مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۴۶ مطلب با موضوع «کسب و کار و کارآفرینی» ثبت شده است

این روزها مطلب خیلی خوبی در تلگرام دست‌به‌دست میشه که به نوعی تکرار همان عبارات معروف است که «خودت را با کسی مقایسه نکن» و «در زندگی مهمترین رقیبت خودت هستی و باید با خودت رقابت کنی، نه با دیگران». این مطلب را که در بحبوحه رقابت‌های انتخابات و شلوغ‌کاری‌هایش پخش می‌شد (با کمی دخل و تصرف) در ادامه آورده‌ام:


«یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه و بعد از چهار-پنج سال زندگی ناموفق مجبور به متارکه می‌شه، اون یکی بیست و نه سالگی ازدواج می‌کنه و سال‌ها زندگی موفقی در کنار همسرش داره. یکی بیست و پنج سالگی فارغ التحصیل می‌شه ولی پنج سال بعدش کار پیدا می‌کنه، اون یکی بیست و نه سالگی مدرکش رو می‌گیره و بلافاصله کار مورد علاقه‌اش رو پیدا می‌کنه. یکی سی سالگی رئیس شرکت می‌شه و با شکست، در چهل سالگی فوت می‌کنه، اون یکی چهل و پنج سالگی رئیس شرکت می‌شه و تا هفتاد سالگی با موفقیت اون رو مدیریت می‌کنه. تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر. تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی؛ پس آروم باش، از زندگی لذت ببر و خودت را با دیگری مقایسه نکن!»


پانوشت: دلیل دخل‌و‌تصرف دیدگاه‌هایی بود که به نظرم درباره موفقیت به نادرستی بیان شده بود، مثلا موفقیت در ازدواج احتمالا بیش از آن‌که به سن بچه‌آوردن مربوط باشد، واقعا به «موفقیت در خود ازدواج» مربوط است. برای خواندن مطلب اصلی کافیه جستجوی «یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه» را در گوگل ببینید.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۴۸
  • علی

- اثر عمل قوی‌تر از اندیشه است؛ و اصولا بعد یه مدت کم‌کم اندیشه‌ات هم میشه همون کاری که میکنی.
- هرچقدر یادآوری مداوم اینکه چی درسته لازمه، در مقابل انگیزش‌های دفعی بیشتر دل‌خوش‌کنکن. سالی یه بار شرکت تو یه مجلس روضه (مذهبی)، یا یه همایش و تماشای مستند راز (کسب‌و‌کاری)، میتونه نقطه عطف خوبی برای شروع و تغییر باشه، ولی معجزه نمیکنه.
- «کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینهٌ» میگه انسان در گرو چیزیه که انجام داده (و طبیعتا نه چیزی که فکر میکرده/ایمان داشته درسته). باید حواسمون باشه برداشت ناصحیح از نقل‌قول‌های امیدبخش گولمون نزنه!
- به عقب که نگاه میکنم پشیمونی‌‌ام فقط از چیزهاییه که میدونستم درستن و عمل نکردم، حالا یا به‌دلیل کشش هوای نفس، تنبلی و ...، یا همرنگ جامعه شدن و ... .

action-thought

https://www.instagram.com/p/BTLMhSnF1w-


پانوشت: عکس گوشه‌ای از قبرستان بقیع است، بهمن ۹۲.

  • ۰ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۹
  • علی

- برخی ویژگی‌های کسب‌و‌کارهای حوزه IT (یا بطور صحیح‌تر ICT یا همان فناوری اطلاعات و ارتباطات –فاوای- خودمان!) برای افراد خارج از صنعت کاملا گیج‌کننده و گمراه‌کننده است. مثلا ممکن است همه اعداد و ارقام و جلوه بیرونی یک مجموعه مثبت باشد، اما شرکت در مسیر سقوط گام بردارد. یا برعکس، در حالی‌که همه چیز ناامیدکننده است یک موفقیت باورنکردنی در انتظار باشد. برای هر کدام از این‌ها هم می‌شود مثال‌های متنوع و متعددی آورد، چه از کشور خودمان و چه بطور خاص از کمپانی‌های سطح یک دنیا در چند دهه اخیر سیلیکون‌ولی.

- مهمترین ویژگی مشترک کسب‌و‌‌کارهای حوزه IT ناپایداری آن‌هاست که از سرعت بالای تغییرات این عرصه ناشی می‌شود. ناپایداری‌ای که حالا و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت، کم‌کم در حال ورود به سایر کسب‌و‌کارها هم هست. و این یعنی چالش‌هایی که تا حالا فقط پایه‌گذاران کسب‌و‌کارهای حوزه IT با آن مواجه بودند، حالا سایر کسب‌و‌کارها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. (من چند وقت پیش حسابم را به یک بانک دیگر منتقل کردم و تنها دلیلم هم برای این کار اپلیکیشن بهتر بانک جدیدم بود! احتمالا شما هم چنین تجربیاتی دارید.)

- تصمیم‌گرفتن و مسئولیت ناشی از آن همیشه یکی از سخت‌ترین کارهای هر کارآفرین و مدیر کسب‌و‌کاری بوده (اگر نگوییم سخت‌ترین). با توجه به آنچه گفته شد، برای کارآفرینان و مدیران کسب‌و‌کارهای حوزه IT به دلیل سرعت بالای تغییرات و ناپایداری اکوسیستم این کار به مراتب سخت‌تر است. حالا بنظر می‌رسد سایر کسب‌و‌کارها هم باید برای این سختی مضاعف آماده شوند.

- در روش نوپای ناب (این مطلب وبلاگ را درباره نوپای ناب اریک ریز بخوانید) یاد می‌گیریم که چگونه وقتی فهمیدیم راهبردی درست کار نمی‌کند و اصلاح‌های جزئی هم کارساز نیست، چرخش (Pivot، پیوت) کنیم و راهبرد جدیدی را بیازماییم. اما حالا بنظر می‌رسد هم ما و هم کسب‌و‌کارهای سنتی باید شیوه جدیدی را یاد بگیریم: اینکه چطور تنها با رصد شرایط و پیش‌بینی وضعیت آینده، برای چرخش و Pivot آماده شویم!

- اگرچه ممکن است برخی این دگرگونی‌ها را با نگرانی دنبال کنند، اما به هر حال این تغییرات بخشی از طبیعت خواهد بود و اتفاقا همین‌جا و روی مرز همین تغییرات است که نسل تازه خدمات (و کارآفرین‌ها) متولد می‌شوند و اتفاقات بزرگ می‌افتد. در این بین نکته مهم این است که از «شکست» نترسیم و نگذاریم ترس از شکست جرات هرگونه حرکت و تغییر را از ما بگیرد. باید شکست را به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند کسب‌و‌کار بپذیریم و شیوه عبور از آن را تمرین کنیم.


پانوشت: تصویر زیر مربوط به شعری از باب دیلن (برنده نوبل ادبیات امسال و از قضا از بت‌های جابز!) هست؛ و البته به احتمال قریب به یقین در زمان سرایش هیچ ربطی به اینترنت و فاوا نداشته، ولی بطور عجیبی با وضع کنونی این حوزه و تاثیر آن بر سایر بخش‌ها صدق می‌کند.

خداحافظ عصر اطمینان و خاطرجمعی؛ سلام عصر دگرگونی‌های دیجیتال (Digital Transformation)!

 


در اینستا: https://www.instagram.com/p/BR1PBFGFZAR

در لینکدین: https://www.linkedin.com/pulse/digital-transformation-age-pivot-before-you-forced-ali-rahmanpour

  • ۰ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۵۷
  • علی

یک نفر می‌تونه چکیده تجربه‌ای رو که بهش رسیده در یک جمله بیان کنه، اما نمیشه انتظار داشت کسی که اون رو می‌شنوه (یا می‌خونه) هم به سادگی، درک و باورش کنه، اگرچه به‌نظرش درست بیاد.
با این حساب آیا پند شنیدن یا انتقال تجربه بی‌فایده است!؟ قطعا خیر. وقتی پند/تجربه‌ای رو می‌شنویم و در موقعیتش قرار می‌گیریم، شاخک‌هامون تیزتر خواهد بود و خیلی زودتر می‌تونیم درک بهتری از موقعیت پیدا کنیم، بدون اینکه کل مسیر رو دوباره تکرار کنیم. اون موقع است که مطلبی رو که شنیدیم و به‌نظرمون خوب میومده، «باور» می‌کنیم.

پانوشت: فکر کنم این نکته در خیلی از مسایل صادق باشه، اما حداقل در حوزه‌های کسب‌و‌کاری بهش رسیدم.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۳
  • علی

اگه تو یه حوزه‌ای موفق‌ترین آدم روی کره زمین هم شدید، احتمالا خیلی‌های دیگه بالقوه از شما بهترن که بدلیل شرایط شکوفا نشدن.

پس چه جای #غرور!؟

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۴
  • علی

کارگر #چینی هم میاد میبرنش خفن‌ترین رستوران جردن! بابا اعتماد به نفس ندارید لااقل فکر برگشت اون بنده‌خدا به دهاتش و ضربه روحی‌اش باشید :)

پانوشت: شاید شما هم شنیده باشید که میگن یکی از دلایل مهمان‌نوازی ما ایرانی‌ها (جاهایی که دیگه خیلی افراطی میشه)، کمبود اعتماد به نفسمونه.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۷
  • علی

- اگه فکر میکنید از #ابد_و_یک_روز ناله‌تر نداریم، دعوتتون میکنم به دیدن #رگ_خواب حمید نعمت‌الله که با سبکی جدید، ۴۰-۵۰ دقیقه اول کلی حس مثبت بهتون تزریق میکنه و بعد یهو با تریلی از روح و روانتون رد میشه! ماشالا تو این حوزه دیگه کلی صاحب سبک داریم ... این هم یه سبک جدید دیگه! 

- اینکه این سبک فیلم‌ها ساخته بشه اوکیه، و اینکه حتی ممکنه مفید هم باشه (البته قطعا نه در این حجم!) ... اما اینکه اون‌ها رو به جای #ژانر_اجتماعی غالب کنیم هرگز! ژانر اجتماعی مثل زندگی واقعی یه پکیج متشکل از خوشی و ناخوشیه که در نهایت یا خنثی است، یا کمی متمایل به غم (مثل تم فرانسوی‌اش) یا شادی (غالبا امریکایی). این فیلم‌های ما رو همون بهتر که تو یه ژانر جدید جا بدیم، مثلا به قول بعضی #ژانر_نکبت! (البته یه اسم دیگه هم من روش گذاشتم که بگذریم ... 😎) 

پانوشت: چند باری گذرم به فست‌فود #شیک_شک افتاده بود، کیفیت نسبتا خوبی داره. امروز که از جلوش رد شدم ناخودآگاه یاد صحنه‌هایی از فیلم افتادم. نمیدونم لوکیشن شدنش تو این فیلم براش ضدتبلیغ میشه یا تبلیغ ... (این بند آخر رو از نظر کسب‌و‌کاری و پروموشن هم بخونید!)

#سینما #درود_هالیوود!

https://www.instagram.com/p/BREZRdHFvFo

  • ۰ نظر
  • ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۷
  • علی

آذرماه ۹۵ برای ما ماه بسیار پرکار و حساسی بود، دیگه باید کارها رو سر و سامون می‌دادیم و برای دو ماه درگیر آموزشی سربازی می‌شدیم؛ دوره‌ای که مدت‌ها از اومدنش و تاثیری که می‌تونست روی کارهامون بذاره استرس داشتیم (شرح ماوقع این دوره و ... بمونه برای یه فرصت دیگه). اما هفته آخر آذرماه از یک جنبه دیگه هم برای ما خیلی خاصی شد و اون از لحاظ فرصت‌هایی بود که تونستیم با مخاطبانمون مستقیما ارتباط برقرار کنیم.


حضور در نمایشگاه الکامپ و ارایه در بخش الکام‌استارز (خلاصه‌ای‌اش رو می‌تونید از اینجا یا اینجا بخوانید) و اختصاص برنامه فناور خبر ۲۱ به حوزه اینترنت چیزها و خدمات ما (از اینجا ببینید) بخشی از این فرصت‌ها بود.


علاوه بر این ویژه‌نامه کلیک روزنامه جام‌جم هم در صفحه «تلاش» شماره ۲۸ آذرماه ۹۵ به معرفی لینکپ و داستان شکل‌گیری‌اش پرداخت که می‌تونید از اینجا آنلاین بخوانیدش. (این گفتگو باعث شد بتونم با یک فرد رسانه‌ای حرفه‌ای هم در حوزه ICT، یعنی سرکار خانم گیوه‌چین آشنا بشم و از این لحاظ خیلی عالی بود.)

  • علی

#Failure is a little #scary, I agree, but doing nothing feared of failure is far more terrible and will ruin your #life!

https://www.instagram.com/p/BONteibg7Mr/

  • علی

اگر در حوزه‌های نوآورانه کار می‌کنید، استفاده از تازه-فارغ‌التحصیلان علاقه‌مند (و حتی دانشجویان کارآموز جدی) می‌تواند راهبردی مناسب جهت تامین نیروی انسانی مورد نیازتان باشد؛ فعالیت در چنین حوزه‌هایی بیش از هر چیز نیازمند یادگیری مداوم است و شما می‌توانید با کمی تلاش، تازه-فارغ‌التحصیلان را برای پذیرش این فرآیند آماده کنید، اما برای تغییر افرادی که در یک اکوسیستم نامساعد پرورش یافته‌اند (یا به تعبیری «تجربه منفی» دارند) کار سختی پیش رو خواهید داشت.

فارغ‌التحصیلان


آدرس این مطلب در لینکدینم: https://www.linkedin.com/nhome/updates?activity=6204991216682131456

  • علی

بسم الله ...

گام جدیدی که در ادامه قدم‌های قبلی مسیر حرفه‌ای‌مون برداشتیم، راه‌اندازی لینکپ (Linkap) هستش؛ و مثل همیشه محتاج دعای خیرتونیم ... .

لینکپ را در اینستاگرام و تلگرام می‌تونید با این آی.دی دنبال کنید: @linkap_official

وبسایت: http://linkap.ir 

همچنین اگر به حوزه‌ی فعالیت لینکپ علاقه‌مندید، مطالب وبلاگش رو هم (که من و سایر دوستان می‌نویسیم) از دست ندید (اون مطالب رو در این وبلاگ قرار نمی‌دم).

لینکپ

#linkap #to_link_everything #iot #intenet_of_things #internetofthings #smartcity #platform #network #iotflexiblenetwork #اینترنت_چیزها #اینترنت_اشیا #اینترنت_اشیاء #شبکه #پلتفرم #linkap_laboratory #لابراتوار_لینکپ #هوشمند #هوشمندسازی #smartness #makingsmart #4th_industrial_revolution


https://www.instagram.com/p/BMGhCGhgwy8

----------

توضیحاتی درباره برخی فعالیت‌هامون در حوزه #هوشمندسازی و #اینترنت_اشیاء (یا به عبارت صحیح‌تر، #اینترنت_چیزها) که در گفتگو با مرکز تسهیل‌گری و #techtalks بیان شده رو هم میتونید از لینک زیر ببینید و بخونید:

http://www.ictstartups.ir/fa/content/23540 

خیلی جامع و کامل نیست، ولی اگر به این حوزه‌ها علاقمند باشید احتمالا دیدنش خالی از لطف هم نباشه.

#تاراکسا #لینکپ #taraxa #linkap #IoT #internetofthings

اینترنت اشیا


https://www.instagram.com/p/BMUZKwZgqSX

  • علی

(https://www.instagram.com/p/BMD2-9ZAnz0)

از مجتبی - که این روزها سخت در تلاشه تا کسب‌و‌کار نوپای خودش رو توسعه بده - اجازه خواستم تا از ترکیب جالب میزکارش عکس بگیرم و بذارم اینستا؛ اون هم در حالیکه میخندید گفت «بگیر ... تو ایدئولوژی بالایی؛ ... دومی هم یک کارآفرین موفق» این نمایی از یک نسل پرامید در کشوره که خیلی‌ها مثل نایاک دوست ندارن ببینن و میخوان تغییرش بدن؛ برخی دیگه هم احتمالا ناخواسته و با نیت‌های خوب، به جای حل و اصلاح بعضی مشکلات، تیشه به ریشه‌اش میزنن.

... اما این بچه‌ها وجود دارن و ان شاء الله نه فقط آینده ایران، که دنیا رو تغییر خواهند داد. 

«باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم و ما باید مستقل باشیم. و ما نباید دستمان را به دیگری دراز کنیم برای اموری که کشورمان محتاج است. ارزش کار شما امروز ارزش یک امری است که نمی‏شود مقایسه‌‏اش کرد با زمان‌های سابق.» (امام خمینی، 1361)

بعدنوشت: به امید روزی که عکس قهرمانان و خالقان کسب‌و‌کار هموطن روی میز کار جوان‌ها باشه؛ قهرمانانی که البته الان هم فکر می‌کنم وجود دارن، اما متاسفانه ناشناخته‌ان.

  • علی

۱- (لینک اینستا: https://www.instagram.com/p/BLx7o7pg_Hc)
نمیدونم چرا تو مدرسه‌ها (و البته بعد بصورت تخصصی‌تر در دانشگاه) سعی کردن بهمون اسم رشته‌کوه‌های دنیا، سلسله‌های پادشاهی و ... رو با جزئیات و سال به سال یاد بدن، اما هیچ درسی درباره مهارت‌های ارتباطی و همسو کردن منافع نبود، درباره مسایل اولیه حقوقی چیزی بهمون یاد ندادن، بهمون نگفتن چرخ‌های تجارت چطور کار میکنه و میچرخه، نگفتن روش‌های مدیریت پروژه و کار چجوریه و ... . اکثر ما احتمالا هیچ‌وقت به رشته کوه‌های راکی نخواهیم رفت، و شاید دومین شاه سلسله ساسانی فقط در بیست سوالی بدردمون بخوره، اما قطعا هر نقشی در زندگی شخصی و حرفه‌ای داشته باشیم، با این مهارت‌ها سر و کار داریم. کمک کنیم نسل بعد مهارت‌هایی که واقعا بهش نیاز دارن رو به وقتش یاد بگیرن، و البته خودمون هم در هر فرصتی تونستیم یاد بگیریم.

تصویر از اولین جلسه کارگاه مذاکره 20ta30 در IT Cafe که از لحاظ یادگیری و fun همزمان و ترکیب تئوری و عملی یکی از تجربه‌های خوبم بود. (عکس از @_itcafe_)


۲- تست MBTI (ام.بی.تی.آی) بر خلاف برخی تست‌های زرد که این روزها رواج یافته، یک تست علمی در روانشناسی است که انجامش برای خودشناسی بیشتر از سوی اهل علم هم توصیه میشه.

از طرفی خیلی از تفاوت‌ها/اختلافات ما با همدیگه در حقیقت بدلیل ویژگی‌های شخصیتی متفاوته که درک و پذیرش این مساله میتونه در ایجاد تعاملات بهتر هم کاملا موثر باشه.

ممنون از @mimnajafi و تیم 20ta30 که آخر سر با شرطی که گذاشتن مجبورمون کردن تا تنبلی رو کنار بذاریم و این تست ۳۰ دقیقه‌ای رو انجام بدیم! :)

اگر شما هم هنوز این کار رو نکردید، حتما انجامش بدید. در پاسخ‌ها سعی کنید واقعیات -و نه ایده‌آل‌هاتون- رو انتخاب و توجه کنید که به هیچ وجه بحث صحیح یا غلط در اینجا مطرح نیست. یک اقدام جالب بعد از تست هم احتمالا میتونه این باشه که لیست مشاهیر با تیپ شخصیتی مشابهتون رو مرور کنید.

پانوشت: طبیعتا انجام تست اینچنینی امکان خطا هم دارد و در بهترین حالت، باز هم نتایج نسبی است. بطور خاص حداقل در مورد برخی جنبه‌های نتایج بدست‌آمده خودم (ENTJ) این نسبیت رو به‌وضوح درک می‌کنم :) بهتره تستی بدید که عدد مربوط به هر یک از جنبه‌ها رو هم بده تا بتونید بهتر سبک-‌سنگین کنید.


  • علی

مقاله زیر برای انتشار در ماهنامه تخصصی Vapps که توسط جناب مهندس توکل عزیز منتشر می‌شود نوشته شده است. پیش از ادامه این نکته را عرض کنم که احتمالا این مقاله تنها در صورتی برایتان جذاب است که به مباحث روز حوزه ارتباطات علاقه‌مند باشید. با این حساب اگر مشتاق مطالعه‌اید، بهتر است پیش‌تر از اینجا با شبکه‌های LPWAN نیز بیشتر آشنا شوید.

شبکه‌های LPWAN (توان پایین و پوشش وسیع) در امتداد مسیر توسعه شبکه‌های بی‌سیم متداول شکل نگرفته‌اند. بنظرم این یکی از مهمترین نکاتی است که باید هنگام پرداختن به این شبکه‌ها مد نظر داشت، چرا که این مساله خود منجر به استنتاج نکاتی دیگر نیز خواهد شد. اما اجازه دهید ابتدا کمی بیشتر به جمله‌ای که اشاره شد بپردازیم؛ در مسیر توسعه از GSM به 3G و از نسل سه به LTE، همواره یکی از مهمترین دغدغه‌ها افزایش نرخ داده (Data rate) بوده است، و وقتی از این زاویه به شبکه‌های LPWAN نگاه کنیم شاهد یک پسرفت هستیم؛ اما می‌دانیم که این‌طور نیست. مساله این است که باید از زاویه‌ای متفاوت به ماجرا نگاه کرد و آن وقت است که متوجه فرصت‌های فراوانی می‌شویم که شبکه‌های LPWAN برایمان ایجاد می‌کنند: امکان اتصال ارزان و به‌صرفه تعداد بسیار زیادی گره که پیش از این قابل تصور نبود. در حقیقت شبکه‌های LPWAN در پاسخ به نیازی متفاوت از روند توسعه گذشته شکل گرفته‌اند.

فرصت‌های پیش روی شبکه‌های LPWAN تا حدی است که امروزه حتی موسسه 3GPP‌ نیز - که استانداردنویسی شبکه‌های سلولی متداول را بر عهده دارد - به تکاپو افتاده است تا کلاس خاصی از نسل آتی شبکه‌های سیار را با تمرکز بر ویژگی‌های شبکه‌های LPWAN گسترش دهد. اتفاقی که البته خیلی دیر رخ داده، سال‌ها پس از آنکه موسسات و شرکت‌های مختلفی چون SigFox (که یک استارتاپ محسوب می‌شود)، آستین‌ها را بالا زده‌اند و حالا شبکه‌هایی بر اساس فناوری‌هایشان در حال فعالیت است. همین‌جا یک تفاوت دیگر هم آشکار می‌شود: ما عادت کرده‌ایم فناوری‌های شبکه‌های بی‌سیم عمومی توسط موسسات عریض و طویل ارایه شوند، نه یک شرکت استارتاپی. با این حساب جای تعجب نیست وقتی به حلقه‌های دیگر زنجیره ارزش LPWAN می‌رسیم هم شاهد شرکت‌های کوچک و متوسطی باشیم که قد علم کرده‌اند.

LPWAN روندی است که از ابتدا بر خلاف جریان آب و با ساز و کاری نوآورانه شکل گرفت و این یعنی علی‌رغم فرصت‌های فراوان پیش رو، با عدم ‌قطعیت‌ها و ابهامات زیادی نیز مواجه است؛ ابهامات و سوالاتی که نه تنها در بخش فنی، بلکه در کلیدی‌ترین مسایل مدل تجاری مطرح می‌شود، همچون این سوال که «چگونه می‌توان از شبکه‌های LPWAN‌ پول درآورد!؟»

تا پیش از این مسیر اپراتورها در این زمینه خیلی شفاف بود، آنها سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در زیرساخت شبکه انجام می‌دانند و با ارایه خدماتی چون مکالمه، پیامک و دیتا (که تقاضای آن از سمت مشتری تقریبا قطعی بود) درآمدزایی می‌کردند. اما درباره شبکه‌های LPWAN نه حجم سرمایه‌گذاری‌ها همچون قبل است که انحصاری بیافریند و نه حتی با نگاه سنتی، مسیر درآمدی چشم‌گیری وجود خواهد داشت که توجیه‌کننده آن باشد (به یاد دارید که ارزان بودن یکی از ویژگی‌های اصلی این شبکه‌ها بود). قطعا این به معنای عدم ورود اپراتورها به این حوزه نیست. اپراتورها در سراسر دنیا، حتی با هدف کامل کردن ویترین خدماتشان هم که باشد در این حوزه ورود و سرمایه‌گذاری کرده و خواهند کرد. اما نکته مهمی که باید بدانیم این است زمین بازی متفاوت از قبل است و از این رو نمی‌توان انتظار داشت تکرار حرکت‌های گذشته موثر واقع شود؛ بلکه باید به دنبال کشف مسیرهای تازه و پایه‌گذاری اکوسیستمی جدید بود.

بدون شک شبکه‌های LPWAN فرصت‌های جدیدی ایجاد خواهند کرد، اما هیچ مسیر جادویی برای بهره‌گیری از این فرصت‌ها وجود ندارد؛ بلکه این فرصت‌ها را باید از طریق آزمایش مدل‌های گوناگون، ارتباط نزدیک با سرویس‌گیرندگان، دریافت بازخورد از آن‌ها و توانایی تکرار سریع این حلقه کشف کرد؛ و این نیازمند پویایی و نوآوری است. به نظر اگر جنگی در میدان LPWANها باشد، بیش از جنگ فناوری‌ها، جنگ با سستی و خمودی است؛ چراکه این بازار احتمالا آن‌قدر بزرگ خواهد شد که فناوری‌های مختلف جای خود را در گوشه‌ای از آن پیدا کنند.

  • علی

به بهانه بازی پوکمن‌گو؛ فناوری‌های نوین و محوتر شدن مرزهای دنیای فیزیکی و دیجیتال:

«آیا چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟»

متن تحلیل فوق را که در شماره امروز روزنامه صبح‌نو منتشر شده، می‌توانید از لینک زیر بخوانید:


پانوشت:
درباره جرقه اولیه این موضوع می‌توانید اینجا را بخوانید. همچنین نسخه انگلیسی این متن (البته با برخی تفاوت‌ها، اما با کلیت و موضوعی مشابه) پیش‌تر در لینکدین و همچنین اینجا منتشر شده بود.
خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های شما را هم در این‌باره بخوانم، می‌توانید ایمیل کنید یا بصورت کامنت بگذارید.
  • علی

ان شاء الله یکشنبه، ۱۱ مهر ماه دانشگاه تهران هستم تا در IoT Meetup درباره اینترنت چیزها (اشیاء) و هوشمندسازی، بستر ارتباطی‌اش و ... گپ بزنیم. با وجود ضیق وقت، روی ارایه فکر و تلاش کردم تا مسایلی که حس می‌کنم می‌تواند برای دوستانم مفید (و البته برای خودم موجب یادآوری مجدد) باشد مورد اشاره قرار گیرد. برای همین هم موضوعات بحث کمی متنوع شد و عنوان ارایه را گذاشتم IoT Soup! :)

فایل ارایه و ... را ان شاء الله بعد از برنامه در Slideshare گذاشته و در آپدیتی زیر همین پست هم اضافه خواهم کرد.

برخی لینک‌های مرتبط:

- لینک ثبت نام در ایوند

- پست‌های IoT Blog‌ درباره همایش و شهر هوشمند


ذیل همین پست، دو اتفاق خوب که هفته قبل از آن‌ها مطلع شدم را هم بگم: اول حرکت جالبی است که هفته‌نامه «شنبه» آغاز کرده؛ بخشی از متن را مستقیم از زبان سردبیر این نشریه می‌آورم: "از این هفته کمپین «در جست‌وجوی زاکربرگ» را با همکاری دونیت آغاز کرده‌ایم و بخشی از شماره‌های قبلی «شنبه»، به‌جای خمیر شدن یا فروخته شدن به دلالان کاغذ، به روستاهای دورافتاده کشورمان ارسال می‌شود." (لینک متن کامل / لینک دونیت)
البته علی‌رغم ایده جالب، بعد از یک مرور سریع صفحه دونیت متوجه نشدم که آیا غیر از مشارکت در توزیع، کمک دیگری هم هست که بتوان انجام داد یا خیر؟

مورد دیگر وارد شدن مباحث پایه‌ای مربوط به مدل و طرح تجاری در قالب درس (کارگاهی) در پایه دهم است؛ کمبودی که خیلی‌هایمان دغدغه‌اش را داشتیم و خوشبختانه از امسال برای آن فکری شده؛ حالا می‌توان امید داشت که نسل بعد بتواند ان شاء الله ورودی آگاهانه‌تر به حوزه کسب‌و‌کار  داشته باشد.

(البته یک نکته دیگر هم درباره نمایشگاه تلکام امسال بود که به دلیل تلخی از آوردنش صرف نظر کردم :))


بعدنوشت:

- اسلایدهای من را می‌توانید از لینک زیر مشاهده و دانلود کنید:

http://www.slideshare.net/rahmanpour/iot-soup

- همان‌طور که در جلسه مطرح شد، اسلایدهای سایر ارایه‌دهندگان و گزارش احتمالی را هم دوستان برگزار کننده به‌زودی در سایت IoTBlog قرار خواهند داد.

- یکی از دوستان حاضر در برنامه هم پستی درباره همایش نوشته‌اند که می‌توانید از اینجا بخوانید. (فقط درباره  بحث سرمایه‌گذار در مطلب ایشان که شاید من بدرستی بیان نکردم این نکته را ذکر کنم که تاراکسا اخیرا (آن هم به صورت محدود و به عنوان سوپاپ اطمینان) به این مسیر روی آورد و ۲.۵ سال قبل را از طریق پروژه‌های ریز و درشت و بعضا هوا خوردن دوام آوردیم :) )

  • علی

حتما شما هم تا حالا با امکان ترابرد شماره تلفن همراه به اپراتوری دیگر آشنا شده‌اید (+) و تبلیغات اپراتورها را برای جذب مشترکان جدید دیده‌اید. پیش از عملی‌شدن این طرح هم معلوم بود که کفه ترازو به نفع اپراتورهای دوم و سوم و به ضرر اپراتور اول سنگینی خواهد کرد، یکی از دلایل این مساله هم این است که مشتریان اپراتورهای دوم و سوم در فضایی رقابتی اقدام به انتخاب اپراتور خود کرده‌اند، در حالی‌که بخش قابل توجهی از مشترکان اپراتور اول، در زمان انحصار خدمات تلفن همراه مشتری این اپراتور شده‌اند و بعد هم به دلیل حفظ شماره‌شان، از تعویض سیم‌کارت خودداری کرده‌اند. البته جدای از بحث مشترکان اولیه همراه اول، اضافه کنید دسته‌ دیگری را که صرفا بخاطر پایدار نمودن بیشتر شماره‌های ثابت همراه‌اول، یا وجهه اجتماعی و ... ناشی از گران‌تر بودن این شماره‌ها مشترک این اپراتور شده بودند! (بله، در جامعه مریض حتی عدد «۱» ابتدای کد داخلی اپراتور هم می‌تواند نماد لاکچری باشد!)

در این میان نکته عجیب کمپین‌های تبلیغاتی ترابرد به همراه اول است که با تاخیر نسبت به دو اپراتور دیگر و با شعارهایی به محوریت «معتبر شوید» شکل گرفته! اگر درست یا غلط، پیش شماره ۰۹۱ همراه اول را نماد اعتبار بدانیم، ایرانسل می‌تواند تبلیغ کند که معتبر بمانید، ولی از خدمات بهتر و ... ما استفاده کنید (که طبیعتا این حرکت نوعی خودزنی است و ایرانسل هیچ‌وقت چنین کاری نمی‌کند!) اما مهاجرت یک مشترک ایرانسلی یا رایتلی به همراه اول، چه اعتباری برای او به همراه خواهد داشت؟ اصولا این کمپین با چه منطقی شکل گرفته؟ آیا بهتر نبود همراه اول روی مسایلی مثل پوشش مناسب و ... تمرکز می‌کرد؛ به هر حال حتما همراه اول نقاط قوتی غیر از کدهای ۰۹۱ش هم دارد دیگر!؟

اینجاست که باید گفت: دارید اشتباه کمپین میزنید جناب مهندس صدوقی :)


پانوشت: 

- بدیهی است نام مهندس صدوقی به استعاره از مدیر تبلیغاتی مربوطه در همراه اول بکار گرفته شده است.

- هدف از این پست صرفا گوشزد یک راهبرد اشتباه تبلیغاتی است و نه تبلیغ له یا علیه اپراتوری خاص.

  • ۱ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۱۳
  • علی
طبیعتا از همان ابتدا که با اسم حقیقی وبلاگ می‌سازی برخی چالش‌های احتمالی آینده این کار را هم حدس می‌زنی. اما چاره‌ای نیست، از طرفی برخی مطالب خواه ناخواه هویتت را لو می‌دهند و از سوی دیگر ساختن یک جای دیگر و انتشار مطالب بدون هویت هم به دلایل گوناگون راه چندان مناسبی نیست.
اما وقتی در عمل چالش‌ها را لمس می‌کنی می‌بینی با حدس و گمان‌های اولیه متفاوت است! وقتی یک نفر از اقوام یکدفعه درباره یکی از مطالب وبلاگت حرفی میزند، یا در اولین جلسه کاری با یک نفر او یکدفعه از مطالب وبلاگت فکت می‌آورد، حس واقعا عجیبی بهت دست می‌دهد که شاید چندان جالب نباشد؛ حس اینکه طرف مقابل خیلی درباره تو می‌داند، در حالی‌که تو هنوز خوب نمی‌شناسی‌اش؛ و حس اینکه «رسوای زمانه منم»!
و تاثیر بدترش شاید محافظ‌کار شدنت در نوشتن مطالب جدید باشد. اینکه گاهی در نوشته‌هایت گروه‌های مختلف خوانندگان را هم در نظر می‌گیری و تاثیرات و بازخوردهای محتمل آینده را؛ و این هم حس چندان خوبی ندارد!

پانوشت:
- البته این‌روزها و با همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی، شاید این دغدغه دیگر مختص به وبلاگ‌نویس‌ها نباشد.
- جهت طیب خاطر دوستان و همکاران عزیز: این مطلب هیچ مخاطب خاصی ندارد! صرفا بیان یک دغدغه زندگی در هم‌تنیده آنلاین و آفلاین مدرن بود.
  • ۱ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۲
  • علی

- اگرچه پیش‌تر با مفاهیم اساسی «نوپای ناب» نسبتا آشنا بودم، اما بالاخره فرصتی دست داد تا بنشینم پای مطالعه بخش‌های مانده کتاب اریک ریز و تمامش کنم. از یک طرف ناراحتم که چرا این‌قدر دیر این اتفاق افتاد، و از طرف دیگر فکر می‌کنم شاید همین دیر خواندن باعث شد برخی مسایلی که در کتاب مطرح شده برایم ملموس‌تر باشد و از طرفی محک بهتری برای قیاس راهبرد ارایه‌شده با روش سنتی داشته باشم.

