مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

ترس فلج‌کننده از Loser شدن!

پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۰۴ ب.ظ

ترس از موفق نشدن چیز بدی نیست، رقابت با دیگران و تلاش برای «السابقون» شدن هم. اما ترس از «Loser‌» شدن چرا! Loser اصطلاحی است که هر چند در فارسی به لغت «بازنده» برگردانده شده، اما به نظر می‌رسد در سبک زندگی امریکایی (که به لطف فیلم‌های هالیوودی بیشتر از سبک زندگی اسلامی-ایرانی با آن آشنا شده‌ایم!) دارای بار معنایی خاص خود بوده و به افرادی گفته می‌شود که در مسایلی مثل درآمد، خانه و ماشین، خانواده، شغل و ...نتوانسته‌اند به استانداردهای مطلوب جامعه دست پیدا کنند. با توجه به بار منفی بسیار زیادی که این مساله در سبک زندگی مدرن دارد، به نظر می‌رسد غالب زندگی‌های انسان امروز هم صرفا تلاشی باشد برای فرار از این چاله؛ که نهایتا به چاله عمیق‌تری ختم می‌شود و آن زندگی بر اساس «حرف مردم» از ترس Loser نشدن است! چیزی که خودش بزرگترین باخت است ... .

هر چند در فارسی شاید چنین اصطلاحی به گستردگی غرب جا نیفتاده باشد و بکار نرود، اما این مفهوم به طور عمیقی وارد سبک زندگی ما هم شده است؛ یا شاید هم از ابتدای بشریت و ذیل تعابیری چون چشم و هم‌چشمی، حسد و ... وجود داشته و الان صرفا و به سنّت تغییرات قرن بیستمی، ساخت‌یافته‌ و ماشینی‌تر شده باشد. متاسفانه باید پذیرفت تلاش برای رسیدن به انواع و اقسام استانداردهای مادی تعریف شده و مطلوب جامعه (بدون توجه به اینکه آن استانداردها تا چه حد صحیح هستندو فدا کردن چیزهایی که شاید شخصا بیشتر دوستشان داشته باشیم در این مسیر، سبک زندگی رایج این روزهای جامعه ما هم هست. و مشکل اصلی وقتی شروع می‌شود که این موضوع از مسایل مادی هم فراتر رفته و در مسایلی مانند تشکیل خانواده، انتخاب مسیر شغلی آینده و ... خود را نشان دهد!

به عنوان مثال، در مورد انتخاب مسیر شغلی حداقل می‌توان این را به وضوح دید که بسیاری افراد (و شرکت‌ها) صرفا از ترس شکست احتمالی (که بخشی از طبیعت کار است) حاضر به شروع هیچ بازی و کار جدیدی نمی‌شوند! و تعجب‌آور اینکه آیا واقعا شکستی بزرگ‌تر از این وجود دارد!؟ و به قول معروف آیا ریسکی بزرگ‌تر از ریسک‌نکردن هست!؟ به نظر می‌رسد این ترس افراطی از شکست، واقعا از خود شکست هم بدتر و فلج‌کننده‌تر باشد؛ به جای ترس اقدام کنیم و ایمان داشته باشیم که اگرچه شاید همه چیز طبق برنامه ما پیش نرود، اما اقدام ما در کنار تقدیر، مسیر بدی را رقم نخواهد زد.

هدف وسیله را جبران نمی‌/می‌کند!؟

در طرف مقابل هم عده‌ای هستند که سعی کرده‌اند این ترس از Loser شدن را به شکلی مثبت و در راستای اهدافشان به کار بگیرند. مثلا چند هفته پیش متن زیر را در یکی از گروه‌های تلگرامی دیدم:

«وقتی یه بازی رو شروع می کنی چاره ای جز ادامه دادن نداری، شوخی که نیست، حرف حیثیت خودت در میونه! چون خیلی بده که یه روز برگردی به خودت بگی چطوری بزدل؟ خوبی ترسو؟» (روزبه_معین)

البته اگر «حیثیت» در عبارت فوق ناشی از طرز تفکر خود فرد بوده و به استانداردهایی که خود درست می‌داند اشاره داشته باشد، این  جمله دقیقا در راستای هدف متنی است که در حال خواندنش هستید. اما اگر قرار باشد صرفا «ترس از Loser‌ نشدن» بر اساس استانداردهای جامعه را به عنوان محرکی برای نیل به اهداف در نظر بگیریم، هر چند استفاده ابزاری مناسبی به نظر می‌آید، اما فلسفه اشتباه پشت آن همچنان پابرجاست.

در نهایت دعوتتان می‌کنم به خواندن این حکایت جالب و شاید مرتبط (که فکر می‌کنم پیش‌تر هم در بلاگ قرارش داده بودم) که نقلی است از بودا (و مشابهش را از جانب معصومین (ع) نیز نقل کرده‌اند): 

روزی بودا از کنار مردی می‌گذشت و دید که او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که آنچه در دست داری دُر و گوهر است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب داد: نه. سپس بودا گفت: حال اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا ناراحت می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا پرسید: چرا؟ جواب داد: چون می‌دانم این چیزی که در دارم آن نیست که مردم می‌گویند؛ بودا گفت: پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی؟ وقتی خودت می‌دانی که چگونه هستی چنانچه دیگران تصوری بهتری از تو داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری بدتر نیز داشته باشند نباید ناراحت شوی ... .

پانوشت:
- شاید هم بخشی از آنچه گفته شد بیش از ترس، اشتیاقی باشد برای پذیرفته و دیده شدن در اجتماع. حال اینکه این دو مساله چقدر از یکدیگر مستقل هستند، نیاز به فسفر سوزاندن دارد و پس پای خودتان!‌ :)
- راستی، با این تفسیر اصلا شاید خود این وبلاگ و بطور کلی وبلاگ‌نویسی هم ذیل همین ترس و اشتیاق بگنجد! نه!؟ :)
  • ۹۵/۰۱/۰۵
  • علی

سبک زندگی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی