مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

بسم الله ...

The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran

>> خوش آمدید <<

** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.ir در دسترس است. متاسفانه بدلیل عملکرد نادرست سامانه بیان، لینک‌های قبلی که با آدرس اولیه rahmanpour.blog.ir بودند، بر روی آدرس جدید فوروارد نشده‌اند. اگر لینکی باز نشد لطفا بخش .blog را از آدرس آن حذف کنید تا باز شود.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و درج پیوند (لینک) به آن کاملا آزاد است.

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

۶۰ مطلب با موضوع «کسب و کار و کارآفرینی» ثبت شده است

خط آغاز مسابقه‌های زندگی، برای همه از یک نقطه نیست. بنابراین نه باید به خاطر موفقیت‌های خودمون نسبت به کسی حس برتری داشته باشیم و نه به خاطر ناکامی‌ها نسبت به دیگران حس شکست.

مدتی بود که می‌خواستم این مطلب رو توئیت کنم، تا دیروز کلیپ زیر رو که به زیبایی این مساله رو به تصویر کشیده پیدا کردم. ببینید و در این دوران که خیلی‌ها همه عمر و زندگی‌شون رو مشغول مسابقه دادن با سایرین هستند به بقیه هم نشون بدید.

مشاهده از آپارات:

مسابقات زندگی

(کلیپ باکیفیت‌تر، ولی بدون زیرنویس در یوتیوب رو می‌تونید از اینجا ببینید.)


بیشتر بخوانید:

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟

- بهترین مطلبی که این ایام در تلگرام می‌چرخید: با خودت رقابت کن!

  • علی

- اخیرا از محمد نجفی (بیست‌تاسی) نکته بسیار جالبی در باب ثروت یاد گرفتم (که البته ایشون هم از کسی نقل کردند). اون هم تعریف ثروت بر اساس زمان به جای پوله: با پولی که دارید، چه مدت می‌تونید بدون کار کردن و با همین کیفیت به زندگی‌تون ادامه بدید؟

جواب این سوال برای یک نفر که ۱۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش یک میلیون تومانه ۱۰ ماه و برای کسی که ۲۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش ۵ میلیون تومانه ۴ ماهه. و با این حساب نفر اول ثروتمندتر از نفر دومه. و بر همین معیار هم میشه فهمید چرا در طول تاریخ حال بسیاری از عرفا بهتر از اغنیاء بوده.

- اما چرا تبدیل پول به زمان معیار مناسب‌تری برای سنجش ثروته؟ دلایل زیادی می‌شه براش آورد، اما غیرشعاری‌ترین دلیل که حتی برای افرادی که ممکنه در نگاه اول مخالف این تعریف باشن هم کار می‌کنه اینه که: برای غالب آدم‌ها، در آوردن پول بیشتر هم خودش به نوعی نیازمند زمانه!

- اما نکته‌ای که من می‌خوام بیشتر روش تمرکز کنم اینه که «چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟»، یا به عبارتی چرا نباید استانداردها و زمین بازی زندگی‌مون رو جوری بچینیم که نتونیم از پسش بر بیایم. بذارید با یه مثال بگم:

اگر شما حقوق ماهیانه‌تون ۲ میلیون تومانه، ولی استاندارد زندگی‌تون رو جوری چیدید که باید ماشین و گوشی‌موبایل‌تون رو هر دو سال عوض کنید، عملا مجبورید همه پولتون رو خرج کنید، بعضا اضافه‌تر کار کنید و حتی وام بیشتری بگیرید تا به استانداردهاتون برسید. همه این‌ها یعنی با تعریفی که از ثروت گفته شد، شما دارید مرتب فقیر و فقیرتر می‌شید و ذخیره مالی و زمانی کمتری دارید. و مشخصه ته این مسیر از نظر مادی و روحی به کجا ختم میشه.

- از اون طرف متاسفانه فرهنگ مصرف‌گرایی (برای تضمین سود کمپانی‌ها) دائم مردم رو به همین سمت ترغیب می‌کنه (باور کنید، من خودم مارکتینگ هم کار میکنم! :) ) و افراد متوسط که اکثریت جوامع رو تشکیل میدن سیبل این تبلیغات هستند. و وقتی استانداردهای زندگی قشر متوسط با تمرکز بیش از حد بر مصرف‌گرایی طراحی بشه و فقط از این جنبه زندگی‌شون اعتماد به نفس کسب کنند، با چه جامعه‌ای مواجه می‌شیم؟ غنی در ظاهر، ولی فقیر و فقیرتر در باطن! جوامع امروزمون خیلی شبیه این هستن، نه؟

- نذاریم دیگران استانداردهای زندگی ما رو طراحی کنن. اعتماد به نفس داشته باشیم، و اینکه چه حوزه‌هایی برامون مهمه و در هر حوزه‌ای چقدر میخوایم هزینه کنیم رو خودمون تعیین کنیم تا خوشحال‌تر باشیم.


بیشتر بخوانید:

- چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

ببینید: چرا نباید خودتون رو با کسی مقایسه کنید؟

  • علی

- از قدیم افرادی که اطلاع بیشتری نسبت به مسایل روز داشتن به عنوان افراد فرهیخته و آگاه مورد احترام جامعه بودند. اما الان و با رشد جهشی تولید و انتشار محتواهای زرد در شبکه‌های اجتماعی، «ندانستن، دنبال نکردن و وقت نگذاشتن برای اطلاع از خیلی چیزها» بیشتر نشانه فرهیختگی است!

- البته شخصا سعی می‌کنم تا حدی هم مطلع باشم، نه برای خود محتواهای زرد، بلکه در این حد که بتونم دنبال کنم بخشی از جامعه‌ام در چه فضایی سیر می‌کنه.

- حتی اخیرا فکر می‌کنم با توجه به حجم زیاد اطلاعات مفید و تخصصی و مرتبط به حوزه فعالیت‌مون، شاید گاهی و برای تمرکز بیشتر بر اهدافمون، بد نباشه این بخش مفید رو هم خیلی دقیق دنبال نکنیم (و بعضی مواقع تست هم می‌کنم این رو)!

  • علی

ICANN60 in Abu Dhabi: Ali's Story

ICANN60 in Abu Dhabi was my first experience to be in an ICANN meeting. I've participated in ICANN60 as a NextGenner. Probably like every one, being in my 1st ICANN and networking with amazing people with wide diversity of nationalities and proficiencies was a great experience for me. To reflect parts of this experience to interested people, I've integrated some of my daily notes and pictures in this blog post. As an Iranian and because there is so little material in Farsi (Persian) in this area, I've written the original report (following) in Farsi, but I hope I can publish an English version as soon as possible too.

-----

ابتدای آبان‌ماه امسال این فرصت را پیدا کردم تا در نشست ICANN (که این دوره در شهر ابوظبی برگزار می‌شد) به عنوان یکی از اعضای گروه NextGenners شرکت کنم. سفری که هشت روز طول کشید و تجربیات مختلفش بیشتر از چیزی بود که قبل از رفتن تصور می‌کردم. طی سفر تلاش کردم برخی نکاتی که می‌دیدم و به ذهنم می‌رسید را در غالب پست یا Story در اینستاگرام بگذارم. برخی نوت‌های کوتاه هم برای خودم برداشتم تا بعدا بتوانم در فرصت بهتری درباره‌شان بنویسم. از آنجایی‌که بنا بر تجربه هیچ‌گاه زمان ایده‌آل برای جمع‌کردن این مطالب و نوت‌ها پیش نخواهد آمد(!) تصمیم گرفتم در اولین فرصت مطالب مربوط به سفر را بصورت فریم‌وار و در بخش‌های مربوط به رویداد ICANN60، حواشی رویداد و شهر ابوظبی بصورت یک مطلب در وبلاگ قرار دهم. منظور از فریم‌گونه بودن مطلب هم این است که بدلیل حجم زیاد و فرصت کم، بر روی نگارش داستانی و اتصال تکه نوشته‌های مختلف به هم کار نشده و مطالب مختلف صرفا به صورت قطعات پازل کنار هم آمده‌اند، که البته شاید جذاب‌تر هم باشد.

در این مطلب هم سعی کرده‌ام اصل حاشیه‌نگاری را که قبلا اینجا توضیح داده بودم رعایت کنم. هر چند باز هم بنا بر تعجیل، شاید نگارش و ویرایش آن چنگی به دل نزند (از جمله ترکیب لحن نوشتاری و گفتاری و ...).

همچنین لطفا توجه کنید که برخی تصاویر که مربوط به استوری‌های اینستاگرامم هستند، خودشان حاوی متن مربوطه هم می‌باشند و از این رو قبل یا بعدشان توضیحی نیامده است. هر چند می‌دانم برای جستجوپذیری مطلب بهتر بود متن بصورت جداگانه می‌آمد.


آیکن ۶۰ ابوظبی

اول از همه معرفی ICANN (آیکن) برای افرادی که شاید با آن آشنا نباشند: آیکن (حروف ابتدای عبارت Internet Corporation for Assigned Names and Numbers) یک سازمان غیرانتفاعی و یکی از مجموعه‌های اصلی در عرصه مدیریت اینترنت است. وظیفه اصلی آیکن مدیریت و نظارت بر تخصیص دامنه‌ها و آدرس‌های اینترنتی است. برای آشنایی بیشتر می‌توانید به صفحه ویکی‌پدیای آیکن یا آیکن‌ویکی مراجعه کنید.

(برای مشاهده بقیه متن و عکس‌ها به ادامه مطلب بروید)

  • علی

شیرینی کارت پایان‌خدمتم به داداشا تبدیل به قصه غم‌انگیز و البته آموزنده‌ای شد!
وقتی اتفاقی و بعد از مدت‌ها سه‌تایی بیرون بودیم و از قضا یه آبمیوه‌ای داغون وسط مسیر‌مون بود، با یه تعارف که «اصن من جای شیرینی #پایان_خدمت حساب میکنم»؛ از خداخواسته (و احتمالا با استدلال مو از خرس غنیمته) راضی شدن! و این‌طوری #ناهار/#شامخانوادگی #رستوران #نایب به سه عدد از ضایع‌ترین انواع #آب‌هویج #بستنی تبدیل شد!

آب هویج بستنی

- طبیعیه که بعدش به خودشون بیان و بخوان انکار کنن، اما دیگه کار از کار گذشته ... و من هم برای اینکه این درس همیشه تو خانواده ما نهادینه بشه به هیچ وجه تسلیم نشده و نخواهم شد! :)
- درس زندگی‌ش(!) اینکه: برای رسیدن به چیزایی که میخوایم، باید صبور بود، زود راضی نشد و نذاشت آب‌هویج‌بستنی‌های توی مسیر، راهزن کباب‌های نایبمون بشن :) (و حتی نباید گذاشت حسرتی به دلمون بذارن)! هر چند گاهی واقعا سخته ... .
- و طبیعتا باید تو هر زمینه‌ای یه سری حد و حدود تعیین کرد، به پایین‌‌ترشون راضی نشد و وقتی اون حدها هم تا اندازه مناسبی برآورده شدن ازشون لذت برد و دچار کمال‌طلبی منفی هم نشد.
- البته خوب این واقعیت هم هست که اگر من ناهار بده بودم، تا حالا داده بودم! انکار نمیکنم که این کارشون که نقد رو چسبیدن در این کیس خاص اون‌قدرم دور از #تدبیر نبود! :) ولی خوب مهم #درس آموزنده‌ایه که ازش درآوردیم :)
- یکی نیست بگه آخه #اینستاگرام جای چهار پاراگراف #قصه نوشتنه!؟ :-/

لینک اینستا:
  • علی

امتحان #فیزیک ۲ وسط شلوغیای ۸۸ بود، و من که اون بهار کلاس‌ها رو هم درست نمیرفتم طبیعتا افتادم! رفتم اتاقش و گفتم شرایطم جوری بود که نشد خیلی درس بخونم، و اگه میشه اون نیم (یا یک) نمره رو بهم بدید تا پاس شم.
خیلی آروم برگشت گفت «اشکالی نداره، خیلیا سال پیش شرایطشون طوری بود که نتونستن کنکور قبول شن و جایی که تو الان هستی باشن! ترم دیگه بردار و تلاش کن جبران کنی». فکر کنم دیگه نشد چیزی بگم. تشکر کردم، اومدم بیرون. واقعا منطقی بود حرفش. و هنوزم که هنوزه، بعضا وقتی بدلیل اشتباه، یا شرایط، برای خودم یا بقیه حالتی پیش بیاد که نشه به هدف رسید، این خاطره رو میگم.
خلاصه یکی از مهمترین درس‌های زندگی‌م رو از دکتر #هایک_قولتوقچیان یاد گرفتم؛ اولین قدم برای درست کردن اوضاع اینه که بجای غر زدن یا بهانه آوردن، شرایط/اشتباهات رو پذیرفت، و تلاش کرد تا حد ممکن جبران کرد.

پانوشت:
- جبران فیزیک۲ کار خیلی سختی نبود، ترم بعد خیلی خوب خوندمش، طوری که مغناطیس (درس مرتبط و سخت بعدی‌ش رو) نخونده نمره نسبتا خوبی گرفتم! و تقریبا تونستم دوباره طبق برنامه قبلی‌م برم جلو، البته این‌بار با حواس جمع‌تر و نسبتا درس‌خون‌تر!
- دکتر قولتوقچیان کلا آدم جالبی بودن. یه استاد ارمنی که از نهج‌البلاغه و رهبری نقل قول میاوردن و علیه‌ش (به عنوان استاد حزب‌اللهی علم و صنعت!) کلیپ و ... تو یوتیوب بود! ایشالا مشکلات جسمی‌شون بهتر شده باشه و خوب باشن.
- سال اول دانشگاه (در ادامه دبیرستان، ولی بصورت بسیار افراطی‌تر) سرم غالبا تو تشکل‌ها، مجلات، کتب و سایت‌های سیاسی و اجتماعی بود! بعدش یکم به اعتدال رسیدم. 🙈😂 تجربه خوبی بود.
  • علی

اگه یادمون بمونه که تو دنیا رو هیچ‌کی و هیچ‌چی نباید خیلی حساب باز کرد، بیشتر مشکلات و غصه‌هامون حل میشه.

البته این خوبیشه. ولی یه بدی هم داره و اون اینکه ممکنه آدم دیگه با هیچی خوشحال هم نشه! :)

باید منیجش کرد و ارزش‌های جایگزین و واقعی پیدا کرد واسه مسیر ... .

  • علی

فرد درونگرا کسیه که برای شارژ شدن باتری‌ش نیاز به خلوتش داره.
وگرنه میتونه مهارت‌های #ارتباطی بالایی کسب کرده و کاملا اکتیو و #اجتماعی باشه.
  • علی

#جیتکس بزرگترین رویداد #ICT منطقه است. و خوشحالیم که همکاران ما هم (@linkap_official) به انتخاب داوران #الکامپ۹۶ در #GITEX2017 پذیرای شما هستند.
⛳️ سالن #Future_Stars، غرفه ST-7.
📅 ۱۶- ۲۰ مهر ۹۶ (۸-۱۲ اکتبر)

لینکپ در جیتکس

پانوشت:
- بنظر جیتکس برای ما ایرانی‌ها این‌جوریه که میریم اونجا، با هم جلسه میذاریم و توافق میکنیم؛ و دوباره با هم برمیگردیم ایران! :) یجورایی دورهمی خودمونه. و رو این حساب شمام اگه اونجایید به بخش ایران سر بزنید، احتمالا بعدا بیشتر از بقیه بدردتون بخوره!
- گزارش کامل‌تر رو از وبلاگ لینکپ بخونید.

لینک اینستا:
  • علی

«‏یه کیف 300 دلاری نخر که هیچی توش نذاری؛
یه کیف 10 دلاری بخر، که توش 290 دلار پول داشته باشی!»
این توئیت (که منبع اصلی‌ش رو هم نمی‌دونم) یکی از قشنگ‌ترین و خلاصه‌ترین نکاتی بود که در حوزه مدیریت مالی خوندم. و واقعا غالب قشر متوسط توش می‌لنگیم ... . ولی یکم اعتماد به نفس بیشتر و آینده‌نگری می‌تونه حلش کنه. و البته پیدا کردن درک عمیق‌تر از انواع اموال سرمایه‌ای، مصرفی، و طیف بین این دو.
پانوشت: و در حاشیه این مطلب، عکس‌نوشته زیر رو هم بیارم.
زاکربرگ و بیل گیتس
  • علی

اگه فکر میکنیم داریم به سمت هدفمون میریم، اینکه کت‌شلوار بپوشیم و جلوی ۳۰۰ تا #مدیر و#کارشناس صحبت کنیم، یا کف اتاق رو تی بکشیم نباید خیلی فرق داشته باشه! ؛-)
و دقیقا اینجای کاره که یه مرز درست میکنه، مرزی که یه سری ترجیح میدن اون‌طرفش بمونن تا دستاشون کثیف نشه ... .

نیمه دیگر کارآفرینی

پانوشت:
برای اینکه سایر دوستان و همکاران نیان فحش بدن، باید اعتراف کنم که بخاطر وجود نیروهای زحمتکش #خدماتی، طبیعتا این یه مدل کار کمتر قسمتمون میشه! ولی خب غرض از گذاشتن #عکس (در کنار #ریاکاری و کوزت‌بازی!) ذکر نکته‌ای بود که در کشپن گفته شد؛ و اینکه بالاخره این مدل عکسم تو آلبومم باشه :)

لینک اینستا:
  • علی
۱- Try not to become a man of #success, but rather to become a man of #value. #Albert_Einstein
موفقیت انیشتین

۲- یادگیری‌هایی که حین #کار بدست میاد، چه #کسب‌و‌کاری، چه فنی، چه در تعاملات و ...، ته‌نشین میشه تو وجودت و انگار اصلا میشه بخشی ازت. ممکنه قبلش همون‌ها رو تو ده تا #کتاب خونده باشی، یا از ده نفر شنیده باشی، ولی تازه الان متوجه میشی که عمیقا فهمیدی‌شون. و تو #زندگی هم همینه ... .
پانوشت:
- انتقال تجربه (کتاب، نقل‌قول و ...) خیلی هم خوبه، چون کمک میکنه شاخک‌های آدم تیزتر بشه و سریع‌تر نکات رو تو زندگی و کار بگیره، ولی این‌طور نیست که مثل یه قرص همه چیز رو منتقل کنه (تکراریه اینا😉)
- این بردهای توسعه هم بنظرم برای تیم ما تجربیات خیلی خوبی داشت. دوس داشتم عکس دسته‌جمعی‌شون تو اینستام باشه 😁
برد توسعه تجربه

۳- مشکل از اونجایی شروع میشه که فکر میکنیم میتونیم همه چیز رو تو زندگی «مدیریت» میکنیم. در حالیکه خیلی جاها تو زندگی و وسط #نقشه_های_خدا، وظیفه ما فقط اینه که «سعی کنیم کار درست رو تشخیص و انجام بدیم»، همین!
پانوشت: عکس بیربط و صرفا نمودی از #نارسیسیم نگارنده است!
#صرفا_جهت_خاطره_نگاری_و_درج_ایام_در_اینستا #الحمدلله #توکل #زندگی #بزرگتر_شدن
سلفی در آسانسور شخصی

  • ۰ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۱
  • علی

خب ...، باید اعتراف کنم که من به طبیعت کارم بیشتر در زمره مروجین فناوری‌های جدید هستم! اما از اون سمت اگر وبلاگم رو خونده باشید حتما می‌دونید که غالبا سعی کردم نگاه انتقادی و محتاطانه هم داشته باشم.

و در همین راستا هم از کنفرانس انقلاب صنعتی چهارم این کارتون زیبا رو باهاتون به اشتراک میذارم :)

کاریکاتور انقلاب صنعتی چهارم و فناوری

https://www.instagram.com/p/BWh1qq-htEa

  • علی

بیشترمون تصوری درباره فرآیند نصب #آنتن‌های رادیویی روی دکل‌ها و سختی‌های این کار در سرما و گرما نداریم. خسته نباشید ویژه به همه همکاران #دکل کارمون که در حوزه #ارتباطات و #مخابرات بدون تلاش اون‌ها کار همه‌مون خوابیده. 

دکل مخابراتی

پانوشت:

۱- فکر میکردم دیگه ترس از ارتفاع ندارم، ولی این دفعه از همین پایین که نوک این #دکل رو میدیدم استرس میگرفتم! شاید دکلش زیادی بلند بود! :)

۲- دکل بالای پشت‌بومه، و اینجایی که عکس گرفتم در حقیقت پایین دکله. بدیهیه با توجه به پانوشت-۱ من بالا نرفتم!

https://www.instagram.com/p/BWgC4mFhF33

  • علی

این روزها مطلب خیلی خوبی در تلگرام دست‌به‌دست میشه که به نوعی تکرار همان عبارات معروف است که «خودت را با کسی مقایسه نکن» و «در زندگی مهمترین رقیبت خودت هستی و باید با خودت رقابت کنی، نه با دیگران». این مطلب را که در بحبوحه رقابت‌های انتخابات و شلوغ‌کاری‌هایش پخش می‌شد (با کمی دخل و تصرف) در ادامه آورده‌ام:


«یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه و بعد از چهار-پنج سال زندگی ناموفق مجبور به متارکه می‌شه، اون یکی بیست و نه سالگی ازدواج می‌کنه و سال‌ها زندگی موفقی در کنار همسرش داره. یکی بیست و پنج سالگی فارغ التحصیل می‌شه ولی پنج سال بعدش کار پیدا می‌کنه، اون یکی بیست و نه سالگی مدرکش رو می‌گیره و بلافاصله کار مورد علاقه‌اش رو پیدا می‌کنه. یکی سی سالگی رئیس شرکت می‌شه و با شکست، در چهل سالگی فوت می‌کنه، اون یکی چهل و پنج سالگی رئیس شرکت می‌شه و تا هفتاد سالگی با موفقیت اون رو مدیریت می‌کنه. تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر. تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی؛ پس آروم باش، از زندگی لذت ببر و خودت را با دیگری مقایسه نکن!»


پانوشت: دلیل دخل‌و‌تصرف دیدگاه‌هایی بود که به نظرم درباره موفقیت به نادرستی بیان شده بود، مثلا موفقیت در ازدواج احتمالا بیش از آن‌که به سن بچه‌آوردن مربوط باشد، واقعا به «موفقیت در خود ازدواج» مربوط است. برای خواندن مطلب اصلی کافیه جستجوی «یکی تو بیست و سه سالگی ازدواج می‌کنه» را در گوگل ببینید.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۴۸
  • علی

- اثر عمل قوی‌تر از اندیشه است؛ و اصولا بعد یه مدت کم‌کم اندیشه‌ات هم میشه همون کاری که میکنی.
- هرچقدر یادآوری مداوم اینکه چی درسته لازمه، در مقابل انگیزش‌های دفعی بیشتر دل‌خوش‌کنکن. سالی یه بار شرکت تو یه مجلس روضه (مذهبی)، یا یه همایش و تماشای مستند راز (کسب‌و‌کاری)، میتونه نقطه عطف خوبی برای شروع و تغییر باشه، ولی معجزه نمیکنه.
- «کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینهٌ» میگه انسان در گرو چیزیه که انجام داده (و طبیعتا نه چیزی که فکر میکرده/ایمان داشته درسته). باید حواسمون باشه برداشت ناصحیح از نقل‌قول‌های امیدبخش گولمون نزنه!
- به عقب که نگاه میکنم پشیمونی‌‌ام فقط از چیزهاییه که میدونستم درستن و عمل نکردم، حالا یا به‌دلیل کشش هوای نفس، تنبلی و ...، یا همرنگ جامعه شدن و ... .

action-thought

https://www.instagram.com/p/BTLMhSnF1w-


پانوشت: عکس گوشه‌ای از قبرستان بقیع است، بهمن ۹۲.

  • ۰ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۹
  • علی

- برخی ویژگی‌های کسب‌و‌کارهای حوزه IT (یا بطور صحیح‌تر ICT یا همان فناوری اطلاعات و ارتباطات –فاوای- خودمان!) برای افراد خارج از صنعت کاملا گیج‌کننده و گمراه‌کننده است. مثلا ممکن است همه اعداد و ارقام و جلوه بیرونی یک مجموعه مثبت باشد، اما شرکت در مسیر سقوط گام بردارد. یا برعکس، در حالی‌که همه چیز ناامیدکننده است یک موفقیت باورنکردنی در انتظار باشد. برای هر کدام از این‌ها هم می‌شود مثال‌های متنوع و متعددی آورد، چه از کشور خودمان و چه بطور خاص از کمپانی‌های سطح یک دنیا در چند دهه اخیر سیلیکون‌ولی.

- مهمترین ویژگی مشترک کسب‌و‌‌کارهای حوزه IT ناپایداری آن‌هاست که از سرعت بالای تغییرات این عرصه ناشی می‌شود. ناپایداری‌ای که حالا و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت، کم‌کم در حال ورود به سایر کسب‌و‌کارها هم هست. و این یعنی چالش‌هایی که تا حالا فقط پایه‌گذاران کسب‌و‌کارهای حوزه IT با آن مواجه بودند، حالا سایر کسب‌و‌کارها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. (من چند وقت پیش حسابم را به یک بانک دیگر منتقل کردم و تنها دلیلم هم برای این کار اپلیکیشن بهتر بانک جدیدم بود! احتمالا شما هم چنین تجربیاتی دارید.)

- تصمیم‌گرفتن و مسئولیت ناشی از آن همیشه یکی از سخت‌ترین کارهای هر کارآفرین و مدیر کسب‌و‌کاری بوده (اگر نگوییم سخت‌ترین). با توجه به آنچه گفته شد، برای کارآفرینان و مدیران کسب‌و‌کارهای حوزه IT به دلیل سرعت بالای تغییرات و ناپایداری اکوسیستم این کار به مراتب سخت‌تر است. حالا بنظر می‌رسد سایر کسب‌و‌کارها هم باید برای این سختی مضاعف آماده شوند.

- در روش نوپای ناب (این مطلب وبلاگ را درباره نوپای ناب اریک ریز بخوانید) یاد می‌گیریم که چگونه وقتی فهمیدیم راهبردی درست کار نمی‌کند و اصلاح‌های جزئی هم کارساز نیست، چرخش (Pivot، پیوت) کنیم و راهبرد جدیدی را بیازماییم. اما حالا بنظر می‌رسد هم ما و هم کسب‌و‌کارهای سنتی باید شیوه جدیدی را یاد بگیریم: اینکه چطور تنها با رصد شرایط و پیش‌بینی وضعیت آینده، برای چرخش و Pivot آماده شویم!

- اگرچه ممکن است برخی این دگرگونی‌ها را با نگرانی دنبال کنند، اما به هر حال این تغییرات بخشی از طبیعت خواهد بود و اتفاقا همین‌جا و روی مرز همین تغییرات است که نسل تازه خدمات (و کارآفرین‌ها) متولد می‌شوند و اتفاقات بزرگ می‌افتد. در این بین نکته مهم این است که از «شکست» نترسیم و نگذاریم ترس از شکست جرات هرگونه حرکت و تغییر را از ما بگیرد. باید شکست را به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند کسب‌و‌کار بپذیریم و شیوه عبور از آن را تمرین کنیم.


پانوشت: تصویر زیر مربوط به شعری از باب دیلن (برنده نوبل ادبیات امسال و از قضا از بت‌های جابز!) هست؛ و البته به احتمال قریب به یقین در زمان سرایش هیچ ربطی به اینترنت و فاوا نداشته، ولی بطور عجیبی با وضع کنونی این حوزه و تاثیر آن بر سایر بخش‌ها صدق می‌کند.

خداحافظ عصر اطمینان و خاطرجمعی؛ سلام عصر دگرگونی‌های دیجیتال (Digital Transformation)!

 


در اینستا: https://www.instagram.com/p/BR1PBFGFZAR

در لینکدین: https://www.linkedin.com/pulse/digital-transformation-age-pivot-before-you-forced-ali-rahmanpour

  • ۰ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۵۷
  • علی

یک نفر می‌تونه چکیده تجربه‌ای رو که بهش رسیده در یک جمله بیان کنه، اما نمیشه انتظار داشت کسی که اون رو می‌شنوه (یا می‌خونه) هم به سادگی، درک و باورش کنه، اگرچه به‌نظرش درست بیاد.
با این حساب آیا پند شنیدن یا انتقال تجربه بی‌فایده است!؟ قطعا خیر. وقتی پند/تجربه‌ای رو می‌شنویم و در موقعیتش قرار می‌گیریم، شاخک‌هامون تیزتر خواهد بود و خیلی زودتر می‌تونیم درک بهتری از موقعیت پیدا کنیم، بدون اینکه کل مسیر رو دوباره تکرار کنیم. اون موقع است که مطلبی رو که شنیدیم و به‌نظرمون خوب میومده، «باور» می‌کنیم.

پانوشت: فکر کنم این نکته در خیلی از مسایل صادق باشه، اما حداقل در حوزه‌های کسب‌و‌کاری بهش رسیدم.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۳
  • علی

اگه تو یه حوزه‌ای موفق‌ترین آدم روی کره زمین هم شدید، احتمالا خیلی‌های دیگه بالقوه از شما بهترن که بدلیل شرایط شکوفا نشدن.

پس چه جای #غرور!؟

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۴
  • علی

کارگر #چینی هم میاد میبرنش خفن‌ترین رستوران جردن! بابا اعتماد به نفس ندارید لااقل فکر برگشت اون بنده‌خدا به دهاتش و ضربه روحی‌اش باشید :)

پانوشت: شاید شما هم شنیده باشید که میگن یکی از دلایل مهمان‌نوازی ما ایرانی‌ها (جاهایی که دیگه خیلی افراطی میشه)، کمبود اعتماد به نفسمونه.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۷
  • علی