مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۲۴ مطلب با موضوع «نقل قول» ثبت شده است

امتحان #فیزیک ۲ وسط شلوغیای ۸۸ بود، و من که اون بهار کلاس‌ها رو هم درست نمیرفتم طبیعتا افتادم! رفتم اتاقش و گفتم شرایطم جوری بود که نشد خیلی درس بخونم، و اگه میشه اون نیم (یا یک) نمره رو بهم بدید تا پاس شم.
خیلی آروم برگشت گفت «اشکالی نداره، خیلیا سال پیش شرایطشون طوری بود که نتونستن کنکور قبول شن و جایی که تو الان هستی باشن! ترم دیگه بردار و تلاش کن جبران کنی». فکر کنم دیگه نشد چیزی بگم. تشکر کردم، اومدم بیرون. واقعا منطقی بود حرفش. و هنوزم که هنوزه، بعضا وقتی بدلیل اشتباه، یا شرایط، برای خودم یا بقیه حالتی پیش بیاد که نشه به هدف رسید، این خاطره رو میگم.
خلاصه یکی از مهمترین درس‌های زندگی‌م رو از دکتر #هایک_قولتوقچیان یاد گرفتم؛ اولین قدم برای درست کردن اوضاع اینه که بجای غر زدن یا بهانه آوردن، شرایط/اشتباهات رو پذیرفت، و تلاش کرد تا حد ممکن جبران کرد.

پانوشت:
- جبران فیزیک۲ کار خیلی سختی نبود، ترم بعد خیلی خوب خوندمش، طوری که مغناطیس (درس مرتبط و سخت بعدی‌ش رو) نخونده نمره نسبتا خوبی گرفتم! و تقریبا تونستم دوباره طبق برنامه قبلی‌م برم جلو، البته این‌بار با حواس جمع‌تر و نسبتا درس‌خون‌تر!
- دکتر قولتوقچیان کلا آدم جالبی بودن. یه استاد ارمنی که از نهج‌البلاغه و رهبری نقل قول میاوردن و علیه‌ش (به عنوان استاد حزب‌اللهی علم و صنعت!) کلیپ و ... تو یوتیوب بود! ایشالا مشکلات جسمی‌شون بهتر شده باشه و خوب باشن.
- سال اول دانشگاه (در ادامه دبیرستان، ولی بصورت بسیار افراطی‌تر) سرم غالبا تو تشکل‌ها، مجلات، کتب و سایت‌های سیاسی و اجتماعی بود! بعدش یکم به اعتدال رسیدم. 🙈😂 تجربه خوبی بود.
  • علی

«‏یه کیف 300 دلاری نخر که هیچی توش نذاری؛
یه کیف 10 دلاری بخر، که توش 290 دلار پول داشته باشی!»
این توئیت (که منبع اصلی‌ش رو هم نمی‌دونم) یکی از قشنگ‌ترین و خلاصه‌ترین نکاتی بود که در حوزه مدیریت مالی خوندم. و واقعا غالب قشر متوسط توش می‌لنگیم ... . ولی یکم اعتماد به نفس بیشتر و آینده‌نگری می‌تونه حلش کنه. و البته پیدا کردن درک عمیق‌تر از انواع اموال سرمایه‌ای، مصرفی، و طیف بین این دو.
پانوشت: و در حاشیه این مطلب، عکس‌نوشته زیر رو هم بیارم.
زاکربرگ و بیل گیتس
  • علی

عبای خویش بر سر کشیده طوری آمد که حضرت او را نشناسد. خود را بر سر قدم‌های حسین انداخت، عرضه داشت: یابن رسول الله از تقصیر من درگذر ...
و سپس شدیدا گریه کرد.
امام فرمود: «ارفع رأسک یا شیخ!» ... سرت را بالا بیاور!
حر عرضه داشت: آیا توبه من پذیرفته است؟
امام فرمود: بلی، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود.
*****
عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ / فَلیحسن العَفو مِن عِندک
  • علی

این روزها مطلب خیلی خوبی در تلگرام دست‌به‌دست میشه که به نوعی تکرار همان عبارات معروف است که «خودت را با کسی مقایسه نکن» و «در زندگی مهمترین رقیبت خودت هستی و باید با خودت رقابت کنی، نه با دیگران». این مطلب را که در بحبوحه رقابت‌های انتخابات و شلوغ‌کاری‌هایش پخش می‌شد (با کمی دخل و تصرف) در ادامه آورده‌ام:


«یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه و بعد از چهار-پنج سال زندگی ناموفق مجبور به متارکه می‌شه، اون یکی بیست و نه سالگی ازدواج می‌کنه و سال‌ها زندگی موفقی در کنار همسرش داره. یکی بیست و پنج سالگی فارغ التحصیل می‌شه ولی پنج سال بعدش کار پیدا می‌کنه، اون یکی بیست و نه سالگی مدرکش رو می‌گیره و بلافاصله کار مورد علاقه‌اش رو پیدا می‌کنه. یکی سی سالگی رئیس شرکت می‌شه و با شکست، در چهل سالگی فوت می‌کنه، اون یکی چهل و پنج سالگی رئیس شرکت می‌شه و تا هفتاد سالگی با موفقیت اون رو مدیریت می‌کنه. تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر. تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی؛ پس آروم باش، از زندگی لذت ببر و خودت را با دیگری مقایسه نکن!»


پانوشت: دلیل دخل‌و‌تصرف دیدگاه‌هایی بود که به نظرم درباره موفقیت به نادرستی بیان شده بود، مثلا موفقیت در ازدواج احتمالا بیش از آن‌که به سن بچه‌آوردن مربوط باشد، واقعا به «موفقیت در خود ازدواج» مربوط است. برای خواندن مطلب اصلی کافیه جستجوی «یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه» را در گوگل ببینید.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۴۸
  • علی

#Failure is a little #scary, I agree, but doing nothing feared of failure is far more terrible and will ruin your #life!

https://www.instagram.com/p/BONteibg7Mr/

  • علی

salaam-bar-Ebrahim

#این_تذهبون ... 

- «امروز روز پنجم است که در #محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. #شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا #تشنه نیستند ... . فدای #لب تشنه‌ات ای پسر #فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای #کانال_کمیل؛ #کتاب #سلام_بر_ابراهیم. 

- یکی از بهترین کتاب‌های #دفاع_مقدس که دیر خواندنش خسران بود ... . #شهید #ابراهیم_هادی از نسلی است که حالا شده‌اند #معجزه انقلاب حضرت #روح_الله؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و ... 

- یک #دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان #اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز #تبلیغات و #پروموشن در فضای #کسب_و_کار با #تواضع در #زندگی!

  • علی

one-more-round!

لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BG2IGxwNZVv

#fight_one_more_round# favorite_qoute

  • علی
نقلی است از بودا و همچنین مشابه این نقل از جانب معصومین (ع) نیز بیان شده است که: 
روزی بودا از کنار مردی می‌گذشت و دید که او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که آنچه در دست داری دُر و گوهر است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب داد: نه. سپس بودا گفت: حال اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا ناراحت می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا پرسید: چرا؟ جواب داد: چون می‌دانم این چیزی که در دارم آن نیست که مردم می‌گویند؛ بودا گفت: پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی؟ وقتی خودت می‌دانی که چگونه هستی چنانچه دیگران تصوری بهتری از تو داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری بدتر نیز داشته باشند نباید ناراحت شوی ... .
  • علی

"الیس الله بکاف عبده"
"... لا تَظلمون و لا تُظلمون"
"قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ"
"عَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ"
"فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ ..."
"إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ ..."
 (خدا، قرآن کریم)
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است / 
ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است
(قیصر امین پور)
-----
"اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک" (رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌والسلم)
-----
اعر الله جمجمتک ... جمجمه ات را به خدا بسپار (امیرالمومنین علیه‌السلام)

 People are of two kinds: either your brother in religion or one like you in creation. _Imam Ali
-----
تنها کسانی مردانه می میرند، که مردانه زیسته باشند. (شهید سید مرتضی آوینی)
-----
Genius is one percent inspiration 99 percent perspiration. _Thomas Edison
-----
Try not to become a man of success but rather to become a man of value
Imagination is more important than knowledge ... . _Albert Einstein
-----
... اگر تمام مردم بگویند گردویی که در دست داری جواهر است، آیا تو خوشحال می‌شوی؟ (حکایت را اینجا بخوانید)
-----
I know one thing: that I know nothing (originally from Latin: "ipse se nihil scire id unum sciat") _Socrates
-----
"لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین" (امام جعفر صادق علیه السلام)
-----
What man is a man who does not make the world better
(Kingdom of Heaven, Movie)
["And I think this "World" should start from "our Souls]
-----
هر کجا هستم باشم / آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است //
زندگی رسم خوشایندی است/
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ/
پرشی دارد اندازه عشق/
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود ... 
(سهراب)
-----
نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود (هر چند هر رنجی به گنج نمی‌انجامد و هر گنجی الزاما با رنج بدست نیامده! به طور کلی این عبارت برای فرد بدون گنج اولیه است که راه درستی را برای رنج کشیدن انتخاب کرده ...)
-----
- شب تار است و ره وادی ایمن در پیش / آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
...
- سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید / تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
(حضرت حافظ)
-----
... .

-----

  • علی

پرده اول

چندی پیش توفیق حضور در جلسه‌ای را یافتم که سخنران آن صحبت‌های بدیع و شیوایی در زمینه رفتار صحیح به منظور تاثیرگذاری بیشتر امر به معروف و نهی از منکر داشت. در انتهای جلسه٬ بند پایانی حدیثی نقل شد که مرا در همان حالت خواب ‌آلودگی(!) به حرکت واداشت! قلمم را درآورم و تا حدی که ممکن شد نشانه‌هایی از آن روایت را نوشتم به این امید که در اولین فرصت متن کامل آن را جستجو کنم. و خوشبختانه با همان تکه‌های ناقص یادداشت شده توانستم آن روایت زیبا را پیدا کنم؛ که در ادامه متن آن آمده است. (توجه شود که این متن را با جستجو در اینترنت یافتم. هر چند به نظر صحیح و کامل می‌آید، اما اگر به منبع اصلی دسترسی دارید ممنون می‌شوم بررسی کرده و در صورت مشکلی در انطباق، اطلاع دهید.)

امام رضا علیه‌السلام فرمودند: عقل هیچ شخصی کامل نمی‌شود مگر در او ده امتیاز باشد:

1- امید به خیر و نیکى از او وجود داشته باشد.
2​​- مردم از شر او در امان باشند.
3- کار خوب کم دیگران را زیاد می‌انگارد.
4- کار خوب زیاد خود را کم می‌شمارد.
5- از تقاضا و درخواست نیازمندان خسته نمی‌شود.
6- در طول زندگى از طلب علم ملول نمی‌گردد.
7- فقر در راه خدا برایش از ثروت بهتر است.
8- نزد او خوارى در رابطه با خدا از عزت در ارتباط با دشمن خدا محبوب‌تر است.
9- گمنامى برایش لذت بخش‌‏تر از شهرت است.
10- سپس فرمود: آیا می دانید دهمى چیست؟ پرسیدند: چیست؟ آن حضرت فرمود: دهمى این است که با هر کس برخورد کرد بگوید او بهتر از من و پرهیزکارتر از من است زیرا مردم دو نوعند، یک دسته واقعا بهتر و پرهیزکارتر از او هستند و یک دسته بدتر و پست‏‌تر. وقتى شخصى را دید که از او بدتر و پست‏‌تر است بگوید شاید خوبى او در باطن است و پنهان‌بودن خوبیش به نفع اوست و خوبى من آشکار است که شاید این به ضرر من است. اما وقتى کسى را دید که از او بهتر و پرهیزگارتر است در مقابلش تواضع می نماید تا به او برسد٬ اگر چنین بود مقامى ارجمند یافته و به نیکى یاد می‌شود و برتر از اهل زمان خویش می گردد. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏75، ص: 336)


پرده دوم

این روایت را مدخلی قرار می‌دهم برای پرداختن به دغدغه دیگری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر٬ و بطور عمومی‌ ایفای نقشی فعال در اجتماع و فرآیند اصلاح جمعی با هدف بهبود و تکامل آن. امری که با کمی جستجو حتی در فرهنگ غربی هم می‌توان نسخه لیبرال آن را - البته در راستایی سازگار با همان اندیشه - یافت؛ نسخه‌ای که اتفاقا به نظر می‌رسد بهتر و بیشتر از ما در اجرای آن می‌کوشند! 

و آن دغدغه اینکه: آیا منی که خود آلوده به انواع اشتباهات و گناهان هستم٬ باید و می‌توانم در این فرآیند فعالانه نقش‌آفرینی کنم؟

متاسفانه در سده حاضر و به ویژه در چند دهه اخیر٬ عصر خاصی را سپری کرده و می‌کنیم. به قول مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی «عجب زمانه ای به دنیا آمده ایم ... اگر پیشینیان ما زنده شوند، حکم به کفر ما می دهند!» (لینک). حال در این زمانه که برای خیلی‌هایمان مبتلا شدن به انواع گناهان بسیار ساده‌تر و در دسترس‌تر از انجام کارهای حلال و حتی مباح است(!)‌ و متاسفانه گرفتار شده‌ایم٬ تکلیف وظیفه امر به معروف و نهی از منکر چه می‌شود؟ من خطاکار آیا حقی دارم به کسی توصیه کنم که فلان کار خوب است یا بد!؟ 

بطور کلی در این زمینه چند مسیر - برای یک فرد مذهبی مبتلا به خطا - قابل تصور است که هر کدام نیز هم‌اکنون مشتریان خاص خود را دارد:

- یک راه این است که کلا صورت مسئله را پاک کنیم و خودمان هم بشویم یکی از توجیه‌کنندگان اینکه «اصلا چه کسی گفته فلان کار اشتباه است!؟». و الحمدلله همیشه راه توجیه و فلسفه‌بافی باز است! این مسیر گرچه قدمتی به درازای تاریخ اباحه‌گری دارد٬ اما به نظر می‌رسد هر روز بیش از پیش جذاب می‌شود. چنین روشی حتی این پتانسیل را دارد که یک مسلمان نمازخوان صاحب کازینو تحویل جامعه دهد! «خشی» رمان بی‌وتن شاید یک تصویر کامل از این دسته مسلمین باشد.

- روش دسته دیگر را اما از زبان حضرت حافظ بشنویم که گفت «واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند؛ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند!». با توجه به همین بیت حافظ (و البته سایر ابیاتی که با کلیدواژه‌هایی چون محتسب در اشعار قدمای ما وجود دارد)٬ گویی افراد پر ادعایی که با نگاهی بالا به پایین در فرآیند «اصلاح اجتماعی» شرکت می‌کنند هم چندان قدمت کمی ندارند! و باید به یاد آورد این روایت از امام صادق (ع) را که: هرگاه دیدید کسی گناهان مردم را پی­‌جویی می­کند و گناه خود را فراموش کرده است، بدانید که مورد مکر الهی قرار گرفته ... .

- در مقابل دو راه بالا٬ روش منفعلانه‌ای وجود دارد و آن اینکه نه به توجیه کار خطا بپردازی - چون خطا بودنش را قبول داری - و نه در فرآیند اصلاح اجتماع و امر به معروف و نهی از منکر شرکت کنی٬ که رطب‌خورده کی منع رطب کند؟ این مسیر به نظر حداقل از دو روش فوق بهتر و به جوانمردی نزدیک‌تر است و از این رو مورد توجه بسیاری از مومنین عصر ما. اما آیا واقعا راه بهتری نیست؟ به ویژه در مورد مسایلی که بطور مستقیم یا غیر مستقیم به اجتماع مربوط است و این رویه روز به روز منجر به بدتر شدن اوضاع خواهد شد.

respect

- با توجه به روایتی که در بخش قبل به آن اشاره شد و همچنین توصیه بسیاری از بزرگان همچون حضرت امام خمینی (ره)٬ به نظر می‌رسد یکی از شرط‌های ضروری عمل واجب امر به معروف و نهی از منکر و حضور فعالانه در فرآیند اصلاح اجتماعی٬ عدم نگاه بالا به پایین و مبرا دانستن خود از اشتباهات است. در اصل این مشارکت باید با همان نگاهی که انسان پس از ارتکاب اشتباهات نسبت به خودش دارد همراه باشد؛ که قطعا همراه با حسن نیت است. و باید این ایمان را در طرف مقابل ایجاد کند که من اگرچه امروز تذکری مبنی بر غیبت نکردن به تو داده‌ام٬ اما از تو این انتظار (و نه صرفا پذیرش) را دارم که تو هم در روزی که حواس من نبود٬ مصلحانه جلوی غیبت مرا بگیری. مسیری که نه چون روش اول احمقانه است٬ نه چون روش دوم ریاکارنه و نه چون روش سوم منفعلانه؛ و نتیجه‌اش به سود همه و نهایتا اجتماع است. در این روش واقعا با «یک عمل» یکدیگر سر و کار داریم و نه قضاوت درباره شخصیت هم ... .

(شاید آنچه در پرده دوم گفته شد چیز پیچیده‌ای نبوده و تکرار واضحات باشد و همه‌مان چنین دسته‌بندی را در ناخودآگاهمان داشته باشیم٬ اما افکاری بود که بعد از شنیدن روایت در ذهنم آمد و گفتنش را - حداقل برای ثبت در خاطرات ایام - بی‌فایده ندیدم.)

ان شاء الله خداوند در این دوره آخرالزمان به همه‌مان رحم کند!


برخی مطالب مرتبط دیگر که خواندنش توصیه می‌شود:

با وجود این آیه ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ!

- انسان الگو، انسان شاخص و انسان ستاره

  • ۰ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۵
  • علی

به جای تلاش برای اینکه دیگران را با خودتان همراه کنید، سعی کنید با تمام تلاش در راستای اهدافتان کار کنید؛ افرادی که باید همراهتان شوند، خودشان شما را پیدا خواهند کرد ...


جمله بسیار زیبایی که به صورت اتفاقی به چشمم خورد و واقعا به دلم نشست.


  • علی

یادم است روزی یکی از اساتید خوب دروس عمومی کارشناسی، سر کلاس گفت: "پزشکی تلاش می‌کند تا زنده بمانیم و این از اصلی‌ترین نیازهای انسان است؛ و مهندسی تلاش می‌کند زندگی بهتری را فراهم کند. پزشکی از مهندسی مهمتر است ...". فکر می‌کنم همه کلاس - که بچه‌های فنی‌مهندسی بودیم - اولش کمی بهمان برخورد، اما خوب ... حرف حق جواب ندارد!

چند وقت پیش که بحث ویزیت‌های گران‌قیمت برخی پزشک‌ها داغ شده بود، ناخودآگاه ذهنم رفت به آن روز و صحبت‌های استادمان، با این تفاوت که حالا یک نکته دیگر هم در ذهنم روشن شده بود:

پزشک می‌گوید "اگر می‌خواهی زنده بمانی، باید هزینه کنی" و مهندس می‌گوید "اگر می‌خواهی زندگی کنی، هزینه کن"! پزشک پول را از تو می‌گیرد، ولی این تو هستی که به مهندس پول می‌دهی!


البته اگر نگاه مادی را کنار بگذاریم، قطعا همه علوم - که حاصل کنجکاوی بشر و تشنگی او به حقیقت است - زیبا و ارزشمند است. این مطلب صرفا کل‌کلانه‌ای (!) بود برای گوش‌مالی پزشکان مادی!

to live زندگی کردن

  • علی

** ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﺪَّﺍﺭُ ﺍﻟْﺁﺧِﺮَﺓُ ﻧَﺠْﻌَﻠُﻬﺎ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﻟﺎ ﻳُﺮِﻳﺪُﻭﻥَ ﻋُﻠُﻮًّﺍ ﻓِﻰ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻟﺎ ﻓَﺴﺎﺩﺍً **

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند.

... ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺟﻮﻯ ﻭ ﻣﻔﺴﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ" ﺍﺭﺍﺩﻩ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ ﭘﺎﻙ، ﻭ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻟﻮﺩگی‌ها ﻣﻨﺰﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻰ (ﻉ) درباره این آیه فرموده‌اند: "ﺍﻥ ﻟﺮﺟﻞ ﻟﻴﻌﺠﺒﻪ ﺍﻥ ﻳﻜﻮﻥ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻠﻪ ﺍﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻞ ﺻﺎﺣﺒﻪ ﻓﻴﺪﺧﻞ ﺗﺤﺘﻬﺎ!" (ﮔﺎﻩ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﺬﺕ ﻣﻰ‌ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ.)

ﺩﺭ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺍﺯ ایشان ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻇﺎﻫﺮﻯ ﺷﺨﺼﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻗﺪم ﻣﻰ‌ﺯﺩ، ﮔﻢ‌ﺷﺪﻩ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰ‌ﻛﺮﺩ، ﺿﻌﻴﻔﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻤﻚ ﻣﻰ‌ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻛﺴﺒﻪ ﺭﺩ ﻣﻰ‌ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻰ‌ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻋﺎﺩﻝ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﻩ‌ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ."

نهایتا به ﺣﺪیث تکان‌دهنده‌ای ﺍﺯ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) می‌رسیم و ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ: ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ آن حضرت ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺗﻠﺎﻭﺕ ﻧﻤﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: "ﺫﻫﺒﺖ ﻭ ﺍﻟﻠَّﻪ ﺍﻟﺎﻣﺎﻧﻰ ﻋﻨﺪ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺎﻳﺔ" (ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!)


منابع: قرآن کریم، تفسیر نمونه

  • علی

"هلاک الناس فى ثلاث: الکبر و الحرص و الحسد؛ فالکبر هلاک الدین و به لعن ابلیس، و الحرص عدو النفس و به اخرج ادم من الجنة، و الحسد رائد السوء و منه قتل قابیل هابیل"

هلاکت مردم در سه امر است : تکبر و حرص و حسد؛ تکبر نابودى دین را در برداشته و به سبب آن ابلیس از درگاه رحمت الهى دور شد، و حرص ‍ دشمن انسان بوده و به سبب آن آدم از بهشت اخراج گردیده، و حسد پیشواى بدى بوده و به سبب آن قابیل هابیل را کشت .

امام حسن مجتبی (ع) (لینک 1 / لینک 2)


مشابه این روایت از رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع) نیز نقل شده است.

ان شاء الله به لطف خدا، همه از این رذایل در امان بمانیم ...

  • علی

"حتی یک فرشته هم وقتی به کلیسای قدرت وارد میشود، اگر کنترل نشود به یک فاحشه تبدیل می گردد."
راکووسکی (حاکم کمونیست و سرکوبگر لهستان) در گفتگو با اوریانا فالاچی

http://instagram.com/alirahpou

  • علی

دیروز ایمیل زیر رو از طرف یکی از دوستان شریفی دریافت کردم:

"ایده استاد دانشگاه صنعتی شریف برای ساخت شبکیه مصنوعی که تنها با نور وارد شده به چشم کار می‌کند، دوسال پس از رد شدن توسط معتبرترین نشریات پژوهشی جهان، توسط یک شرکت آمریکایی تولید و به عنوان اختراع به ثبت رسید ..."
ادامه مطلب در سایت این دانشگاه: http://bit.ly/1v2zH99

paper

پانوشت:
- جناب دکتر +Mohammad Razavi نکته جالبی در این باره گفتند:
"در جاهایی که درست کار میکنند رسم بر اینست که معمولا کارهایی که احتمال پیاده سازی عملی در کوتاه مدت را داشته باشد هرگز بصورت مقاله چاپ نمی کنند و از ابتدا آنرا پتنت می کنند. مقالات بیشتر کارهایی است که کمی با عمل فاصله دارند به همین دلیل است که  مقالاتی که نویسندگان آن از صنعت باشد کمتر مشاهده میشود، مگر مقالات مروری و آموزشی"
- به قول یکی از دوستان، به خاطر همین خطراته که ما خیلی اهل Paper دادن و این سوسول‌بازی‌ها نیستیم! ;)
  • علی

چند روز پیش بود که دیدم فیلم "300، ظهور یک امپراطوری" روی سایت‌های دانلود قرار گرفته. از همان شروع اکران جهانی‌اش، آن را به Watch Listام اضافه کرده و مشتاق دیدنش بودم و برای همین هم در اولین فرصت دانلود کردم و دیدمش.

همان‌طور که انتظار می‌رفت فیلم چندان به تاریخ وفادار نبود، مثل نسخه اولش؛ از خشونت بسیار بهره برده بود، مثل نسخه اولش و جلوه‌های ویژه و تصویری زیبایی داشت، مثل نسخه اولش ...؛ هر چند بر خلاف نسخه اول، داستان چندان پر کشش نبود.

از همه این‌ها مهم‌تر، فیلم بسیار ضد ایرانی بود (، مثل نسخه اولش!) اما نه از جنس فیلم‌هایی چون "بدون دخترم هرگز" و یا "آرگو" که فرهنگ اسلامی-ایرانی را هدف قرار داده بودند، بلکه این‌بار دقیقا همان برهه‌ای از تاریخ ایران هدف قرار گرفته است که بسیاری باستان‌گرایان-غرب‌دوستان ایرانی همواره به آن تکیه می‌کردند و معمولا غرب هم آن را می‌ستود! از این رو احتمالا ضربه روحی بزرگی برای این طیف بوده است ... .

فیلم دیالوگ‌های خوبی هم داشت، البته برخی‌شان به شدت متاثر از فیلم‌هایی چون BraveHeart بود. یکی‌اش که به نظرم خیلی جالب آمد و مربوط به مسایل روز، مکالمه‌ای است که در مجلس یونان و برای چاره‌اندیشی در مقابل حمله ایرانیان شکل گرفت. این دیالوگ به صورت تصویری در زیر آمده است (زیرنویس فارسی مناسب و مطابق با دیالوگها بود)


اینکه در آن سر دنیا هم برخی درباره مذاکره با ظلم دلواپسند (!) چیزی نیست که بشود راحت از کنارش گذشت!


پانوشت:

شاید بسیاری از عشق فیلم‌ها، بلک‌باسترهایی چون 300 را فیلم‌های چیپی بدانند که ارزش این‌طور نگاه و دیالوگ در آوردن را ندارند، اما شخصا فکر میکنم نقشی که این دست فیلم‌ها در ساختن فرهنگ عمومی دارند، احتمالا به مراتب بیشتری از فیلم‌های چندلایه و پرمغز، اما خاص‌پسندتر است. 

  • ۰ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۴۹
  • علی

"گویند ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید ..." 

(علامه دهخدا)


  • ۰ نظر
  • ۰۶ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۳۱
  • علی

بعید است کسی "نقل‌قول‌های" (Quotes) صورت گرفته از اینشتین (یا همان انیشتین خودمان! / تلفظ آلمانی: اینشتین / تلفظ انگلیسی: اینستین / نگارش لاتین: Einstein) را خوانده باشد و برایش لذت‌بخش و شگفت‌انگیز نبوده باشد. هوشمندی و شیطنت "اینشتینی" را می‌توان در تک‌تکشان دید؛ خصیصه‌های جذابی که احتمالا عده‌ای برای همان‌ها از خداپرست بودن انیشتین زورشان آمده و مقاله (تعجب نکنید؛ Paper واقعی و دانشگاهی!) نوشته‌اند در بیان توجیهات عجیب و غریب برای اثبات کافر (آتئیست) بودن اینشتین و عده‌ای هم در تلاشند برای اثبات شیعه بودن وی ... و حقیقت به نظر "امر بین الامرین" است ... یک اینشتین خداپرست، ولی احتمالا نه چندان مذهبی.

به هر حال، چند ماه پیش، تصمیم گرفتم یک مجموعه گزیده از سخنان اینشتین را به همراه ترجمه مناسبی از آن‌ها گردآوری کرده و در وبلاگ قرار دهم؛ و از آنجا که سنگ بزرگ نشانه نزدن - یا حداقل دیر زدن - است و من ذوق‌زده از برخی جملات انیشتین و بی‌صبر برای گفتنشان، فعلا این پست را که شامل چند تا از بهترین quoteهای او (طبیعتا از نظر من) است می‌گذارم، پست مفصل‌تر طلبتان ... .

مجموعه نقل قول‌های انیشتین را می‌توانید در ویکی و گودردز بخوانید (و به نظر من حتما بخوانید.) مجموعه گزیده ترجمه شده‌ای را هم می‌توانید در وبلاگ یک‌پزشک ببینید.
برویم سراغ اصل مطلب ... چند نقل قول زیبا از اینشتین:

Try not to become a man of success but rather to become a man of value

I am enough of an artist to draw freely upon my imagination. Imagination is more important than knowledge. Knowledge is limited. Imagination encircles the world

The only thing that interferes with my learning is my education

Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe

When you are courting a nice girl an hour seems like a second. When you sit on a red-hot cinder a second seems like an hour. That's relativity

Albert Einstein_


پانوشت: 

- درباره نقل قول سوم – که اتفاقا مفهومش خیلی زیبا و به جا است – کمی حرف و حدیث وجود دارد. البته سخنان دیگری مشابه این نقل قول از وی و دانشمندان دیگر نقل شده است.

- گزیده نقل قول‌های مورد علاقه من از افراد مختلف را اینجا بخوانید.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۲۴
  • علی

ما عاشق و رند و مست و عالم‌سوزیم ...

با ما منشین اگر نه بدنام شوی!

(حضرت حافظ)

مست

  • ۰ نظر
  • ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۲
  • علی