- درباره کتاب باز هم در بخش بعدی می‌گویم، اما جمله‌ای در جمع‌بندی پایانی کتاب آمده بود که بهانه‌ای شد برای این نوشتن این مطلب: «برای اینکه همه انقلاب‌های مدیریتی قبلی توسط مهندسان رهبری شده است دلیلی وجود دارد: مدیریت، مهندسی سیستم‌های انسانی است.»

این جمله از آن جهت برایم جالب بود که پیش‌تر و درباره برخی مسایل نسبتا بی‌ربط دیگر نیز حسش کرده بودم. مثلا در برخی از رمان‌ها و فیلم‌ها به نظرم همان‌قدر که هنر و تخیل موجود در داستان زیباست، شیوه سازماندهی‌اش نیز ستودنی است. و از زاویه دیگر، در بسیاری از محصولات مهندسی تولید شده نیز همان‌قدر که کاربردی بودن و ساخت خوبش مهم است، معماری مناسب و نوآوری آن است که موجب جذب مردم و ایجاد تجربه کاربری لذت‌بخش می‌شود. 

بنابراین شاید بی‌دلیل نبوده که طی سال‌ها معماران به نوعی ویترین رشته‌های مهندسی (و بعضا هنری) دیده می‌شدند: در معماری هر دوی این جنبه‌ها به عریان‌ترین شکل مشخص است. مساله‌ای که شاید برای یافتن اهمیتش در سایر رشته‌ها باید کمی عمیق‌تر شد. البته این مساله در دهه اخیر و با صحبت‌های استیو جابز درباره تقاطع مهندسی و هنر کمی برایمان ملموس‌تر است؛‌ البته به شرطی که به جای یک مصرف‌کننده و Apple fan(!) از دید سازنده و طراح به موضوع نگاه کنیم. 

خلاصه اینکه همان‌قدر که مهندس شدن این روزها نسبتا ساده شده، معمار شدن سخت است! چه معمار در سطح مهندسی سیستم‌های انسانی، چه در سطح سیستم‌های کامپیوتری: اینکه بتوانی چیزهای درست را به شکلی درست و برای ساخت عمارتی درست کنار هم بچینی. (احتمالا درباره هنر هم بشود حزف مشابهی زد، مثلا همان‌قدر که جا زدن طرح‌ها به عنوان سورئال نسبتا راحت شده، پیکاسو یا ... شدن سخت است و الخ!)

راستی حالا که بحث معماری سیستم شد یادی هم بکنیم از آیه شریفه ۶۱ سوره هود «... هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الأَرضِ وَاستَعمَرَکُم فیها ... اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت!» (از اینجا بیشتر بخوانید)


- اما برگردیم به «نوپای ناب»؛ اریک ریز که خودش هم یک کارآفرین است، اصول مدل نوپای ناب (Lean Startup) را بر اساس راهبرد تولید ناب تویوتا و بکاربرستن برخی راهکارهای مبتنی بر آن در شرکت‌های نوپا معرفی کرده. همان‌طور که در کتاب آمده «Build-Measure-Learn feedback loop is at the core of the Lean Startup model». بخش‌های عمده کتاب نیز به فعالیت‌های مرتبط با این حلقه و چگونگی طی مناسب و سریع آن می‌پردازد و اصطلاحات معروفی چون گمینه محصول پذیرفتنی (MVP)، یادگیری معتبر و ... که این‌روزها می‌شنویم، به طور مفصل در آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند. البته نظرات خوانندگان را که در سایت Goodreads می‌خواندم، برخی معتقد بودند کتاب ساختار خیلی مناسب و منظمی ندارد و خیلی مسایل هنوز مبهم مانده. اما به نظر در اینجا باید به این نکته توجه کرد که: این کتاب تنها یک شروع است و همان‌طور که نویسنده نیز در فصل آخر (که به خوبی کتاب را در آن جمع‌بندی می‌کند) اشاره کرده، به هیچ وجه نباید این نوشته خود به قوانین صلب و انعطاف‌ناپذیر تبدیل شود، بلکه باید ایده اصلی‌اش، آن‌گونه که لازم است و متناسب با وضع سازمان، بکارگرفته شود. اتفاقا از این نگاه شاید ساختار نرم کتاب (در مقایسه با سایر راهکارهای مدیریتی که بعضا فرمول‌های سفت و سخت ارایه می‌دهند) بد هم نباشد. البته این کتاب نیز طبیعتا همچنان مسیری طولانی برای اصلاح (چه در محتوا و راهکارها و چه در شیوه نگارش) پیش رو دارد. 

- من ترجمه فارسی کتاب را خواندم که در کل ترجمه روان و خوبی بود، هر چند برخی جاها که زیرنویس انگلیسی هم داده شده بود، کمی ترجمه ارایه شده نامتناسب می نمود، که احتمالا دلیل ارایه زیرنویس انگلیسی هم همین عدم یافتن معادل فارسی مناسب بوده. به هر حال اگر بتوانید نسخه اصلی کتاب را بخوانید شاید بهتر باشد. برخی جملات کلیدی کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید. همچنین ویدیوی معروف سخنرانی اریک ریز در گوگل را هم می‌توانید از اینجا ببینید. با اینکه شاید شما هم مثل من بر اساس خواندن و دیدن همین‌ها فکر کنید کل موضوع را گرفته‌اید، اما طبیعتا عمقی که از خواندن کتاب و مرور و یادآوری‌اش بدست می‌آید متفاوت خواهد بود (و البته قطعا اصل یادگیری موقع بکار گرفتن روش خواهد بود).

در ضمن، فصل‌هایی از کتاب بطور خاص متناسب با نوآوری در شرکت‌های بزرگ و (یا بزرگ‌شدن شرکت‌های نوآور) است و از این رو کتاب تنها بدرد کارآفرینان مستقل نمی‌خورد و کارآفرینان سازمانی هم می‌توانند از آن استفاده کنند.

و اجازه دهید پایان این مطلب هم یکی دیگر از جملات کلیدی و زیبای نوپای ناب باشد:

?The big question of our time is not Can it be built? but Should it be built

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۸
  • علی

این روزها مجددا بحث درباره برجام و تحریم‌ها داغ شده، البته این بار با موضوعی جدید: آیا تحریم‌ها واقعا لغو شده یا خیر!؟

قطعا خیلی‌ها هستند که بهتر از من بتوانند در این‌باره نظر دهند، اما با توجه به بحث‌هایی که بعضا میشود و سوالی که برخی دوستان می‌پرسند، بد ندیدم جمع‌بندی‌ای از برخی تجربه‌های شخصی و در مقیاس کوچکی فعالیت‌هایمان را بگویم.

- احتمالا هر کس در حوزه‌های روز و فناورانه فعال باشد و حداقل در فروم‌ها، شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای مثل لینکدین و ... عضو بوده و گه‌گاه ایمیلی به شرکت/فرد خارجی ارسال کرده باشد، تفاوت قبل و بعد از برجام را در اتمسفر و جو ارتباطات حرفه‌ای و بین‌المللی‌اش لمس کرده‌. نوع این تغییر هم یک تغییر ۹۰ درجه‌ای (از بی‌تفاوتی به اشتیاق) نیست، بلکه یک تغییر ۱۸۰ درجه‌ای از ترس و نادیده‌گرفتن به اشتیاق است. برای مجموعه کوچک ما هم موارد زیادی در تایید این سخن رخ داده؛ پیش‌تر هم درباره یکی‌ نمونه‌اش گفته بودم (+).

- در کنار مساله فوق اما یک سوال دیگر هم مطرح است: جدای از تغییر اتمسفر، آیا در عمل هم تغییری رخ داده؟ قبل از پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه کرد: اول اینکه هنوز زمان خیلی زیادی از توافق نمی‌گذرد، دوم افزایش بسیار زیاد انتظارات عمومی از برجام است که به اشتباه و با اهداف سیاسی توسط دولت شکل گرفت، توقع از «آنچه باید در عمل رخ دهد» را تغییر داده؛ و سومین مورد نیز اینکه در بخش‌های مختلف ممکن است تجربیات گوناگونی وجود داشته باشد و از این رو به سادگی نمی‌توان یک نسخه واحد پیچید.  تجربه شخصی ما (و البته بازخوردهای مشابهی که از برخی همکاران دیگر دریافت کرده‌ایم) این بوده که در عمل و برای نمونه، بر سر راه ورود قطعات (حتی بعضا قطعات معمول) موانع پیشین همچنان پا برجاست و هزینه‌های فرار از محدودیت‌ها نیز همچون گذشته بالاست؛ درباره استفاده از غالب پلتفرم‌های توسعه نیز شرایط نسبتا مشابه است. یک نکته دیگر نیز عدم حس تعهد شرکای خارجی در کار با مجموعه‌های داخلی، یا حداقل مجموعه‌های کوچک داخلی است. بدین‌ترتیب که ممکن است شما توافق‌نامه‌ای را امضا کنید، اما به راحتی شاهد باشید که طرف خارجی آن را نادیده می‌گیرد، چون حس می‌کند کاری از دست شما بر نخواهد آمد. بنظر هنوز جای سازوکارهای مناسب برای محافظت از حقوق مجموعه‌های داخلی در همکاری‌های بین‌المللی خالی است و باید برای آن فکری کرد.

- اما با توجه به دو بند قبل، نتیجه چیست؟ تحریم‌ها نعمتند یا نقمت!؟ رفع شده‌اند یا هنوز پابرجا هستند؟ بنظر این سوالات خیلی کلی هستند و بیشتر بدرد دعواهای سیاسی می‌خورند، در حالی‌که پاسخ‌ها و تحلیل‌های واقعی باید بصورت جزئی‌تری باشند. اگر شما آهن و آتش برای ساختن شمشیر داشته باشید یا بتوانید آن‌ها را وارد کنید، تحریم شمشیر احتمالا برای شما یک فرصت خواهد بود، چون مجبورتان می‌کند با تلاش بیشتر، کم‌کاری گذشته را جبران کرده و در شمشیرسازی خودکفا شوید، اما اگر این دو نباشد چه؟ احتمالا باز هم می‌توان راه‌های خلاقانه‌ای یافت و اصلا این خود شاید به اختراعات و نوآوری‌های جدید منجر شود، مثلا ممکن است این مساله نهایتا به ساخت تی‌ان‌تی ختم شود! اما خوب ... باید بپذیریم که کار ساده‌ای پیش رو نخواهد بود! آیا سازوکار نرم و سخت آن را دیده‌ایم!؟ درباره رفع یا پابرجا بودن تحریم‌ها هم که تجربه و دیده‌ها و شنیده‌های شخصی آن چیزی است که در دو بند قبل آمد، هر چند ممکن است این تجربیات با مطلوب‌های سیاسی و افراطی هر دو سو همخوان نباشد.

- نهایتا اینکه میان ندانم‌کاری و انداختن کشور به دام تحریم‌های هزینه‌ساز با ایستادگی و مقاومت بر سر اصول و همچنین میان تنش‌زدایی و توسعه ارتباطات سازنده با ساده‌اندیشی و به خطر انداختن منافع ملی مرز ظریفی است که سیاست‌بازی و مصرف داخلی پیدا کردن سیاست خارجی مهمترین عامل محو شدن آن خواهد بود.

ان شاء الله در کنار تلاش برای بهبود شرایط، در هر وضعیتی نیز تلاش کنیم تا حداکثر بهره را از شرایط موجود ببریم و در زمین طراحی‌شده بهترین بازی را ارایه دهیم: چه در میدان تحریم و با خودکفایی باشد، چه در میدان پسابرجام و با شتاب توسعه (+)‌ ... .

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸
  • علی