مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

بحمدلله هفتم اسفند ماه سال 94 دومین باخت اصولگرایی را هم پس از باخت سال ۹۲مان تجربه کردیم! (همین جا درباره انتخابات 94 توضیح بدهم که اولا شخصا بر خلاف برخی دوستان اصراری ندارم که اصل صورت مساله را پنهان کنم، هر چند قبول دارم شکست انتخابات مجلس آن‌قدرها هم سنگین نبود. ثانیا فکر می‌کنم این مساله با توجه به اولین دوره فعالیت دولتی متفاوت از قبل، امری عجیب و غیر قابل پیش‌بینی هم نبوده است.)

کمی درباره باخت سال 92 (می‌توانید از این قسمت گذر کرده و مستقیما به سراغ بخش بعد بروید)

از همان سال 92 تصمیم داشتم نوت‌هایی را که برای خودم و درباره چرایی شکستمان نوشته بودم، دسته‌بندی کرده و در وبلاگ بگذارم؛ به این امید که شاید بتواند بخش کوچکی از جریان هم‌فکری مورد نیاز در راستای ایجاد اصلاحات و بهبود عملکرد آینده باشد. اما خوشبختانه یا متاسفانه این کار را مکررا عقب انداختم تا در نهایت، هم آن شوق اولیه نوشتن از بین رفت و هم بسیاری از موارد در نقدهای دیگران گفته شد و شاید عملا نیازی به بیانشان نبود. اما اگر بخواهیم مروری داشته باشیم بر برخی از موارد موثر در شکست آن روزها که بعضا توسط سایرین نیز بیان شده‌اند، شاید بتوان مهمترینشان را موارد ذیل دانست:

-          شناخته شدن دولت پیشین به عنوان دولت اصولگرا نزد بسیاری از مردم و نارضایتی گسترده قاطبه آن‌ها (بخصوص از دولت دهم) و در نتیجه اقبال به جریان مقابل؛

-          تخریب چهره اصولگرایی با شکسته شدن ائتلاف و بدعهدی میان اصولگرایان، در کنار ساز مخالف جریان پایداری و رفتار غیرمنطقی و بعضا تخریب‌های آن؛

-          گفتمانی نبودن بسیاری از اعضای ستاد و طرفداران دکتر قالیباف. (با وجود تلاش برای اصلاح این مساله در سال 92، اما به نظر می‌رسد این چالش هنوز از سال 84 باقی مانده بود. باید گفت این چالش تا حدی جدی بود که برخی‌مان از رای نیاوردن ایشان چندان هم ناراضی نبودیم! ‌چه اینکه تقریبا مطمئن بودیم در صورت پیروزی باید با کسانی دست به گریبان می‌شدیم که تا دیروز در یک جبهه قرار داشتیم و حالا به تبع فعالیت تبلیغی دیروز، وظیفه سنگین‌تری نیز در نقد رفتارهاشان بر عهده‌مان بود)؛

-          در کنار موارد فوق، استفاده حداکثری طرف مقابل از فرصت مناظره را (که حالا و با توجه به شهره‌ی عام شدن رای نودی بودن بسیاری از مردم، ارزشش بیش از پیش مشخص شده بود) نباید فراموش کرد. مناظره‌ای که در آن هم هوش سیاسی دو طرف اصلیِ رقابت وزن‌کشی و مشخص شد (که البته از قبل هم تا حدی معلوم بود) و هم راست و دروغ به هم بافته شد و دیگر راه فراری از آن نبود.

چرا این روزها اصولگرایی می‌بازد؟

اما از آن روزها مدت زیادی گذشته است و همان‌طور که اشاره شد، در انتخابات دیگر نیز شکستی قابل پیش‌بینی را شاهد بودیم. این شکست‌ها طبیعتا خیلی از ما را به فکر آسیب‌شناسی جریان سیاسی‌مان انداخته و یافتن پاسخی برای این پرسش که «چرا اصولگرایی می‌بازد»؟

-          اول اینکه شاید انتظار برد داشتن در اولین انتخابات پس از سال 92 – که دولتی کاملا متفاوت سر کار آمد – واقعا منطقی نباشد! و البته در اینجا قصد پاک کردن صورت مساله را ندارم، تنها می‌خواهم این مساله را متذکر شوم که اگر قرار بر نقد و آسیب‌شناسی است نباید به صورت احساسی و صرفا بخاطر این شکست دست به تحلیل زد و باید کمی عمیق‌تر مساله را بررسی کرد.

-          علاوه بر نکته فوق، لازم است این مساله را نیز روشن کنیم که آیا صرف باختن یک جریان سیاسی در انتخابات را می‌توان ناشی از خطا و اشتباهات آن جریان سیاسی دانست؟ به نظر نیاز است به این مساله از دو زاویه نگاه کنیم: اگر از دیدگاه آرمان‌ها، فلسفه و اعتقادات یک جریان سیاسی به مساله بنگریم پاسخ منفی است. اینکه آرمان‌های یک جریان از طرف مردم پذیرفته نشود قطعا الزامی بر اشتباه بودنشان نیست. شرح چرایی این مساله نیز برای خوانندگان این مطلب بدیهی به نظر می‌رسد. اما نقطه نظر عملکرد سیاسی و رویکرد عمل‌گرایانه در ارایه مناسب آرمان‌ها چه؟ به ویژه با در نظر گرفتن اینکه به نظر می رسد در مسایل روز سیاسی این رویکرد و زاویه نگاه، معنای بیشتری می‌یابد؛ به گونه‌ای که شاید بتوان مهمترین وظیفه یک جریان/حزب سیاسی را ارایه نقشه راه عملیاتی به سوی آرمان‌ها دانست. از این زاویه بنظر می‌رسد بتوان رای نیاوردن را به عنوان یکی از پارامترها در اثبات خطای عملکردی یک جریان سیاسی به حساب آورد، اما تنها به عنوان یک پارامتر و نه شرطی کافی برای اثبات خطا. (این دو مورد را از این لحاظ در ابتدا آوردم که به نظر در بسیاری از تحلیل‌های دوستانمان نادیده گرفته شده بودند.)

حال اگر شکست را به عنوان ترکیبی از دو عامل فوق در نظر بگیریم، یعنی رویگردانی بخشی از مردم از آرمان‌های مطلوب جریان اصولگرایی از یک‌سو و خطاهای راهبردی و عملیاتی اصولگرایان از سوی دیگر، شاید بتوان شفاف‌تر به موضوع پرداخت. هر چند این مسایل هر یک تفصیل زیادی می‌طلبد، اما در ادامه تلاش شده است تا مروری بر برخی موارد کلیدی در هر یک از دو حوزه فوق صورت گیرد.

-          آیا بخشی از مردم از آرمان‌های جریان اصولگرایی – که مدعی است همان آرمان‌های انقلاب اسلامی است – رویگران شده‌اند؟ اگرچه همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، یک انتخابات معیار مناسبی برای چنین بحث و نتیجه‌گیری‌ای نیست، اما فکر می‌کنم همه ما با نگاهی به خود و جامعه‌مان تفاوت محسوسی را بین جامعه کنونی و تفکراتش با جامعه 15-20 سال قبل احساس می‌کنیم. شخصا فکر می‌کنم در خیلی از موارد، سبک زندگی بخش قابل توجهی از جامعه مذهبی و اصولگرای امروز ما، رسانه‌هایمان و ... در نقطه‌ای قرار گرفته است که دو دهه قبل با آن برخورد می‌شد! (به شوخی با یکی از دوستان صحبت این بود که در این دو دهه همه‌مان – اصولگرا و اصلاح‌طلب – چند پله سقوط کرده و بدتر از قبل شده‌ایم و خدا کند در ادامه با این شیب پیش نرویم!) شاید بخشی از این مساله ناشی از استحاله شدنمان باشد، اما حداقل بنظر می‌رسد بخش قابل توجهی از آن هم صرفا تفاوت در ظواهر سبک زندگی است و نه آرمان‌ها و در برخی موارد هم شاید ناشی از فهم اشتباه از آرمان‌ها در دو دهه قبل بوده که هم‌اکنون اصلاح شده است. البته فقط در برخی موارد ... . به هر حال پاسخ به این سوال قطعا کار ساده‌ای نیست، اما همین که جایگاه و وزن پاسخ احتمالی آن را در معماری حل مساله دانسته و در نظر بگیریم نکته مهمی به نظر می‌رسد. و باید توجه داشت که این بحث را بیش از آنکه بشود سیاسی دانست، باید در حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی، فلسفه و ... بررسی کرد.

-          اما از زاویه نگاه راهبرد عملیاتی اصولگرایان در انتخابات چه؟ آیا در اینجا با اشتباهی مواجه هستیم؟ آیا اصولگرایی در جذب رای آن دسته از مردم که آرمان مشترک دارند نیز ناتوان شده است؟ این رویکرد که به نظر می‌رسد در غالب نقدها نیز به عنوان راهبرد اصلی برگزیده می‌شود، نسبت به رویکرد پیشین قابلیت بحث و بررسی دقیق‌تر و روشن‌تری دارد. پاسخ من و بسیاری دیگر از اصولگرایان به این سوال یک «بله» بلند است و به نظرمان علی‌رغم تحول فرهنگی پایه‌ای در بخش از جامعه (و تغییر احتمالی آرمان‌هایشان)، جریان اصولگرایی در راهبردهای اجرایی خود و همراهی با تغییرات طبیعی زمانه، بخصوص در قبال نسل جوان بسیار بد عمل کرده است. حقیقت این است که نقطه قوت اصلی جریان اصولگرایی (حتی شاید تعریف آن) در سال‌های اخیر تنها آرمان‌ها و آرمانگرایی آن است و دلیل آنکه تعداد قابل توجهی از جوانان اصولگرا (از جمله من)، علی‌رغم وجود نقاط اشتراک زیادی در روش عملکردی جریان مقابل (در حوزه‌هایی چون اجتماعی و بعضا فرهنگی، توجه به آزادی و ...) باز اصولگرایی را انتخاب می‌کنیم، همین شفافیت آرمان‌هایی است که این جریان به آن اشاره دارد و نه الزاما عملکرد امروز آن. اما به هر حال باید پذیرفت غالب مردم صرفا بر اساس آمال و آرمان رای نمی‌دهند (و اتفاقا شاید کار درستی هم می‌کنند!)

-          اما این خطاهای اجرایی و عملکری اصولگرایان چیست؟ در این‌باره مقالات زیادی نوشته شده و باید نوشته شود، همین چند دقیقه پیش مقاله خوب وبلاک آهستان را در این باره می‌خواندم (اینجا کلیک کنید) و با بخش‌های بسیاری از آن موافقم (البته به شرط در نظر گرفتن جایگاه این ضعف‌ها در معماری کلی شکست، مطابق آنچه در بندهای قبل بیان شد). شاید یکی از مهمترین این ضعف‌ها را بتوان عدم درک و قبول واقعیات (تلخ و شیرین، ضعف و قوت) جامعه و بازتاب آن در نقشه راه عملیاتی نیل به سوی آرمان‌ها دانست. فرض کنید در زندگی شخصی‌مان نیز (که آرزوی کسب کمالات مختلف را در سر می‌پرورانیم)، گندکاری‌هایی که دچارشان هستیم را نبینیم و بر رویشان سرپوش بگذاریم! به نظر شما این‌طور اتفاق مثبتی خواهد افتاد و اصلا آیا امیدی هم برای بهتر شدن وجود خواهد داشت!؟. مورد دیگر پیوستگی عمیق اصولگرایی به عنوان یک جریان سیاسی با بدنه نظام و عدم وجود رهبری مستقل برای آن است که بر خلاف نظر عده‌ای، در غالب موارد نقطه ضعف بوده و پاشنه آشیل اصولگرایی به حساب می‌آید. عدم جسارت در نقد به موقع اشتباهات و ابراز نظر و محافظه‌کاری بیش از حد (چه در دوره دولت پیشین، چه در دولت کنونی و چه حتی در مورد اشتباهات عملکردی زیرمجموعه‌های حاکمیتی نظام)، مشکل دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. باز شدن فضای تصمیم‌گیری و ورود گروه‌های مردمی تاثیر‌گذار در این فرآیند که – هم‌اکنون و با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات ساده‌تر از همیشه شده است – نیز مساله دیگری است که می‌توان به آن اشاره داشت.

-          ... دیگر چه؟ حتما نکات دیگری را نیز می‌توان به این مطلب اضافه کرد؛ نکاتی که جز با هم‌فکری حداکثری اقشار مختلفی که به صورت گفتمانی از این جریان حمایت می‌کنند، قابل استخراج نخواهد بود. امید است بتوان با همفکری، بررسی واقع‌گرایانه مشکلات و نقد درون‌گفتمانی، در آینده با عملکرد بهتری در میدان حاضر شد ... .

و در پایان، به امید پررنگ‌تر شدن و تمرکز بیشتر بر آرمان‌هایی چون آزادی، جایگاه واقعی (و نه زینتی) مردم در حاکمیت، پدیرش واقعیات جامعه در محاسبات و ... که سیاستمداران اصولگرای این سال‌ها کمتر به آن توجه کرده‌اند. به امید باز شدن فضای نقد و بررسی گفتمان و عملکرد اصولگرایی و گوش‌هایی که شنونده آن باشند، و نهایتا به امید حذف انسان‌های از خودراضی و متوهم که خود را بری از هر نقد و اشتباهی می‌دانند و این روزها در فضای سیاسی کشورمان (هر دو جریان) به شدت گرفتارشان شد‌ه‌ایم!

(این پست احتمالا در آینده باز هم تکمیل شود.)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی