مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

دلنوشته، به مناسبت میلاد رسول مهربانی ...

سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۵۲ ب.ظ

رسول الله (ص): هیچ کس به اندازۀ من، در راه خدا آزار ندید ...

هر چه می توانستند، او و اصحابش را آزُردند ... فقط به جرم اینکه میگفتند: لا اله الا الله ... و البته آنها خوب میدانستند در این جمله چقدر معنا نهفته است ...! به صورتش سنگ زدند ... نفرین نکرد. هر چه به او توهین کردند، گفت خدایا، ببخششان، آنها نمی دانند ... . روزی که دید چون گذشته، از خانه یهودی، خاکستری بر سرش نیامد، جویای حالش شد و چون فهمید بیمار است، به عیادتش رفت! و همین کافی بود تا یک تازه مسلمان دیگر هم اضافه شود!  
گاه صدای گریه یک کودک باعث میشد نماز محمد (ص) زودتر تمام شود ... و گاه بازی کودکی هنگام سجده بر پشت او، نمازش را طولانی تر می کرد!
وقتی وارد مکه شد، همه را بخشید ... هر چند دستشان به خون بهترین یاران او رنگین شده بود، هر چند این همه سال باعث آوارگی او بودند ... و هر چند بعدها دست فرزندانشان به خون فرزندان او آغشته شد! اما این ها همه برای محمد (ص) دلایل قانع کننده ای نبود تا نبخشد! ...  تا مهربان نباشد ... .
گاهی این سرسختی اش بر هدایت مردم، اعتراض خدا را هم به همراه داشت: "این قدر خود را به زحمت نیفکن. ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا تو را به مشقت اندازیم" (طه/2) ...


البته امروز اوضاع کمی عوض شده، ولی باز هم تو همان قدر مظلومی!
آن روز که گفتی: می بینم سرزمین پارس را و سپس روم را که تحت لوای اسلام است، یارانی که در آن اوضاع سخت به تو ایمان آورده بودند - و البته ایمانی استوار داشتند - هم از گفته ات تعجب کردند! خوب حق هم داشتند! آن روزها آن قدر در اقلیت بودند که در مدینه هم زندگیشان توام با هراس بود ... و تو حرف هایی میزدی که در خیال هم نمی آمد!
امروز اما مظلومیت تو از اقلیت مسلمانان نیست ... امروز مظلومیت تو به خاطر بی کیفیتی اسلاممان است!
اگر تو آن روز دشمن مشرک و یهودی ات را هم بخشیدی، امروز عده ای با فریاد "یا محمدا" سر جمعی از پیروانت را از تن جدا می کنند، چون به زعمشان آنها گمراهند! و البته شب هنگام می توان صدایشان را شنید که با کسی عِبری حرف می زنند و قهقهه سر می دهند! ... یعنی کسی که عاشق حسین تو است، از یهودی گمراه تر است که با او دوست و با این دشمنند؟
اگر فاطمه، دخترت، پیش تو عزیزترین اهل عالم بود، هنوز در همسایه شرقی ما، دختری به جرم درس خواندن کشته می شود و در همسایگی غربی ما دختری به جرم حجاب، بی سواد می ماند! ما این وسط مانده ایم سر گردان!
اگر روزی تو نمازت را با صدای گریه کودکی کوتاه می کردی و برای شادی کودکی طولانی، امروز عده ای با لباسی شبیه به تو، خنده معصومانه کودکی را هم در مسجد تاب نمی آورند و بر سرش فریاد می کشند! چه میدانم!؟ لابد از تو مسلمان ترند ... .
البته راستش اوضاع این قدرها هم بد نیست! اتفاقات خوب هم زیاد می افتد، آدم خوب هم کم نیست، هنوز هم هستند  کسانی که ما را یاد تو می اندازند ...، روح الله، موسی صدر، چمران ... اما یک مشکل دیگر هست و آن اینکه:
آنچه از اسلام به دنیا نشان میدهند، دقیقا همین لکه های سیاهی است که به دامان اسلامت نشانده ایم ... . ما را ببخش ای محمد (ص) ... ببخش ...

راستی، تولدت مبارک ! :)

نگرانی اش برای امت تا آن اندازه بود که خدا وعده داد: روز قیامت، آن قدر از امتت می بخشم، تا تو راضی شوی! ...
و تنها دلخوشی من این است که می دانم تو به این سادگی ها راضی نخواهی شد!

دلنوشته / 10 بهمن 91
  • ۹۱/۱۱/۱۰
  • علی

دلنوشته

رسول الله

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی