‌شود) اشاره کرد.

- شهرت در این میان و برای هر سه دسته، نقشی مهم و البته (غالبا) منفی بازی می‌کند. فاکنر، نویسنده برجسته امریکایی در این باره سخن جالبی دارد (پیش‌تر به دلیل مفهوم ضد زن که در آن وجود دارد پوزش می‌طلبم! به هر حال در مثل، حاجت مناقشه نیست!): 
"... شهرت مونث است، مثل زن می‌ماند. اگر مقابلش تعظیم کنی، زیر پا لگدت می‌کند! بنابراین بهترین راه برخورد با آن این است که پشت دستت را نشانش بدهی؛ آن وقت احتمالا کلفتی‌ات را می‌کند و خاک‌سار آستانت می‌شود!"
  • علی

چند روز پیش بود که دیدم فیلم "300، ظهور یک امپراطوری" روی سایت‌های دانلود قرار گرفته. از همان شروع اکران جهانی‌اش، آن را به Watch Listام اضافه کرده و مشتاق دیدنش بودم و برای همین هم در اولین فرصت دانلود کردم و دیدمش.

همان‌طور که انتظار می‌رفت فیلم چندان به تاریخ وفادار نبود، مثل نسخه اولش؛ از خشونت بسیار بهره برده بود، مثل نسخه اولش و جلوه‌های ویژه و تصویری زیبایی داشت، مثل نسخه اولش ...؛ هر چند بر خلاف نسخه اول، داستان چندان پر کشش نبود.

از همه این‌ها مهم‌تر، فیلم بسیار ضد ایرانی بود (، مثل نسخه اولش!) اما نه از جنس فیلم‌هایی چون "بدون دخترم هرگز" و یا "آرگو" که فرهنگ اسلامی-ایرانی را هدف قرار داده بودند، بلکه این‌بار دقیقا همان برهه‌ای از تاریخ ایران هدف قرار گرفته است که بسیاری باستان‌گرایان-غرب‌دوستان ایرانی همواره به آن تکیه می‌کردند و معمولا غرب هم آن را می‌ستود! از این رو احتمالا ضربه روحی بزرگی برای این طیف بوده است ... .

فیلم دیالوگ‌های خوبی هم داشت، البته برخی‌شان به شدت متاثر از فیلم‌هایی چون BraveHeart بود. یکی‌اش که به نظرم خیلی جالب آمد و مربوط به مسایل روز، مکالمه‌ای است که در مجلس یونان و برای چاره‌اندیشی در مقابل حمله ایرانیان شکل گرفت. این دیالوگ به صورت تصویری در زیر آمده است (زیرنویس فارسی مناسب و مطابق با دیالوگها بود)


اینکه در آن سر دنیا هم برخی درباره مذاکره با ظلم دلواپسند (!) چیزی نیست که بشود راحت از کنارش گذشت!


پانوشت:

شاید بسیاری از عشق فیلم‌ها، بلک‌باسترهایی چون 300 را فیلم‌های چیپی بدانند که ارزش این‌طور نگاه و دیالوگ در آوردن را ندارند، اما شخصا فکر میکنم نقشی که این دست فیلم‌ها در ساختن فرهنگ عمومی دارند، احتمالا به مراتب بیشتری از فیلم‌های چندلایه و پرمغز، اما خاص‌پسندتر است. 

  • ۰ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۴۹
  • علی

تا پیش از تعطیلات نوروز، یعنی تا قبل از اینکه بنشینم کنار خانواده و یک فیلم قشنگ هالیوودی را - که صحنه‌های نامناسبش سانسور شده - از تلویزیون نگاه کنم، تماشای فیلم دستکاری شده چندان توی کَتم نمی‌رفت! و البته مشکل اصلی‌ام نه با حذف صحنه‌های جنسی، که بیشتر با تغییراتی بود که در داستان فیلم به وجود می‌آوردند. اما چشیدن دوباره طعم تماشای خانوادگی یک فیلم - البته از نوع  هالیوودی‌اش که مدتها بود تجربه نکرده بودم - نظرم را مقداری تغییر داد.

حالا که فکر می‌کنم می‌بینم اصولا بیشتر فیلم‌های خوب - یا حداقل آن‌هایی که من می‌پسندم - به گونه‌ای نیستند که حذف چند صحنه، آسیب مهمی بهشان وارد کند. و اصلا مگر فیلمی که محتوای اصلی‌اش مسایل غیر اخلاقی باشد و بخواهد از این طریق تماشاگر جذب کند، حتی در خود غرب، اثری ماندگار و ارزشمند خواهد بود!؟‌ (استثنائات را بگذارید کنار) علاوه بر اینکه برای کسی که به فیلم صرفا با هدف سرگرمی نگاه می‌کند و نه از جنبه رسانه‌ای  (فکر می‌کنم غالب مردم این‌گونه باشند، یکی از اهداف سینما هم قطعا همین سرگرمی است، به خصوص برای عموم) تغییرات جزئی در داستان، شاید خیلی هم مهم نباشد.

البته سانسورهای صدا و سیما هم خیلی PG-13 است و بعضی‌جاها روی اعصاب! اما خوب، اگر بخواهم زاویه دید مجردی‌ام را کنار بگذارم و از جایگاه خانواده نظر بدهم، باید اعتراف کنم این طرف بام، بهتر و امن‌تر از آن طرفش است!
(این همه از سانسورها نالیده بودم، دور از عدالت بود این خوبی‌اش را نمیگفتم!)

--------
پانوشت: اگر قصد دارید فیلم‌های آرشیوتان را خانوادگی ببینید، و از طرفی برای حذف صحنه‌های نامناسبش حوصله و وقت استفاده از نرم‌افزارهای ویرایش فیلم و فرآیند دردناک Encoding(!) را ندارید، نرم‌افزار Zoom Player (که یکی از دوستان معرفی‌اش کرد) می‌تواند به کارتان بیاید. یا یک جستجوی ساده در وب، می‌توانید پیدایش کنید. فقط توجه داشته باشید که برای استفاده از این امکان باید نسخه رایگان را پس از نصب، رجیستر (یا کرک!) نمایید.

فرآیند کار هم بسیار ساده است و نیاز به آموزش خاصی ندارد. کمی که با آن سر و کله بزنید، روشش دستتان می‌آید.

zoom player

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۴۵
  • علی

اپوزیشن‌ترین فیلم‌ سینمای امریکا، چیزیه شبیه آژانس شیشه‌ای؛ از پوزیشن‌ترین‌های سینمای ما!



پانوشت:

قصد این بود برای این موضوع یک پست نسبتا طولانی‌تر نوشته شود، با آوردن تعدادی fact و نمونه، که متاسفانه فرصت دست نداد. البته بد هم نشد ... چه اینکه "در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!"

منظور از سینمای ایران و امریکا، جریان غالب آن‌هاست و نه استثنائات.

  • ۰ نظر
  • ۰۳ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۳۹
  • علی

از ابتدای اکران فیلم جاذبه (Gravity به کارگردانی Alfonso Cuarón) مشتاق تماشایش بودم. با توجه به تعریف‌هایی که از زیبایی‌های بصری نسخه سه‌بعدی آن شنیده بودم، پس از اینکه اولین نسخه‌های فیلم برای دانلود در آمد، پا روی نفسم گذاشتم و منتظر ماندم تا آن را روی پرده ببینم، هر چند نسخه دوبعدی‌اش را. دیشب این فرصت دست داد و با وجود اینکه پیش‌تر با خود گفته بودم "هنوز با نایت‌لایف میانه خوبی ندارم و بهتر است فعلا بی‌خیالش شوم!" نتوانستم از این یکی بگذرم و نیمه‌شب به تماشای "جاذبه" نشستم ...

اول از همه این را بگویم که: به نظر من هم جاذبه فوق‌العاده است. قطعا ارزش بیش از یک بار دیدن را هم دارد. ایده بسیار ناب که جاذبه را در میان فیلم‌های متداول "تلاش برای بقا" یک سر و گردن بالاتر از بقیه قرار داده، فیلمبرداری خیره کننده (احتمالا درباره سکانس-پلان‌های طولانی و بدون کات آن شنیده‌اید،) بازی خوب بازیگران کم تعداد – که اتفاقا این شلوغ نبودن فیلم هم یکی از نکات مثبت آن است – همه و همه در کنار یکدیگر فیلمی تماشایی ساخته‌اند. بنابراین جاذبه قطعا یک اتفاق خاص در سینمای 2013 بود.

 Gravity-movie

اما جاذبه اشتباهاتی هم داشت، خطاهایی علمی که نباید آن‌ها را بی‌ارزش تلقی کرد یا نادیده گرفت. قبل از پرداختن به برخی از این اشتباهات، بگذارید ببینیم چرا این خطاها مهم هستند؟ ممکن است عده‌ای بگویند پرداختن به اشتباهات علمی در یک فیلم سینمایی اصولا بی معناست یا اینکه اتفاقات باید در منطق روایی داستان صحیح باشند و نه در منطق دنیای خارجی. اما هر دوی این نظرات در اینجا اشتباه است، چه اینکه اولا وقتی مبنای فیلمی بر مسایل علمی قرار گرفته است، قطعا باید آن را در تمام طول فیلم و بدون خطا رعایت کند، دوما اینکه جاذبه و فیلم‌های مشابه آن، فیلم‌های علمیِ رئال هستند و نه علمیِ فانتزی مانند Men in Black، بنابراین منطق داستان آن‌ها باید با منطق دنیای خارج همخوانی داشته باشد، چه اینکه اگر در جایی از فیلم خلاف این رخ دهد، سایر بخش‌های داستان نیز ضربه می‌خورند. البته این انتظار وجود ندارد که داستان سراسر بر واقعیات بیرونی منطبق باشد و اگر بنابر ضرورت جایی به صورت آگاهانه این واقعیات تغییر داده شوند، کسی خرده نمی‌گیرد، مثلا اینکه "فاصله ایستگاه‌های فضایی بیان شده در فیلم واقعا آن‌قدر به هم نزدیک نیستند که در آن به تصویر کشیده شده" چون این تغییر آگاهانه بوده است و از طرفی ناممکن و مخلّ منطق علمی روایت داستان هم نیست، بی‌اشکال می‌نماید. همچنین روی اشتباهاتی که از سوی انسان‌ها رخ می‌دهد هم نمی‌توان انگشت گذاشت، مثلا اگرچه برخی مانند [3] آمده‌اند ثابت کرده‌اند که در انتهای فیلم تایتانیک، میشد لئوناردو دیکاپریو (یا جک تایتانیک)  زنده بماند، اما این مساله به منطق فیلم آسیبی وارد نمی‌کند، چه اینکه انسان‌ها در دنیای واقعی هم اشتباه می‌کنند، اما این درباره نیروی جاذبه و سایر قوانین علمی صادق نیست!

]توجه: بخش بعدی متن، قسمت‌هایی از داستان فیلم را لو می‌دهد[

اما برویم سر اشتباهات فیلم؛ در اینجا قصد این نیست که لیستی از خطاهای علمی فیلم (که احتمالا کم‌تعداد هم نیستند) ارایه شود، کاری‌که در [1] و [2] انجام شده، اگرچه به نظر می‌رسد برخی از این خطاها ناشی از بی‌دقتی عوامل فیلم است و می‌شد از وقوع آن‌ها جلوگیری کرد، مثلا واقعا عجیب است که چرا کارگردان تصمیم گرفته اشک بولاک (Sandra Bullack بازیگر زن نقش اصلی فیلم) از صورتش جدا شده و در فضا معلق شود! (در [2] یک فضانورد به صورت عملی نشان می‌دهد که در فضا واقعا این طور نیست. توضیح علمی‌اش هم در آن مرجع آمده) اما چنین مواردی به نظر قابل اغماض می‌آیند.

مشکل اصلی من با صحنه‌ای است که در میانه فیلم رخ می‌دهد و شاید بتوان به نوعی آن را نقطه اوج – یا یکی از نقاط اصلی طرح داستان – دانست: صحنه‌ای که در آن جرج کلونی (George Clooney)، پس از اینکه توسط بولاک متوقف می‌شود، برای اینکه منجر به جدا شدن طناب از پای بولاک و رها شدن او نشود، با فداکاری طناب خودش را باز می‌کند و در فضا رها می‌شود. از همان لحظه که این صحنه را دیدم، تا آخر فیلم ذهنم را مشغول کرده بود و مانده بودم چطور چنین اتفاقی رخ داده!؟ مگر کلونی از لبه دره آویزان بود که باید طنابش را باز می‌کرد؟

 Gravity_Clooney

از یک طرف این صحنه برایم قابل توجیه نبود و از سوی دیگر اینکه چنین اشتباه فاحشی در فیلم رخ داده باشد، آن هم در نقطه‌ای از فیلمنامه که بقیه داستان به نوعی بر روی آن سوار شده است باورپذیر نبود. اما پس از اولین جستجوها متاسفانه ناامید شدم! هر چند در [2] تحلیلی نوشته شده که "ممکن است" این اتفاق منطقی باشد، اما تحلیل [1] صحیح‌تر به نظر می‌رسد، چه اینکه درست است اعمال نیرو از سوی کلونی به طناب، منجر به عکس‌العمل می‌شد، اما با توجه به وضعیت سایر بخش‌ها و طناب‌هایی که به پای بولاک بود، به نظر این عکس‌العمل مشکلی را برای هیچکس پیش نمی‌آورد. افزون بر آن، حرکت و دور شدن جرج کلونی در فضا بعد از اینکه کاملا ساکن شده بود هم عجیب می‌نماید. البته همان‌طور که در مراجع آمده، تحلیل این صحنه‌ها و دادن حکم نهایی راجع به آن‌ها، واقعا کار ساده‌ای نیست، اما خوب؛ اگر هم نویسنده بر سر به نیست کردن جرج کلونی اصرار داشت، بهتر میشد این اتفاق مهم در صحنه‌ای کم‌چالش‌تر طراحی شود!

علاوه بر اشتباهات علمی، در قسمت‌هایی از "جاذبه"، دست‌های فیلمنامه‌نویس برای هل دادن خط داستان نیز به وضوح قابل مشاهده است: مکاشفه بولاک در محفظه نجات و همچنین راه انداختن محفظه چینی‌ها توسط وی از جمله این موارد بودند که با کمی زمینه‌چینی بیشتر، باورپذیرتر از آب در می‌آمدند.

در نهایت، مجددا بر این نکته تاکید می‌کنم که "جاذبه" فیلمی بسیار زیبا با ایده‌ای ناب و تصاویری چشم‌نواز است و اتفاقا به همین دلیل است که اشتباهاتی مانند آنچه در بالا گفته شد، برای ما مهم بوده و آرزو می‌کنیم ایکاش "جاذبه" را کوبریک یا اسپیلبرگ می‌ساختند؛ و البته برای دیدن اثر جدید کریستوفر نولان (Interstellar) نیز مشتاق‌تر می‌شویم ... . (شاید هم این من و امثال من هستیم که برای یک فیلم سینمایی بیش از حد مته به خشخاش می‌گذاریم!)

 

References:

[1] http://www.slate.com/blogs/bad_astronomy/2013/10/04/ba_movie_review_gravity.html

[2] http://www.washingtonpost.com/blogs/wonkblog/wp/2013/10/21/heres-what-gravity-gets-right-and-wrong-about-space/

[3] http://www.vulture.com/2012/10/mythbusters-proves-that-jack-didnt-have-to-die.html

 

  • علی

بهانه نوشتن این مطلب، افزودن لینک "لیست فیلم‌های مورد علاقه‌ام از سایت IMDB" به وبلاگ بود. هر چند اصل این مساله مدت‌هاست فکرم را مشغول کرده است. برخی مواقع  که می‌خواهم فیلم، موسیقی یا بعضا کتابی را به دوستی پیشنهاد دهم، این فکر که آیا این کار من (در حد خودم) نوعی اشاعه گناه است یا نه به سراغم می‌آید و رهایم نمی‌کند. حقیقت این است که فضای بین‌المللی و غالب رسانه‌ای روزگار ما (با در نظر گرفتن فیلم، سریال، کتاب و ... به عنوان رسانه، یعنی جنبه‌ای از آن‌ها که بیشتر مد نظرم است) با احکام شریعتمان ناسازگاری‌هایی دارد و متاسفانه ما هم تا حدی در همین فضا تنفس می‌کنیم و تحت تاثیر آنیم. اگرچه در این میان، هستند تولیداتی که مضمون اصلی‌شان قابل دفاع است و در ورای ظاهر خود حرفی برای گفتن دارند، سخنی آن‌قدر ارزشمند که برآیند کلی کار را مثبت می‌کند؛ اما بعضی دیگر ممکن است تنها از جنبه جذابیت‌های داستانی، هنری و ... اثری قوی باشند.

شخصا باید اعتراف کنم که قرار گرفتن در این فضا، تاثیرات منفی فرهنگی خود را (در هر دو سطح فرد و اجتماع) به همراه خواهد داشت. چه اینکه متاسفانه امروزه غالب تولیدات هالیوود (به عنوان قطب اصلی سینمای داستانی) در اتمسفری "بی‌خدا" (اگر نگوییم ضد خدا!) ساخته می‌شوند ... .

Media Recom

اجازه دهید مجددا به ابتدای نوشته باز گردم، یعنی بهانه نوشتن این مطلب که لیست فیلم‌های مورد علاقه‌ام بود؛ بدیهی است مسایل بیان شده در سطور بالا درباره این لیست نیز صادق است. به علاوه اینکه برخی مواردی که در این لیست قرار داده‌ام، شاید بیشتر علاقه شخصی باشد و بعضا حرف چندان خاصی هم برای گفتن نداشته باشند! (جتی برخی شاید برآیندشان مثبت هم نبوده و منفی باشد! هرچند فکر می‌کنم محتوای رسانه‌ای غالبی که در لیست فیلم‌ها و کتاب‌هایم قرار داده‌ام، این‌طور نباشند.) بالاخره همان طور که اشاره شد، این فضا تاثیرات منفی فرهنگی خود را نیز دارد و خواهی نخواهی، کمی استحاله‌ات می‌کند (حداقل درباره من که این طور بوده!) پس لطفا اگر فیلم (یا کتابی) که در این لیست‌ها قرار داده شده به نظرتان جالب آمد، حتما ابتدا درباره آن سرچ و جستجو کرده و با اطمینان از اینکه اصل آن محتوا (یا نسخه اصلاح - سانسور - شده آن) از نظر شما قابل قبول است و با پذیرفتن کامل ثواب و عقاب دنیوی و اخرویش – من آن دنیا چیزی را به گردن نمی‌گیرم! – سراغ اثر بروید. اگر هم در این فضاها نیستید، شاید بهتر باشد اصلا واردش نشوید! (شخصا اگر به گذشته برگردم، احتمالا بیش از قبل به رشد در جنبه‌‌های شخصیتی، اخلاقی و اعتقادی، در کنار و موازیِ آشنایی با آثار رسانه‌ای روز جهان و کسب اطلاع از مسایل مورد علاقه‌ام و سبک زندگی‌های دیگر توجه خواهم داشت، توصیه‌ای که آن را به شما هم دارم. که هر چه به این مساله توجه شود باز کم است ... .)

در پایان، ان‌شاء الله خدا کمکمان کرده و راه راست را به طرف ما کج نماید!

  • علی

دکتر شاه حسینی، درباره مدیران ناآگاه و کارنابلد فرهنگی عبارت بسیار جالبی به کار بردند که تاکنون نشنیده بودم: مدیران جرثقیلی!
وجه تسمیه آن هم این بود که این افراد بدون طی کردن پله‌ به پله مسیر رشد شخصیتی، به یکباره در جایگاهی بالاتر از آنچه آمادگی و توانش را دارند نصب می‌شوند، در نتیجه به دلیل ناآگاهی از مسایل فرهنگی - مسایلی که بایستی طی پیمودن مسیر می‌آموختند - و از طرفی عدم اعتماد به نفس ناشی از همین ناآگاهی، خیلی راحت توسط برخی فعالان فرهنگی جبهه بی‌فرهنگی(!) بازی می‌خورند و به اسم پروژه‌های دفاع مقدس و ... از سینمای ضد جنگ (که این مفهوم اصولا پیرامون دفاع مقدس ما جایگاهی ندارد) حمایت مادی و معنوی می‌کنند.

البته فکر میکنم در 4 سال گذشته غالب جایگاه‌های مدیریتی کشور شاهد مدیران جرثقیلی بود! اما به نظر میرسد مدیریت فرهنگی در این 34 سال همیشه با این مشکل دست و پنجه نرم کرده و احتمالا در چند سال آتی هم خواهد کرد!
-----------
پ.ن: کسانی‌که پای سخنان دکتر شاه حسینی نشسته‌اند، قطعا به عظمت شخصیت ایشان واقفند ... با توجه به توفیقی که نصیب بنده شده و مدتی است در کلاسهای ایشان حضور دارم و انشاءالله خواهم داشت، از این پس بیشتر درباره شان خواهم نوشت ... (البته بعضا و در زمینه‌هایی خود من هم به ایشان نقد دارم و با ایشان بحث میکنم که طبیعی است ... اما به نظرم ایشان یکی از فهیم‌ترین شخصیت‌های مذهبی و دغدغه‌مند هستند که در حوزه فرهنگ کشور حضور دارند)


این پست در گوگل+ من:
https://plus.google.com/u/0/111646806614030633787/posts/2Puj2GYHKB4
[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۳۲
  • علی

" ...، بله، اگر بجنگی ممکنه بمیری ...، فرار کن و زنده بمون! ... اما سالها بعد، در حالی‌که در بستر مرگ هستی، آرزو خواهی کرد که همه روزهای سپری شده، از الان تا آن روز را بدی، تنها در برابر یک شانس، فقط یک شانس ... ، تا به گذشته برگردی ...، به اینجا ... و به دشمنانمون بگی: ممکنه بتوانید جانهای ما را بگیرید، اما آزادی ما را هرگز ... ." (ویلیام والاس، شجاع‌دل، 1995)


William Wallace: Aye. Fight and you may die. Run, and you'll live... at least a while. And dying in your beds, many years from now, would you be willing to trade all the days, from this day to that, for one chance, just one chance, to come back here and tell our enemies that they may take our lives, but they'll never take... OUR FREEDOM! Braveheart-1995



این دیالوگ یکی از زیباترین و ماندگارترین دیالوگ‌هایی است که تاکنون شنیده‌ام ...

البته ترجمه متداول آن (که در نسخه دوبله هم مورد استفاده قرار گرفته) اندکی متفاوت است، ولی من فکر میکنم این ترجمه به مفهوم مورد نظر نزدیک‌تر باشد. نظر شما چیست!؟

لینک گوگل+: https://plus.google.com/111646806614030633787/posts/AG6L9CzdoN1

  • ۰ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۴۹
  • علی
بعضی مواقع باید سر مردم داد بزنی ... باید بیدارشان کنی!
اگه نیتت خالص باشه، شاید در مقابل این فریاد زدن ها، تشویق هم بشوی!
تشویقی که با هزار تا تعریف و تمجید بیهوده هم حاصل نمیشد ... .
--------
Maximus: Are you not entertained? Are you not entertained? Is this not why you are here? (Gladiator)

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۱۶
  • علی

[این مطلب با هدف انتشار در سایت‌های خبری آماده شد که متاسفانه با تاخیری که در ویرایش نهایی آن داشتم، امکان آن فراهم نیامد. ولی فکر می‌کنم قرار دادن آن در وبلاگم خالی از لطف نباشد، چه اینکه در آن سعی شده است تا به بهانه پایتخت-2 به مباحث پایه‌ای و مهم‌تری پیرامون رسانه و به ویژه رسانه ملی، پرداخته شود.]
بسم الله ...
این روزها و پس از اتمام تعطیلات نوروزی، یکی از مهمترین مباحثی که در صفحات فرهنگی روزنامه ها و سایت ها به چشم میخورد، نقد و بررسی سریال نوروزی پایتخت-2 است، سریالی که باز هم موجب شد سیروس مقدم از رقابت با سایر مجموعه های هم دوره اش سربلند بیرون بیاید، رقابتی که به نظر می رسد هر سال ساده تر از سال قبل میشود و امسال - والبته با همکاری موثر محسن طنابنده - بیشتر به یکه تازی میماند. همان طور که از صحبت های سینه به سینه مردم نیز انتظار می رفت، غالب نقدهای مطرح پیرامون سریال پایتخت-2 مثبت است. (البته به عنوان نگارنده و برای پرهیز از اثرگذاری آن ها بر این متن و ترجیح بر اینکه در این نوشته مسیر جدیدی پیموده شود، تنها به مرور تیترها اکتفا کردم.) از طرفی طبیعی است که این به معنای بی عیب و نقص بودن پایتخت-2 نیست، بلکه نشان دهنده چیرگی نقاط قوت آن بر ضعف ها و برآیند مثبت کل مجموعه است. در اینجا سعی میشود از جنبه ای دیگر به سریال پایتخت-2 نگاه شده و در مقایسه با سریال های طنز دهه اخیر - در دو محور فنی و محتوایی - به یک آسیب شناسی پیرامون پدیده سریال سازی در صدا و سیما پرداخته شود. البته در اینجا لازم است به این مساله نیز اشاره شود که پایتخت-2 به عنوان سمبلی برای بررسی سبک سریال سازی نونینی که سیروس مقدم یکی از پرچمداران آن می باشد انتخاب شده است، سبکی که در سال های اخیر، با وجود افت و خیزهایی که از سر گذرانیده، مسیری رو به رشد داشته و ماحصل آن پایتخت-2 شده است ... و البته نام بردن از سیروس مقدم نیز به عنوان رهبر یک تیم و گروه است که در شکل گیری این سبک نقش داشته اند. رهبر و گروهی که با سبک به خصوص خود، هم از عهده سریال های طنزی چون پایتخت، چک برگشتی و چاردیواری به خوبی بر آمده اند و هم در آثار متفاوتی چون زیر هشت و اغما به خوبی درخشیده اند. همچنین لازم است به این مساله نیز اشاره شود که در تهیه این نوشته، سعی شده است تا از نگاه یک مخاطب معمولی اثر و از دیدگاهی اجتماعی-فرهنگی به آن نگریسته شود، چرا که نه دانش نگارنده در همه زمینه‌های مربوطه در حد بررسی تخصصی و فنی است و نه هرگز چنین هدفی را داشته است.

اینجا تصویر و صدا فخرفروشی میکنند
یکی از مهمترین جنبه های سریال سازی سیروس مقدم، توجه به مسایل فنی در ضبط و ساخت سریال است. برای مخاطب ایرانی که عادت کرده است یک سریال 90 قسمتی را در یک لوکیشن بسته و با محلهایی ثابت برای دوربین، صدایی معمولی یا بد و تدوینی ساده دنبال کند، سریال های سیروس مقدم یک سنت شکنی محسوب می شود. به نظر می رسد در سبک سریال سازی سیروس مقدم، هر کاری که برای زیباتر شدن صحنه نیاز باشد انجام میگیرد. تعویض مکرر محل دوربین در یک سکانس ساده مانند جاده، جاگیری دوربین در محلهایی عجیب و غریب، برای مثال به جای شخصیت های زنده یا غیر زنده سریال یا بالای گنبد یا حتی گاهی زیر آب و ... همه و همه چیزی نیست که عدم وجودش مخاطب ایرانی را به گله و شکایت وادارد، ولی قطعا مخاطب را متوجه تفاوت این سریال با سریال های دیگر میکند، امری که شاید بیننده به طور مستقیم به آن اشاره نکند، اما در نهایت، مانند ریزه کاری هایی که منجر به چشم نوازتر شدن یک نقاشی نسبت به یاثریدیگر میشود، به دل نشسته و کاری متفاوت را رغم میزند.
سبک فیلم برداری سریال های سیروس مقدم نیز تقریبا در تمامی کارهایش به همین گونه است: دوربینی که معمولا آرام و قرار ندارد و تعلیق های فراوانی را برای بیننده رغم می زند، مساله ای که افراط در آن گاهی در مجموعه های پیشین آزاردهنده نیز میشد، ولی این بار و در پایتخت-2 به نظر میرسد به خوبی و در حد تعادل صورت گرفت. تدوین و صدای سریال های اخیر سیروس مقدم نیز کاملا متفاوت با سایر کارهاست و در آن و برای بیننده، پرداختن به ریزه کاری های اینچنینی قابل مشاهده است.
  • ۰ نظر
  • ۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۱۰
  • علی
فیلم آرگو (تولید 2012، بن افلِک)
---
اینکه داستان فیلم، از نظر تاریخی تا چه حد به حقیقت نزدیک است، موضوعی نیست که بخواهم در اینجا بدان بپردازم، این روزها مطالب زیادی از این منظر نوشته شده است. اما اگر بخواهیم درباره ساخت فیلم و ظرایفش در پرداختن به مردم ایران و زمان انقلاب بگوییم (به ویژه برای کسانی‌که هنوز فیلم را ندیده‌اند ...):
تصویری که در آن بن افلِک برای اولین بار به ایران می آید و نمایی که از ایران نشان داده شده، به شدت اغراق آمیز است (باید فیلم را ببینید تا دقیقا متوجه شوید!) تصویر دیگری که خیلی توی ذوق میزند زمانی است که بن افلک با 6 نفر دیگر به سمت بازار حرکت میکنند و در راه به یک جمعیت تظاهر کننده برخورد میکنند. این قسمت یک افتضاح به تمام معناست! به شدت آدم را به یاد فیلم رزیدنت اویل و زامبی ها می اندازد! به نظر کلا در فیلم مردم ایران خیلی خنگ نشان داده شده اند، هر چند سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی نسبتا قوی (شاید حتی قوی تر از چیزی که در آن روزهای ابتدایی بودند) به تصویر کشیده شده اند. در زمینه هایی هم به نظر میرسد در به تصویر کشیدن سپاه پاسداران و نیروهایش از نیروهای طالبان (با ویژگی های خاص خودشان) الهام گرفته شده. مثلا نمایش مکرر گشت هایی از نیروهای پاسدار که بر پشت کامیونت و وانت سوار هستند، دقیقا از گشت های طالبان برداشت شده است و شباهتی با واقعیت ایران ندارد. چهره مربوط به روحانیون، دانشجویان تسخیر کننده سفارت و همچنین پاسداران نیز متفاوت از چیزی است که در ایران و در اسناد تاریخی شاهدش بودیم و مجددا بیشتر شبیه طالبان است. حتی در جریان تسخیر، اشاره چندانی به دانشجو بودن هسته اصلی تسخیر کنندگان نمی‌شود و اتفاقا آنچه نشان داده می‌شود بیشتر افرادی به مراتب خفن تر(!) از انصار امروزی هستند. هر چند دکورها و فضای تهران قدیم، نسبتا خوب بازسازی شده است حتی برای مخاطب ایرانی تا حد زیادی واقعی جلوه میکند.


به طور کلی، تفاوت های بصری فیلم با واقعیت، ما را بیش از پیش به تشکیک هایی که بر اصالت داستان وارد شده رهنمون می کند.
همچنین، تاثیری که فیلم بر مخاطب بیگانه با فضای ایران خواهد گذاشت نیز واضح به نظر می‌رسد. این را می‌توان از موضوع داستان که فرار از ایران می‌باشد هم حدس زد. هر چند، وقتی خودمان فیلم‌های با این مضمون می‌سازیم و به دنیا نشان می‌دهیم، چرا باید از بن افلک ناراحت باشیم!؟
احتمال اینکه فیلم در بخشهایی اسکار بگیرد، مخصوصا در بخش فیلمنامه وجود دارد، به ویژه با توجه به موضوع سیاسی آن.
---
یک دیالوگ یادگاری از فیلم: "اینجا انگلیسی حرف نمیزنی، اینجا ایرانه، فارسی حرف میزنی ..." (فرشاد فرحت، بازیگر نقش پاسدار مامور در آخرین گیت فرودگاه، به زبان فارسی و خطاب به یکی از 6 فراری) / (سعی کردم یک دیالوگ خوب انتخاب کنم تا از حالگیری فیلم کم کند!)
---
قطعا حداقل یک بار دیدن این فیلم، به عنوان یک ایرانی لازم است.

[این مطلب از اکانت گوگل‌پلاسم به این وبلاگ کپی شده است. اینجا را بخوانید]
  • ۰ نظر
  • ۰۶ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۰۲
  • علی