مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

کم‌گویی و گزیده‌گویی؛ توفیق اجباری عصر جدید

چهارشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۵۶ ق.ظ

الان بیش از یک ماه از آخرین پست وبلاگ می‌گذرد و این در حالی است که طی این مدت، "آپدیت وبلاگ" جزو کارهای ثابتی بوده که هر هفته در برنامه‌ام گذاشته‌ام! کاری که برخی هفته‌ها فرصت کافی برایش پیدا نمی‌شد و اگر هم در هفته‌ای فرصتی پیش می‌آمد، ترجیح می‌دادم آن را پای کار کم مشقت‌تری مثل خواند بگذارم تا نوشتن ... هر چند در این مدت هم از نوشتن دور نبودم، اما بیشتر در زمینه تخصصی و حرفه خودم، یعنی ICT.

البته اینجای کار را از اول هم که این وبلاگ را ساختم می‌دانستم (شاید نه به این شدت،) برای همین هم الان و با دیدن این شرایط – که احتمالا ادامه‌دار خواهد بود – چندان جا نخورده‌ام و بر خلاف خیلی‌ها پست نگذاشتم که "تعطیل شد!" چرا که دیگر یک یقین شده که مشغله‌ها تمامی ندارند و این ما هستیم که باید زمانی را برای پرداختن به کارهایی که دغدغه‌مان هست و مورد علاقه‌مان باز کنیم، حالا اگر هر هفته نشد، هر ماه ... اگر هر ماه نشد، هر سال! اگرچه به طور خاص در عرصه نوشتن، آن هم اجتماعی و شخصی‌نویسی، شاید این تاخیر موجب شود که مساله‌ای با گذر زمان از اولویت نوشتنت خارج شود، یا اصلا به دلیل کهنه شدن دیگر قابل پرداخت نباشد؛ اما اشکالی ندارد، به هر حال باید با آن کنار آمد ... .

در میان مشغله‌های عصر جدید، کم‌گویی و گزیده‌گویی دیگر نه یک انتخاب، که به نظر یک توفیق اجباری است! و سایت‌هایی مثل توئیتر چه غنیمتی می‌توانند باشند؛ اگر جایگاه خود را میان کاربران (به طور خاص کاربران ایرانی) پیدا کنند. (توئیتر من را اینجا ببینید)

میان بحث، این عکس را هم که بی ارتباط به موضوع نیست و چند هفته پیش در صحن گوهرشاد انداختم، ببینید:

نیمه خالی لیوان: معمولا کسانی‌که عادت به نوشتن دارند، فکر می‌کنند اگر مدتی چیزی ننویسند و چیزی نگویند، احتمالا زمین از گردش می‌ایستد! اگر با آن‌ها دمخور شده باشید و یا خودتان یکی از آن‌ها باشید، قطعا کلام من را تصدیق خواهید کرد. حالا، من که خودم هم یکی هستم از همین‌ها، مطمئن‌تر شده‌ام از اینکه اگر ننویسیم، باز هم زمین به دور خودش می‌چرخد و هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد و احتمالا بیشتر حرفها و نقدهایی را هم که می‌خواستی بگویی از صدها گلوی دیگر گفته خواهد شد!
در این یک ماهه، هنوز یخ‌های قطب شمال آب می‌شوند و زمین گرمتر، مثل قبل؛ هنوز در آفریقا کودکان از گرسنگی می‌میرند، مثل قبل؛ هنوز در هالیوود فیلم ضد اسلامی-ایرانی می‌سازند، مثل قبل؛ هنوز دعوای چپ و راست به قوت ادامه دارد؛ مثل قبل ... هنوز گربه نری که در کوچه ما زندگی می‌کند، هر روز صبح می‌آید درست کنار پنجره اتاق من و برای حقوق اولیه شرعی و غریزی‌اش منت گربه ماده را می‌کشد و جواب گربه خانم چه مثبت باشد و چه منفی، نتیجه‌اش می‌شود از خواب پریدن من، درست مثل قبل!
این‌ها نیمه خالی لیوانند که انسان را ترغیب می‌کنند به بی‌خیالی ... .

نیمه پر لیوان: اما این لیوان یک نیمه پری هم دارد، اینکه می‌بینی در طول تاریخ همین حرکت‌های کوچک چگونه توانسته‌اند اتفاقات بزرگی رقم بزنند، و آتش‌های کوچک بوعزیز‌ی‌ها چه جهنم‌هایی برای بن‌علی‌ها به پا کرده‌اند ... و اینکه اگر گذشتگان دغدغه‌مند ما هم قرار بود نیمه خالی لیوان را ببینند، چقدر اوضاع ما می‌توانست بدتر از این باشد؛ ‌و اینکه اگر افراد بیشتری از میان گذشتگان ما دغدغه داشتند، اوضاع امروز چقدر می‌توانست بهتر باشد.
این‌ها را که می‌بینی، حس می‌کنی باید دغدغه داشت؛ باید گفت، هر چند کم و کوتاه ... و شاید این گفتن‌های یکی از ما روزی باعث شود دیگر زمین گرم نشود از شدت گازهای گلخانه‌ای و خانه خرس‌های قطبی خراب نشود؛ دیگر کودکی از گرسنگی نمیرد؛ دیگر عنان فرهنگ در دست آدم‌های دیوانه نباشد؛ دعوای چپ و راست اگر ادامه دارد، لااقل منتهی به رشد و انتقاع جامعه شود؛ ... و در نهایت گربه نر و ماده همسایه ما نیز با حقوق خود آشنا شوند و یا مثل دو بچه گربه آدم(!) به خوبی با هم زیر یک سقف زندگی کنند و یا به خوشی از هم جدا شوند و دیگر مرا هر روز صبح از خواب نپرانند!
بله! نیمه پر لیوان دیدنی‌تر است ... که "همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه" یا به قول سهراب:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است، که در افسون گل سرخ شناور باشیم ... (البته میدانم شعر کمی بی‌ربط است، اما زیباست!)

و در این میان، پارادوکس (طنز) ماجرا آنجاست که پست با عنوان "کم‌گویی و گزیده‌گویی‌ات" برسد به مرز 700 کلمه! پس همین‌جا "نقطه"


پانوشت: البته در نقد مینیمالیسم "بی حد و حصر" هم می‌توانید اینجا را بخوانید.

  • ۹۳/۰۲/۳۱
  • علی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی