مشق آزادگی

مشق آزاد من از زندگی ...

 

 

مشق آزادگی

خوش آمدید
------
The blog of Me: A Nosy, Liberal-Fundamentalist, ICT-Lover Creature from Iran
------
** توجه: **
- اگر شله قلمکار بودن این وبلاگ اذیتتان می‌کند، از دسته‌بندی‌هایی که کمی پایین‌تر آمده کمک بگیرید!
- برای اینکه بیشتر درباره وبلاگ و من بدانید، می‌توانید به پیوندهای قرارگرفته در بالای وبلاگ (زیر عنوان) مراجعه کنید.
- این وبلاگ بر روی سرویس بلاگ بیان و با آدرس rahmanpour.blog.ir و همچنین دامنه اختصاصی rahmanpour.ir در دسترس است.
- استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.

------
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ...
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!
(حضرت حافظ)

چند هفته‌ای منتظر بودم تا فرصتی دست دهد و کتاب "هاروارد مک‌دونالدِ" سید مجید حسینی را بخوانم. یکی-دو ماه پیش "اعترافات شهر خدا"یش را خوانده بودم، کتابی که تا نیمه آن - به رغم زیبایی - به نظرم چندان هم حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت؛ علاوه بر این، تعداد زیاد غلطهای نگارشی در چاپ اول - که شخصا بسیار بر آن حساسم - آن هم از ناشری چون سوره مهر و نویسنده‌ای چون سید مجید حسینی واقعا برایم عجیب بود و البته نشانه‌ای از شتاب‌زدگی؛ هرچند نیمه دوم کتاب آن‌قدر زیبا بود که همان روز اول تمامش کنم.
با این اوصاف وقتی به سراغ هاروارد ‌مک‌دونالد - اثر قدیمی‌تر نگارنده - رفتم، نمی‌دانستم دقیقا با چه جنس کتابی روبرو خواهم شد؛ مساله‌ای که حالا و پس از مطالعه برایم روشن شده: کتابی از جنس نیمه دوم "اعترافات شهر خدا"، و چه بسا بهتر از آن.

کتاب آن‌قدر جاذبه داشت که دمِ امتحان بنشینی پایش و تا تمامش نکرده‌ای بلند نشوی، کاری که من کردم! به خصوص برای بچه‌هایی که این روزها بیشتر در فضای "اپلای کردن" تنفس می‌کنند، قطعا جذابیتی دو چندان خواهد داشت.

از نگاه من دو قسمت از کتاب نقاط اوج آن بودند: یکی تعابیر صفحه 142 (که نام کتاب هم از آن گرفته شده) و دیگری ماجرای آقا "جواد" - که البته حالا دیگر برای خودش "ژوزف" شده! - از صفحه 243 (که با توجه به تجربیات شخصی، آن را ماجرایی تعمیم‌پذیر درباره بسیاری از مهاجرین ایرانی می‌دانم.) متن کامل مربوط به این صفحات را هم از روی تنبلی و هم برای اینکه لذت خواندنش را از دست ندهید نمی‌آورم!

هاروارد مک‌دونالد

البته طبیعتا انتقاداتی هم می‌توان پیرامون کتاب مطرح کرد، مثلا یکی از آن‌ها سخنان اولیه نویسنده در تلاش برای بی‌طرفانه نوشتن است - که البته نگارنده خود خیلی زود از مسیر آن خارج شده و نهایتا هم در پایان کتاب توضیح می‌دهد که "مگر می‌شود زاویه دید داشت و بی‌طرفانه نوشت!؟" – مساله‌ای که از همان ابتدا موجب می‌شود از خودت بپرسی: اصلا چه نیازی به تلاش برای "بی‌طرفانه‌نویسی" وجود داشت!؟ و اینکه چرا یک متخصص علوم سیاسی باید تلاش کند تا بی‌طرفانه بنویسد؟ مهم این است که مطلب "منصفانه" نوشته شده باشد و نه "بی‌طرفانه". هر چند حین مطالعه کتاب متوجه می‌شوی که متن همان طور است که انتظارش داشته‌ای، اما این سوال تا پایان در ذهنت باقی می‌ماند که: "پس چه بر سر وعده بی‌طرفی نگارنده آمد؟" و  نهایتا، خیلی دیر و در آخرین فصل کتاب پاسخت را می‌گیری، به نظر می‌رسد بهتر بود ابن همه فاصله میان این دو نمی‌افتاد.

بیشتر از این نمی‌گویم! بهتر است خودتان بروید و کتاب را بخوانید. اگر موضوع مطروحه برایتان اهمیت دارد، قطعا با کتابی روبرو خواهید شد که نهایتا راضی جلدش را می‌بندید. کتاب متن روانی دارد و تصاویر متعددی که در هر فصل به کار رفته، به جذابیت بیشتر و همراهی بهتر با نویسنده کمک شایانی می‌کند.


پانوشت :
 هنوز و به دلایل شخصی نوشتن درباره یک کتاب، چندان برایم راحت نیست. مگر اینکه کتابش کتابی ویژه باشد یا نویسنده‌اش، نویسنده‌ای خاص.

- با یک جستجوی ساده می‌توانید مطالب زیادی درباره کتاب پیدا کنید. به خصوص سخنان دکتر پاینده پیرامون کتاب که قطعا نیازی به توصیه ندارد!

  • ۹۲/۰۹/۱۱
  • علی

نقد و بررسی

کتاب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی