مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۳۵ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

عبای خویش بر سر کشیده طوری آمد که حضرت او را نشناسد. خود را بر سر قدم‌های حسین انداخت، عرضه داشت: یابن رسول الله از تقصیر من درگذر ...
و سپس شدیدا گریه کرد.
امام فرمود: «ارفع رأسک یا شیخ!» ... سرت را بالا بیاور!
حر عرضه داشت: آیا توبه من پذیرفته است؟
امام فرمود: بلی، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود.
*****
عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ / فَلیحسن العَفو مِن عِندک
  • علی

- اثر عمل قوی‌تر از اندیشه است؛ و اصولا بعد یه مدت کم‌کم اندیشه‌ات هم میشه همون کاری که میکنی.
- هرچقدر یادآوری مداوم اینکه چی درسته لازمه، در مقابل انگیزش‌های دفعی بیشتر دل‌خوش‌کنکن. سالی یه بار شرکت تو یه مجلس روضه (مذهبی)، یا یه همایش و تماشای مستند راز (کسب‌و‌کاری)، میتونه نقطه عطف خوبی برای شروع و تغییر باشه، ولی معجزه نمیکنه.
- «کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینهٌ» میگه انسان در گرو چیزیه که انجام داده (و طبیعتا نه چیزی که فکر میکرده/ایمان داشته درسته). باید حواسمون باشه برداشت ناصحیح از نقل‌قول‌های امیدبخش گولمون نزنه!
- به عقب که نگاه میکنم پشیمونی‌‌ام فقط از چیزهاییه که میدونستم درستن و عمل نکردم، حالا یا به‌دلیل کشش هوای نفس، تنبلی و ...، یا همرنگ جامعه شدن و ... .

action-thought

https://www.instagram.com/p/BTLMhSnF1w-


پانوشت: عکس گوشه‌ای از قبرستان بقیع است، بهمن ۹۲.

  • ۰ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۹
  • علی

اقامه عزا در ایام شهادت (و وفات) اولیاءالله و جشن در ایام ولادت آن‌ها، سنت قدیم دینی، ضرورت عقلی دین‌داری و واکنش طبیعی دین‌داران است. و من گاهی اوقات فکر می‌کنم که این اقامه عزا علی‌رغم ساده بنظر رسیدنش چه کار سخت و ظریفی است: در عین عزاداری باید این را در یاد داشته باشیم که داریم برای شادترین ابناء بشر روضه می‌خوانیم. و مگر شادی چیزی جز احساس رضایت درونی و خرسندی ناشی از پایبندی به حق و حقیقت است!؟ و با این حساب و علی‌رغم همه ظلم‌ها، چه کسانی شادتر از اولیاء حق هستند؟ و چه ظلمی بزرگتر از اینکه این اقامه عزا رنگ‌و‌بوی دلسوزی به خود بگیرد!؟ اصلا شاید همین است که گاهی به جای مظلومیت زهرا و حسین (ع) حس می‌کنیم داریم برای بدبختی خودمان گریه می‌کنیم ...

پانوشت: تصویر زیر اثر زیبای #کوثر (#شفاعت) است از استاد #فرشچیان. عرض تسلیت به مناسبت شهادت #مادر.

#عزا #عزاداری #شهادت #فاطمه_زهرا #فاطمیه


https://www.instagram.com/p/BRIRiCLlPlE

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۴
  • علی

salaam-bar-Ebrahim

#این_تذهبون ... 

- «امروز روز پنجم است که در #محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. #شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا #تشنه نیستند ... . فدای #لب تشنه‌ات ای پسر #فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای #کانال_کمیل؛ #کتاب #سلام_بر_ابراهیم. 

- یکی از بهترین کتاب‌های #دفاع_مقدس که دیر خواندنش خسران بود ... . #شهید #ابراهیم_هادی از نسلی است که حالا شده‌اند #معجزه انقلاب حضرت #روح_الله؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و ... 

- یک #دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان #اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز #تبلیغات و #پروموشن در فضای #کسب_و_کار با #تواضع در #زندگی!

  • علی

Cloud and Angel

- می‌خواهم جایی #سایه بیندازم که تا حالا هیچ #ابر دیگری نرفته باشد؛ زمینی که بیشتر از همه جا انتظارم را بکشد ...

- هزینه‌اش سنگین است، تحملش را داری؟ 

#فرشته_و_ابر #Angel_and_the_Cloud #Cloud #Iran #ایران

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFs5rfrNZa2


Imam-Reza-15Shaban95

#حرم #امام_رضا (ع) در جشن‌های #نیمه_شعبان. #مشهد #ایران 

پانوشت: اگر قابل باشم ان شاء الله نایب‌الزیاره دوستان هستم. 

#Imam_Reza #holy #shrine in the ceremonies of 15th Shaban. #Mashhad #Iran

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFwnkaltZSo


man-and-God

#birdview #Iran "#God saw all that he had made, and it was very good. And there was evening, and there was morning—the sixth day." #Genesis.1:31 #nature #paint #God_the_painter #man_and_god_cooperation #painting

 #نقاشی #محصول_مشترک_انسان_و_خدا این #سفر یکی از ویژگی‌هاش نشستن کنار شیشه و طی مسیر با انواع آب و هوا بود که میشه یه ماه ازش واسه #ایسنتا #عکس درآورد! ولی خوب من به همین دو تا که گذاشتم کفایت میکنم :)

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFwp26stZXt


peacful_Goharshad-gate

#Goharshad entrance, #Imam_Reza #holy #shrine (#Haram), #Mashhad, #Iran. One of the most #peaceful and #relaxing places in the #world! #گوهرشاد #مشهد #حرم #امام_رضا

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BFzOMGgtZQe

  • ۰ نظر
  • ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۶
  • علی

شاید برای مایی که متولد اواخر سده بیستم هستیم و از ابتدا با فرهنگ فردگرایی، «من»محوری و موفقیت شخصی رشد کردیم، این حس عجیب باشه که چند دهه قبل، چنین مساله‌ای به هیچ وجه در همه جای دنیا پذیرفته‌شده نبوده؛ در دورانی که بخش وسیعی از دنیا جمع‌گرایی رو یا به صورت یک پکیج ایدئولوژیک (کمونیسم) پذیرفته بودند و یا سوسیالیسم رو به نوعی در فرهنگ و سیاستشون وارد کرده بودند. البته اون سمت هم اگر گل و بلبل بود (بخصوص به صورت پکیجی و کمونیستی‌اش) فروپاشی و جشن‌هایی مثل میدان سرخ مسکو رو شاهد نبودیم، اما صرفا اینکه بدونیم فرهنگ فردگرایی که این‌روزها تقریبا در همه جوامع، حتی جوامعی که خودشون رو سوسیالیست، ضد امپریالیسم، اسلامی و ... می‌دونن فرهنگ غالب شده، همیشه هم این‌قدر عادی و نرمال نبوده مساله مهمیه. و به واقع هم اگرچه در دوره‌هایی جذابیت‌های فردگرایی و رویای امریکایی (که در دهکده جهانی مثلا قراره یک رویای بین‌المللی باشه!)، همه‌مون رو هیپنوتیزم می‌کنه، اما این سیستم اون‌قدر باگ داره که اگر اصلاح نشه، مثل جمع‌گرایی افراطی و نفی فردیت مشکل‌زا خواهد بود.

پانوشت: 

- یکی از چندش‌آورترین ویژگی‌های فردگرایی معاصر، کمک به دیگران بر اساس این تئوری هوشمندانه است که «خودم» در بلندمدت زندگی و جامعه بهتری داشته باشم. البته در عمل درسته، ولی اینکه تنها دلیل کمک به دیگران باز زندگی بهتر مادی من باشه، خیلی نچسبه!

- در باب خودخواهی روزافزون، یاد مصاحبه‌ای افتادم که حدود یک سال پیش از تلویزیون پخش شد و در آن خیلی از بچه‌های تک‌فرزند تمایلی به داشتن خواهر و برادر نداشتند و دلیل اصلی‌شان هم احتمال کم‌تر شدن توجه پدر و مادرشان بود! :-O

- صرف اینکه در هر دوران تاریخی (حداقل در سده‌های اخیر)، یک فرهنگ در بخش‌هایی از دنیا این‌طور چیره/غالب/پذیرفته میشه و با صحیح و خطا روی زندگی چند نسل آزمایش، حس ترسناکی داره ... . (این وسط بیچاره انسان‌های گرفتاری که نه دل رفتن به این سمت رو دارن، نه دماغ پا گذاشتن به اون طرف و نه جراتی برای زدن به مسیری جدید!)


  • ۰ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۰۹
  • علی

فلسفه همواره به عنوان مسیری برای کشف حقیقت٬ برای خیلی از ما قابل احترام و جذاب بوده و هست. در حدی که شاید برای خیلی‌هایمان در طول عمر پیش آمده باشد که تحریک شده‌ باشیم تا حرفه‌ای‌تر در این مسیر گام برداریم و درباره‌اش مطالعه کنیم.

در همین راستا٬ چند وقت پیش مقاله جالبی را در سایت خوب ترجمان خواندم که مناسب دیدم اینجا نیز مطلبی درباره‌اش بگذارم. عنوان مطلب این است:

آیا فلسفه درمان است یا جست‌وجویی برای حقیقت؟

falsafe

توصیه می‌کنم در صورت علاقه به این موضوعات٬‌ حتما با مراجعه به لینک بالا٬ مطلب را بطور کامل مطالعه کنید. در اینجا صرفا بخش جالب و شگفت‌انگیزی از آن را می‌آورم:

نیگل واربورتن: فکر می‌کنم همۀ این‌ها بستگی به این دارد که شما فلسفه را چه چیزی به حساب می‌آورید. من فلسفه را چنین چیزی می‌دانم: اندیشیدنِ انتقادی دربارۀ اینکه ما چه هستیم و در رابطه با جهان در کجا قرار گرفته‌ایم. این فعالیتی با تاریخی طولانی و غنی است. فلسفه دربارۀ این است که اشیاء چگونه هستند، دربارۀ اینکه مرزهای معرفت ما کجا است و همین‌طور دربارۀ اینکه ما چگونه باید زندگی کنیم. فلسفه ضد جزم‌اندیشی است و بر به‌نقدکشیدن پیش‌فرض‌های ما استوار است. ممکن نیست فلسفه‌ای جدی باشد و فیلسوفی را بدون تغییر باقی بگذارد؛ اما این تغییر به‌معنای تسکین‌بخشی بیشتر و بهتر نخواهد بود. اگر بر خلاف این فکر کنیم، مصادره به مطلوب کرده‌ایم. اینجا خطرهای بزرگی برای گول‌زدن خودمان وجود دارد؛ مثل اینکه فکر کنیم فلسفه نوش‌دارویی است که همۀ ما را آدم‌هایی بهتر و عاقل‌تر خواهد کرد. اگر بخواهم فقط مثالی بزنم، منطق بی‌نقص و کامل، اگر از مقدمات غلط شروع کنید، می‌تواند شما را به بیراهه بکشاند. شما فلسفه را چطور می‌بینید؟ 
جولز اِوَنز: من فلسفه را نوعی عمل‌گرایی در نظر می‌گیرم. من مجموعه‌ای از ارزش‌ها و همین‌طور ایده‌ای دارم دربارۀ اینکه جهان چگونه است. این‌ها را امتحان می‌کنم و می‌بینم آیا می‌توانم با آن‌ها زندگی کنم و آیا این ایده و ارزش‌ها با واقعیت هم‌خوان بوده و به من حسی از شکوفایی می‌دهند یا نه. افراد دیگر، به‌مثابه واقعیت، به من بازخورد می‌دهند و اجازه می‌دهند بدانم آیا عاقلانه زندگی می‌کنم یا احمقانه. این فرایندِ دوطرفه همیشه تغییر می‌کند. شما همیشه فرض‌هایی را می‌پذیرید و آن‌ها را بازبینی می‌کنید. اما هیچ‌کس نمی‌تواند کاملاً ضد جزم‌گرایی باشد. هر کس به مجموعه‌ای از ارزش‌ها و نظرها نیاز دارد که با آن‌ها زندگی کند. گمان می‌کنم شما هم چنین مجموعه‌ای دارید؛ درست است؟ من مطمئنم که این مجموعه در طول زمان تغییر کرده است. اما اگر شما یک شکاک کامل مانند پیرهو بودید، نمی‌دانستید آیا باید از رختخواب بیرون بیایید یا نه. 

نیگل واربورتن: بله، البته که ما باید چیزهایی را بپذیریم. اما اصولاً هر چیزی را می‌توان به نقد کشید؛ هرچند برخی باورها ریشه‌های محکم‌تری نسبت به دیگر باورها دارند. من ایدۀ شما از تعادل تأملی بین ایده‌ها و تجربۀ زیسته را دوست دارم. شما تلاش می‌کنید با چه ارزش‌هایی، به‌عنوان نتیجۀ این رویکرد، زندگی کنید؟

...

شگفت‌انگیز بود٬ نه!؟


پانوشت (خیلی بی‌ربط، ولی حرف دل!):

واقعا دلم می‌سوزه که در دوران تحصیل (دبیرستان و بطور خاص دانشگاه) بسیاری از علوم و مهارت‌های مهم در سیلابس دروسمون نبود. بخصوص در دوران دانشگاه که حتی تعداد زیادی دروس تخصصی بی‌ربط (مثلا برای منِ مخابراتی، چندین درس در حوزه برق-قدرت) در سیلابس جای گرفتن که میشد به جاشون دروس تخصصی مرتبط‌تر و حتی بهتر از اون، دروس مدیریتی و اقتصادی گنجوند. به طور مشابه شاید بهتر بود فضای دروس عمومی هم بیشتر از دین و زندگی دبیرستان فاصله می‌گرفت و جای تعمق، تفکر و فلسفه‌بافی بیشتری بود.

به هر حال از ما که گذشت و مجبور شدیم بار این مساله رو خودمون و با صرف عمر به دوش بکشیم، ولی ان شاء الله روزی اصلاحات مورد نیاز در نظام آموزشی دانشگاهی‌مون رخ بده. اصلاحاتی که حداقل با کارِ گِل، وقت باارزش‌تر از طلای جوون‌ها رو تلف نکنه و اجازه بده خودشون زودتر برن و چیز‌هایی که نیاز دارن یاد بگیرن!

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۴
  • علی

الحمدلله بعد از فراز و نشیب زیاد، بالاخره امسال زیارت اربعین قسمتمون شد. 
اگر وبلاگ را پیش‌تر دنبال کرده باشید، احتمالا مطلعید که یکی از مسایلی که سعی می‌کنم در چنین موقعیت‌هایی دنبال کنم، نوت‌برداری از موقعیت‌های خاص تجربه جدید است؛ کاری که اسمش را هم گذاشته‌ام "حاشیه‌نگاری" (چرا حاشیه‌نگاری و به چه مفهوم؟ لطفا اینجا را بخوانید). پیش‌تر هم مطالبی را به این سبک و سیاق نوشته‌ام که می‌توانید آن‌ها را اینجا ببینید.
طبیعتا سفر اربعین یکی از موقعیت‌های ویژه‌ای است که اقتضای نوشتن چنین مطلبی را دارد. وقایع هم بعضا آن‌قدر زیاد می‌شوند که دیگر یادت می‌رود کلیدواژه‌هایش را برای آینده یادداشت کنی؛ و البته خستگی و شوق توامان مسیر هم کم در این مساله بی‌تاثیر نیستند. دیدن صدها کیلومتر موکب در جاده‌های منتهی به کربلا و آدم‌هایی که از 300-400 کیلومتری راه افتاده‌اند به سمت حرم، آن همه فداکاری‌های عجیب و غریب از سوی میزبانان (و زوار) در طول سفر، شارع الامام خمینی نجف، صحنههای جالب کوخ‌ها (و تک و توک کاخ‌های) واقعی در کوفه، برخی مسایل مهم (مثبت و حتی بعضا منفی) اجتماعی دیگر و تجربه‌های شخصی خاص و جالب، مسایلی نیست که بتوان نادیده گرفت. در این سفر وقایع حاشیه و متن (با همان مفهومی که اینجا بیان شد) آن‌قدر به هم تنیده هستند که سخت است جداکردنشان و علی‌رغم اینکه بسیار گفته و تکرار شده‌اند، اما به نظر برای درکشان لازم است فقط تجربه شوند.
از سویی نوشتن در مورد برخی مسایل حاشیه‌ای که در سفرهای معمولی هم می‌توان متوجهشان شد، شاید در چنین موقعیتی که خود داستان‌های زیادی برای پرداختن دارد چندان صواب نباشد.
در کنار آنچه گفته شد که همه مبیّن سختی‌های نگارش مطلبی در شان این تجربه است، مشغله‌های شخصی و کمبود فرصت برای آماده‌کردن یک مطلب مناسب را هم باید اضافه کرد که در نهایت منجر به این شد که این پست، فعلا تنها بشود یک آرشیو از تصاویر اینستاگرامی آن روزها، و یک memento، به امید اینکه اگر قسمت شد، روزی کاملش کنم!
--------------------

فقط #حیدر #امیر_المومنین است ... .

Arbaeen_ImamAli


.. اگه عمرمون کفاف نداد، ایشالا کسایی که یه روز زائر#قدس هستن هم نایب‌الزیاره ما باشن.
Arbaeen_SMS

روی هر عمود عکس یک شهید نصب شده، و این یعنی حالا#عراق هم شهدایی دارد که می‌تواند بهشان افتخار کند، چیزی که طی چند دهه اخیر و با وجود تلفات سنگین جنگی، از آن محروم بود.
Arbaeen_ShohadaPic

اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَآتَیْتَ الزَّکاةَ، وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنْ الْمُنْکَرِ ... 
Arbaeen_Imam

خداحافظ آسمان #کربلا
Arbaeen_Sky

دور تا دور #حرم_حضرت_عباس نوشته‌هایی نصب شده با مضمون احادیثی از ائمه (ع) درباره وفاداری مردم کوفه و عراق ..
و انصافا ما هم در این سفر جز وفا و محبت و اخلاص چیزی ندیدیم. 
و این‌قدر از مصادیقش گفته‌اند که دیگر شاید نیاز به ذکر بیشتر نباشد. فقط یک جمله و آن اینکه #کوفه الان از نگاه مسافران #اربعین وفادارترین شهر دنیاست! به امید نزدیکی روزی که پایتخت دنیا شود ...
[یکی از مسایل بسیار مهم این سفر برای ما ایرانی‌ها، قدردانی از میزبانی فداکارانه مردم عراق و رعایت آداب مهمانی است. ان شاء الله که این سفر هر چه بیشتر دل‌های دو ملت را (که با توجه به صبغه تاریخی و فرهنگی‌شان،در حقیقت یکی هستند) به یکدیگر نزدیک کند.]
Arbaeen_PeopleofIraq

به این امید که زیارت عتبات در اربعین و غیر آن هر سال روزی همه ما بشه ... .
  • علی
نقلی است از بودا و همچنین مشابه این نقل از جانب معصومین (ع) نیز بیان شده است که: 
روزی بودا از کنار مردی می‌گذشت و دید که او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که آنچه در دست داری دُر و گوهر است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب داد: نه. سپس بودا گفت: حال اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا ناراحت می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا پرسید: چرا؟ جواب داد: چون می‌دانم این چیزی که در دارم آن نیست که مردم می‌گویند؛ بودا گفت: پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی؟ وقتی خودت می‌دانی که چگونه هستی چنانچه دیگران تصوری بهتری از تو داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری بدتر نیز داشته باشند نباید ناراحت شوی ... .
  • علی

الحمدلله قسمت شد و فیلم #محمد_رسول_الله (ص) رو همراه یکی از دوستان در اولین روز اکران تماشا کردیم. به نظرم در مجموع فیلم خوبی بود و به زاویه‌ای از زندگی #پیامبر پرداخته که کمتر دیده شده و بشدت نیاز این روزهاست.
چند توصیه برای لذت بیشتر از فیلم: به هیچ وجه سعی نکنید اثر #مجید_مجیدی رو با فیلم #الرساله مصطفی عقاد مقایسه کنید، چون دو سبک و نگاه متفاوت دارن. از ریتم کند اواسط فیلم دلسرد نشید و صبر داشته باشید. خیلی در بند بودجه فیلم و انتظارات عجیب و غریب نباشید. و نهایتا با توجه به عدم عادت ما ایرانی‌ها به سانس‌های سه ساعته، دستشویی قبل از فیلم و آب برای داخل سالن فراموش نشه!
چنین فرصتی در سینمای ایران هر روز تکرار نمیشه، پس از دستش ندید و اطرافیانتون رو هم به دیدن فیلم ترغیب کنید!

#فیلم_محمد_رسول_الله #فیلم #فیلم_محمد_ص #muhammad #muhammadmovie #muhammad_movie #movie

Muhammad Movie


در کنار فیلم محمد (ص) که در عکس قبل درباره‌اش نوشتم، گشتن در مجتمع نسبتا تازه تاسیس #چارسو هم (در تقاطع حافظ-جمهوری) تجربه جالبی بود! هم از لحاظ میزان تفاوت فاحش با مجتمع بی در و پیکر علاءالدین که تنها چند قدم باهاش فاصله داره و هم فضاهای گسترده‌ای که برای امکانات رفاهی-تفریحی در نظر گرفته شده. و البته اتفاقات عجیب هم کم ندیدیم! نمونه‌اش همین قسمت بالای عکس که تا چند لحظه قبلش یه گروه رو استج راک میزدن و یه سری هم کف زمین نشسته بودن، برخی‌شون با تیپ هیپی‌های چهار دهه قبل امریکا! :-)
کلا جالب بود؛ سالن سینماش هم خوب بود، به خصوص صداش، اما در مقایسه با پردیس‌های خوب میتونست بهتر باشه ... .

مجتمع چارسو

اینستاگرام من: https://instagram.com/alirahpou


پانوشت: این روزها به دلایل مختلف و از همه مهم‌تر تنگنای زمانی، فرصت کافی برای نشستن و نوشتن در وبلاگ را پیدا نمی‌کنم؛ از این رو اگر از خوانندگان وبلاگ بوده و در اینستاگرام هستید، خوشحال میشوم آنجا بیشتر در ارتباط باشیم.

  • ۰ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۴۹
  • علی

پرده اول

چندی پیش توفیق حضور در جلسه‌ای را یافتم که سخنران آن صحبت‌های بدیع و شیوایی در زمینه رفتار صحیح به منظور تاثیرگذاری بیشتر امر به معروف و نهی از منکر داشت. در انتهای جلسه٬ بند پایانی حدیثی نقل شد که مرا در همان حالت خواب ‌آلودگی(!) به حرکت واداشت! قلمم را درآورم و تا حدی که ممکن شد نشانه‌هایی از آن روایت را نوشتم به این امید که در اولین فرصت متن کامل آن را جستجو کنم. و خوشبختانه با همان تکه‌های ناقص یادداشت شده توانستم آن روایت زیبا را پیدا کنم؛ که در ادامه متن آن آمده است. (توجه شود که این متن را با جستجو در اینترنت یافتم. هر چند به نظر صحیح و کامل می‌آید، اما اگر به منبع اصلی دسترسی دارید ممنون می‌شوم بررسی کرده و در صورت مشکلی در انطباق، اطلاع دهید.)

امام رضا علیه‌السلام فرمودند: عقل هیچ شخصی کامل نمی‌شود مگر در او ده امتیاز باشد:

1- امید به خیر و نیکى از او وجود داشته باشد.
2​​- مردم از شر او در امان باشند.
3- کار خوب کم دیگران را زیاد می‌انگارد.
4- کار خوب زیاد خود را کم می‌شمارد.
5- از تقاضا و درخواست نیازمندان خسته نمی‌شود.
6- در طول زندگى از طلب علم ملول نمی‌گردد.
7- فقر در راه خدا برایش از ثروت بهتر است.
8- نزد او خوارى در رابطه با خدا از عزت در ارتباط با دشمن خدا محبوب‌تر است.
9- گمنامى برایش لذت بخش‌‏تر از شهرت است.
10- سپس فرمود: آیا می دانید دهمى چیست؟ پرسیدند: چیست؟ آن حضرت فرمود: دهمى این است که با هر کس برخورد کرد بگوید او بهتر از من و پرهیزکارتر از من است زیرا مردم دو نوعند، یک دسته واقعا بهتر و پرهیزکارتر از او هستند و یک دسته بدتر و پست‏‌تر. وقتى شخصى را دید که از او بدتر و پست‏‌تر است بگوید شاید خوبى او در باطن است و پنهان‌بودن خوبیش به نفع اوست و خوبى من آشکار است که شاید این به ضرر من است. اما وقتى کسى را دید که از او بهتر و پرهیزگارتر است در مقابلش تواضع می نماید تا به او برسد٬ اگر چنین بود مقامى ارجمند یافته و به نیکى یاد می‌شود و برتر از اهل زمان خویش می گردد. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏75، ص: 336)


پرده دوم

این روایت را مدخلی قرار می‌دهم برای پرداختن به دغدغه دیگری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر٬ و بطور عمومی‌ ایفای نقشی فعال در اجتماع و فرآیند اصلاح جمعی با هدف بهبود و تکامل آن. امری که با کمی جستجو حتی در فرهنگ غربی هم می‌توان نسخه لیبرال آن را - البته در راستایی سازگار با همان اندیشه - یافت؛ نسخه‌ای که اتفاقا به نظر می‌رسد بهتر و بیشتر از ما در اجرای آن می‌کوشند! 

و آن دغدغه اینکه: آیا منی که خود آلوده به انواع اشتباهات و گناهان هستم٬ باید و می‌توانم در این فرآیند فعالانه نقش‌آفرینی کنم؟

متاسفانه در سده حاضر و به ویژه در چند دهه اخیر٬ عصر خاصی را سپری کرده و می‌کنیم. به قول مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی «عجب زمانه ای به دنیا آمده ایم ... اگر پیشینیان ما زنده شوند، حکم به کفر ما می دهند!» (لینک). حال در این زمانه که برای خیلی‌هایمان مبتلا شدن به انواع گناهان بسیار ساده‌تر و در دسترس‌تر از انجام کارهای حلال و حتی مباح است(!)‌ و متاسفانه گرفتار شده‌ایم٬ تکلیف وظیفه امر به معروف و نهی از منکر چه می‌شود؟ من خطاکار آیا حقی دارم به کسی توصیه کنم که فلان کار خوب است یا بد!؟ 

بطور کلی در این زمینه چند مسیر - برای یک فرد مذهبی مبتلا به خطا - قابل تصور است که هر کدام نیز هم‌اکنون مشتریان خاص خود را دارد:

- یک راه این است که کلا صورت مسئله را پاک کنیم و خودمان هم بشویم یکی از توجیه‌کنندگان اینکه «اصلا چه کسی گفته فلان کار اشتباه است!؟». و الحمدلله همیشه راه توجیه و فلسفه‌بافی باز است! این مسیر گرچه قدمتی به درازای تاریخ اباحه‌گری دارد٬ اما به نظر می‌رسد هر روز بیش از پیش جذاب می‌شود. چنین روشی حتی این پتانسیل را دارد که یک مسلمان نمازخوان صاحب کازینو تحویل جامعه دهد! «خشی» رمان بی‌وتن شاید یک تصویر کامل از این دسته مسلمین باشد.

- روش دسته دیگر را اما از زبان حضرت حافظ بشنویم که گفت «واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند؛ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند!». با توجه به همین بیت حافظ (و البته سایر ابیاتی که با کلیدواژه‌هایی چون محتسب در اشعار قدمای ما وجود دارد)٬ گویی افراد پر ادعایی که با نگاهی بالا به پایین در فرآیند «اصلاح اجتماعی» شرکت می‌کنند هم چندان قدمت کمی ندارند! و باید به یاد آورد این روایت از امام صادق (ع) را که: هرگاه دیدید کسی گناهان مردم را پی­‌جویی می­کند و گناه خود را فراموش کرده است، بدانید که مورد مکر الهی قرار گرفته ... .

- در مقابل دو راه بالا٬ روش منفعلانه‌ای وجود دارد و آن اینکه نه به توجیه کار خطا بپردازی - چون خطا بودنش را قبول داری - و نه در فرآیند اصلاح اجتماع و امر به معروف و نهی از منکر شرکت کنی٬ که رطب‌خورده کی منع رطب کند؟ این مسیر به نظر حداقل از دو روش فوق بهتر و به جوانمردی نزدیک‌تر است و از این رو مورد توجه بسیاری از مومنین عصر ما. اما آیا واقعا راه بهتری نیست؟ به ویژه در مورد مسایلی که بطور مستقیم یا غیر مستقیم به اجتماع مربوط است و این رویه روز به روز منجر به بدتر شدن اوضاع خواهد شد.

respect

- با توجه به روایتی که در بخش قبل به آن اشاره شد و همچنین توصیه بسیاری از بزرگان همچون حضرت امام خمینی (ره)٬ به نظر می‌رسد یکی از شرط‌های ضروری عمل واجب امر به معروف و نهی از منکر و حضور فعالانه در فرآیند اصلاح اجتماعی٬ عدم نگاه بالا به پایین و مبرا دانستن خود از اشتباهات است. در اصل این مشارکت باید با همان نگاهی که انسان پس از ارتکاب اشتباهات نسبت به خودش دارد همراه باشد؛ که قطعا همراه با حسن نیت است. و باید این ایمان را در طرف مقابل ایجاد کند که من اگرچه امروز تذکری مبنی بر غیبت نکردن به تو داده‌ام٬ اما از تو این انتظار (و نه صرفا پذیرش) را دارم که تو هم در روزی که حواس من نبود٬ مصلحانه جلوی غیبت مرا بگیری. مسیری که نه چون روش اول احمقانه است٬ نه چون روش دوم ریاکارنه و نه چون روش سوم منفعلانه؛ و نتیجه‌اش به سود همه و نهایتا اجتماع است. در این روش واقعا با «یک عمل» یکدیگر سر و کار داریم و نه قضاوت درباره شخصیت هم ... .

(شاید آنچه در پرده دوم گفته شد چیز پیچیده‌ای نبوده و تکرار واضحات باشد و همه‌مان چنین دسته‌بندی را در ناخودآگاهمان داشته باشیم٬ اما افکاری بود که بعد از شنیدن روایت در ذهنم آمد و گفتنش را - حداقل برای ثبت در خاطرات ایام - بی‌فایده ندیدم.)

ان شاء الله خداوند در این دوره آخرالزمان به همه‌مان رحم کند!


برخی مطالب مرتبط دیگر که خواندنش توصیه می‌شود:

با وجود این آیه ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ!

- انسان الگو، انسان شاخص و انسان ستاره

  • ۰ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۵
  • علی

وقتی از چیزی زیاد برایت تعریف و تمجید می‌کنند، سطح انتظارت را می‌برند بالا. گاهی این توقع آن‌قدر بالا می‌رود که بعد از تماشا یا خواندن آن اثر، راضی نمی‌شوی. از این‌رو هر وقت می‌خواهم بشینم پای تماشا یا خواندن اثری که زیاد تعریفش را شنیده‌ام، دو دل هستم که آیا هنوز می‌تواند مرا شگفت‌زده کند!؟ 

فصل شیدایی از آن دسته آثاری بود که چند سالی است تعریفش را از دوستان و آشنایان شنیده‌ام؛ و خوشحالم علی‌رغم آن‌همه تعریفی که شنیده بودم و توقعی که بالا رفته بود، باز هم شگفت‌زده شدم. (البته قطعا مثل هر کار دیگری باز هم جای بهتر شدن دارد، به طور مثال شخصا فکر می‌کنم در مورد وجود یا عدم وجود مجری، یا حداقل دیالوگ‌های وی و میزان زمان اجرای آن میانِ پرده‌های مختلف نمایش می‌توان بازنگری کرد. هر چند ایشان اجرای بدی نداشتند.)

فصل شیدایی
تصاویر را از اینستاگرام نمایش (به آدرس @faslesheydaei) و همچنین سایت آن (mohanna.ir) برداشته‌ام.

بعدنوشت: دوست خوبی این لینک را در نقد نمایش برایم فرستاد که در بسیاری زمینه‌ها حرف درستی است، هر چند شاید کمی بی‌رحمانه نوشته شده! و البته شخصا فکر می‌کنم همان‌طور که بالا اشاره شد، بخش قابل توجهی از این نقدها به اجرا و دیالوگ‌های مجری بر می‌گردد ... .

  • علی

آه

فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِمْ اِرْباً اِرْباً ...

  • ۰ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۲:۵۰
  • علی
به نام خدا
امروز 19 دی‌ماه 1393، مصادف با سالروز ولادت رسول مهربانی است و تقریبا یک سال از سفر عمره‌ام، سفری که نخستین تجربه حضور من در سرزمین وحی بود می‌گذرد. در این سفر عکس‌ها و نوت‌هایی برداشتم و هدفم این بود تا در نخستین فرصت پس از بازگشت، آن‌ها را به عنوان "حاشیه‌نگاری‌هایی از سفر به سرزمین وحی" در وبلاگم بگذارم؛ کاری که بنا بر تنبلی یا ترس از تدوین حجم زیادی مطلب و عکس (که البته به نظرم چنین سفری، حجمی بیش از این را می‌طلبید) و کمبود وقت همیشگی، تا به امروز طول کشید! 
خاطرات سفر عمره
در همین ابتدا تقاضا دارم در صورتی که پیش‌تر مطلب مربوط به "حاشیه‌نگاری" را - که تلاش شده مطلب حاضر تا حد امکان بر اساس آن شکل بگیرد - نخوانده‌اید، از اینجا مرور نمایید؛ اما اگر بخواهم خلاصه‌ای از آن را بنویسم، چنین است که: در این روزگار که دیگر همه جا از اصل داستان‌ها و سفرنامه‌های مناطق مختلف پر شده - به خصوص در مورد سفر عمره که به شکر خدا امکانش به طور نسبتا وسیعی فراهم شده و به قول معروف "دیر و زود دارد، اما سوخت و سور ندارد!" - شاید نوشتن و انعکاس حاشیه‌ها ضروری‌تر از متن اصلی باشد؛ و در اینجا حاشیه‌ نه به معنای فرع بر اصل، بلکه به مثابه‌ی حاشیه‌های ارزشمندی است که در کنار صفحات اصلی کتاب نوشته می‌شوند و از هر فرد به فرد دیگر متفاوت بوده و مطالبی است گاها ارزشمندتر از متن کتاب ... . (اینکه اصلا چرا باید نوشت ...، راستش احتمالا یک نوع مرض باشد!)
از این‌رو علاوه بر اینکه این مطلب برای خود من مفید بوده و مروری بر خاطرات آن روزگار است، احتمالا برای شما نیز - حتی در صورتی که بارها به این سفر رفته باشید - حاوی نکات جذابی باشد.
عکس‌ها برای قرارگیری در وبلاگ کم‌حجم‌تر و کوچک‌تر شده‌اند. البته ابعاد همین تصاویر کوچک شده هم بزرگتر از آن چیزی است که در ذیل آمده و با کلیک بر روی هر یک می‌توانید آن‌ها را در ابعادی بزرگتر ببینید. در صورتی که عکس خاصی را با کیفیت اصلی خواستید ایمیل بزنید تا ارسال کنم؛ البته عکس‌ها تماما با دوربین 5 مگاپیکسلی گوشی نوکیا گرفته شده‌اند و طبیعتا از اصل آن‌ها هم انتظار چندان زیادی نمی‌توان داشت. در پایان این پست، چند تصویر با رزولوشن اصلی به عنوان هدیه آمده‌اند.
همچنین توضیحات مربوط به هر عکس، پیش از آن آمده است؛ هر چند بعضا توضیحات چندان مرتبط به تصاویر نیستند و عکس‌ها صرفا بهانه‌ای بوده‌اند برای انعکاس خاطرات و افکار.
(برای خواندن مطلب و مشاهده عکس‌ها، به "ادامه مطلب" بروید)
--------------------------------
  • علی

به نام خدا

بهمن 1392، به بهانه اولین (و ان‌شاءالله نه آخرین‌!) سفر به سرزمین وحی؛
ویرایش نهایی و قرارگیری در وبلاگ: دی 93

... هنگامی که دست به قلم می‌شوی، معمولا اولین مساله‌ای که ذهنت را درگیر می‌کند این است که: "آیا واقعا لازم است این را بنویسم؟" من هم از همان ابتدا که تصمیم گرفتم برخی خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌هایم را در این سفر روی کاغذ بیاورم، این سوال را در ذهن داشتم ... . تا اینکه امروز – که رسما سومین روز سفر است – به قاعده‌ای رسیدم که فکر می‌کنم پاسخی خوب، به‌روز و جامع، برای سوال فوق باشد؛ چه در مورد این سفر خاص و چه در موارد مشابه دیگر ... .

پیش از پاسخ: نوشتن بهتر از ننوشتن!

به طور کلی در بیشتر مواقع نوشتن تجربیات و افکار و نظرات شخصی بهتر از ننوشتنش است، قطعی‌ترین و حداقل فایده آن برای نویسنده است. حقیقت این است که اگر نوشتن را چند بار تجربه و کم کم به آن عادت کنی، دیگر ننوشتن برایت سخت می‌شود؛ گه‌گاه، بسته به موقعیتی که در آن هستی، افکاری به ذهنت می‌آید که تا آن‌ها را روی کاغذ نیاورده‌ای ذهنت خالی نمی‌شود و مانند باری بر آن باقی می‌ماند.

از طرفی این نوشته‌ها اگر برای خوانندگان احتمالی‌اش مفید نباشد، غالبا بی‌ضرر است؛ چه اینکه حتی اگر فرض کنیم از خواندن آن چیز تازه‌ای بدست نیاورده باشند – که واقعا بعید است – احتمالا چیز خاصی را نیز از دست نداده‌اند؛ حداقلش این است که در میان این همه تفریحات رنگارنگ و غالبا نه چندان سالم، یک لذت سالم را تجربه کرده‌ ... واقعا چه تفریحی بهتر از کسب تجربیات زندگی دیگری است؟ آن هم در کمترین زمان ممکن و بدون دردسر!

و اما پاسخ من ...

این‌ها همه صحیح، اما وقتی دنبال پاسخی مناسب برای سوال اولیه، یعنی: "آیا لازم است بنویسم؟" می‌گردی، چنین پاسخ‌هایی کافی و قانع‌کننده نیست؛ وقتی این سوال را در ذهن داری، به چیزی بیش از "حداقل‌ها" فکر می‌کنی ... . می‌خواهی حالا که وقت می‌گذاری و می‌نویسی و احتمالا عده‌ای دیگر وقت می‌گذارند و نوشته‌هایت را می‌خوانند، کاری کرده باشی که ارزشش را داشته باشد. قاعده‌ای که در بند اول اشاره شد با این هدف اندیشیده و پرورده شده است و من آن را "حاشیه‌نگاری" می‌نامم ... در اینجا حاشیه بر خلاف آنچه به طور معمول به ذهن می‌رسد، به معنای زایده و فرع و بی‌اهمیت نیست، بلکه بر عکس، به آن نکات باارزشی اشاره دارد که خواننده کتاب، در حاشیه آن می‌نویسد؛ نکاتی که در عین حجم کمش در مقایسه با متن اصلی کتاب، حکم قلب و روح آن را دارد و با ارزش‌ترین بخش هر کتاب و متمایز کننده‌ی آن از هر نسخه دیگری است.

اگر دست صد نفر را بگیری و همه را به اتفاق به یک محل ببری و بگویی هر چه حس می‌کنید و به نظرتان مهم و با ارزش است بنویسید، احتمالا قریب به 90 درصد نوشته‌هایشان در معنا با یکدیگر مشترک است. این آن قسمتی است که در مثال کتاب، معادل متن آن می‌باشد. ولی جدای از این 90 درصد مفهوم مشترک، هر فرد از زاویه دید خود و پیش‌زمینه‌ای که نسبت به ماجرا دارد، مطالبی منحصر به فرد را می‌نویسد که در متن سایرین نیست؛ و این‌ها حکم همان حاشیه‌های با ارزشی را دارند که بر کتاب نگاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد در زمانه‌ای که دیتابیس‌های فیزیکی و اینترنتی از اصل متون تقریبا انباشته شده است، نوشتن همین حاشیه‌ها لازم و کافی باشد؛ هر چند همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، نوشتن اصل متن هم در صورت وجود حوصله و وقت – که این روزها دیگر چه کسی این‌ها را دارد!؟ – احتمالا مفید و یا لااقل بی ضرر خواهد بود ...

و این‌ها همه مقدمه‌ای بود بر "حاشیه‌نگاری مصور من بر نخستین سفر عمره‌ام" که در پستی مجزا ارسال شده است:

http://rahmanpour.ir/post/142


  • علی

** ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﺪَّﺍﺭُ ﺍﻟْﺁﺧِﺮَﺓُ ﻧَﺠْﻌَﻠُﻬﺎ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﻟﺎ ﻳُﺮِﻳﺪُﻭﻥَ ﻋُﻠُﻮًّﺍ ﻓِﻰ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻟﺎ ﻓَﺴﺎﺩﺍً **

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند.

... ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺟﻮﻯ ﻭ ﻣﻔﺴﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ" ﺍﺭﺍﺩﻩ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ ﭘﺎﻙ، ﻭ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻟﻮﺩگی‌ها ﻣﻨﺰﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻰ (ﻉ) درباره این آیه فرموده‌اند: "ﺍﻥ ﻟﺮﺟﻞ ﻟﻴﻌﺠﺒﻪ ﺍﻥ ﻳﻜﻮﻥ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻠﻪ ﺍﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻞ ﺻﺎﺣﺒﻪ ﻓﻴﺪﺧﻞ ﺗﺤﺘﻬﺎ!" (ﮔﺎﻩ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﺬﺕ ﻣﻰ‌ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ.)

ﺩﺭ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺍﺯ ایشان ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻇﺎﻫﺮﻯ ﺷﺨﺼﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻗﺪم ﻣﻰ‌ﺯﺩ، ﮔﻢ‌ﺷﺪﻩ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰ‌ﻛﺮﺩ، ﺿﻌﻴﻔﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻤﻚ ﻣﻰ‌ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻛﺴﺒﻪ ﺭﺩ ﻣﻰ‌ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻰ‌ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻋﺎﺩﻝ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﻩ‌ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ."

نهایتا به ﺣﺪیث تکان‌دهنده‌ای ﺍﺯ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) می‌رسیم و ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ: ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ آن حضرت ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺗﻠﺎﻭﺕ ﻧﻤﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺫﻫﺒﺖ ﻭ ﺍﻟﻠَّﻪ ﺍﻟﺎﻣﺎﻧﻰ ﻋﻨﺪ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺎﻳﺔ" (ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!)


منابع: قرآن کریم، تفسیر نمونه

  • علی

آن‌قدر روی زمین فانوس روشن است

گویند ستاره‌ها را اساطیرالاولین!

  • علی
"The Centre" یا "مرکز"، پنجمین و تازه‌ترین آلبوم سامی یوسف است که در نیمه سپتمبر 2014 (اواخر شهریور 93) منتشر شد. این روزها کمتر کسی است که سامی یوسف را نشناسد، خواننده جوانی که با انتشار آلبوم‌های "المعلم" و "My Ummah" و ارایه محتوایی شرقی و سبک و سیاقی مرکب از غرب و شرق توانست مسیر جدیدی را - که بعدها توسط بسیاری دیگر نیز دنبال شد - در موسیقی و به طور خاص موسیقی مسلمانان باز کند. مسیری که با سومین آلبوم یوسف، "Wherever You Are"، برای خودش شناسنامه‌ای نیز دست و پا کرده و spiritique نام گرفت، سبکی که شاید بتوان آن را زیر شاخه‌ای از موسیقی معاصر دانست (البته این نظر شخصی نگارنده و در مقایسه آثار سامی یوسف با آثار افرادی چون یانی است.) سومین آلبوم یوسف از جنبه دیگری نیز اهمیت داشت و آن محتوای موسیقی سامی بود که اگرچه هنوز رنگ و بوی شرقی داشت، اما حالا یک لایه عمیق‌تر شده و در کنار - و حتی بیش از نشانه‌های مستقیم اسلامی، - فطرت مشترک الهی را دست‌مایه قرار داده بود و این یعنی هدف گرفتن جمع وسیع‌تری از مخاطبان بالقوه. اگرچه یوسف، با چهارمین آلبوم خود یعنی "سلام" کمی به تکرار افتاد، اما حالا و با "مرکز" مجددا نشان داد همچنان می‌تواند مسیری را که در پیش گرفته است، با قوت ادامه دهد. موسیقی سامی یوسف (به ویژه از آلبوم سوم به بعد) به نوعی همان روحِ صوفی‌مسلک دیروز است که حالا در جسمی جدید دمیده شده؛ این مساله آن قدر مشخص است که حتی اگر نظرات او را هم نخوانده باشید، با گوش دادن به چند قطعه از موسیقی‌اش - به ویژه قطعات جدیدترین آلبوم وی، "مرکز" - می‌توانید آن را دریابید ...

مخاطب موسیقی یوسف، عمدتا جوان مسلمان عصر حاضر است؛ جوانی که از یک سو بارقه‌های از فرهنگ غرب - با تمام جاذبه‌هایش - بر مسیر وی خودنمایی می‌کنند و از سوی دیگر هویت تاریخی‌اش - با جلال و جبروتی خیره‌کننده - باری را بر دوش وی قرار داده که نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کند؛ جوانی که با میراث عظیمی از گذشته، نگاهی رو به آینده دارد؛ جوانی که او نیز همچون سایر همنسلان مسیحی، یهودی و حتی ندانم‌گرایش؛ در جستجوست ...، در جستجوی چیزی که باید به دنبالش باشد! در جستجوی چیزی که تمام دنیای معاصر تلاش می‌کند تا از او پنهان کند ... و "مرکز" نقل همین جستجوست.
"مرکز" دقیقا آمده است تا در این راه، فریاد جوان عصر حاضر باشد. فریادی که اگرچه در انتها مجددا فرو می‌نشیند، اما این بار از گذشته متفاوت است ... "مرکز" یک گام رو به جلو در مسیری است که با آلبوم "Wherever You Are" شروع شده بود ... "مرکز" چکیده‌ای است از فرهنگ صوفی‌گریانه شرق و آینه‌ای از آثار مولانا.
ویژگی دیگر "مرکز" رنگ و بوی آشنای آن برای مخاطب ایرانی است؛ این آلبوم بیش از همه آلبوم‌های پیشین سامی یوسف برای ما عطر ایران را دارد، دو قطعه انگلیسی و عربی آلبوم با نام "خراسان"، قطعه فارسی "جانِ جانان" و قطعه آذری "ساری‌گلین" در کنار محتوای آلبوم، همه و همه موجب پیوند عمیق "مرکز" با مخاطب ایرانی است (و این از یوسفی که در ابتدا سعی می‌کرد تا حد ممکن اشاره‌ای به تولدش در یک خانواده اهل موسیقی ایرانی نداشته باشد، جالب توجه است ... .) اما به طور کلی محدود کردن موسیقی یوسف - که دریچه‌ای است به اینترناسیونالیزم - به یک منطقه خاص، نه کار جالبی است و نه ممکن.


خلاصه بحث اینکه اگر شما هم در "سفر" هستید یا سودای آن را در سر دارید؛ احتمالا "مرکز" همراه خوبی برایتان خواهد بود ... .

پانوشت‌ها:
1- متاسفانه برای تهیه قانونی "مرکز" در ایران مسیر سرراستی وجود ندارد و من هم با وجود دو پیامی که در این باره - و حتی با طرح پیشنهاد کمک در این زمینه - برای بخش‌های فارسی و انگلیسی سایت ارسال کردم، هنوز جوابی نگرفته‌ام. عدم توزیع رسمی آلبوم‌های سامی یوسف در ایران، آن هم با وجود اینکه از ابتدا گروه فعالی از طرفداران وی در ایران شکل گرفته بود - گروهی که فکر می‌کنم هم‌اکنون به بخش فارسی سایت رسمی یوسف پیوسته باشند - واقعا عجیب است. اما به هر حال، امکان خرید آلبوم دیجیتال "مرکز" از دو سایت iTunes و Amazon و به قیمت 10 دلار (که به ریال ایران، هزینه زیادی برای یک آلبوم است!) وجود دارد. برای خرید از این دو سایت می‌توانید از گیفت‌کارت استفاده کنید (هر چند تهیه گیفت کارت قابل اطمینان هم خود چالشی دگر است ...)
2- هدیه وبلاگ "مشق آزادگی" به شما، فایل متون اشعار آلبوم "مرکز" است (کلیک کنید). اشعار از سایت islamiclyrics.net/sami-yusuf گرفته شده‌اند.
3- با خودم فکر می‌کردم: از عجایب عصر ماست که مسیر صوفی‌گری که شاید تا دیروز به "شُل‌دینی" متهم بود، حالا و میان این همه اغواگری دنیای مدرن شده است "دین قیّم"! و نا خودآگاه یاد این سخن آیت‌الله مجتهدی تهرانی افتادم که : "اگر پیشینیان ما زنده شوند، حکم به کفر ما می دهند!"
4- فکر می‌کنم خواننده خوب - حداقل در پاپ - خواننده‌ای است که موسیقی را بفهمد و بلد باشد؛ وگرنه صرف پاپ‌خوان شدن با انگیزه‌هایی چون عطش شهرت، چیزی نیست که به اثری ماندگار بیانجامد ... (این را با نگاهی به خوانندگان برجسته که غالبا موسیقی‌بلد نیز هستند می‌توان فهمید. یوسف هم از این دسته است ...)
5- در این نوشتار بیشتر از نقاط مثبت موسیقی یوسف و آلبوم جدیدش گفته شد؛ اما قطعا "مرکز" نیز بدون اشکال نیست. از نظر نگارنده - که هیچ تخصصی در موسیقی ندارد و صرفا یک طرفدار و شنونده است - آلبوم جدید بعد از چند بار گوش دادن، کمی برای مخاطب یکنواخت می‌شود؛ به طور کلی به نظر می‌رسد ترکیب انواع ریتم‌ها در "مرکز" چندان مناسب نیست و به طور خاص جای خالی ریتم تند در قطعات این آلبوم احساس می‌شود.

در آخر نگاهی داشته باشید به بخشی از متن شعر "خراسان" از آلبوم "مرکز":

 

Khorasan
I have come
Here alone

In my dream
Earth and stone
Turned to gold

Was that you
Long ago
?Khorasan

?Can you guide me to the treasures I have lost
?Can you show me every secret I forgot
When I came you asked me where I had come from
You said my homeland was my kingdom all along

Khorasan
I must go
Send me home

Breathe in me

I have healed
I have grown

Give me peace
In my soul
 ... Khorasan
  • ۰ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۴۶
  • علی

- اوضاع منطقه ما، حداقل از زمانی که گفته‌اند، شنیده‌ایم و یادمان هست، رو به راه نبوده ... اما الان به نظر بدتر از همیشه است. نمی‌دانم، شاید این صرفا یک احساس است که به دلیل قرارگیری در این زمان پر تنش به وجود آمده ...

- چند وقت پیش فکر می‌کردم دیگر چه گندی مانده که بنی اسرائیل – قومی که همواره میان مسلمین به عنوان سمبل خطاکاری شناخته می‌شود – زده باشند و مسلمین نه؟ آن‌ها پیامبرکشی کردند و این‌ها امام‌کشی ...؛ آن‌ها اختلاف و تفرقه کردند و مسلمین در این زمینه هم سنگ تمام گذاشتند ... برخی موارد مثل تحریف کتب و آثار هم تا جایی که دست مسلمین رسید (در احادیث و ...) کم نگذاشته‌اند و اگر هم قرآن در این میان مصون مانده، باید شکرگزار خداوند و تدبیرش بود. حال و با این حساب چرا باید انتظار برخورد متفاوتی را داشته باشیم!؟

- بیایید کمی به مفهوم "غیبت ولی عصر (عج)" فکر کنیم: خداوند امامش را، بهترین و محبوبترین خلقش در زمین و آسمان را، از دست انسان پنهان کرده است! حق هم دارد، بشر سابقه خوبی ندارد و این آخرین ذخیره هستی است و باید از کمین کینه بدخواهان حفظ بماند ... کینه‌ای که حتی به خانه خالی او در سامرا هم رحم نمی‌کند و هر چند سال یکبار، آن را هدف قرار می‌دهد ... .

دوباره کمی فکر کنیم ... خداوند امامش را، محبوبترین خلقش در زمین و آسمان را، از دست انسان پنهان کرده است ... خداوند امامش را از دست ما انسان‌ها، پنهان کرده است ... از دست ما ... وای بر ما!

- حضرت علی (علیه السّلام) فرموده اند: زمین از حجت خدا (امام) خالی نمی ماند. امّا خداوند، به علت ستمگری انسان ها و زیاده رویشان در گناه، آنان را از وجود حجت در میان خود بی‌بهره می‌سازد. (غیبت نعمانی، ترجمه، ص202)

- ... و نهایتا اینکه به نظر می‌رسد هر دوی این‌ها، یعنی اوضاع پریشان منطقه (و جهان) و غیبت امام عصر (عج) یک ریشه مشترک دارند ... و یک راه حل مشترک ... و نیاز به یک حرکت و دعای مشترک ... دعایی که شاید این شب‌های قدر بهانه‌ای باشد برای استجابتش؛ اگر واقعا بخواهیم و بخوانیم.

Jamkaran

تصویر: http://instagram.com/p/po_vW-NZdO

اللهم عجل لولیک الفرج ...


پانوشت: البته در برخی از گندکاری‌های مسلمین، مثل جعل احادیث و ... هم می‌شود رد پای بنی اسرائیل را دید! واقع‌بین هم که باشیم، باز احتمالا اوضاع ما کمی بهتر است!

  • علی

"هلاک الناس فى ثلاث: الکبر و الحرص و الحسد؛ فالکبر هلاک الدین و به لعن ابلیس، و الحرص عدو النفس و به اخرج ادم من الجنة، و الحسد رائد السوء و منه قتل قابیل هابیل"

هلاکت مردم در سه امر است : تکبر و حرص و حسد؛ تکبر نابودى دین را در برداشته و به سبب آن ابلیس از درگاه رحمت الهى دور شد، و حرص ‍ دشمن انسان بوده و به سبب آن آدم از بهشت اخراج گردیده، و حسد پیشواى بدى بوده و به سبب آن قابیل هابیل را کشت .

امام حسن مجتبی (ع) (لینک 1 / لینک 2)


مشابه این روایت از رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع) نیز نقل شده است.

ان شاء الله به لطف خدا، همه از این رذایل در امان بمانیم ...

  • علی