مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

و تُنگی که کم‌کم برامون تَنگ میشه ...

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۵:۴۰ ب.ظ
قبل‌نوشت: مخاطب اصلی این متن دوستانی هستند که یکی از مهمترین دغدغه‌هایشان از تحصیل (چه در داخل و چه در خارج کشور) و همچنین ورود به صنعت و بازار کار، مفید بودن برای خود و جامعه است. / همچنین متن متاثر از ذهنیت نویسنده، با پس‌زمینه‌ای از رشته‌های فنی-مهندسی نوشته شده و از این رو ممکن است برای برخی رشته‌های دیگر جواب ندهد.

خیلی چیزها در زندگی دست خودمان نیست و نمی‌شود تغییرشان داد؛ باید آن‌ها رو پذیرفت و زندگی را متناسب با آن‌ها پیش برد. و قطعا گذر زمان یکی از مهمترین آن چیزهاست ... .
وقتی شرایط الان را با شرایط دو-سه سال قبل که وارد دوره ارشد شدم مقایسه می‌کنم، به وضوح متوجه می‌شوم که دیگر خیلی کارها را نمی‌توانم بکنم و در مقابل برخی کارها را مجبورم انجام دهم. و هر چه این بازه زمانی را عقب‌تر می‌برم این مساله بیشتر به چشم می‌آید. این واقعیتی است که باید همه ما بپذیریم: زندگی (در اینجا به طور خاص بخش حرفه‌ای و کاری مد نظر است) به نهالی می‌ماند که با گذر زمان بیشتر و بیشتر ریشه می‌کند؛ و جابجا کردنش هم به همان نسبت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود ... .
و این یعنی هر تصمیمی که می‌گیریم باید با در نظر داشتن اهداف و مسیری باشد که می‌خواهیم در سال‌های آینده طی کنیم؛ و نمی‌شود درخت سیب بکاریم و بعد از چند سال انتظار برداشت پرتقال داشته باشیم! مساله‌ای که متاسفانه به نظر می‌رسد دامن‌گیر جامعه آکادمیک ما شده است.
این روزها مسایل مختلفی دست به دست هم داده‌اند تا خیلی‌هایمان ترجیح دهیم در دانشگاه بمانیم و یک به یک سنگرهای کسب مدارک عالیه را فتح کنیم؛ شاید برخی از مهمترین دلایل این مساله را بتوان این‌ها دانست:
- وجود دیدگاه سنتی مبنی بر اینکه مدرک بالاتر لزوما به موقعیت کاری بهتر، درآمد بیشتر و نهایتا موفق‌تر شدن می‌انجامد؛
- عدم درک درست از جنبه علمی درجات بالای آکادمیک که بر خلاف دوره کارشناسی (و تا حدی ارشد) الزاما برای بازار کار مفید نخواهد بود؛
- عدم کشش و تناسب بازار کار با شرایط و تعداد فارغ‌التحصیلان؛ و در نظر گرفتن ادامه تحصیل به عنوان یک راه فرار موقت، راهی که دولت نیز با بالاتر بردن ظرفیت‌ها مرتبا از آن استقبال می‌کند؛
- یکی دیگر از دلایل را نیز شاید بتوان ترس از ورود به محیطی تازه، با معادلاتی تازه دانست؛ معادلاتی که بعضا به دلیل ضعف سیستم آموزشی آن‌ها را فرانگرفته‌ایم؛
- و ... .
در اینجا قصدِ این نیست که تحصیل در مقاطع بالاتر (و به طور خاص دکترا) را مساله‌ای بد یا خوب بدانیم، به هیچ وجه. چراکه اصولا این مساله از فردی به فرد دیگر و با توجه به اهداف او کاملا متفاوت است. و حتی شخصا نیز در صورتی که حس کنم می‌توانم در کنار این مساله، سایر دغدغه‌های مهمترم را نیز پیگیری کنم، حتما آن را در نظر خواهم داشت (و باید گفت تا حدی دارم). علاوه بر این کم نیستند افرادی که واقعا با عطش یادگیری بیشتر این راه را انتخاب می‌کنند (اینکه آیا مسیر درستی برای رفع عطش دانش برگزیده‌اند یا خیر، خود بحثی دیگر می‌طلبد ...)؛ بلکه دغدغه اصلی متن این است که بدون تشکیل معادلات و وارد کردن پارامتر بسیار مهم "گذر زمان" در آن‌ها، تصمیمی بگیریم که اصولا با اهداف، خواسته‌ها و نیازهای خودمان و اجتماع جور در نیاید. و بالاتر، دغدغه اصلی این است که از تغییر بترسیم؛ از اینکه زمان می‌گذرد بترسیم؛ و خلاصه از اینکه ماهی بزرگتری شده‌ایم و باید به تنگ بزرگ‌تری برویم بترسیم! و به این جهت تصمیم بگیریم تا راهی با کمترین تغییر را انتخاب کنیم. واقعیت این است که چه تصمیم بگیریم تا به تحصیل ادامه دهیم و چه تصمیم بگیریم که وارد صنعت و بازار کار شویم، در هر دو صورت باید پس از حل معادلات به این نتیجه رسیده باشیم که چند سال آینده باید وارد یک فضای بزرگ‌تر شویم؛ در این صورت قطعا هر تصمیمی که گرفته شود می‌تواند مناسب و خوب باشد. مشکل آنجاست که نخواهیم این واقعیت را بپذیریم و در این صورت هر راهی که انتخاب کنیم خطرناک است. مشکل آنجاست که بخواهیم از خودمان، از زندگی، از بزرگ‌تر شدن فرار کنیم ... .
ارشد به دکترا
خدایا، کمکمان کن که چه مسیر آکادمیک را انتخاب می‌کنیم و چه مسیر صنعت را و چه ترکیبی از این دو، نتیجه‌اش پریدن به تُنگی بزرگتر باشد!

نهایتا خوشحال می‌شوم نظرات شما را هم در این مورد بشنوم و بخوانم؛ اگر خودتان مطلبی در این زمینه دارید یا مطلب مفیدی مرتبطی را خوانده‌اید، جدای از اینکه موافق با این متن است یا مخالف آن، لطفا معرفی کنید تا لینکش را اینجا قرار دهم.

برخی لینک‌های جالب و مرتبط:
-  ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی